تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

به طبقه ی بالا رفتن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مدت طولانی ای بعد Ex. A long time after, Tom said they must go softly and listen for running water. مدت طولانی ای بعد، تام گفت که آنها باید به آرام ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

چراغ های بیرونی روشنایی های بیرون از خانه یا پنجره و . . .

پیشنهاد
٠

علوم بسیار پیشرفته

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک سری اعمال

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

برقراری نظم و ترتیب

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طبقات اجتماعی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفویض قدرت

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفویض ِ . . . Ex. Assigning power تفویض قدرت

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تهیه Ex. Methods of obtaining food روش هایی برای تهیه غذا

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

بعد از مدتی Ex. After some time, the lady started getting better. بعد از مدتی اوضاع خانم رو به بهبود رفت.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرجای دیگری Ex. Wherever else he wanted to go. . . هر جای دیگری که می خواست برود. . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گاه برای روان تر شدن، حرف اضافه " in " را به صورت " کسره اضافه " ترجمه می کنیم و به اسم بعد از آن " ی " اضافه می کنیم👇 Ex. The change in personali ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[ترجمه رسمی] مشهود است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

به شکلی نادرست از چیزی استفاده کردن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Arrive in somewhere به جایی رسیدن Ex. The sea was too rough and the passengers were told that they could arrive in Hong Kong at least twenty hour ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ the story of . . . سرگذشت ِ . . . Ex. The story of the sons of Jacob سرگذشت پسران یعقوب

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرگذشت ِ . . . Ex. The story of the sons of Jacob سرگذشت پسران یعقوب

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

با آرامش بیشتر Ex. In order to avoid stress, people should try to relax more easily. به منظور اجتناب از فشار و استرس، مردم باید سعی کنند با آرامش ب ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استرس و فشار کاری

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصول آموزشی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وسایل کمک آموزشی لوازم کمک درسی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفکر نقادانه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایجاد شرایطی که . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

هیچ اتفاقی برایش نیافتاد برایش مشکلی پیش نیامد

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

که به نظر می رسید Ex. Huck waited for what seemed a very long time, but nothing happened. هاک، مدت زمانی که بسیار طولانی به نظر می رسید، منتظر ماند ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ For a very long time مدت زمان بسیار طولانی Ex. Huck waited for what seemed a very long time, but nothing happened. هاک، مدت زمانی که بسیار طولانی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در دسترس مردم قرار گرفتن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جزوات

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[در موقعیت هتل، رستوران و. . . ] صدا زدن/کردن Ex. He rang for the waiter. مرد پیشخدمت را صدا زد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قسم به جان شما! به جان تو قسم می خورم! به جان خودت!

پیشنهاد
٠

به کسی خیره شدن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار زیر👇 ☆ Look at someone steadily به کسی خیره شدن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رستوران دار

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه چیزایی Ex. Go and buy some things! برو برای خودت یه چیزایی بخر!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موجودات زشت و بدترکیب

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هنوز ☆ There is also hope! هنوز امیدی هست!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هنوز امیدی هست!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد واقعی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

جدا از . . . بودن Ex. Beauty, even in the broader sense, is independent of usefulness. زیبایی، حتی در مفهوم گسترده تر آن، جدا از مفید بودن است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مفهوم گسترده تر Ex. Beauty, even in the broader sense, is independent of usefulness. زیبایی، حتی در مفهوم گسترده تر آن، جدا از مفید بودن است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفید بودن Ex. Beauty, even in the broader sense, is independent of usefulness. زیبایی، حتی در مفهوم گسترده تر آن، جدا از مفید بودن است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متن مورد مطالعه Ex. The pattern used depends upon the type and complexity of the reading material and the purpose for reading. روشی که برای مطالعه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استفاده از . . . Ex. The use of a variety of skills and attitudes استفاده از مهارت ها و شیوه های گوناگون

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از جاده خارج شدن Ex. The guide, in order to shorten the journey, left the road. راهنما برای کوتاه کردن مسیر، از جاده خارج شد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از جاده خارج شد Ex. The guide, in order to shorten the journey, left the road. راهنما برای کوتاه کردن مسیر، از جاده خارج شد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال برای معادل "مسیر" 👇 The guide, in order to shorten the journey, left the road. راهنما برای کوتاه کردن مسیر، از جاده خارج شد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

از راهِ. . . رفتن Ex. The guide knew that he could shorten the trip by twenty miles if they cut through the forest. راهنما می دانست که اگر از راه ج ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مسیر Ex. The guide knew that he could shorten the trip by twenty miles if they cut through the forest. راهنما می دانست که اگر از جنگل بروند می توان ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه به صورت بند موصولی👇 که در نزدیکی. . . است/بود Ex. The animal drank a large amount from the neighbouring pond. حیوانها از برکه ای که در نزدیک ...