پیشنهاد
٠

Political Implications

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

attitudinal

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

genitive philosophy فلسفه مضاف

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

sacrificial animal, sacrifice

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در وضو جبیره

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ریا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودارضایی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

pleasure

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

loofah luffa

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شایسته است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

pilgrim

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

as a precautionary measure, greater care, greater precaution, more cautious course, more cautious, more prudent

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در فقه یعنی جبران کردن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

در مورد، در خصوص، در ارتباط با . . . . . . . . . تقریبا هم معنای about و concerning است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

trustworthy ( mawthūq )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای ذهنیت دو واژه خیلی کاربرد دارد. mentality subjectivity

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دلالت التزامی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دلالت التزامی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راهبرد مقابله ای

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

adequate

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

نقلی

پیشنهاد
٠

realize actualize

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

محبین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

remove something

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنها زمانی که، فقط وقتی که. دقت فرمایید وقتی که اول جمله قرار می گیرد، قسمت دوم که جمله پایه است باید به شکل سوالی نوشته شود بدون علائم پرسش در انته ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

aligned with متناسب با

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

context

پیشنهاد
٠

religious democracy مردسالاری دینی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ساحت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باور داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تحصیلات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

simultaneously at the same time

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

This is where. . . . معانی به فارسی: تأکید بر موقعیت: به معنای اینکه یک چیز یا موضوع خاص در این نقطه یا موقعیت قرار دارد. مثال: “اینجاست که ما با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثلا جو یا گندم یا برنج. . . . . . . . . . . . . . . پوست کنده نشده. . . . . . . . . . . که پوست آن کنده نشده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مالی که خمس آن داده شده یا معاف از خمس است را مخمس گویند. متضاد آن غیرمخمس است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

می توانیم "یعنی" هم ترجمه کنیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشاعر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در برگرفتن کامل، به طور کامل شامل شدن مثال اگر برای تجهیز میّت از ترکه او هزینه شود، اداء خمس آنچه هزینه شده واجب نیست و فرقی میان صورت استیعاب و عد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قابلیت اعتبارپذیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بررسی همکار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

به کار گرفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بهترین معادلی که برای این واژه یافتم کلمه morality است. چون در فرهنگ هزاره هم معادل " پایبندی اخلاقی" آمده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اخلاق مدارانه، اخلاق مدار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Dzungars جونغارها یا People of Dzungar

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

The Hague با حرف تعریف باید بیاوریم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

workforce downsizing

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

insurance payout پولی که بیمه به ما پرداخت میکنه را می گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Performance Bonuses

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

compatibility

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عدم تعین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

intensive course این معادل بسیار عالی است accelerated course crash course

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

expenses مصارف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چرایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلنگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

frivolous deeds

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مورد قراردادها. . . . . . . . به معنی صوری است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قدر متیقن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تصرف کردن کلمه disposition تصرف

پیشنهاد
٠

قابل اعمال بودن قانون” یا “قابلیت اجرا بودن قانون”

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر طبق عرف، عرفاً

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Key - money, goodwill

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Exhortation

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کفویت ( هم کفو بودن ) ، تناسب ( با هم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مهجوری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Transitional Words واژه های گذار ( گرامر زبان انگلیسی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برنامه ریزی میان مدت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مستانه to laugh merrily خنده مستانه ای سر دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از نظر لغوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بی شائبه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

frustration

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

عمدی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجهول جعلی She had her bag stolen. کیفش مورد دستبرد واقع شد. He had his belongings taken away.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

می گویند، شهره است که،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( بخصوص در دادگاه و وقتی که فرد قول می دهد ) به یاری خدا! با توکل به خدا! به امید خدا!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هماهنگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خودسازی ( در متون اسلامی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

همچون، همانند این معنی هم گاهی در ترجمه به بنده کمک کرده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در مقایسه با، قابل قیاس با، قابل سنجنش با، همتراز با، مشابه با

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از قرار معلوم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

EnglishKarizma متصدی بلیط قطار