پیشنهادهای کاردۆ / Kardo (١,٦٠٠)
بهگویی، نیک - واژەگویی، نیک - واژەپسندی
انجامپذیرساز، مشکل - زدا، فریادرس، دوستِ دورەیِ دشواری
نیک - آباد، آرزوآباد، آرمان - آباد
ویران - آباد، ویرانگاه، ویران - شهر، ویران - کشور
ویران - آباد، ویرانگاه
ناهم - دورگی، ناهمروزگاری، ناهمرنگِی با زمانە، ازآن بودنِ گذشته / آینده
اِدِّعا ( کَردَن ) : ١. ( چیزی را ) ازآنِ خود دانستن، ( پافشارانه ) خواستن / درخواست کردن، خواستار / خواهان شدن، برآن بودن ( که ) ، داویدن ٢. [قانون ...
مَجموعه: [نگار، نما، شعر، ادب و هنر] جُنگ، کَشکول، گُلچین؛ دیوان؛ نگارەدان، فرتوردان؛ [تئاتر و سینما] زنجیرەدراما، سریال؛ دسته، رسته، رشته، گروه، [در ...
تَعامُل: کنش و واکنش، تماس، سروکار ( داشتن ) با، رفت وآمد، دادوستد، برخورد دوسویه، گفت وگو
عَجیب: شگفت انگیز، شگفت آور، خیرەکننده، مدهوش کننده، مات کننده، هاج و واج کننده، ناهنجار، ناشناس، ناآشنا، مایەی هنگ کردن یا شاخ درآوردن
مُتِفاوِت: نایکسان، دگرسان، ناهمانند، ناهم شکل، ناهمگن، ناهمگون، جداگانه، جدا، دوگانه، چندگانه، دودسته، چنددسته، نابرابر، شکافدار، شکافمند، دور، ناسا ...
تِکرار ( کَردَن ) : ١. [گفتە] بازگویی / واگویی ( کردن ) ، بازگفت، بازگفتن، دوبارە گفتن ٢. [کردار] بازانجام ( دادن ) ، دوباره انجام دادن / کردن، بازکر ...
تَسخیر ( کَردَن ) : ١. گرفتن، به دست / چنگ گرفتن، دست یافتن / یازیدن ( به ) ، گشودن، چیره / پیروز شدن ( بر ) ، چیرگی یافتن ( بر ) ، [در واژەآمیزی] - ...
جُرأت: جربزه، نترسی، دلیری، دلاوری، بی - باکی؛ بی - پروایی، گستاخی
مُتَّهَم: [نیز در دانشِ قانون شناسی] خوانده، ( فردِ ) انگ خورده، ( فردِ ) بهتان خورده
دِفاع: ١. [نیز جنگی] پدافند، پشتیبانی، پیشگیری ٢. [قانون شناسی] پشتیبانی، انگ زدایی، بهتان زدایی، گناه زدایی ٣. هواداری، پشتیبانی
مُتَّهَم: [نیز در دانشِ قانون شناسی] ( فردِ ) انگ خورده، ( فردِ ) بهتان خورده، خوانده
داوطَلَب: داوخواه، پیشگام، نامزد، خودجوش
تَقلید ( کَردَن ) : ١. ادا ( ی کسی یا چیزی را ) درآوردن ٢. چیزی را از روی دست کسی برداشتن / برگرفتن / کش رفتن، الگوبرداری از چیزی یا کسی ( کردن ) ٣. ...
مُرَخَّصی ( دادَن ) : [زندانی، کارکن، سرباز] آزادیِ کوتاه زمان ( دادن ) ، ترکِ کوتاه زمان ( دادَن )
تَرخیص ( کَردَن ) : ١. [بیمار، زندانی، کالا. . . ] آزاد کردن، آزادسازی، درآوردن، بیرون آوردن ٢. گذاشتن، آزادی / اختیار / راه دادن، اختیاردهی، هشتن، پ ...
بالقُوّه: ١. رخدادنی، رویدادنی؛ انجام پذیر، انجام شدنی، شدنی؛ شایدی، شایمند ٢. نیرویِ نهان / خفته / خاموش / درون، تواناییِ پنهان ٣. نهانی، نهفته، پنه ...
مُراعات ( کَردَن ) : ١. ارج و ارزش گذاشتن ( برایِ یکدیگر ) ، هوا ( یِ کسی یا چیزی را ) داشتن، هواداری ( کردن ) ٢. [قانون، آیین نامه] پیروی ( کردن ) ، ...
عُفونَت ( کَردَن ) : ١. پلشتی، پلشت شدن، چرک ( کردن ) ٢. گندیدگی، گندزدگی، گندیده / گندزده شدن، پوسیدگی، پوسیدن، پوسیده شدن ٣. بدبویی، بدبو شدن
شُیوع ( یافتَن ) : ١. [بیماری، ویروس. . . ] همەگیری، واگیری، گسترش، پخش شدگی، پخش شدن ٢. آشکار / هویدا / روشن ( شدن )
اَبوقُراضه: [کنایه از خودرو] فکسنی، داغون، فرسوده، تابوت، لگن، ماشینِ مشدی ممدلی
مَعیَّت: ١. با، به همراهِ، در همراهی با؛ در همنشینی با، در کنارِ؛ در نزدیکیِ، در همسایگیِ ٢. همراهی، همپایی؛ همنشینی؛ همسایگی
صَرفەجویی ( کَردَن ) : بهینەجویی / بهینەسازی / بهینەگری ( کردن ) ، پس اندازگری ( کردن )
اِظهارِ نَظَر ( کَردَن ) : بیانِ دیدگاه/نگر/باور ( - ِ خود ) ، نظرگویی ( کردن ) ، دیدگاهِ / باور ( - ِ خود را ) گفتن / بیان کردن، نظر دادن، نظردهی ( ...
شأن: جایگاه، بزرگی، شکوهمندی کاری یا چیزی دَر شأنِ کَسی بودَن: کاری یا چیزی برازندەیِ / درخورِ کسی بودن کاری / چیزی دَر شأنِ کَسی نَبودَن: کاری از کس ...
زیرِ نَظَر ( - ِ کسی بودَن ) : ١. به سرپستیِ ٢. [پلیس] در دیدرسِ نگهبان / نگهبانی ( بودن )
خَزانه: ١. گنجینه ٢. [تفنگ] فشنگ دان
مُتِوَجِّه ( کَسی یا چیزی ) بودَن: ١. آگاه / باخبر / هشیار / بیدار بودن ٢. فراگرفتن، روآور شدن، فراگیر بودن، دربرگرفتن
مُحِقّ: راستیت گو، درست گو
اِهانَت کَردَن: خوار کردن، خوارداشتن، خوارداشت، خوارسازی، کوچک کردن، سبک کردن، خُرد کردن، منشِ کسی را خرد کردن، سرشکسته کردن، بدوبیراه گویی ( کردن ) ...
اِهانَت: خوار کردن، خوارداشتن، خوارداشت، خوارسازی، کوچک کردن، سبک کردن، خُرد کردن، منشِ کسی را خرد کردن، سرشکسته کردن، بدوبیراه گویی ( کردن ) ، بدوبی ...
تُوهین ( کَردَن ) : خوار کردن، خوارداشتن، خوارداشت، خوارسازی، کوچک کردن، سبک کردن، خُرد کردن، منشِ کسی را خرد کردن، سرشکسته کردن، بدوبیراه گویی ( کرد ...
تُوهین ( کَردَن ) : خوار کردن، خوارداشتن، خوارداشت، خوارسازی، کوچک کردن، سبک کردن، خُرد کردن، منشِ کسی را خرد کردن، سرشکسته کردن، بدوبیراه گویی ( کرد ...
تَحمیل ( کَردَن ) : [باور، دیدگاه، کار، جنگ. . . ] سربار کردن، وادار کردن / واداشتن به پذیرشِ؛ [مالیات، خراج] بستن؛ پافشارانه کار یا فکری را باوراندن ...
جِسم: ١. بدن، تن، تنه، اندام، پیکر، پیکره، کالبد ٢. [فیزیک، ستارەشناسی] تنِ آسمانی، تودەیِ فرازمینی / کیهانی
بی عُرضه: ١. دست وپاچلفتی، پخمه، چلمن، ناکارآمد، شاێسته / سزاوار نبودن، شایستگی / سزاواری نداشتن ٢. تنبل، ناکوشا، تن پرور، تن آسا ٣. بیکاره، ول، ولگر ...
دارُالتأدیب: زندانِ نوجوانان و جوانان، ادبگاهِ نوجوانان
بَحث ( کَردَن ) : ١. گفت وگو ( کردن ) ، گپ ( زدن دربارەیِ ) ، از کسی یا چیزی گفتن / سخن راندن ٢. درگیریِ گفتاری ( داشتن ) ، بگومگو ( کردن ) ، دهن به ...
لِذَّت: ١. خوشی، حسِ خوب، کام، خوشنودی، خرسندی، سرمستی ٢. گوارایی، خوش مزگی
قَحطی: دورەیِ نبودِ / کمبودِ خوراک، ( زمانِ ) نایابیِ / کمیابیِ خوراک، خشکسالی
غِیرِمُنتَظِره: ناگهانی، پیش بینی نشده، به دور از پیش بینی، به دور از چشم داشت، برآوردنشده، یِهویی، بی خبرانه، مُچ گیرانه
ذَخیره ( کَردَن ) : ١. اندوخته ( کردن ) ، پس انداز ( کردن ) ، اندوختن، پس انداختن، پشتوانه ( یِ پولی یا دارایی ) ، انباشت ( کردن ) ، انباشتن، انبار ( ...
بَعد ( اَز ) : پس ( از ) . . . ، پس از آن، سپس، آن وقت، آنگاه، آن دم، آن هنگام بُعد: ١. دوری؛ بازه ٢. جدایی ٣. پهلو، سو، بر، ور ۴. [موسیقی] بازەی می ...
مَرحَله: ١. خان، بخش، پله، گام ٢. [کهنه] کوچگاه، آغازگاهِ سفر ٣. بار، پاس، نوبت ۴. خانه، سرا، کاشانه ۵. راهِ یک روزه، سفرِ یک روزه
عِمارَت: ١. کلان خانه، کلان سرا، ابرخانه، ابرسرا ٢. ساخت، ساختمان سازی، خانەسازی، آبادسازی، آبادانی