پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)

بازدید
٨,١٤٤
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تارپاشناس، جُمَنده شناس

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جُمَنده شناسی تارپاشناسی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تارپاشناسیک جُمَنده شناسیک حشره شناسیک

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جُمَنده شناسانه، تارپاشناسانه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جمنده شناختی، تارپاشناختی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جُمنده ای، تارپایی؛ جُمَنده شناسیک، تارپاشناسیک؛ وابسته به جمنده شناسی یا تارپاشناسی جمنده= حشره، جنبنده، تارپا

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جمنده شناسی جُمَنده= حشره، جنبنده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَرز، گاهی می توان ترز را جایگزین حالت کرد: [او به ترز ناجوری سخن می گوید] واژه طرز تازیده ( عربی شده ) ترز پارسی ست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تَرز، گاهی می توان ترز را جایگزین وضعیت کرد. [او به ترز ناهنجاری راه می رفت. ] واژه ی طرز، تازیده ( عربی شده ) ترز پارسی ست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَرز ناپایا، ترز= حالت، روش، وجه ناپایا= التزامی، غیر قطعی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناپایا، ناپایدار، در دستور زبان ناپایا به جای التزامی=غیرقطعی تَرز ناپایا به جای وجه التزامی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"ریخت"، "گونه"، "تَرز" در دستور زبان می توان از یکی از واژه های ریخت و یا گونه و یا ترز به جای [وجه] بهره گرفت: ریخت دستوری یا گونه دستوری یا ترز دست ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زبان پارسی نوین دارای سه پیشوند دستورزبانی است که به کارواژگان ( فعلها ) نقش دستوری می دهد: ۱ ) پیشوند بـ : در پیوستن به بن کنونی، تَرز دستوری ( وجه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناپایا، ناپایدار، نااستوار

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترز دستوری، گونه دستوری، ریخت دستوری

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترز گزارشی، گونه گزارشی، ریخت گزارشی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَرز= روش، شیوه واژه ی طرز، تازیده ( عربی شده ) ترز پارسی ست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ریخت اگری/اگریک/گرویی گونه اگری/اگریک/گرویی ترز اگری، ترز گرویی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

درود اینکه ترکی در ایران سال به سال در تکاپو برای نزدیک شدن و همانندی بیشتر با پارسی است چیزی ست که خواه ناخواه روی داده و خواهد داد، بازتاب این گرای ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سیالو= آلو شابلون، سیاه آلو

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بخت برگشته، شوربخت، بدآور، بدآورده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدبختی بخت برگشتگی، شوربختی، بدبیاری، بدآوری، بدآمد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بسیاری از فتادها می توان بجای واژه ی دوران از واژه ی روزگار بهره گرفت: روزگار جوانی یا کودکی روزگار پارینه سنگی روزگار اژدهایان ( دایناسورها ) ر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روزگار در دانشواژه هایی که واژه ی عصر در آنها بکار رفته می توانیم از برابرنهاد روزگار بجای عصر بهره گیریم: روزگار آهن روزگار سنگ روزگار یخبندان روز ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روزگار یخبندان

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روزگار پیدایی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دم خوش، دمت خوش، دمتان خوش هنگام بکام

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمایان، پیدا، هویدا

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

تنها یه تخت جمشید بسه! نه برای شماها که هیچ، برای همه ی جهان، خدا خواسته که استوار و سرافراز بایسته و زبان گویای این سرزمین باشه که آواز و آوازه ش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هَمادزی هماد= همه، باهم، زی= زیست کننده همادزی واژه ای پیشنهادی ست که می توان آن را برای نامیدن [گردایه یا مجموعه ای پویا از ریززیمانها ( گروههای ری ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

درود به اندیشه و آبروی راستگویان پشتیبان و همه کاره ی خانواده ی شما دایی تونه؟!! پدر، مادر، پدربزرگ، برادر، حتا عمو هیچکس رو ندارید تکیه گاه و پشتیبا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پنهانی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

در پهلوی واژه ی چاتوروان یا شاتوروان بکار می رفته که در پارسی به ریخت شادُروان درآمده و به چم سراپرده است که بر ایوان خانه کشیده می شده . واژه های ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نامجویی، نامخواهی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

نامجو، نامخواه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در برخی واچک ( جمله ) ها می توان [چنان، آنچنان] را جایگزین اینقدر و آنقدر کرد: اینقدر هوا گرمه که نمیشه بیرون رفت. چنان هوا گرمه که نمیشه بیرون رفت.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جان داده، کشته، مرده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جان دادگان، کشتگان، مردگان

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با درود به دوست بزرگوار سرور نقدی در پاسخ به پرسشی که داشتید دیدگاهم را می گویم؛ شما دو پرسش پیش نهاده اید: [آیا هر {دگرساختن}، یک گونه {تاثیر/اثر گذ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ددغولِژدر آرژانتینی دد= وحشی، گوشتخوار غولژدر= اژدر غول پیکر، دایناسور بزرگ اندام . جیگانتوسور= ددغولژدر ماپوسور= ددغولژدر آرژانتینی

پیشنهاد
٠

دداژدران؛ دد= وحشی، گوشتخوار اژدر= دایناسور . ددغولِژدر= اژدر گوشتخوار غول پیکر

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ددغولِژدران؛ دد= وحشی، گوشتخوار غولژدر= اژدر ( دایناسور ) غول پیکر

پیشنهاد
٠

ددغولِژدر دندان کوسه ای؛ دد= وحشی، گوشتخوار غولژدر= اژدر ( دایناسور ) غول پیکر

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ددخاراِژدر؛ دد= وحشی، گوشتخوار خاراژدر= اژدر ( دایناسور ) خاردار

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ددغولِژدر؛ دد= وحشی، گوشتخوار غول اژدر= اژدر ( دایناسور ) غول پیکر

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ددشاخِژدر دد شاخ اژدر دد= وحشی، گوشتخوار، از شاخه ددپایان

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آزمند، رَژد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آزمندی، فزونخواهی، افزونخواهی فزونگرایی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اژدر ( دایناسور ) های ددپا مانند: ددشاهِژدر: تیرانوسوروس رکس ددخارژدر: اسپینوسوروس ددغولِژدر: جیگانتوسوروس ددغولژدر آرژانتینی: ماپوسوروس پیشوند[دَد ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ددپا مانند: ددشاهِژدر: تیرانوسوروس رکس ددخارژدر: اسپینوسوروس ددغولِژدر: جیگانتوسوروس ددغولژدر آرژانتینی: ماپوسوروس پیشوند[دَد] اگر از آغاز نامها بر ...