پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٤٥٣)
ناکارا، ناکارامد، بی سود
افزایش یافتن، سخت شدن، ناجور شدن
سخت شدن، ناجور شدن
زهدان نگاری، روش نگاره سازی یا عکسبرداری رادیولوژی از زهدان ( رحم ) : با فرستادن داروی حاجب ( جذب کننده پرتو ایکس ) به درون زهدان، این دارو با فشار ...
همبندی، همبندش
همبندش
از واژه ی همبندش می توان به جای مونتاژ بهره گرفت.
پرواگرانه، دوراندیشانه
پرواگرانه، دوراندیشانه، پایشمندانه
شناور، غوته ور؛ [در جایگاه برابرواژه]
گرایش همگانی، کشش همگانی، خواست همگانی
شناور، غوته ور
ماده شناوری
شناورانه، غوته ورانه ؛ [شناور یا غوته ور=کلوئید]
شناوری، غوته وری
پاساج، پاساچ؛ واژه های [زاچ، زاج، زاچه، زاجه] به چم [زن تازه زا] است که از بن [زای] از بنواژه "زاییدن" به همراه پسوند [چه] ساخته شده اند. درینجا پس ...
ویژند= برند، ویژندسازی= برندینگ
ویژند= برند، ویژندسازی= برندینگ
ویژندسازی
ویژندسازی
بازارگردی گشت و گذار و وقت گذرانی در بازار و فروشگاه هاست بیشتر با هدف دیدن یا بازبینی کالاها و نرخها گاهی همراه با خرید یک چیز کوچک.
بازارگرد
چشمی، چشمیک، دیداری، دیدنی، آشکار، پیدا
چشمی، دیداری، آشکار، هویدا
پازاج، پازاچ؛ [واژه های [زاچ، زاج، زاچه، زاجه] به چم [زن تازه زا] است که از بن [زای] از بنواژه "زاییدن" به همراه پسوند [چه] ساخته شده اند. درینجا پ ...
واژه های [زاچ، زاج، زاچه، زاجه] به چم [زن تازه زا] است که از بن [زای] از بنواژه "زاییدن" به همراه پسوند [چه] ساخته شده اند. درینجا پسوند "چه" که به ...
جناب عطار میوه ی تلخ فساد و تباهی که امروز داریم می بینیم ریشه اش خود این حکمرانی تباهی گستر و فسادزاست. شاید اون گاهنامه ی آنچنانی که قانون نامیده ...
ابزار فرمانگاه
فرمانگاه
فرمانگاه
فرمان گزاری: گزاردن یا انجام فرمان، بجای فرواژه ی تازی [اجرای احکام]
فرمان گزاری، انجامِ فرمان؛ [درینجا واژه ی فرمان، دربردارنده ی یک درونمایه ی ویژه و کلی است بنابراین نیاز به جمع بستن به ریخت فرمانها ندارد]
دریافتی
شکوه، بزرگی، بزرگمنشی، جاه، فره، فرهمندی
اَبَرباژپردازان
باژ= مالیات، باژپرداز= مُوَدی مالیاتی
دستگاه انجامی، نهاد انجامی، سازمان انجامی
پردازنده، پرداختگر بجای واژه ی تازی [مُوَدی]، باژپرداز= مودی مالیاتی
پردازندگان، پرداختگران؛ باژپردازان= مودیان مالیاتی
در بخش های باختری استان اسپهان مانند بخش لنجان، نامواژه ی هالولِت برای نامیدن برادر زن بکار می رود. ریشه یابی: ریشه ی این واژه هالو می باشد که ریخت ...
راستار= مدیر، سرراستار= مدیر کل
رایِشدان، داننده دانش رایش
از رایش ( ریاضی ) ، همبسته به رایش، رایش وار، ریاضی وار
سرزرداری : سر زر داری
سرزردار : سر زر دار
زرداری
زردار
۱ - "تاوان سرا" [در راهنمایی و رانندگی]؛ ؛ ۲ - " انجامگاه" [در نهاد دادگستری]
نهاد دادگستری