پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
سوسماس؛ سوسماس: سوسمارِ ماس، رودخانه ی ماس در هلند که سنگواره ی این خزنده نخستین بار در آنجا یافت شد.
سوسماسیان، سوسماس: سوسمار رودخانه ی ماس که نخستین بار سنگواره ی این خزنده در آنجا یافت شد.
شایِش= احتمال شاید= احتمال دارد
ماهیاک گونه ای بیماری پوستی ست. ماهیاک یا ایکتیوز گونه ای ویژه و سختِ خشکی پوست است که با خشکی و خارش فراوان و پوسته پوسته شدن پوست به ویژه در دست ه ...
ماهیاک
ماهیاک
سوسماهی، ماهیخَز؛ سوسماهی: سوسمار ماهی شکل ماهیخز: خزنده ی ماهی شکل
سوسماهی، ماهیخَز؛ سوسماهی: سوسمار ماهی شکل ماهیخز: خزنده ی ماهی شکل
ماهیخَزان، سوسماهیان، ماهیخز= خزنده ی ماهی شکل سوسماهی: سوسمار ماهی شکل ماهیخز، سوسماهی
" آبخَز" آبخز= خزنده ی آبزی؛ راسته: آبخزوار، آبخزواران آبخزسان، آبخزسانان
هواخز، چرمبال، پرده بال، خزنده بال، هواخز= خزنده ی هواگرد
هواخزسان، هواخزگون، هواخز: خزنده ی هواگرد
"هواخَزگون" ، "هواخزسان" هواخز= خزنده ی هواگرد،
چرمبال، چرم بال، هواخَز پرده بال، در گونه های ریزچرمبال، میان چرمبال، کلان چرمبال، اَبَرچرمبال؛ هواخز: خزنده ی هواگرد
چرمبال، چرم بال، پرده بال، در گونه های ریزچرمبال، میان چرمبال، کلان چرمبال، اَبَرچرمبال؛ هواخز: خزنده ی هواگرد
هواخَز، هواخز: خزنده ی هواگرد پرده بال، چرمبال، خزنده بال؛ واژه ی اژدها می تواند به جای دایناسور بکارگیری شود.
باریک= بُریده شده، نازک؛ واژه ی باریک برگرفته از بنواژه ی بُریدن است و در بنیاد باید به ریخت بُریک یا بوریک باشد ولی با چرخش آوایی و یا دگرش زبانی ک ...
دانش - پسوند [یک] پسوند یک ( ik ) پسوند زابساز ( صفتساز ) پهلوی است که در واژه هایی همچون نزدیک، تاریک، تاجیک، باریک ( بُریک=بریده شده ) بازمانده است.
دانشورانه، دانشوار
دانشورانه
واژه ی قورت به گمان فراوان ریشه در واژه ی [خورد] در پارسی دارد، قورت دادن= خوردن، خوراندن، خورد رفتن، خورد دادن
سُتوهیدن، سپر انداختن
سپر انداختن گواژه ( کنایه ) از تسلیم شدن : چند چو پروانه پر انداختن/پیش چراغی سپر انداختن نظامی چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن چون نتواند که روی درکش ...
[بار] آنجایی که بیمار می گوید من تاکنون چند جلسه شیمی درمانی کرده ام، هرآینه درست این است که بگوید من تاکنون چندبار شیمی درمانی کرده ام.
"فَردادنامه" فردادنامه به چم ( معنی ) حق ثبت یک نوآوری یا اختراع؛ فرداد= جدا، ممتاز، برتر، برتری داده شده
"فَردادنامه" به چم ( معنی ) حق ثبت یک نوآوری یا اختراع؛ فرداد= جدا، ممتاز، برتر، برتری داده شده
خیلی دقت بالایی هم نیاز نداره امین جان، سرمه را وام گرفته یه ماق هم چسبونده بهش شده سرمه ماق و سورماق یعنی کشیدن و مالیدن! این که دیگه کاری نداره آپو ...
فراروانشناختی
ریشه گاه؛ گستره ی پیرامون ریشه، گرداگرد ریشه
روانسنجانه
روانبُد
روانسنج
کنشگر روانشناختی، کنشگر روانشناسیک، کُنای روانشناختی، کنای روانشناسیک، کنای روانیک، کنشگر روانیک
آزمون روانشناسی آزمون روانسنجی
روانی، روانیک، روانشناسیک؛ روانی یا روانیک= وابسته به روان روانشناسیک= وابسته به روانشناسی، از روانشناسی [ایک پسوند صفتساز پهلوی - پارسی است مانند ...
مزه ساز مزه رسان، مزه افزا، مزَفزا
چاشنی مزه ساز مزه افزا، مزَفزا مزه رسان
شماره شناسایی
برگیز شناسایی؛ برگیز پیشنهاد سرور ایرزاد در زیر واژه ی کارت است. برگیز: برگ و پسوند کوچکساز [ایز] برگیز= برگه ی کوچک
درود به کاربر امید باقری که گفت [واژه ی ریشه پیوندی با بنواژه ی رشتن ندارد چون ریشه بیشتر همچو موی پریشان است تا چیزی که بافته شده باشد] بزرگوار، [رش ...
واژه ی لاله ساخته از لال ( =سرخ ) و پسوند نامساز [ه] است: دو لب چو نار کفیده دو رخ چو سوسن سرخ دو رخ چو نار شکفته دو لب چو لاله لال عنصری واژه ی لال ...
به گفته ی دهخدا واژه ی روده ساخته از رود و پسوند نامسازِ [ه] است؛ روده همچو رود دراز و پرپیچ و خم است ازین رو به این اندام روده گفته اند.
هفَشتی
هفَشتی
سپهرپیکران
سپهرپیکر، پیکر سپهری، سپهرپیکران= صورتهای فلکی
روانشناسیک= از روانشناسی، همبسته به روانشناسی، مربوط به روانشناسی= psychologic و نیز روانشناختی و روانشناسشی . روانشناسیکال= psychological . پسون ...
روانپژوهیدن= روانپژوهی کردن، پژوهش روانشناسی کردن روانکاویدن روانشناختن
تارپاشناس، حشره شناس
جُمَنده= تارپا، حشره جمنده شناسی= حشره شناسی