پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
لرزاننده، لرزشگر، لرزانه
گُنده و ناهماهنگ، ناجور، ناسازگار، نادَرخور، بی اندام، ناساز هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
رایش= تنظیم، ساماندهی، اندازه گیری، اندیشه ورزی، رایزنی، رایش= ریاضی
واژه ی کهن نمای مزداهیک را می توان در سویه های فلسفی و پنداری ( انتزاعی ) ِ ریاضی بکار گرفت و برای سویه های کاربردی این دانش، واژه ی رایِش را بکارگیر ...
رایش وار، رایشانه، رایِش= ریاضی
رایِشی؛ وابسته به رایش= ریاضی
خودنمایانی
فرا رایش
کشاننده فراماده ای، کشاننده فرامادیک
واژه ی "هرآینه" به گمان بسیار باید [هر آیین] بوده باشد. آیین به چم روش، شیوه، روال و. . . هرآیین= به هر شیوه و روشی؛ پذیرفتنی ست که در پارسی کهن، ...
- انگارپذیر، پندارپذیر، - انگاشتنی، پنداشتنی، - پذیرفتنی
برهم کنش؛ [مانند دو دارویی که با یکدیگر برهم کنش یا تداخل دارند]
پویاننده= محرک؛ در جایی که واژه های محرک، حرکت و یا متحرک در یک نوشتار می آیند می توان از واژه ی پویاننده به جای محرک بهره گرفت. پویاننده ناپویا= م ...
ابرخوراک
اَبَرخوراک، ابرمیوه
اَبَرخوراک، ابرمیوه
نیکنما، نیک نما
کافرنمایی
پنجک= یک از پنج، یک پنجم، مانند چارک دهک، صدک
پنجک= یک از پنج، یک پنجم؛ نمونه های دیگر: چارک، دهک، صدک
در رایش ( ریاضی ) : نَوَدآر؛ نودآر: آورنده کُنج یا زاویه تا نود
انجامنده، انجامان؛ زاویه ی مکمل= کُنج انجامان
همبند، پیوندگر، وَندار ( بندار )
گسترده وار
بسامدی
بسامدی [زاب یا صفت]؛ = دارای بسامد، بسامددار، تناوبی، متناوب، یک در میان
شارش بسامدی
شارش بسامدی
بسامدگر، بسامدساز
بسامدی، بسامده
بسامدی، ( دارای بسامد و تناوب )
شفتاهن، آمیزشفت= بتون آرمه، شفتاهن: شفته ( بتون ) آهندار، میلگرددار آمیزشفت: شفته ( بتون ) ی که با مواد دیگر مانند آمیختَکان ( کامپوزیتها ) درهم آم ...
شفتاهن، شفته ( بتون ) آهندار، میلگرددار آمیزشفت: شفته ( بتون ) ی که با مواد دیگر مانند آمیختَکان ( کامپوزیتها ) درهم آمیخته شده است= بتون آرمه.
آمیختک، آمیخته، آمیزک، آمیزه، همنهاد، همنهشت، همگزاره [در جاهای گوناگون] کامپوزیتی= آمیختی، آمیختیک
آمیخته، آمیزه [صفت] آمیختک، آمیزک، همنهشت، همنهاد، همگزاره [نام]
بایَنجام، بایاانجام، بایاکرد
بایَنجام، ( بایاانجام )
بسامدی = دارای دوره و بسامد
بسامدی = دارای بسامد
( دستگاه ) پادلخته؛ پادلخته: دستگاهی که از پدیدآیی لخته پیشگیری می کند.
شفتاهن، شفته ( بتون ) آهندار، میلگرددار آمیزشفت: شفته ( بتون ) ی که با مواد دیگر مانند آمیختَکان ( کامپوزیتها ) درهم آمیخته شده است= بتون مسلح.
شِفته، دوغاب و ملاتی است فراهم آمده از آهک و شن و ماسه آمیخته با آب برای پِی ریزی ساختمان. شفته کوتاه شده ی شکفته است ( آهک شکفته ) . می توان از ای ...
شِفته بجای بتون؛ واژه ی شفته کوتاه شده شکفته است که حالتی از آهک می باشد.
سیمانبار، سیمان بار، سیمانبر شفته بار، شفته بر، بِتونبار، بتونبَر؛ ( کامیونهای سیمان بر )
( کامیون ) سیمانبار، سیمان بار، سیمانبر، بِتُنبَر، بتن بر
هردمبیل وار، شلخته وار، ناشیانه، سرسری
شلخته وار، هردمبیلی، سرسری
کاربردی، کاربردپذیر، بکارگرفتنی، بکاررفتنی بدردبخور
نیمروز نیکو
درود بر جناب حافظ نژاد در پشتیبانی از سخن شما من هم چند نمونه می آورم، پیرامون شهر اسپهان چند روستا داریم که در نام آنها پسوند [ارت art] بکار رفته: ...