پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
اسپارت نام یکی از روستاهای براآن شمالی در خاور اسپهان است. اسپ= اسب ارت= زمین، سرزمین، روستا
واژه ای به ریخت [هردنبیر] نداشته و نداریم، درستِ این واژه همان هردمبیل است به چم شلخته و بی نظم. [هر دَم بیل] در زندگی کشاورزیِ گذشته به کسی گفته می ...
هردن بیر= گهگاه یک، یا هر دونه یک!!! این نه اینکه چم بی نظم و شلخته نداره که هیچ چم و معنایی نداره. در گذشته که کشاورزی یک پیشه فراگیر بود و بیشتر د ...
پیشخورد، پیشخوراک، پیشخورش
پیشخورد، پیشخوراک، پیشخورش
پیش آگهی، پیش آگاهی، پیش نمایی، پیش نمایش
تاخت، پایاپای
پایاپای، پابپای، تاخت
درود به سرور فرتاش استاد بزرگوار در پیام شماره ۲ که گفته اید [ ( همراهیِ "به" با " صفت. - ی/ - گی = نام" ) ] من گمان می کنم برای بند ( قید ) سازی با ...
پارگان، پارِگان
تاخت زدن، تاق زدن
پایاپای، پایاپا، پابپای، تاخت ( زدن )
هم دَهِش، همدهش بجای معامله؛ [برپایه ی روشنگری جناب آدینات] تاخت ( زدن ) و پایاپای ( کردن ) بجای مبادله و معاوضه ( کردن )
بازاری
گره خورده، درهم پیچیده
- دردسرساز، دردسرآفرین، - آسیب نگر - کاستی نما - نقدآمیز، انتقادآمیز
دردسرزا، دردسرساز، دردسرآفرین، چالش برانگیز
نمودِ بیرونی، نمود برونی، برون نمود
پِیهَم یابی، پیهمیابی، پیاپی یابی، پیآیندیابی
درونیابی، درونیافتی، بینشی
آماجه و نِیزک
گاهی می توان بجای شرایط از واژه ی [زمینه یا زمینه ها] بهره گرفت: این دستگاه در شرایط سخت هم کار می کند. این دستگاه در زمینه ی سخت هم کار می کند.
"خودران" به سامانه ها یا ابزارهایی گفته می شود که توانایی انجام کارها و جابجایی ها را بی نیاز به پایش مستقیم و پیوسته انسان دارند. این مفهوم بیشتر د ...
خودران، خودفرمان، خودگردان
بایدها، کارها
خودرانده، خودران
خودران
پرده ای، پردیک، پرداد، پرده ای شدن= اکران شدن، روی پرده رفتن،
فرستار
پرگناه
پُرگو
پُرکنج، پرگوشه
پرنوشتار
پُرچم
کالبدانه، کالبدشناسانه
پُرخواهان، پردادخواه
پُرخواهان، پُردادخواه= کثیرالشاکی
فناوردن
فناوریک [بهره گیری از پسوند زابساز ( صفتساز ) ایک در پارسی میانه] بجای tecnologic و technological. فناورانه بجای technologically
فناورانه
پرتوکار، کارشناس پرتونگاری
راهپیمایی، راهنوردی
بوم جهش
نپذیرفته، ناپذیرفته، نپذیرفتنی، ناپذیرفتنی، واخورده
بودگاه، بودجا، بودگان، هستگاه، هستگان ایستگان، ایسگان،
"بودگاه" واژه ای ست که می تواند بجای واژه های [محل، مکان، موقعیت] بکار رود.
دلتنگ، ناخوش، ناشاد، ژولیده، گرفته، بی دل و دماغ، پکر
ناشکیبا، کم حوصله، شتابکار، شتابزده، شتابناک، دستپاچه، بیتاب. در اسپهان، [دل کوچولی] زاب ( صفت ) است و به کسانی گفته می شود که دارای دلهره ای بیش از ...
دل کوچک، دل کوچولی
نیز در جاهایی: پیکربندی، ریخت پذیری، ریختیابی، دیسمندی