در چکاندن. [ دُ چ َ /چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از اشک ریختن : درم از دیده چکانست بیاد لب لعلت نظری باز به من کن که بسی در بچکانم.سعدی.
"دَرچکاندن" یا "درچکانش"به جای تزریق کردنِ چکه ای ( مانند سرم ) ؛ "دَریختن" ( درریختن ) یا دریزش به جای تزریق کردن تند ( مانند دریزش ماهیچه ای )دَرچکاندن به جای تزریق کردن+ عکس و لینک