در چکاندن

لغت نامه دهخدا

در چکاندن. [ دُ چ َ /چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از اشک ریختن :
درم از دیده چکانست بیاد لب لعلت
نظری باز به من کن که بسی در بچکانم.
سعدی.

فرهنگ فارسی

کنایه از اشک ریختن

پیشنهاد کاربران

"دَرچکاندن" یا "درچکانش"به جای تزریق کردنِ چکه ای ( مانند سرم )
؛
"دَریختن" ( درریختن ) یا دریزش به جای تزریق کردن تند ( مانند دریزش ماهیچه ای )
دَرچکاندن به جای تزریق کردن