علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



at loggerheads١٣:٣٠ - ١٤٠١/٠٩/٠٣سر جنگ داشتن سر دعوا داشتن آبمان با کسی در یک جوی نرفتنگزارش
2 | 0
locked in battle١٣:١٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٣نه راه پس دارد نه راه پیش Be locked in battle /despite گیر افتادن در مخمصه ای که نه راه پس دارد نه راه پیشگزارش
0 | 0
better off١٠:٢٩ - ١٤٠١/٠٩/٠٣۱ - پر درآمدتر You will be about �50 a week better off تو هفته ای۵۰ یورو پردرآمدتر خواهی بود ۲ - ( جهت مشاوره دادن ) برای کسی بهتر بودن که. . . bet ... گزارش
2 | 0
marksman٠٦:١٠ - ١٤٠١/٠٩/٠٢در حوزه ی فوتبال : گلزن کسیکه زیاد گل میزندگزارش
0 | 0
severely dressed١٩:٢٦ - ١٤٠١/٠٨/٣٠بد لباس، خزگزارش
0 | 0
much as٠٩:١٨ - ١٤٠١/٠٨/٣٠اگر چه خیلی. . . . خیلی. . . . اما خیلی دوست دارم. . . . . اما Much as I'd like to, I can't come اگرچه خیلی دوست دارم، اما نمی تونم بیام. Much as I ... گزارش
0 | 0
observational٢٠:٤٩ - ١٤٠١/٠٨/٢٧مشاهداتی ، میدانی ( Observational = field ( work The study involves observational fieldwork in different types of police stations. این مطالعه شامل ... گزارش
2 | 0
open up١٢:٠٣ - ١٤٠١/٠٨/٢٦باز شدن درب مجازی فرصتی ایجاد شدن راه حلی گشوده شدن جلوی پای . . . دریچه ای باز شدن به سوی ( دنیای جدید، همکاری علیه تروریسم، . . . . ) بابی گشوده ... گزارش
0 | 0
unreality١١:٢٥ - ١٤٠١/٠٨/٢٥( رفتار، احساس ) تصنعی بودن، مصنوعی بودن ( فضا، محیط ) تخیلی، فضاییگزارش
0 | 0
actively١٧:٠٢ - ١٤٠١/٠٨/٢٤با عاملیت مستقیم با دخالت مسقیمگزارش
0 | 0
digital immigrant١٢:٣٤ - ١٤٠١/٠٨/٢٣قدیمی هایی که دیجیتال تو مخ شان نمیرهگزارش
0 | 0
conformity٢١:٣٧ - ١٤٠١/٠٨/٢٢انطباق پذیری ، انطباق ( با ) ، تبعیت ( از ) As conformity in religious life has declined, choice has become a more important factor. چون ( تبعیت از ... گزارش
0 | 0
conformity١٩:٥٨ - ١٤٠١/٠٨/٢٢عرف، وحدت رویه، استاندارد They will make sure there is conformity to the new tax regulations آنها اطمینان حاصل خواهند کرد که یک عرف ( وحدت رویه ای ) ... گزارش
0 | 0
sprain١٤:١٨ - ١٤٠١/٠٨/٢٢پیچ خوردن ( مفصل ) در رفتن ( مفصل ) تفاوت انگلیسی با فارسی: ما میگیم پام پیچ خورد ( ما لازم بکار می بریم فعل را ) آنها میگویند پام را پیچ دادم ( ... گزارش
0 | 0
extend١٤:٣٣ - ١٤٠١/٠٨/٢١تمدید کردن Her visa was extended ویزای او تمدید شد. Management have agreed to extend the deadline. مدیریت موافقت کرده است که تمدید کند ضرب الاجل را ... گزارش
2 | 0
tend١٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٨/٢١گرایش ذاتی شان است که. . . ذاتا. . . . . است Human beings tend to fear things that are unfamiliar to them انسانها ذاتا می ترسند از چیزایی که نا آشنا ... گزارش
2 | 1
bring out the worst in somebody١٣:٣٩ - ١٤٠١/٠٨/١٨( موج ) پالس منفی دادن افکار منفی کسی را برانگیختنگزارش
0 | 0
suffer٠٩:٢٩ - ١٤٠١/٠٨/١٨۱ - متحمل. . . . . شدن The Democrats suffered a crushing defeat in the last election. دموکراتها متحمل شکست سنگین شدنددر انتخابات گذشته 25policemen s ... گزارش
0 | 0
off the top of your head١١:٢٣ - ١٤٠١/٠٨/١٦اولین چیزی که به ذهنم می رسه It was the best I could think of off the top of my head. این بهترین چیزی بود که میتونستم درنظربگیرم، اولین چیزی که به ذ ... گزارش
0 | 0
bounce ideas off١٠:٢٠ - ١٤٠١/٠٨/١٦رد و بدل کردن نظراتگزارش
2 | 0
cater for٠٩:٤٧ - ١٤٠١/٠٨/١٦خدمات ارایه دادن سرویس دادن تداریک دیدن برای ( سلایق، نیازها، قابلیتها. . ) The club caters for children between the ages of four and twelve. این ب ... گزارش
2 | 0
come away٠٨:٠٢ - ١٤٠١/٠٨/١٦از جایی آمدن ( با این احساس که. . . . /با این تفکر که. . . /با ایده ی. . . ) We came away thinking that we had done quite well. ما از آنجا آمدیم با ... گزارش
2 | 0
brush aside١٤:٥٩ - ١٤٠١/٠٨/١٥عددی حساب نکردن آدم حساب نکردنگزارش
0 | 0
be on the lookout١٥:٥٩ - ١٤٠١/٠٨/١٤درحال پیدا کردن. . . بودن در شرف پیدا کردن. . . . بودنگزارش
0 | 0
on the lookout for١٥:٥٨ - ١٤٠١/٠٨/١٤درحال پیداکردن. . . . در شرف پیداکردن. . . .گزارش
0 | 0
language١٨:٤٠ - ١٤٠١/٠٨/١١طرز صحبت کردن Watch your language مواظب طرز حرف زدنت باشگزارش
0 | 1
go on the offensive٢١:٢٩ - ١٤٠١/٠٨/١٠جبهه گرفتن ( در مقابل انتقادات دیگران )گزارش
0 | 0
clear one's name٢١:٢٣ - ١٤٠١/٠٨/١٠بی گناهی کسی را اثبات کردن پاک بودن ( بی گناهی ) کسی را ثابت کردنگزارش
0 | 0
insensetiv to٠٦:١٠ - ١٤٠١/٠٨/٠٩بی احساس نسبت به. , in an age of pressurized happiness we seem to have grown insensetive to simple pleasures در عصر شادی زورکی، ما به نظر می رسد که ... گزارش
0 | 0
pressurized happiness٠٥:١٤ - ١٤٠١/٠٨/٠٩خنده ی زورکی شادمانی تحت فشارگزارش
0 | 0
juggle١٦:٠١ - ١٤٠١/٠٨/٠٧از پس چند کار همزمان برآمدنگزارش
2 | 0
work yourself into١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٨/٠٧Work yourself into the ground سخت کار کردن و خسته شدن Drive yourself into the ground خود را داغون کردن Run yourself into the ground سگ دو زدن You're ... گزارش
0 | 0
drive work run slog oneself into ground١٥:١١ - ١٤٠١/٠٨/٠٧Work yourself into the ground سخت کار کردن و خسته شدن Drive yourself into the ground خود را داغون کردن Run yourself into the ground سگ دو زدن You're ... گزارش
0 | 0
make a point of١٢:٣٦ - ١٤٠١/٠٨/٠٤تمام هم و غم خود را گذاشتن روی چیزیگزارش
7 | 0
sleeping pills٢٠:٠١ - ١٤٠١/٠٨/٠٢قرص آرام بخشگزارش
0 | 0
mud sticks١٢:٥٠ - ١٤٠١/٠٨/٠١اعتبار خدشه دار شده وجهه ی خر اب شدهگزارش
2 | 0
mere mortals١٧:٤٠ - ١٤٠١/٠٧/٢٧to be mere mortal خدا که نیستیم! یک انسان عادی و فانی هستیمگزارش
0 | 0
lingering٠٧:٥٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٥ادامه دار، کش دار ، ( بوسه ) آبدار باقیمانده Any lingering hopes of winning the title soon disappeared. هرگونه امید باقیمانده برای بردنده شدن این عن ... گزارش
0 | 0
get the better of١٣:١٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٢شخص: بهتربودن از کسی . If you work hard, you will get the better of your classmates. اگر سخت کار کنی بهتر از همکلاسی ات خواهی بود احساسات : غلبه کرد ... گزارش
0 | 0
go off without a hitch٠٩:٣٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٢( happen ( in particular way = go off without a hitch ( یک رویداد رسمی ) به خوبی و خوشی پیش رفتن طبق برنامه پیش رفتن بدون مشکل برگزار شدنگزارش
5 | 0
go off٠٩:٣٦ - ١٤٠١/٠٧/٢٢( happen ( in particular way = go off without a hitch ( یک رویداد رسمی ) به خوبی و خوشی پیش رفتن طبق برنامه پیش رفتن بدون مشکل برگزار شدنگزارش
0 | 0
the sky is the limit٠٨:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٢اگر آسمان حد و مرزی داره اینم داره! ( استفهام انکاری )گزارش
9 | 0
off the hook٠٨:١٦ - ١٤٠١/٠٧/٢٢( کارمند، کارگر، مدیر، بازیکن ) آزاد بودن ( از وظایف محوله ) ( متهم ) آزاد بودن ( ابه خاطر رفع اتهام )گزارش
0 | 0
fight back٠٦:٥٦ - ١٤٠١/٠٧/٢٢جلوی کسی ایستادن مقاومت کردن در برابر کسیگزارش
0 | 0
off the hook٠٤:٥٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٢Get /let sb off the hook اجازه دادن به کسی که یک نفس راحتی بکشد John's agreed to go to the meeting in my place so that gets/lets me off the جان مواف ... گزارش
5 | 0
ease off٠٤:٣٤ - ١٤٠١/٠٧/٢٢Sb ease off کم کردن ( شدت یک فعالیت ) سبک تر کردن ( شدت یک فعالیت ) Sth ease off کم شدن ( شدت یک فعالیت ) آهسته تر شدنگزارش
0 | 0
hold one's own٠٤:١٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٢( ورزش ) پا یا پای پیش رفتن ( با یک حریف قوی تر ) رقابت برابر داشتن ( ورزش ) جانانه جنگیدنگزارش
2 | 0
lose the plot٠٤:١٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٢طرح و برنامه ی خاصی نداشتن ( برای موفقیت ) We are out of the running for the league now. I think our manager 's lost the plot حالا ما هیچ شانسی برای ... گزارش
0 | 1
come off worse٠٤:٠١ - ١٤٠١/٠٧/٢٢بدترین ها/بهترین ها اتفاق افتادن کمترین/بیشترین استفاده را بردن As far as pensions go, it’s still women who come off worst تا آنجاییکه به مستمری بازن ... گزارش
0 | 0
dig deep٠٣:٢٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٢تمام سعی خود را کردن هرچه در چنته داشتن رو کردن I want you to dig deep. Find out who she is, and where she came from من از شما می خواهم که تمام سعی خ ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده