پیشنهادهای امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٥٧)
codswallop
عجب ماندن. [ ع َ ج َ دَ ] ( مص مرکب ) در شگفت ماندن. به شگفت ماندن. به تعجب ماندن. رجوع به عَجَب شود.
at that
at that
at that
at that
at that
bring over to
to cause ( a person ) to change allegiances
to gather some followers
gather some followers
gather some followers
فاسد العقیده
go to the bad
go to the bad
destined for
destined for
it just so happens that
it ( just ) so happens ( that )
it ( just ) so happens ( that )
no matter
no matter
no matter
to give sth a wave
to give sth a wave
to give sth a wave
Here We Are
It seems only yesterday that
It seems only yesterday that
run along
run along
very well
حکمت دوست
حکمت دوست
top secret
top secret
bits and bobs
bits and bobs
bits and bobs
The usual
دل تُنُک
صبح دل . [ ص ُ دِ ] ( ص مرکب ) مردم صاف دل و روشن ضمیر و متقی و پرهیزکار باشد. ( برهان ) : گفتمش ای صبحدل ، سکه ٔ کارم مبرزرّ و سر اینک ز من ، سکه ٔ ...
صبح دل . [ ص ُ دِ ] ( ص مرکب ) مردم صاف دل و روشن ضمیر و متقی و پرهیزکار باشد. ( برهان ) : گفتمش ای صبحدل ، سکه ٔ کارم مبرزرّ و سر اینک ز من ، سکه ٔ ...
صبح دل . [ ص ُ دِ ] ( ص مرکب ) مردم صاف دل و روشن ضمیر و متقی و پرهیزکار باشد. ( برهان ) : گفتمش ای صبحدل ، سکه ٔ کارم مبرزرّ و سر اینک ز من ، سکه ٔ ...
گسسته دل . [ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ دِ ] ( ص مرکب ) آزرده دل . ( آنندراج ) : شکسته سلیح و گسسته دلندتو گفتی که از غم همی بگسلند. فردوسی . وداع کن که هم ...
گرسنه دل . [ گ ُ رِ / رُ ن َ / ن ِ / گ ُ س َ / س ِ ن َ / ن ِ دِ ] ( ص مرکب ) حسود و رشکین . ( ناظم الاطباء ) : طعمه ٔ گرسنه دلان سخن استخوان ریزه های ...
عفریت دل . [ ع ِ دِ ] ( ص مرکب ) آنکه دلی چون دل دیو دارد : آهن سم ، فولادرگ ، صاعقه انگیز، صرصر تک ، عفریت دل . ( در وصف اسب ) . ( سندبادنامه ص 252 ...
گسسته دلان
دست پیش کردن . [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مبادرت جستن . آغازیدن : نه خوب آمدی با دو فرزند خویش که من جنگ را کردمی دست پیش . فردوسی . پس از نامدارا ...
خردیاور. [ خ ِ رَدْ وَ ] ( ص مرکب ) آنکه خرد یاور اوست . آنکه کارها از روی خرد کند. صاحب عقل . صاحب رای . هوشمند : که شاها خدیوا جهان داوراخردمندخویا ...