پیشنهاد‌های سیدحسین اخوان بهابادی (٣,٣٦١)

بازدید
١٢,٤٥٦
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

فَم ( ع اِ ) دهان. ج، أَفْواهٌ، الأَفْمامُ: مَوْضِعُ خُروجِ الکَلامِ، و برای جمع افمام به اعتبار اصل واحدی نیست زیرا اصل فم، فُوه است. کلمه ی ( أتفو ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٥

تِرِشنِه، در گویش یزدی به معنای ذره و ریز گفته می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

غربالگر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٢

در آسیای میانه بین النهرینی به معنای تحت لفظی، میان رودهای سیحون و جیحون ( نام های امروزی آنها :سیر دریا و آمودریا ) وجود دارد که البته به این سرزمین ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٢

ماوراءالنهر که مخفف آن ماوراالنهر است سرزمینی بوده است در شمال رود جیحون بین رود سیحون و جیحون شامل شهرهایی چون بخارا، سمرقند، خجند. در تاریخ آمده ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

مخفف ماوراءالنهر، ورارود، سرزمینی بوده است در شمال رود جیحون بین رود سیحون وجیحون شامل شهرهایی چون بخارا، سمرقند، خجند. در تاریخ آمده است که در مرز ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

وسعت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

در تاریخ آمده است که در مرز شرقی خراسان بزرگ ( که امروزه به خراسان ایران و افغانستان تقسیم شده ) رود بزرگی به نام جیحون ( نام قدیم جیحون، امو است ) ج ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

تفاوت حشر و نشر و بعث : هر سه ناظر به احوال قیامت است و به موضوع جمع شدن، گسترده شدن و بر انگیخته شدن در آن روز می پردازند. ۱ - حشر به معنای جمع کرد ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

تفاوت حشر و نشر و بعث : هر سه ناظر به احوال قیامت است و به موضوع جمع شدن، گسترده شدن و بر انگیخته شدن در آن روز می پردازند. ۱ - حشر به معنای جمع کرد ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت حشر و نشر و بعث : هر سه ناظر به احوال قیامت است و به موضوع جمع شدن، گسترده شدن و بر انگیخته شدن در آن روز می پردازند. ۱ - حشر به معنای جمع کرد ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

بسیار تاریک، شب بسیار تاریک. در فارسی دیجور /dijur/ و در عربی دَیجور /dayjur/ تلفظ می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

ثواب ﻭ ﻣَﺜُﻮﺑﺔ ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺭﺟﻮﻉ ﻭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺍﻭّﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻳﺎ ﺟﺰﺍ ﻧﻴﺰ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﻱ ﻧﻴﻚ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻲ ﺭﻭ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

ﻣَﺜُﻮﺑﺔ ﻭ ﺛﻮﺍﺏ ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺭﺟﻮﻉ ﻭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺍﻭّﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻳﺎ ﺟﺰﺍ ﻧﻴﺰ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﻱ ﻧﻴﻚ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻲ ﺭﻭ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

1. نام دو رود است: یکی میان شام و روم و نام دیگر آن جیحان. دیگری میان خراسان و ماوراءالنهر که در آثار اساطیری، مرز ایران باستان و توران به شمار می ر ...

پیشنهاد
١٦

ما:انچه ورا:آن سوی الطبیعه :طبیعت ماوراءالطبیعه ( نحوه نوشتن در زبان عربی ) : ماورالطبیعه:آنچه آن سوی طبیعت است. ماورالطبیعه: به مسائل یا پنداشته ها ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

برای یادسپاری بهتر این کلمه، در نظر گرفتن این جمله، مردم از وضعیت شاطی شاکیند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٥

ﻛﻠﻤﻪ ی ﺍَﻳﻤَﻦ ﻳﺎ ﺍﺯ ﻳُﻤﻦ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺍﺳﺖ ﻭﻳﺎ ﺍﺯ ﻳَﻤﻴﻦ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺟﺎﻧﺐ ﺭﺍﺳﺖ. ( برگرفته از تفسیر نور استاد قرائتی )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

مستور: ( اسم مفعول ) پنهان شده، پنهان. مسطور: ( اسم مفعول ) نوشته شده، نوشته. این دو آرایه ی جناس دارند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

مسطور: ( اسم مفعول ) نوشته شده، نوشته. مستور: ( اسم مفعول ) پنهان شده، پنهان. این دو آرایه ی جناس دارند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

می توان برای یادسپاری بهتر به رابطه صاعقه و بیهوش شدن فکر کرد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

معرب دک: دَق، در اصطلاح فارسی به زمین هایی گفته می شود که علف و گیاه در آن نروید و زمینی سخت و کوبیده شده داشته باشد که کنده نشود، سر بی مو.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

[ دَ ] ( اِ ) معرب دک، دک ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﺻﺎﻑ ﻭ [ﺟﻌﻠﻪ ﺩﻛّﺎ] ، ﻳﻌﻨﻲ ﻛﻮﻩ ﻣﺘﻠﺎﺷﻲ ﻭ ﺫﺭّﻩ ﺫﺭّﻩ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻱ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﮔﺸﺖ. ﻗَﺎﻝَ ﺭَﺏِ ّ ﺃَﺭِﻧِﻲ ﺃَﻧﻈُﺮْ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

دق. [ دَ ] ( اِ ) معرب دک. در اصطلاح فارسی به زمین هایی گفته می شود که علف و گیاه در آن نروید و زمینی سخت و کوبیده شده داشته باشد که کنده نشود، سر بی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

اولِ بار، در گویش شهرستان بهاباد به معنای اولین کار و مترادف ( اولْ از همه ) ی لهجه ی تهرانی است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

طَرَفَیِ الکِساء طَرَفَیْن:مثنای کلمه ی طرف و به معنای دو طرف که در فارسی طَرَفِیْن تلفظ شده است . در عبارت ( طَرَفَیِ الکِساء ) در حدیث شریف کساء کل ...

پیشنهاد
٠

مَّا یَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِکَ لَهَاۖ وَمَا یُمۡسِکۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِیزُ ٱلۡحَکِیمُ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

[ماکروسکوپ] درشت بین. Macro :ماکرو؛ پیشوندی به معنای درشت و بزرگ. scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین. متضاد [Microscope میکروسکوپ]

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

[Macroscope] درشت بین. Macro :ماکرو؛ پیشوندی به معنای درشت و بزرگ. scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین. متضاد [Microscope میکروسکوپ]

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٣

[Macro ماکرو] پیشوندی به معنای درشت و بزرگ مثال [Macroscope ماکروسکوپ]. در ضمن پیشوند Micro مایکرو به معنای ریز و کوچک است مثال [Microsoft مایکروسا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

Macro پیشوندی به معنای درشت و بزرگ مثال [Macroscope ماکروسکوپ]. در ضمن پیشوند Micro مایکرو به معنای ریز و کوچک است مثال [Microsoft مایکروسافت] و د ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٣

مایکرو؛ پیشوندی به معنای ریز و کوچک. در زبان فرانسوی واژه ی Micro میکرو تلفظ می شود و در زبان فارسی تلفظ فرانسوی آن رایج تر است مثال[Microscope میکر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

تلفظ mikro [میکرو: micro]پیشوندی فرانسوی به معنای ریز و کوچک. در زبان انگلیسی واژه ی Micro، مایکرو تلفظ می شود که در زبان فارسی تلفظ فرانسوی آن رای ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

[تلسکوپ ] tele:تله؛ پیشوند ی به معنای دور یا با فاصله scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

[میکروسکوپ یا میکروسکپ] micro :میکرو؛ پیشوندی فرانسوی به معنای ریز و کوچک. scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین. متضاد [Macroscope ماکروسکوپ]

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

[Microscope] micro :میکرو؛ پیشوندی فرانسوی به معنای ریز و کوچک. scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین. متضاد [Macroscope ماکروسکوپ]

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

[Microscope] micro :میکرو؛ پیشوندی فرانسوی به معنای ریز و کوچک. scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین. متضاد [Macroscope ماکروسکوپ]

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

[telescope] tele:تله؛ پیشوند ی به معنای دور یا با فاصله scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

Micro؛ پیشوندی به معنای ریز و کوچک. در زبان فرانسوی واژه ی Micro ، میکرو تلفظ می شود و در زبان فارسی تلفظ فرانسوی آن رایج تر است مثال[Microscope می ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

/ﻋﻤﺮﻩ/ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮﻛﺲ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻜّﻪ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺍﺣﺮﺍم ﺑﻪ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﻛﻌﺒﻪ ﻭ ﻃﻮﺍﻑ ﺁﻥ ﺑﺮﻭﺩ. ﺣﺞ ﻭ ﻋﻤﺮﻩ ﻣﺜﻞ ﺍﺫﺍﻥ ﻭ ﺍﻗﺎﻣﻪ، ﺩﻭ ﻋﻤﻞ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻧﺪﻛ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

اماه: [ اُم ْ ما ] ( ع اِ ) در ندای /ام /گویند یا اماه ؛ یعنی ای مادر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

جمع جُند، لشکریان، سپاهیان، سربازان. جندی. [ ج ُ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به جُند؛ فردی از لشکر یا همان لشکری، سپاهی، سرباز.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

خون دل واژه ی نزدیک به آن، واژه ی محجة [ مَ حَ ج جَ] به معنای راه، راه راست.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

راه، راه راست. واژه ی نزدیک به آن، واژه ی مهجة[مُ جَ] به معنای خونِ قلب و روح.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

بَیضاء، [ع]سفید، روشن، درخشان. از جمله معجزات بارز حضرت موسی ( ع ) ، تبدیل شدن عصای او به اژدها و یدبیضا ( دست درخشان ) است. وَاضْمُمْ یَدَکَ إِلَى ...

پیشنهاد
١

اَلْمَحَجَّةُ الْبَیْضاء فی تَهْذیبِ الْاِحْیاء کتابی اخلاقی به زبان عربی نوشته ملا محسن فیض کاشانی ( متوفای ۱۰۹۱ق ) . این کتاب شرح و اصلاح کتاب /اِح ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

مَنهَج و روش، قانون

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

فعل صحیح:فعلی را گویند که در ساختمان حروف اصلی آن حروف عله نباشد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

لم تَمِلْ :میل نکردی لَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ إلَی بَاطِلٍ. از حق به جانب باطل منحرف نشدی. حروف جازمه ( لَمْ و لمّا و لام امر و لاءنهی ) وقتی بر سر فع ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

( سَ جّ یَّ ) [ ع . سجیة ] ( اِ. ) خلق و خو. صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَیْرِالْوَرَی سَجِیَّهً ( از دعای یا دائم الفضل علی البریه ) درود فرست ...