محمد

/mohammad/
شبکه مترجمین ایران

فارسی به انگلیسی

muhammad, mohammed, praised or praiseworthy, mohammad, [o.s] praised or praiseworthy

فرهنگ اسم ها

اسم: محمد (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mohammad) (فارسی: محمد) (انگلیسی: mohammad)
معنی: ستوده، بسیار تحسین شده، نام پیامبر اسلام ( ص )، نام سوره چهل و هفتم قرآن مجید، محمد: در لغت از واژه « حمد» بخاطر کثرت حمد و ستایش خداوند است محمد آخرین فرستاده خدا، نام پیامبر گرامی اسلام ( ص ) است که خلق عظیم آفرینش و جمیع انبیاء و اولیاء در او جمع شده است « و انک لعلی خلق عظیم» رسول خدا ( ص ) فرمود: هر گاه بر فرزندتان نام «محمد» نهادید او را گرامی بدارید و در مجالس برایش جا بازکنید و بر او چهره در هم نکشید و نیز فرمودند: «هیچ سفره ای نیست که برآن کسی به نام احمد یا محمد حاضر شود جز اینکه آن منزل دو بار در روز تقدیس می شود هر کس را نام «محمد» باشد و حرمت آن در میان خانواده حفظ شود و با ذکر نام «محمد» همه بانک صلوات سردهند، خداوند متعال اعضای خانواده را در درجات عالی بهشت مسکن می دهد تا جائیکه فرشتگان از درخشش نور آنها مبهوت می شوند، همچنین کسانی را که نام «محمد» است اعمال آنها گم نمی شود و همواره مورد ستایش و تکریم مردم واقع می شوند و هرکس به «حمد خدا» مداومت نماید و شکر این نامگذاری را بجا آورد خداوند متعال او را ازلغزش ها مصونیت می بخشد و شوق عبادت و ریاضت را در او تقویت می کند و در روز قیامت در صف امت محمدی ( ص ) قرار می گیرد و از شفاعت آن بزرگوار بهره مند می گردد، همچنین عظمت نام «محمد» به حدی است که صاحبان این نام از سوی فرشتگان حفاظت می شوند، محمد مقتـدای اولین است محمد پیشوای مسلمـین است محمد گوهــر دریای تقوی محمـد قرب او تـا اوج ادنـــی خوشا آنکس محمد نام دارد شــراب کوثــری درجـام دارد، آن که خصال پسندیده اش بسیار است، ( در اعلام ) نام پیغمبر اکرم ( ص )، نام سوره ی چهل و هفتم از قرآن کریم دارای سی و هشت آیه، ستوده شده، نام پیامبر ( ص )، نام سوره ای در قرآن کریم، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند محمدامین، محمد علی، محمدحسین و علی ‏محمد
برچسب ها: اسم، اسم با م، اسم پسر، اسم عربی، اسم مذهبی و قرآنی

لغت نامه دهخدا

محمد.[ م َ م ِ ] ( ع مص ) حمد. مَحمَد. مَحمِدَة. مَحَمدَة.ستودن. || راضی شدن. || شکر کردن. || ادای حق کسی کردن. ( منتهی الارب ).

محمد. [ م َ م َ ] ( ع مص ) مَحمِد. رجوع به مَحمِد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] ( ع ص ) ستوده.( نصاب ). به غایت ستوده. ستایش شده. || آنکه خصال پسندیده وی بسیار است. ( از اقرب الموارد ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) از ملوک خاندان بادوسپان ملوک کجور مازندران ( 975 - 984 هَ. ق. ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) بیست و پنجمین از خاندان چنگیزی در ماوراءالنهر از اولوس جغتای ( از حدود 743 تا 744 هَ. ق. ). ( طبقات سلاطین اسلام ص 216 ).

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) پنجمین سلطان عثمانی ( 805 - 816هَ. ق. )، معروف به سلطان محمدخان اول ( ترجمه طبقات سلاطین اسلام ص 75 ). رجوع به عثمانی و آل عثمان شود.

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] ( اِخ ) دوازدهمین از امرای آق قویونلو ( 906 - 907 هَ. ق ). ( ترجمه طبقات سلاطین اسلام ص 227 ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ )سوره چهل و هفتمین از سور قرآن کریم و آن مدنیه و چهل آیت است و پس از احقاف و پیش از فتح واقع است.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) سومین از امرای عبادی ( بنوعباد ) اشبیلیه معروف به محمدثانی عبادی المعتمدبن عباد ( 461 - 484 هَ. ق. ) و کنیت او ابوالقاسم است. ( معجم الانساب و الاسرات ج 1 ص 86 ).

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) ششمین اتابک سلغری فارس ( از 658تا 660 هَ. ق ). ( ترجمه طبقات سلاطین اسلام ص 156 ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) ششمین از سلاجقه عراق و کردستان ( 548 - 554 هَ. ق ). ( طبقات اسلام ص 137 ).

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) هفتمین از بنی مزید در حله ( 532 - 540 هَ. ق ). ( ترجمه طبقات سلاطین اسلام ص 108 ).

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) هفتمین از عادلشاهیان و ربیچاپور ( 1035 - 1070 هَ. ق ). ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) آغامحمدخان ، مؤسس سلسله قاجاریه ، پسر بزرگ محمدحسن خان قاجارقوانلو.در محرم سال 1155 هَ. ق. در گرگان متولد شد و در سال 1160 هَ. ق. که عادلشاه برادرزاده نادر برای سرکوبی محمدحسن خان عازم مازندران گشت ، آغامحمدخان که شش سال بیش نداشت به دستور عادلشاه مقطوع النسل گردید.بعد از روی کار آمدن کریم خان و کشته شدن محمدحسن خان پدر آغامحمدخان وی با سایر برادران و بسیاری از خویشاوندان و نزدیکان مدتها در دشت گرگان و قبچاق متواری بود، تا اینکه توسط حاکم مقتدر گرگان دستگیر و به نزد کریمخان فرستاده شد. کریمخان او و برادرش حسینقلی خان جهانسوز را مورد نوازش قرار داد، با خود به شیراز برد و بقیه خاندان او را به قزوین فرستاد. آغامحمدخان مدت 16 سال با بستگان خویش در شیراز در نهایت رفاه حال بسر برد، بواسطه جلب اطمینان کریم خان گاهی به جهت شکار از شیراز خارج میشد. در سال 1193 هَ. ق. بوسیله عمه خود که زن کریمخان بود از بیماری و دگرگونی حال خان آگاه شد، بنابراین فرار را بر قرار ترجیح داد و به طرف اصفهان و تهران و مازندران حرکت کرد و بازماندگان کریمخان که به واسطه برتری جوئی سخت به خود مشغول بودند، از فکر آغامحمدخان غافل ماندند.آغامحمدخان به کمک برادرش جعفرقلی خان مازندران را گرفت و برادران دیگر و سایر مدعیان را مغلوب کرد و شمال و مرکز ایران را مطیع ساخت و در 11 جمادی الاخر سال 1200 هَ. ق. در طهران تاجگذاری کرد. در 1202 به قصد جعفرخان عازم فارس شد اما بدون نتیجه برگشت و سپس در 1203 هنگامی که لطفعلی خان جانشین پدر شده بود شیراز را در محاصره گرفت ، و آن سردار رشید بسبب خیانت اطرافیان ناچار متواری شد و تا 1205 در حدود کازرون وشیراز با دست نشاندگان آغامحمدخان زد و خورد می کرد وسپس به کرمان رفت و آنجا را تسخیر کرد. آغامحمدخان کرمان را در حصار گرفت و چون کار محاصره تنگ شد، از آنجا به بم رفت و آغامحمدخان کرمان را تسخیر کرد و بیست هزار چشم از مردم آنجا کند و سرانجام بر لطفعلی خان نیز دست یافت و دو چشم او را نیز کند و او را با حال زار در 1209 به طهران فرستاد و سپس با آسودگی از جانب جنوب ایران به گرجستان لشکر کشید ( 1209 و 1210 )و تفلیس را فتح کرد و سپس از این سفر به ایران برگشت و به خراسان رفت و شاهرخ میرزا نواده نادر شاه رابه بهانه اینکه قسمتی از جواهرات نادری نزد اوست تعذیب و روانه مازندران کرد. او در راه از مصائبی که دیده بود در گذشت. آغامحمدخان سرانجام پس از 18 سال سلطنت در حدود شوشی قفقاز کشته شد ( 21 ذیحجه 1211 هَ. ق. در سن 57سالگی ). وی پادشاهی مدبر و رشید و جنگ آور اما سخت کش و بیرحم و پول دوست بود. نیز رجوع به تاریخ عمومی عباس اقبال آشتیانی صص 754 - 765 شود.بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

شاهبخت خان .
ستوده، نیکخو، نیکوسرشت، کسی که صفات نیکوبسیاردارد، ونام پیغمبربزرگ اسلام
( اسم ) ۱ - ستوده بسیار تحسین شده . ۲ - نامی است از نامهای مردان جمع : محمدون .
سوره چهل و هفتمین از سور قر آن کریم

فرهنگ معین

(مُ حَ مَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ستوده شده ، ستایش شده .

فرهنگ عمید

چهل وهفتمین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۳۸ آیه، الذین کفروا، قتال.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مُحَمَّدٌ: نام مبارک پیامبر گرامی اسلام ، آخرین و برترین پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلّم به معنی ستوده شده (- از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پرسیدند : چرا به نام احمد و محمد و بشیر و نذیر نامیده شدید . فرمود : اما "محمّد" نامیده شدم ، بدین جهت که من در ...
معنی خَاتَمَ: به معنای هر چیزی است که با آن ، چیزی را مُهر کنند و مراد از خاتم النبیین بودن حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، این است که نبوت با او ختم شده ، و بعد از او دیگر نبوتی نخواهد بود .
معنی یَحْمِلُونَ: حمل می کنند ( منظور از عبارت "ﭐلَّذِینَ یَحْمِلُونَ ﭐلْعَرْشَ، کسانیکه عرش را حمل می کنند" آن بندگان مقربیست که فرامین الهی که اداره کننده جزء جزء آفرینش است و از علم بی انتهای او نشأت گرفته، را در اجزاء عالم توزیع و به دست عاملان اجرای آن می سپارند....
معنی مَعَاشاً: زندگی - مکان زندگی - زمان زندگی (کلمه معاش مصدر میمی و هم اسم زمان و مکان از عیش است ، و عبارت " وَجَعَلْنَا ﭐلنَّهَارَ مَعَاشاً " به این معنی است که: ما روز را زمان زندگی شما و یا محل زندگی شما قرار دادیم ، تا در آن از فضل پروردگارتان طلب کنید . واگ...
معنی عَرْش: داربست و آلاچیق - سقفی که بر روی پایههائی زده میشود ، تا بوتههای مو را روی آن بخوابانند - چیزی که سقف داشته باشد-هودج - کجاوه - تخت سلطان (از جهت بلندیش) -( کلمه عرش در قرآن به معنای مقامی است موجود که جمیع سر نخهای حوادث و امور در آن متراکم و جمع اس...
معنی عَزْمِ: تصمیم جدی و عقد قلب است بر اینکه فعلی را انجام دهی ، و یا حکمی را تثبیت کنی ، بطوری که دیگر در اعمال آن تصمیم و تاثیرش هیچ سستی و وهن باقی نماند ، مگر آنکه به کلی از آن تصمیم صرف نظر کنی ، به این معنا که عاملی باعث شود به کلی تصمیم شما باطل گردد (معن...
ریشه کلمه:
حمد (۶۸ بار)
محمد (۴ بار)

[ویکی فقه] محمد (ابهام زدایی). محمد ممکن است اسم برای اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: قرآن• سوره محمد، چهل و هفتمین سوره قرآن کریم به ترتیب مصحف اسامی معصومین• حضرت محمد، پیامبر اسلام، برگزیده ی همه ی برگزیدگان جهان هستی و افضل جمیع پیامبران الهی• امام باقر علیه السلام، امام پنجم از امامان دوازده گانه شیعه و یکی از چهارده معصوم• امام جواد علیه السلام، امام نهم از امامان دوازده گانه شیعه و یکی از چهارده معصوم اعلام و اشخاص• محمد اوسط بن علی، از فرزندان امام علی علیه السلام و از شهدای کربلا• محمد آبری، حافظ قرآن، و مورخ و محدث شافعی، از مردم آبُر، یکی از روستاهای سجستان• محمد آجری، ابوبکر محمد بن حسین بن عبدالله آجُرّی، (ح ۲۸۰ـ۳۶۰ق/۸۹۳ ـ۹۷۱م)، فقیه و محدث• محمد آق سرایی، جمال الدین محمد آق سرایی، ادیب، مفسر و طبیب• محمد اباصیری، از مبلغان، خطبا و آزادیخواهان مصر در چهاردهم هجری/ بیستم میلادی• محمد بن انبار قضاعی، ابوعبدالله ابن ابار، کاتب ، مورّخ ، محدّث ، ادیب و سیاستمدار اندلسی • محمد ابن ابی سری عسقلانی، محدث و حافظِ مشهور فلسطینی در سده ۳ق /۹م • محمد ابن ابی لیلی، فقیه ، محدّث ، مفتی و قاضی کوفه • محمد ابن اشعث، محدث و فقیه امامی قرن سه و چهار• محمد ابن بزاز، ملقب به حافظ الدین (د ۸۲۷ق /۱۴۲۴م)، فقیه حنفی• محمد بن خیاط، ابوبکر محمد ابن خیاط، محدث و نحوی سمرقندی • محمد ابن دهان، ادیب، مورخ، ریاضی دان ، منجم و فقیه شافعی مذهب بغدادی• محمد ابن شاذان، فقیه و محدث امامی• محمد ابوحاتم رازی، محدّث و رجال شناس نامی ری• محمد ابو زهرة، از دانشمندان و قرآن پژوهان معاصر و دارای تالیفات فراوانی در علوم قرآنی• محمد ابوالمعالی، فقیه و نویسنده کتاب بیان الادیان• محمد بن احمد ابوریحان بیرونی، دانشمند برجسته ایرانی در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم• محمد بن احمد بهشتی اسفراینی، معروف به فخر (یا قمر) خراسان، ریاضیدان ایرانی حدود قرن هشتم هجری• محمد اسفزاری، از علمای صرف و نحو، منطق، معانی و بیان، زبان و ادبیات عرب، فقه حنفی، تفسیر و احادیث و غیره• محمد اعظم خان ناظم جهان ، معروف به ناظم جهان، سیستانی الاصل مصطفی آبادی، یکی از نوادر تاریخ پزشکی هند اسلامی• محمد اصغر بن علی، از فرزندان امام علی علیه السلام و از شهدای کربلا• محمداعلی بن علی فاروقی تهانوی، دانشمند هندی سده دوازدهم، مؤلف کشّاف اصطلاحات الفنون• محمد افندی بالدیرزاده، از مؤلفان ترک در قرن یازدهم، مدرس، قاضی و شاعر• محمدافندی بهائی، فقیه و متکلم عثمانی• محمدالله حافظی حضور، حافظی حضور، رهبر جنبش خلافتِ (خلافت آندولان) بنگلادش و یکی از بزرگ ترین علمای دینی این کشور• محمد امامی خوانساری، از علمای قرن چهاردهم• محمد امینی گلستانی ، از علمای اردبیل در قرن چهاردهم• محمد اوحدی دقاقی بلیانی، شاعر، تذکره نویس و مؤلف قرن دهم و یازدهم• محمد بابا قاسم اصفهانی، عارف قرن هشتم• محمد بن جابر بتانی، منجّم و ریاضیدان برجسته دوره اسلامی• محمد بن عمر بحرق، عالم و صوفی عربستان جنوبی• محمد بخارایی، از شهدای انقلاب اسلامی ایران• محمد بختاورخان، محرم و ندیم خاص اورنگ زیب عالمگیر (حک: ۱۰۶۸ـ ۱۱۱۸)• محمد بخیت المطیعی حنفی، مفتی مصر از ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹• محمد بن حسین برجلانی، معروف به ابوالشیخ، صوفی، زاهد و محدث قرون دوم و سوم• محمد بردعی، ابوبکر بردعی، فقیه اصولی، از خوارج قرن سوم و چهارم• محمد برزنجی، مفسر و فقیه صوفی مشرب شافعی• محمد بن پیرعلی برگوی، از علمای عثمانی• محمد بن محمد بروی، فقیه شافعی قرن ششم و عالم در کلام و جدل• محمد برهان الدین غریب، مرید و خلیفه ممتاز خواجه نظام الدین اولیا (متوفی ۷۲۵) و عارف معروف سلسله چشتی• محمد برهان الدین نسفی، متکلّم حنفی، منطق دان و متبحّر در مسائل فقهیِ علم خلاف و جدل در قرن هفتم• محمد یرهانپوری، برهان الدین بن کبیر برهانپوری، مشهور به «راز الهی»، از عارفان قرن یازدهم هجری• محمد بزدوی، قاضی، مدرّس، فقیه و محدث حنفی• محمد بن احمد بساطی، فقیه و ادیب و فاضل مالکی• محمد بن یحیی خبازبطنینی، فقیه و محدّث شافعی در قرن یازدهم• محمد بسطانی، از خاندان بسطامی است که در اواخر قرن چهارم تا اوایل قرن ششم زندگی• محمد بعقوبی، محدث و قاضیِ بَعقوبه در اوایل قرن پنجم• محمد بقای سهارنپوری، شاعر، نویسنده و مورّخ فارسی زبان شبه قاره، متخلص به بقا• محمد بلفیقی، فقیه مالکی، قاضی و از مشاهیر حدیث و ادب و تصوف اندلس در قرن هشتم هجری• محمد بن ابار، کاتب ، مورّخ ، محدّث ، ادیب و سیاستمدار اندلسی • محمد بن ابراهیم بزازبغدادی، از صوفیان قرن سوم• محمد بن ابراهیم بن ابی بکر، شمس الدین جزری، از مورخان نامدار شام در سده هفتم و هشتم • محمد بن ابراهیم بن ساعد انصاری، ابن اکفانی ، پزشک، ریاضیدان و ادیب مشهور مصری• محمد بن ابراهیم بن عبدالرحمان ، از ناظران جامع اموی• محمد بن ابراهیم تتایی، مکنی به ابوعبداللّه فقیه مالکی و قاضی قرن دهم مصر• محمد بن ابراهیم جزری، شمس الدین جزری، از مورخان نامدار شام در سده هفتم و هشتم • محمد بن ابراهیم کلاباذی، محدّث و صوفی قرن چهارم• محمد بن ابرهیم ابن حاج، معروف به ابن حاج و قنیقل ، فقیه ، متکلم و نحوی بوده• محمد بن ابوالقاسم خوارزمی بقالی، ادیب، فقیه و مفسر حنفی در قرن ششم• محمد بن ابوبکر زهری، اندلسی است و مورخ• محمد بن ابی بکر رازی، فقیه، مفسر، لغوی، ادیب• محمد بن ابی طالب حائری، از خطبای شیعه• محمد بن احمد ابن حاج، قاضی ، محدث و فقیه مالکی • محمد بن احمد بن جبیر، سیاح، نویسنده و شاعر عرب اندلسی• محمد بن احمد بن جزی کلبی، فقیه مالکی، مفسر و شاعر غرناطی• محمد بن احمد مکی مالکی، از علمای مالکی مکه• محمد بن احمد بساطی، فقیه و ادیب و فاضل مالکی• محمد بن احمد بن ناصر، قاضی و مورخ و ادیب و شاعر و از خاندان باعونی• محمد بن احمد تربکی، فقیه مالکی اهل تونس در قرن نهم• محمد بن احمد ترمذی، محدّث و فقیه شافعی در قرن سوم• محمد تریکی، فقیه مالکی اهل تونس در قرن نهم• محمد بن احمد تمیمی، مکنّا به ابوعبداللّه، پزشک و داروشناس مشهور سده چهارم• محمّد بن احمد خفری ، ملقب به شمس الدین از حکیمان و دانشمندان قرن دهم هجری• محمد بن احمد ذهبی، مورخ و محدث سلفی مشهور و نویسنده پرکار سده هشتم هجری• محمد بن احمد هاشمی تلمسانی، صوفی و متکلم الجزایری در قرن چهاردهم• محمد بن ادریس حلی، فقیه مهم و تأثیرگذار امامی در قرن ششم• محمد جوانی، نقیب ، نسب شناس ، شاعر، جغرافیانگار و مورخ سده ششم• محمد بن اسعد تستری، فقیه شافعی و استاد منطق و حکمت در قرن هشتم• محمد بن اسماعیل برمکی، معروف به صاحب صومعه، محدث امامی قرن سوم• محمد بن اسماعیل حائری، عالم رجالی و فقیه امامی سده دوازدهم و سیزدهم• محمد بن اسماعیل بخاری جعفی، از نامبردارترین محدثان اهل سنّت و نویسنده اثر مهم حدیثی الجامع الصحیح معروف به صحیح بخاری• محمد بن طیب بصری بغدادی، ابوبکر باقلانی، معروف به باقلاّنی یا ابن الباقلاّنی از بزرگان متکلمان اشعری و از حامیان بزرگ عقاید اهل سنت• محمد بن انس، از اصحاب امام حسین علیه السلام و از شهدای کربلا• محمد بن بشیر حضرمی، از یاران شهید امام حسین علیه السلام در کربلا• محمد بن بهرام بن محمد قلانسی سمرقندی، از طبیبان قرن ششم و یا هفتم هجری• محمد بن پیرعلی برگوی، از علمای عثمانی• محمد بن جریر طبری، از چهره های برجسته فقهای شیعه در قرن پنجم هجری• محمد بن جعفر خرائطی، محدّث و ادیب قرن سوم هجری• محمد بن جعفر مشهدی، معروف به ابن مشهدی» از عالمان جلیل القدر شیعی و از مشایخ بزرگ حدیث• محمد بن جمال الدین مکی عاملی، معروف به شهید اول یکی از اعاظم فقهای شیعه• محمد بن جمال الدین خلوتی، صوفی ، مفسر، محدّث و شاعر عثمانی ، بنیانگذار شاخه جمالیه طریقت خلوتیه و نخستین شیخ برجسته خلوتی در استانبول در قرن نهم • محمد بن حارث خشنی، فقیه و شرح حال نگار مالکی قرن چهارم• محمد بن حسن حرعاملی، محدّث و فقیه نامور امامی قرن یازدهم و از عالمان مهاجر جبل عامل به ایران• محمد بن حسن استرآبادی، رضی الدین استرآبادی، معروف به شیخ رضی و ملقب به نجم الائمه از مفاخر دانشمندان شیعه در عرصه ادبیات عرب، صرف و نحو و بلاغت• محمد بن حسن بن درید، ابن درید، لغت شناس، نحوی، ادیب و شاعر عرب• محمد بن حسن بن زین الدین، نوه شهید ثانی و فرزند صاحب معالم• محمد بن حسن فتال نیشابوری، فتال نیشابوری، واعظ مبارز، محدث و حافظ احادیث بسیار• محمد بن حسن طوسی، ملقّب به شیخ الطائفه، کنیه اش ابوجعفر، فقیه، محدّث و متکلم امامی قرن پنجم• محمد بن حسن بن فروخ صفار، وی از یاران امام حسن عسکری (علیه السلام) و از راویان حدیث• محمد بن حسن حلی، فخرالمحققین حلی، از علمای قرن هشتم• محمد بن حسن ختلی، از صوفیان قرن چهارم و پنجم در ماوراءالنهر و مرشد علی بن عثمان هجویری• محمد بن حسن سرخسی، از عرفای قرن چهارم• محمد بن حسین بن عاملی، بهاءالدین محمد عاملی، معروف به شیخ بهایی، از علمای جبل عامل• محمد بن حسین بن علی بن ابی طالب، از فرزندان امام حسین علیه السلام• محمد ترجمانی، محدث حنفی و از مشایخ صوفیه مصر در قرن چهارم و پنجم• محمد بن حسین خثعمی اشنایی، محدّث کوفی قرن سوم و چهارم• محمد بن حسین خوزه مرقی کاشانی، باباافضل کاشانی، حکیم بزرگ اسلام و ایران در نیمه دوم قرن ششم و آغاز قرن هفتم• محمد بن حسین موسوی بغدادی، سید رضی، از علمای بزرگ شیعه در قرن پنجم• محمد بن حمزه فناری، ملقب به شمس الدین و معروف به فناری از اکابر علمای عثمانی قرن نهم هجری• محمد بن خالد برقی، از راویان و مؤلفان امامی مذهب قرن دوم و اوایل قرن سوم• محمد بن داود اصفهانی، فقیه ظاهری ، ادیب ، شاعر و گردآورنده جُنگی از سروده های عاشقانه • محمد بن رستم بدخشی، از علمای علم حدیث و رجال در شبه قاره هند• محمد بن زین الدین علی، ابن ابی جمهور، فقیه ، محدّث و متکلم ِ صوفی مشرب ِ شیعی امامی • محمد بن سعد کاتب واقدی، مورخ و سیره نویس مشهور بغداد و مؤلف کتاب الطبقات الکبری• محمد بن سعید صنهاجی بوصیری، شاعر و صوفی نامبردار مصری در سده هفتم• محمد بن سلیمان بغدادی، صوفی ماتُریدی در سده دوازدهم و سیزدهم• محمد بن سلیمان تنکابنی، فقیه، ادیب، شاعر، مفسر و رجالی شیعی قرن سیزدهم و چهاردهم• محمد بن شعیب بیهقی، فقیه و مدرس شافعی در سده سوم و چهارم• محمد بن طاهر حارثی، شخصیت برجستۀ اسماعیلیان مستعلوی طیبی یمن در قرن ششم• محمد بن طلحه شافعی، مؤلف کتاب مطالب السؤول و مفتی و خطیب دمشق• محمد بن عباس بن علی بن ابی طالب، فرزند قمر بنی هاشم علیه السلام• محمد بن عباس تلمسانی، عالم نحوی و فقیه مالکی قرن نهم• محمد بن عباس خوارزمی، ادیب، کاتب و شاعر سدۀ چهارم• محمد بن عبدالجبار نفری، ملقب به مصری و اسکندری، صوفی قرن چهارم هجری• محمد بن عبدالجبار عتبی، از کبار مترسلان ایران در قرن چهارم و آغاز قرن پنجم هجری• محمد بن عبدالفتاح تنکابنی، معروف به سراب، حکیم، فقیه، محدّث و اصولی قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم• محمد بن عبد الکریم شهرستانی ، از مفسران برجسته قرن پنجم و ششم هجری• محمد بن عبد الملک دیلمی، متکلم و صوفی قرن ششم هجری• محمد بن عبدالباقی بخاری، مؤلف عربی نویس و خطیب حنفی مذهب قرن دهم• محمد بن عبدالباقی بغدادی، ریاضیدان و فقیه حنبلی قرن پنجم و ششم• محمد بن عبدالرحمان السخاوی، وی مورخ بزرگ اسلامی• محمد ابن ابی لیلی، فقیه ، محدّث ، مفتی و قاضی کوفه • محمد بن عبدالرحمان بخاری، ملقب به زاهد علا، فقیه اصولی و متکلم حنفی، مفسّر، واعظ و مفتی بخارا در قرن پنجم و ششم• محمد بن عبدالرحمان تجیبی، مکنی به ابوعبدالهر، محدث و حافظ و مقری مالکی اندلسی در قرن ششم و هفتم• محمد بن عبدالرزاق بن محمد کردعلی، از نویسندگان مصر، فرانسه و سوریه• محمد بن عبدالرزاق حسینی، با کنیه ابوالفیض و مشهور به مرتضی زبیدی در لغت و حدیث و رجال و انساب• محمد بن عبدالکریم شهرستانی، شخصیتی تأثیرگذار در کلام اسلامی و تاریخ نگاری ادیان• محمد بن عبدالله باکویه شیرازی، از مشایخ صوفیه در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم• محمد بن عبدالله بردعی، فقیه اصولی، از خوارج قرن سوم و چهارم• محمد بن عبدالله بن جعفر طیار، از اصحاب شهید امام حسین علیه السلام• مجمع بن عبدالله عائذی، از اصحاب امام علی و امام حسین علیهماالسلام و از شهدای کربلا• محمد بن عبدالله تلمسانی تنسی، مورخ و ادیب و محدّث و فقیه مالکی در قرن نهم• محمد بن عبدالله بن عقیل، از اصحاب شهید امام حسین علیه السلام• محمد بن عبدالله بن مالک طائی، نحوی، لغوی، ادیب و ناظم عصر موحدون در اندلس و اواخر عصر ایوبیان و اوایل عصر ممالیک در مصر• محمد بن عبدالله لواتی طنجی، جهانگرد معروف مغربی• محمد بن عبدالله تمرتاشی، ملقب به شمس الدین، اصولی و فقیه حنفی در قرن دهم و اوایل قرن یازدهم• محمد بن عبدالله شیبانی جوزقی، محدّث شافعی قرن چهارم • محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، محدث، قاضی و تراجم نگار شافعی قرن چهارم• محمد بن عبدالملک تبان، متکلم شیعی قرن چهارم و پنجم• محمد بن عبدالوهاب ثقفی، محدّث، فقیه شافعی، متکلم و عارف قرن سوم و چهارم• محمد بن عبدالوهاب جبائی، متکلم مشهور معتزلی قرن سوم• محمد بن عبدوس جهشیاری، مورخ اَخباری ، کاتب و دولتمرد در اواسط دوره عباسیان • محمد بن علی بن عسکر، راوی، فقیه ، مورخ و ادیب عصر موحدون اندلس • محمد بن علی اردبیلی، رجال شناس شهیر امامی• محمد بن علی صدیقی برهانپور، مشهور به «راز الهی»، از عارفان قرن یازدهم هجری• محمد بن علی بابویه قمی، ملقب به شیخ صدوق ، محدث و فقیه بزرگ شیعه امامیه • محمد بن علی بن حمزه طوسی، طوسی، فقیه امامی و صاحب کتاب الوسیله• محمد بن علی بن علی بن طباطبا، معروف به ابن طقطقی نقیب برجسته علویان شهر حله، نجف، کربلا و از دانشمندان و مورخان شیعه مذهب در نیمه دوم قرن هفتم• محمد بن علی بن نظیف حموی، مشهور به «ابن نظیف» نویسنده کتاب «التاریخ منصوری»• محمد بن علی ترمذی، ملقب به حکیم، محدّث، مؤلف و از عرفای بزرگ قرن سوم• محمد بن علی جواد اصفهانی، ملقب به جمال الدین ، وزیر ایرانی تبار زنگیان در سده ششم • محمد بن علی حصکفی، فقیه و محدّث حنفی قرن یازدهم• محمد بن علی خسروی سرخسی، شاعر قرن چهارم• محمد بن علی طبری، عالم و محدّث امامی مذهب قرن پنجم و ششم• محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، معروف به «رشید الدین» از عالمان بزرگ و معروف شیعه در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری• محمد بن ظهیره، ملقب به جمال الدین، مورخ و فقیه حنفی• محمد بن مسلم بن عقیل، فرزند نوجوان مسلم بن عقیل و از شهدای کربلا• محمد بن مطاع، از اصحاب امام حسین علیه السلام و از شهدای کربلا• محمد بن مقداد، از اصحاب امام حسین علیه السلام و از شهدای کربلا
...

دانشنامه عمومی

نبو
محمّد بن عبداللّه (نام کامل به عربی: اَبُوالْقاسِم محمّدُ بنِ عَبداللّهِ بنِ عَبدالْمُطَّلِب بنِ هاشِم؛ زادهٔ حدود ۵۳ قبل از هجرت/۵۷۰ میلادی در مکّه – درگذشتهٔ ۱۱ هجری قمری/۶۳۲ میلادی در مدینه) بنیان گذار و پیامبر اسلام و به اعتقاد مسلمانان، آخرین پیامبر در سلسلهٔ پیامبران الهی و تحویل دهندهٔ کتاب قرآن و تجدیدکننده آیین اصلی و تحریف نشدهٔ یکتاپرستی (دین حنیف) است. او هم چنین به عنوان یک سیاست مدار، رئیس دولت، بازرگان، نظریه پرداز دینی، خطیب، قانون گذار، اصلاح گر، فرمانده جنگی، و برای مسلمانان و پیروان برخی مذاهب، مأمور تعلیم فرمان های خدا به شمار می رود.
وقایع مربوط به زندگانی محمّد، نسبت به دیگر پیامبرانِ پیش از وی، به صورت کامل تری در منابع تاریخی، بیان شده و دربارهٔ او، گزارش های فراوانی، در دست است؛ اگر چه مثل سایر شخصیت های تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمامی جزئیات زندگی اش روشن نیست و طی قرن ها بین موافقان و مخالفانش مورد مناقشه بوده است. او حدود سال ۵۳ ق. ه‍/۵۷۰ م، در مکه در سرزمین حجاز واقع در شبه جزیره عربستان به دنیا آمد. در دوران جوانی به بازرگانی مشغول بود، و نخستین بار در ۲۵ سالگی ازدواج کرد. محمد که از روش زندگی مردم مکه ناخشنود بود، گهگاه در غار حرا در یکی از کوه های اطراف آن دیار به تفکر و عبادت می پرداخت. به باور مسلمانان، محمد در همین مکان و در حدود ۴۰ سالگی از طرف خدا به پیامبری برگزیده، و وحی بر او فروفرستاده شد. در نظر آنان، دعوت محمد همانند دعوت دیگر پیامبرانِ کیش یکتاپرستی مبنی بر این بود که خداوند (الله) یکتاست و تسلیم شدن برابر خدا راه رسیدن به اوست.
طی سیزده سال دعوت در مکه، تعداد اندکی به اسلام گرویدند که با مخالفت قبیله قریش و برخی دیگر از قبیله های عرب روبه رو شدند و با آنان با خشونت رفتار می شد. محمد برای رهایی از این آزار و اذیت ها به همراه پیروان خویش، در سالی که بعدها مبدأ تقویم هجری شمسی و قمری شد، به شهر یثرب — که بعدها مدینة النبی نامیده شد — هجرت کرد. او در مدینه توانست قبایلِ درحال ستیزِ اوس و خزرج را متحد کند. وی بر پایهٔ مسلمانان مهاجر مکه و مردم مدینه جامعه و دولتی نوین با نام اُمَّت تأسیس کرد. بین مسلمانان با قبایل مکه و هم پیمانان آن ها جنگ درگرفت و سرانجام پس از هشت سال جنگ، محمد به همراه پیروانش — که تا آن زمان به بیش از ده هزار نفر بالغ شده بودند — شهر زادگاهش را فتح کرد. به تدریج و بخصوص پس از فتح مکه بیشتر مردم شبه جزیره عربستان به اسلام گرویدند و امت اسلام به کل این سرزمین گسترش یافت. محمد ده سال پس از هجرت، و چند ماه پس از بازگشت از حجةالوداع، بیمار شد و در سال ۱۱ ه‍.ق درگذشت.

محمد (ابهام زدایی). محمد پیامبر اسلام بود.
محمد (سوره)، سوره ۴۷ از قرآن
محمد (شوشتر)
محمد همچنین در موارد زیر کاربرد دارد:

محمد (سوره). سوره محمد سوره ۴۷ از قرآن است، ۳۸ آیه دارد و سوره ای مدنی است. نامگذاری این سوره به دلیل بودن نام محمد، پیامبر اسلام، در آیهٔ دوم آن است و نام دیگر سوره قتال (به معنی جنگ) است. به دلیل بودن این سوره در بحبوحه جنگ احد، مسئلهٔ جهاد با دشمنان اسلام مهمترین موضوع این سوره است و دستورهایی در این مورد آمده است. از مباحث دیگر سوره می توان به منافقان و دستورهایی در مورد صلح با کافران اشاره کرد.
ترجمهٔ فارسی

محمد (شوشتر). محمد (شوشتر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شوشتر در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان شهیدمدرس قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.

محمد (نام). محمد (به عربی: مُحَمَّد) به معنای ستایش شده.
جان محمد
دوست محمد
دین محمد
زیبامحمد
شاه محمد
شیرمحمد
عبدالمحمد
علی محمد
محمدامین
محمدآئین
محمدپارسا
محمدتقی
محمدجواد
محمدحسن
محمدحسین
محمدرضا
محمدسجاد
محمدصالح
محمدعلی
محمدکیا
محمدمهدی
محمدنقی
محمدهادی
محمدیار
یارمحمد
امیر محمد
در واژه محمد به ترتیب حرف م اول دارای ضمه (مُ) , ح دارای فتحه (حَ) , م دوم مشدد و دارای فتحه (مَّ) , د نیز به ساکن ختم می شود، محمد اسم مفعول از باب تفعیل و از فعل حمد است، فعل حمد در عربی به معنای تشکر می باشد.
ستودن، راضی شدن، شکر کردن، ادای حق کسی کردن ، ستوده، به غایت ستوده، ستایش شده، آنکه خصال پسندیده وی بسیار است.
فراوانی استفاده از این نام به جهت اینکه نام پیامبر اسلام، یکی از سوره های قرآن و سه تن از امامان و نیز چندین تن از بزرگان دین محمد می باشد در بین مسلمانان از اهمیتی بیشتری برخوردار بوده و رواج بیشتری نیز دارد.
گزارش تخلف یا اشتباه در معنی

دانشنامه آزاد فارسی

محمد (ص) (مکه ۵۳پیش از هجرت ـ مدینه ۱۱ق). محمّد (ص) (مکه ۵۳پیش از هجرت ـ مدینه ۱۱ق)
مسجد النبی و مقبره پیامبر اسلام (ص)، مدینه منوره
مسجد النبی و مقبره پیامبر اسلام (ص)، مدینه منوره
مسجد النبی و مقبره پیامبر اسلام (ص)، مدینه منوره
(محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم، مکنّی به ابوالقاسم و ملقّب به احمد، امین، مصطفی، رسول الله و خاتم النبیین) پیامبر، از خاندان بنی هاشم و قبیلۀ قریش، بنیانگذار دین اسلام.۱. کودکی، نوجوانی و جوانی. حضرت محمد (ص)، مطابق با بیشتر روایات در صبح جمعه دوازدهم یا هفدهم ربیع الاولِ سال عام الفیل (۵۷۰م) به دنیا آمد. پدرش عبدالله و مادرش آمنه دختر وَهَب، هر دو از قبیلۀ قریش بودند؛ قبیله ای که بزرگان آن نفوذ زیادی در مکه داشتند و بیشتر به بازرگانی می پرداختند. محمد هنوز به دنیا نیامده بود (یا در گهواره بود) که پدرش در بازگشت از شام درگذشت. آمنه یک روز پس از تولد فرزندش دریافت که شیرش برای نوزاد کافی نیست، از این روی، او را به دایه ای به نام حلیمه از قبیلۀ سعد بن ابی بکر سپرد، تا در فضای ساده و پاک بادیه پرورش یابد. به احتمال فراوان آن حضرت تا حدود ۵سالگی نزد حلیمه بوده است. محمد (ص) ۶ساله بود که همراه مادر برای دیدار خویشان به مدینه رفت، اما آمنه در بازگشت بیمار شد و درگذشت. از آن پس سرپرستی او به عبدالمطّلب، بزرگ خاندان قریش، رسید، اما او نیز پس از دو سال درگذشت و ابوطالب، پدر امام علی (ع)، کفالت آن حضرت را برعهده گرفت و در تربیت و سرپرستی برادرزاده اش کوشید. محمد (ص) ۱۴یا ۱۵ ساله بود که جنگ فجار اتفاق افتاد. از پیامبر (ص) نقل شده که در آن جنگ همراه با عموهایش حضور داشته است. برخی سن حضرت را در این جنگ بیست سال گفته اند. از دیگر حوادث مهم پیش از بعثت پیامبر، شرکت در پیمانی به نام «حِلْفُ الفُضول» است که در آن جمعی از اهل مکه تعهد کردند از هر مظلومی حمایت کنند و حق او را بستانند. پیامبر (ص) بعدها از این پیمان به نیکی یاد کرد و فرمود که اگر بار دیگر او را به چنان پیمانی فراخوانند، به آن می پیوندد.
۲. ازدواج با خدیجه. حضرت محمّد (ص) در میان مردم مکه به امانت داری و راست گویی مشهور بود تا آن جا که همه، او را «محمّد امین» می خواندند. آوازۀ امانت داری و راست گفتاری او سبب شد تا خدیجه، دختر خُوَیْلَد، از زنان ثروتمند قریش که برای تجارت از مردان یاری می گرفت، او را به همکاری دعوت کند و با سرمایه خویش برای تجارت به شام بفرستد. رسول اکرم در این سفر سود فراوانی به دست آورد. خدیجه که مجذوب حسن خلق و صفات انسانی او شده بود، خود برای ازدواج با وی گام پیش نهاد، در حالی که بنابر مشهور، دست کم پانزده سال از او بزرگ تر بود. پیامبر این پیشنهاد را پذیرفت و پس از بازگشت از شام با خدیجه ازدواج کرد. خدیجه زنی فداکار بود و تا زمانی که حیات داشت رسول خدا همسر دیگری اختیار نکرد. او برای پیامبر سه پسر به نام های قاسم، طاهر، و طیب و چهار دختر به نام های زینب، رقیه، ام کلثوم، و فاطمه (س) به دنیا آورد که همگی پسران در کودکی درگذشتند، ولی دختران زنده ماندند. کُنیۀ ابوالقاسم برای آن حضرت به جهت پسرش قاسم بود. دربارۀ این دوره از زندگی پیامبر تا زمان بعثت نوشته اند که نزد مردمان به عنوان شخصی اهل تأمل و تفکر شناخته شده، و از خوی و رفتارهای ناپسند قوم خود بسیار ناخشنود و از آداب و رسوم زشت آنان، به ویژه از بت پرستی، روی گردان بود. حضرت محمد (ص) پیش از بعثت،هر سالی یک ماه را به تنهایی در غار حِرا، در کوهی نزدیک مکه، گذراند و زمان را به سکوت و اندیشه سپری کرد و به راز و نیاز پرداخت. از رویدادهای پیش از بعثت، حادثۀ مرمت کعبه و نصب مجدد حَجَرالاسود بود. بزرگان طوایف قریش چون بر سر به دست آوردن افتخار نصب حجرالاسود دچار نزاع و اختلاف شدند پیامبر اکرم را حَکَم قرار دادند. ایشان نیز با کاردانی این کار را به صورت گروهی انجام داد و مانع از آشوب قبیله ای شد.
۳. از بعثت تا هجرت. پیامبر هر سال مدتی را در غار حرا و به دور از مردم به نیایش می پرداخت. سپس به مکه بازمی گشت، و کعبه را طواف می کرد. آن حضرت به هنگام ۴۰سالگیدر غار حرا با نزول فرشتۀ وحی و تلاوت آیات ابتدای سورۀ عَلَق از جانب خداوند به پیامبری برگزیده شد. اندکی بعد فرشتۀ وحی بازآمد و وی را مأمور هدایت مردم کرد. نخستین بانویی که به حضرت محمد (ص) ایمان آورد همسرش خدیجه و اولین مردان، پسرعمویش امام علی (ع) و زید بن حارثه بودند که در خانۀ او می زیستند. پیامبر اسلام پس از بعثت، سه سال مخفیانه به دعوت مردم به اسلام پرداخت. در منابع اسلامی از کسانی چون زبیر بن عوام، عبدالرحمان بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه بن عبیدالله، ابوعبیدۀ جراح، ابوبکر بن ابی قحافه و عمار یاسر به عنوان نخستین گروندگان به اسلام نام برده اند. از این زمان بود که قریش به دشمنی با رسول خدا پرداخت. رفتار قریش و مشرکان مکه اگرچه نخست با ملایمت و بیشتر با بی اعتنایی همراه بود، ولی چون مبارزه با آیین و رسوم پدران آنان فزونی یافت، بزرگان و اشراف قریش بر مسلمانان سخت گرفتند و ابوطالب را که از پیامبر حمایت می کرد، سخت در تنگنا قرار دادند. آنان به طور گسترده ای دربارۀ پیغمبر بدگویی می کردند، کسانی را که از اطرف به حج می رفتند از او برحذر می داشتند، وی را کاهن، مجنون، ساحر و جادوگر می خواندند، و ایمان آورندگان را شکنجه می دادند. سختگیری مشرکان چندان شدت گرفت که پیامبر به اصحاب فرمود تا به حبشه هجرت کنند. پس گروهی متشکل از ۸۳ مرد و ۱۸زن به سرپرستی جعفر بن ابی طالب، رهسپار حبشه شدند. بزرگان قریش برای بازگرداندن آن ها هدایایی برای نجاشی، پادشاه حبشه، فرستادند، اما توفیقی نیافتند. قریشیان که به سبب حمایت ابوطالب، بزرگ خاندان بنی هاشم، و وجود هم پیمانان این خاندان در میان دیگر قبایل نمی توانستند آسیبی به رسول خدا برسانند، در سال ششم بعثت پیمانی نهادند تا از ازدواج یا خرید و فروش با خاندان عبدالمطلب بپرهیزند. آنان این پیمان را بر صحیفه ای نوشتند و به دیوار کعبه آویختند. از این روی، ابوطالب و کسانی دیگر از خاندان او نیز همراه پیامبر و خدیجه به دره ای که به «شِعب ابی طالب» شهرت یافت، پناه بردند و سه سال در تنگنای شدید به سر بردند. سرانجام، پس از آن که خطوط آن صحیفه را موریانه از میان برد و پیامبر خبر آن را اعلام کرد، قریشیان محاصره را بی نتیجه یافتند و از محاصرۀ ایشان دست برداشتند. در رمضان سال دهم بعثت (دو ماه پس از خروج بنی هاشم از شعب و سه سال پیش از هجرت)، خدیجه در سن ۶۵سالگی، و سه روز پس از آن ابوطالب، درگذشتند و پیامبر آن سال را عام الحزن (سال اندوه) نامید. پس از درگذشت ابوطالب، کفار مکه پیامبر و یاران او را بیش از پیش آزار و اذیّت کردند. نقل است که برخی از کفار به او نسبت ابتر می دادند و می گفتند که اگر بمیرد نسلش قطع می شود و نامش از یادها می رود. در پاسخِ این طعن و برای تسلای خاطر پیامبر سورۀ کوثر در شأن حضرت زهرا (س) و فرزندان او نازل شد. کوشش پیامبر برای دعوت ساکنان طائف به اسلام، ثمربخش نبود. سرانجام، توجه او به شهر یثرب (مدینه) جلب شد که شهری آماده برای پذیرش اسلام بود. پیامبر با شش تن از خَزْرَجیان در موسم حج ملاقات و اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آنان چون به شهر خویش بازگشتند، به تبلیغ اسلام پرداختند. در موسم حج سال بعد، در سال دوازدهم بعثت، دوازده تن از قبایل اوس و خزرج با رسول خدا دیدار و در عَقَبه، دره ای در نزدیکی مکه، با آن حضرت بیعت کردند که به بیعت عقبه اولی یا بیعت نساء معروف است. شرایط این بیعت عبارت بود از این که بیعت کنندگان خدای واحد را بپرستند، دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، دروغ نگویند، بهتان نزنند، و در هر کار نیکی از رسول اکرم پیروی کنند. در مقابل، پیامبر اسلام متعهد شد که اگر بیعت کنندگان به شرایط وفا کنند به بهشت بروند و اگر آن را نقض کنند کارشان با خدا باشد؛ اگر بخواهد عذابشان کند و اگر بخواهد از ایشان درگذرد. چون شرایط این بیعت با شرایط زنان که در آیۀ دوازدهم سورۀ ممتحنه ذکرشده، یکی است، بیعت نساء خوانده شده است. در بازگشتِ بیعت کنندگان به یثرب (مدینه)، پیامبر مُصعَب بن عُمیر را برای ترویج و تعلیم اسلام با آنان همراه کرد. در اثر تبلیغ آنان، بسیاری از بزرگان قبایل مدینه، ازجمله سعد بن معاذ و اسید بن حضیر اسلام آوردند. در موسم حج سال بعد، جماعتی از مردم مدینه اسلام آورده بودند، پس از پایان مراسم حج در همان عقبه با حضرت رسول (ص) ملاقات کردند. حضرت طی سخنرانی کوتاهی به آنان پیشنهاد کرد که در بیعتی دیگر با او، چنان که از زنان و فرزندان خود دفاع می کنند، از وی نیز دفاع کنند. نخستین کسی که از این جمع بیعت کرد براء بن معرور بود و پس از او دیگران نیز بیعت کردند. این بیعت به بیعت عقبۀ ثانیه شهرت دارد. پس از بازگشت بیعت کنندگان به مدینه، حضرت به یاران خود دستور داد تا برای در امان ماندن از آزار قریش به مدینه مهاجرت کنند. هرچند مذاکرات پیامبر اکرم با مردم مدینه در بیعت عقبۀ ثانیه پنهانی بود، ولی عده ای از قریش بدان آگاهی یافتند و طی مشورت به این فکر افتادند که یا پیامبر اسلام را حبس، یا از شهر مکه بیرون کنند و اگر این کار میسر نشد او را به قتل برسانند. با نقشۀ اول و دوم موافقت نشد و سرانجام ابوجهل پیشنهاد کرد که از هر تیرۀ قریش کسانی گرد آیند و شبانه او را بکُشند تا بنی هاشم را یارای انتقام خون او نباشد. پیامبر از این توطئه آگاه شد. در شب موعود حضرت علی (ع) در بستر وی خوابید و رسول خدا همراه ابوبکر به جانب مدینه رفت. از وقایع مهم دیگر در مکه، معراج پیامبر اکرم بود. مطابق آیۀ اول سورۀ اسراء خداوند شبی آن حضرت را از مسجدالحرام به مسجدالاقصی، واقع در بیت المقدس، برد و آیات و نشانه هایی به او نشان داد، و سپس آن حضرت به معراج و آسمان ها برده شد.
۴. از هجرت تا رحلت. پیامبر اکرم همراه با ابوبکر از مکه خارج شدند، به غاری در کوه ثور رفتند و سه روز در آن غار ماندند. سرانجام پیامبر در ماه ربیع الاول سال چهاردهم بعثت به یثرب رسید، شهری که از آن پس به نام آن حضرت، مدینةالرسول یا به اختصار مدینه نام گرفت. آن حضرت نخست در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول، برابر با ۲۴ سپتامبر ۶۲۲م، در جایی بیرون شهر به نام قبا توقف کرد و یثربیان به استقبال او شتافتند. رسول خدا در مدت توقف خود، که مدتش را از سه تا ۲۳ روز نقل کرده اند، مسجد قبا، اولین مسجد اسلام، را بنا نهاد و پس از پیوستن حضرت علی (ع) و برخی از اعضای خانواده اش، وارد مدینه شد و مسجدی به دست خود و اصحاب و یارانش بنا کرد که بنیاد مسجدالنبی کنونی در مدینۀ منوره است. هجرت پیامبر از مکه به مدینه، نزد مسلمانان اهمیت بسیار دارد، تا بدان جا که رسیدن حضرت به قبا مبداء تاریخ ایشان قرار گرفت. حضرت رسول در آغازین روزهای ورود خود به مدینه دو اقدام بسیار مهم انجام داد. نخست تدوین سندی بود که قانون اساسی دولت اسلامی مدینه قلمداد می شد. به موجب این سند، همۀ ساکنان شهر اعم از قریش و اوس و خزرج، مسلمان و یهود، اجتماع واحد و امت واحدی محسوب می شد که در برابر هر دشمنی باید متحد شوند، و در رأس این امت خود حضرت قرار داشت. اقدام مهم دیگر برقراری پیمان برادری میان انصار و مهاجران بود. البته در میان مردمی از اوس و خَزرَج که به اسلام گرویده بودند، عده ای اندک نیز بودند که اگرچه به ظاهر ادعای اسلام می کردند، ولی در دل ایمان نیاورده بودند. اینان را که با مسلمانان اظهار هم کیشی می کردند و گاه با مشرکین و گاهی با یهود می آمیختند، «منافقین» می نامیدند، و آیاتی نیز دربارۀ آنان نازل شد. از وقایع مهم اوایل اقامت آن حضرت در مدینه، دستور حضرت رسول به دعوت مسلمانان به نماز به وسیلۀ بانگ اذان بود. در این سال پیامبر اکرم با عایشه ازدواج کرد. در سال دوم هجرت، قبلۀ مسلمانان از بیت المقدس به سوی کعبه تغییر یافت. در همین سال اولین نبرد مسلمانان با مشرکان به نام بدر اتفاق افتاد که، با وجود عدۀ کم مسلمانان نسبت به مکیان، با پیروزی قاطع مسلمانان پایان یافت. پیروزی در بدر به مسلمانان روحیه بخشید، اما در مکه همگی داغدار و خشمگین از شکست، و در اندیشۀ انتقام بودند. از سوی دیگر، نخستین درگیری مسلمانان با یهودیان بنی قینَقاع، درپی اعتراض آنان به زنی مسلمان، اندکی پس از بدر اتفاق افتاد و یهودیان ناچار عقب نشستند و آن ناحیه را به مسلمانان دادند. ازدواج حضرت علی (ع) با فاطمه (س)، دختر پیامبر، از دیگر وقایع سال دوم هجرت است. در سال سوم هجرت، قریشیان از قبایل متحد خود برضد مسلمانان یاری خواستند و با لشکری مجهز به فرماندهی ابوسفیان، به سوی مدینه به راه افتادند. پیامبر نخست قصد داشت در مدینه بماند، ولی سرانجام پس از مشورت با مسلمانان تصمیم گرفت تا برای مقابله با لشکر مکه از شهر بیرون رود. در جایی نزدیک کوه اُحُد، دو لشکر با یکدیگر رو به رو شدند و با این که نخست پیروزی با مسلمانان بود، ولی خالد بن ولید و همراهانش با استفاده از غفلت گروهی از مسلمانان، از پشت به لشکر اسلام هجوم آوردند و به کشتار آنان پرداختند. در جنگ اُحد، حمزه عموی پیامبر (ص) به شهادت رسید، پیامبر اکرم خود زخم برداشت و شایعۀ کشته شدن او نیز موجب تضعیف روحیۀ مسلمانان شد. در سال چهارم هجرت، چند درگیری پراکنده با قبایل اطراف مدینه، که دیانت جدید را به سود خود نمی دیدند، رخ داد. این قبایل درصدد اتحاد با یکدیگر و یورش به مدینه بودند، همچنان که آنان در دو حادثۀ رجیع و بئر معونه مبلغان مسلمان را به شهادت رساندند. در این سال یکی از مهم ترین درگیری های پیامبر با قومی از یهود مدینه به نام بَنی نَضیر پیش آمد که پیامبر برای مذاکره دربارۀ قتل مسلمانی نزد آنان رفت و آن ها قصد جان او را کردند، و چون پیمان شکستند پیامبر آنان را محاصره کرد و آن ها سرانجام ناچار شدند از آن منطقه کوچ کنند. در سال پنجم هجرت، رسول اکرم و مسلمانان به سوی مرزهای شام در جایی به نام دومةالجندل رفتند؛ وقتی سپاه اسلام به آن جا رسید، دشمن گریخته بود و پیامبر و مسلمانان به مدینه بازگشتند. سال پنجم به پایان نرسیده بود که حضرت محمد (ص) و مسلمانان در برابر خطر بسیار بزرگی قرار گرفتند. قریشیان مکه و یهودیان رانده شدۀ بَنی نَضیر و بَنی قُرَیظه برضد پیامبر متحد شدند و با لشکری عظیم که شمار سپاهیان آن را تا ۱۰هزار گفته اند، به سوی مدینه به راه افتادند. چون خبر به پیامبر رسید، به پیشنهاد سلمان فارسی دستور به حفر خندق در اطراف مدینه داد. بدین ترتیب، چون لشکر کفار به مدینه رسید، با این تدبیر جدید جنگی روبه رو شد و درطی روزهایی که دو لشکر دربرابر هم صف آراسته بودند، فقط درگیری هایی پراکنده رخ داد. سرانجام پس از پانزده روز، لشکر کفار بی نتیجه از نبرد خندق بازگشت و پیامبر یهودیان بنی قریظه را در محاصره گرفت و آنان با رضایت به حکمیت سعد بن عباده از دیار خود کوچ کردند. در سال ششم هجرت، غزوۀ ذی قرد و غزوۀ بَنی المُصْطَلَق رخ داد و مسلمانان توانستند قوم بنی مصطلق را که علیه پیامبر اسلام گِرد آمده بودند، شکست دهند. در این سال پیامبر با سران مکه پیمان صلح حُدَیبیه را بستند که طبق آن قرار شد تا دَه سال از درگیری بپرهیزند و در این زمان مسلمانان بتوانند حج بگزارند. نیز، براساس آن پیمان هر کدام از دو طرف می توانستند با قبیله های دیگر هم پیمان شوند. از این روی، قبیلۀ بَکر بن عبدمَناف با قریش و قبیلۀ خزاعه با پیامبر هم پیمان شدند و آن ها که سال ها با هم درگیری داشتند، دست از ستیز برداشتند. همچنین، شرط شد که پیامبر تا سال آینده از ورود به مکه خودداری کند. پس از حدیبیه پیامبر به شمال جزیرةالعرب و دومة الجندل پرداخت که بر اثر راهزنی های کفار ناامن شده بود. در سال هفتم هجرت، رسول خدا نامه هایی را برای دعوت به اسلام به سوی فرمانروایان کشورهای مختلف ارسال کرد؛ دحیه بن خلیفۀ کلبی را نزد قیصر پادشاه روم، عبدالله بن خدافه را نزد خسرو پرویز، پادشاه ایران، و نیز سفیرانی به یمامه، بحرین، شام، مصر، حبشه، یمن، اردن و برخی مناطق دیگر فرستاد. در این سال همچنین پیامبر بر یهودیان خیبر که پیش از آن چندین بار با دشمنان علیه او هم پیمان شده بودند و آن حضرت از جانب ایشان آسوده خاطر نبود، پیروز شد. این نبرد با رشادت های امام علی (ع) به پیروزی اسلام و فتح دژها و قلعه های یهودیان منجر شد و پیامبر اکرم (ص) پذیرفت که یهودیان به کار زراعت خویش در آن منطقه ادامه دهند و هر سال از محصول خود بخشی را به مسلمانان بپردازند. نیز در این سال پیامبر به همراه مسلمانان رهسپار حج عمره شد که به «عمرَة القضا» معروف است، زیرا این عمره قضای همان عمره ای بود که سال پیش در جریان حدیبیه انجام نگرفت. در سال هشتم هجرت، مهم ترین واقعه فتح مکه بود. قریشیان پیمان صلح حُدیبیه را شکستند و شبانگاه بر طایفه ای که با مسلمانان هم پیمان بودند، هجوم بردند. بدین سبب، پیامبر با سپاهی انبوه به سوی مکه عزیمت کرد و شب هنگام بیرون مکه اردو زد. در این زمان بود که برخی از سران مکه به نیرومندی مسلمانان بیش از پیش پی بردند و سستی یاران خود را دیدند. ابوسفیان به شفاعت عباس، عموی پیامبر، نزد آن حضرت رفت و اظهار اسلام کرد و پیامبر خانۀ او را جایگاه امن قرار داد. لشکر اسلام بی هیچ مقاومتی وارد مکه شد و پیامبر بی درنگ همگان را بخشید و خود به درون کعبه رفت و آن را از بت ها پاک کرد. آن گاه بر بلندی صفا نشست و همۀ مردم با او بیعت کردند. پس از فتح مکه، در بازگشت به سوی مدینه، غزوۀ حُنَین رخ داد که با پیروزی مسلمانان بر طوایف هوازن و بنی ثقیف و به دست آوردن غنایم زیاد پایان یافت. سپس، رسول خدا به طائف رفت، که پناهگاه فراریان حنین شده بود، و پس از غزوۀ طائف برای انجام عمره وارد مکه شد. عتاب بن اسید را حاکم مکه کرد و معاذ بن جبل را به تعلیم قرآن و احکام اسلام بر مکّیان گماشت و آن گاه رهسپار مدینه شد. در تابستان سال نهم هجرت، به حضرت رسول خبر رسید که رومیان قصد حمله به مدینه را دارند. پیامبر و مسلمانان، که تعداد آن ها را ۳۰هزار تن نقل کرده اند، به مقابله رفتند تا به تَبوک رسیدند، ولی جنگی رخ نداد و پیامبر پس از عقد پیمان هایی با قبایل آن ناحیه به مدینه بازگشت. در بین راه منافقینِ قریش تصمیم به قتل پیامبر گرفتند، اما نقشۀ آنان با وحی الهی و تدبیر پیامبر خنثی شد. در این سال، مسجد ضِرار (مسجدی که منافقین به عنوان پایگاهی برای توطئه های خود بنا کرده بودند) به دستور پیامبر تخریب و سوزانده شد. همچنین به امر خداوند، پیامبر اکرم (ص) دستور داد تا علی (ع) سورۀ برائت و ممنوعیت ورود مشرکان به مسجدالحرام را در مکه ابلاغ کند. در این سال حضرت با مسیحیان نَجران نیز پیمان بست. از سوی دیگر، با قوت گرفتن اسلام، قبایل مختلف عرب برای بیعت با پیامبر به مدینه رفتند، لذا این سال را عام الوُفود نام نهادند. در سال دهم هجرت. حضرت با همۀ یاران و اهل بیت خود به زیارت حج رفت. در این حج بود که وی اعمال و مناسک حج را طبق آیین اسلام، به صورت قطعی تعیین کرد و آثار جاهلیت را از آن زدود. همچنین، در این حج حضرت خطبۀ معروف حَجّةالوداع را ایراد فرمود. پیامبر در بازگشت، در جایی به نام غدیر خم بر بالای منبری که از جهاز شتران ساخته بودند، رفت و با فرمان الهی (مائده، ۳) علی (ع) را به عنوان جانشین خود و ولیّ و رهبر مسلمانان پس از خود برگزید. با این اعلام، نعمت خدا بر مسلمانان تمام و دین کامل شد و رسالت پیامبر به پایان آمد. در اوایل سال یازدهم هجرت، در ماه های پایانی زندگی پیامبر، درگیری هایی بین سپاه روم و مسلمانان رخ داده بود. پیامبر پس از بازگشت از حج و در ماه صفر مردم را به رویارویی با سپاه روم فراخواند و فرماندهی سپاهی را که باید به جنوب فلسطین و سرزمین های شرق اردن می رفت، به اُسامة بن زید واگذار کرد و از همۀ بزرگان و یاران خود خواست در آن سفر همراه اسامه باشند. اما از آن جا که بیماری پیامبر روز به روز رو به وخامت گذاشت، گروهی به این بهانه و در واقع برای حضور در تعیین جانشین پیامبر از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند و آن سپاه نتوانست به سوی هدف خود حرکت کند. در روزهای آخر که بیماری پیامبر تشدید شد، حضرت به منبر رفت و مسلمانان را به مهربانی با یکدیگر سفارش فرمود و از ایشان حلالیت طلبید. سرانجام، پیامبر اسلام در ۲۸ صفر سال یازدهم، یا به روایتی در دوازدهم ربیع الاول همان سال، در ۶۳سالگی رحلت کرد. روز بعد امام علی (ع) به یاری چند تن دیگر از یاران او به تجهیز و تکفین وی پرداختند و پیکرش را در خانه اش، که اینک در داخل مسجدالنبی در مدینه است، به خاک سپردند. برخی از مهاجران در همان روزِ وفات پیامبر، در سقیفۀ بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند.
۵. برخی از خصوصیات رسول اکرم. حضرت محمد (ص) در طول زندگی خود مطابق با بیشتر روایات با دوازده زن ازدواج کرد که نام های آنان از این قرار است: ۱. خدیجه؛ ۲. عایشه؛ ۳. سوده؛ ۴. زینب بنت جحش؛ ۵. ام سلمه؛ ۶. حفصه؛ ۷. ام حبیبه؛ ۸. جویریه؛ ۹. صفیه؛ ۱۰. میمونه؛ ۱۱. زینب بنت خزیمه؛ ۱۲. ماریۀ قبطیه. همۀ همسران پیامبر به جز عایشه، بیوه و اغلب سالخورده بودند. از آزادکردگان (موالی) آن حضرت، زید بن حارثه، پسرش اسامة بن زید و بنا بر برخی روایات سلمان فارسی را ذکر کرده اند. اصحاب حضرت رسول، به ویژه علی (ع)، در وصف سیرۀ وی چنین نقل کرده اند که مردی با ارادۀ بسیار قوی، شجاع و بردبار بوده است. اغلب ساکت و آرام بود و جز در حد نیاز سخن نمی گفت. همواره تبسّم بر لب داشت، با صدای بلند نمی خندید، و چون به سوی کسی می خواست روی کند به نشانۀ احترام با تمام تن خویش برمی گشت. در پاکیزگی بدن، سر و صورت و دندان می کوشید، به خوشبویی علاقه داشت و همواره از عطر استفاده می کرد. بسیار ساده می زیست و هرگز تکبر نداشت. لباسش در عین سادگی پاکیزه بود، پیش از سیرشدن دست از غذا می کشید و گرسنگی را تحمل می کرد. با این حال، مانند راهبان نمی زیست و از نعمت های دنیا به اندازه بهره می گرفت. با مسلمانان و حتی غیرمسلمانان و پیروان دیگر ادیان ، همواره با شفقت، بزرگواری، گذشت و مهربانی رفتار می کرد. حکومتی بر پایۀ توحید و عدالت بنا نهاد و بین قبایل ناسازگار حجاز و تهامه الفت و اتحاد برقرار کرد. پیام رسالت آن حضرت پیامی جهان شمول و قوانینش با زندگی اجتماعی بشر هماهنگ بود و بدین جهت از آغاز، اقوام گوناگون آن روزگار پذیرای آن بودند.

نقل قول ها

محمد (بین ۵۶۷ تا ۵۷۳ م. در مکه – ۶۳۲ م در مدینه) بنیان گذار و پیامبر اسلام است.زندگی محمد (سیره) و احادیث گردآوری شده از او (سنت) نیز برای مسلمانان به عنوان منابع اصلی دین اسلام اهمیت دارد. هر «حدیث» می تواند گفتاوردی به شمار آید. منابع حدیث نزدِ مسلمانانِ اهلِ سنّت: کتابهای حدیث صحیح شش گانه (صحیح بخاری، مسلم، سنن ابوداود ...) و نزدِ شیعیان کتاب های چهارگانه: الکافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب الاحکام، استبصار و ... کتابهای بسیار دیگر است.بعضی از احادیثِ او ، به زبان اصلی آن ، عربی ، نیز میان مسلمانان غیر عرب مشهور است ؛ که متن اصلی حدیث نیز در این صفحه جای داده شده است.
• «آن چنان جبرئیل از حقوقِ همسایگان می گفت که گمان بردم از یکدیگر ارث می بردند».صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۱۹۵• «اگر دین در ثریا باشد، مردانی از سرزمین فارس به آن دست خواهند یافت».صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۱۱۶• این حدیث، گوناگون روایت شده و به جای دین: ایمان، دانش، و در اصلِ حدیث: رجالٌ من فارس.• «ایرانیان پیوسته از هوش سرشاری برخوردار بوده اند و بی گمان پیامبر بزرگوار اسلام نیز از این داده خدایی آگاه بوده که فرمودند: «دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بر آن دست خواهند یافت»، پس گوهرِ گرانبهای دانش و فرهنگ و تمدنِ دیرینه خود را با خردمندی نگهداری کنیم و آن را به دستِ نسلِ آینده بسپاریم. کوروش نیکنام».• «آن که سوی خیر خواند، همانند انجام دهندهٔ آن است.»(به عربی: ) -> الدال علی الخیر کفاعله
• «آن که در فرو بردن خشم از دیگران پیشتر است از همه کس دوراندیش تر است.»نهج الفصاحة، ۹۵• «از حسادت پرهیز کنید، زیرا حسد نیکی ها را می بلعد چنان که آتش هیزم را .»صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه و صحیح بخاری• «از دروغ دوری کن، همانا دروغ روسیاه می کند.»تحف العقول، ص۱۴• «از طمع به آنچه مردمان دارند، بپرهیز؛ که این طمع خود گونه ای فقر است.»بحار الانوار، ج ۶۹، ص ۴۰۸• «از هر کس حرفی آموختی، بنده اش شده ای.»عوالی اللآلی، ج ۱، ص۲۹۲• «امانت داری، روزی می آورد؛ و خیانت، فقر .»تحف العقول، ۴۵• «آری، با دعا کردن برای آن ها، آمرزش خواستن برایشان و اجرا کردن وصیت هایشان پس از مرگ آن ها و صله رحم کردن با خویشان آن ها، و احترام گذاشتن به دوستان آن هاست .»الترغیب والترهیب: ۳ / ۳۲۳ / ۳۲ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۴• : «آن دو بهشت و دوزخ تو هستند .»الترغیب والترهیب: ۳ / ۳۱۶ / ۱۰ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۲• «ای علی! امانت را به نیکوکار و بد کار پس بده، کم باشد یا زیاد، حتّی نخ و سوزن.»بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۷۵• «از بدترین اُمّتِ من آنانند که از ترسِ آزارشان به آنان احترام گزارند.»تحف العقول، ص ۵۸• «از برهم زنندهٔ لذّت ها، مرگ، بسیار یاد کنید.»محجة البیضاء، ج ۸، ص ۲۹۶• «اگر خشمناک شدی، سکوت کن.»کنز العمال، ج ۳، ص۴۸• «آن کس که دینش را از راهِ تفکّر در بخشش های خداوند به دست آورد، و با ژرف اندیشی در کتاب خدا و سنّتِ من، دین را بیاموزد؛ کوه ها جابجا می شوند و او همچنان استوار است؛ و آن کس که دین خود را از زبانِ دیگران فراگیرد و از آنان پیروی کند، همان افراد او را با خود بدین سوی و آن سوی می برند، و دین چنین کسی بسیار سست است.»به روایت حسین بن علی، مسند الامام شهید، ۸۱/۲• «از بزرگ ترین گناهان این است که شخص پدر و مادرش را لعـنت نماید ... کسی پدر شخص دیگری را دشنام داده گویی پدر خود رادشنام می دهد، کسی که مادر دیگری را دشنام داده، گویی مادر خود را دشنام می دهد،»صحیح البخاری، کتاب ۷۱:ادب، باب دوم، شماره ۲۰۰۸ :• «بخششِ خداوند از گناهان تو بزرگتر است.»کنز العمال، ج ۴، ص ۲۱۴• «برترینِ شما در ایمان، خوش اخلاق ترینِ شماست.»تحف العقول، ۴۵• «برترین عبادت، پنهان ترین عبادت است.»کنز العمال، ج ۳، ۶۷۳• «برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن ها روزه است».الکافی، ج ۴، ص ۶۲• «برای هر چیزی ابزار و ساز-و-برگی است، و ابزار و ساز-و-برگِ مؤمن عقل است. برای هر چیزی مرکوبی است و مرکوبِ آدمی عقل است. برای هر چیز هدفی است و هدفِ عبادتِ عقل است. برای هر قومی حاکمی است و حاکمِ عبادت کنندگان عقل است. برای هر بازرگانی کالایی است و کالای مجتهدان عقل است. هر ویرانه ای را عمارت بُوَد و عمارتِ آخرت عقل است. هر سفری را خیمه گاهی است که در آن پناه گیرند و خیمه گاهِ مسلمانان عقل است.»بحار، ۱ / ۹۵• «برای پیروزی همین بس که دشمن را در گناه دیدن.» (کفی بالمرء نصراً أن ینظر إلی عدوّه فی معاصی اللَّه.)نهج الفصاحة، ۲۱۳۹• «پنج چیز برای مسلمان نسبت به برادرش واجب است: پاسخ سلام دادن، عافیّت خواستن برای عطسه کننده، پاسخِ دعوت دادن، عیادتِ مریض، تشییعِ جنازه.»صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۰۱۸• «با هر کس روی زمین است مهربان باش ، تا آن کس در آسمان هاست با تو مهربان باشد .»روضة المتقین، ج ۲• «با جماعت باش؛ زیرا گرگ، گوسفندِ دورمانده از گله را می خورد.»مسند احمد، ج ۶، ص ۴۴۶• «بدترین دشمنِ تو، خودِ توست که میانِ دوپهلوی توست. (أعدی عدوّک نفسک التی بین جنبیک)بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۳۶• «بهشت زیر گام های مادران است.» (الجنة تحت أقدام الأمهات)میزان الحکمه، ح ۲۲۶۹۱. کنزالعمّال: ۴۵۴۳۹ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۴• «بزرگترین حقّ را بر زن، شوهر او دارد و بزرگترین حقّ را بر مرد، مادر او دارد .»کنز العمال: ۴۴۷۷۱ منتخب میزان الحکمة: ۲۵۴• «به کوچکی گناه نگاه نکن، به آن کس که او را نافرمانی کردی نگاه کن.»مکارم الاخلاق، ص ۴۶۰• «پیوندِ خویشاوندان خود را نگه دارید، هر چند با یک سلام.»تحف العقول، ص ۵۷• «پاکیزگی جزئی از ایمان است و ایمان، انسان را به بهشت راه می نماید.»مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۰۱)• «تا آنگاه که به میزانِ عقلِ کسی پی نبرده اید، اسلامش شما را به شگفتی نیاورد.»مسند الشهاب، ج ۲، ص ۱۶۲• «توانایی نیست بر زمین افکندن؛ توانا و نیرومند اوست که خود را به هنگامِ خشم نگه دارد.»صحیح بخاری، کتاب ۷۹۳، ۱۳۵، صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۱۸۹• «توبه کننده از گناه، مانندِ کسی است که هیچ گناهی نکرده است.»کنز، ۱۰۱۷۴• «تنهایی بهتر از بودن با همنشین بد است.(الوحدة خیر من جلیس السوء)مواعظ عدیده، ص ۵۰• «ثروتمندترین انسان کسی است که اسیر حرص نباشد.»• مستدرک الوسائل؛ ج۱۲، ص۵۹• «حق را بگو، هرچند تلخ باشد.»الخصال، ص ۵۲۶• «خدا زیباست و زیبایی را دوست می دارد». (به عربی: إن الله جمیلٌ و یحب الجمال)بحارالأنوار جلد ۷۹ صفحهٔ ۲۹۹. صحیح مسلم، شمارهٔ ۱۳۱، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه• این حدیث، به زبان اصلی اش (عربی) نیز در میانِ فارسی زبانان مشهور است.• «خانه ای که کودک در آن نباشد، برکت ندارد.»نهج الفصاحه ص ۳۷۴، ح۱۰۹۶• «خانه ای که مهمان درون آن نشود، فرشتگان نیز درون آن نمی شوند.»بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۴۶۱• «خوشا کسی که خدا کلیدهای خیر را در دستانش بگذارد.»کنز العمال، ج ۱۵، ص ۷۶۹• «خوب پرسیدن، نیمی از علم است.»تحف العقول، ص ۵۶• «خانه های خود را با خواندنِ قرآن نورانی کنید.»وسائل الشیعة، ج ۶، ص ۲۰۰• «خوشا آن کس که به پدر و مادرش نیکی کند، خدا عمرش را زیاد می کند.»کنز العمال، ۴۵۴۸۳• «خداوند کثافت و ژولیدگی را دشمن دارد.» کنز العمال،• «خداوند متعال، رحمت را صد بخش کرده است، ۹۹ بخش رانزد خود نگاه داشته، ویک بخش را برروی زمین نازل نموده است، و از همین یک بخش است که مردم با یکدیگر مهربان اند، حتی اسپ پایش را بلند نگه می دارد تا مَـبادا به کـُره اش آسیب برسد.»صحیح البخاری، کتاب ۷۱:ادب، باب دوم، شماره ۲۰۱۵،• «دین، پند دادن و راستی است ؛ برای خدا و کتابش و پیامبرش، و برای پیشوایان و عامهٔ مسلمانان.»ترجمهٔ دیگر:«دین یعنی خیر خواهی...».• صحیح مسلم، کتابِ ایمان، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۸۵• «دانش جویی بر هر مرد و زنِ مسلمانی واجب است». (به عربی: طلب العلم فریضةٌ علی کلِّ مسلمٍ و مسلمة)بحار، ۱ / ۱۷۷• «دانش را بجویید، حتّی اگر در چین باشد». (به عربی: اطلبوا العلم ولو بالصین)• «دنیادوستی، ریشهٔ هر معصیت و سرآعاز هر گناهی است.»تنبیه الخواطر، ج ۲، ص ۱۲۲• «دل هایتان را سرگرمِ یادِ دنیا نکنید.»کنز، ج ۳، ص ۱۹۸• «دنیا، زندانِ مؤمن و بهشتِ کافر است.»تحف العقول، ص ۵۳• «در برابر آموزگارت فروتن باش.»ترجمه های دیگر: در برابر معلّمتان متواضع باش.» .«برای آن کس که از آن یاد می گیرید، متواضع باشید.»• المعجم الأوسط، ۶۱۸۴/۲۰۰/۶• «ز گهواره تا گور دانش بجویید.»تفسیر القمی، ج ۲، ص ۴۰۱• «روزگاری بر مردم فرا خواهد رسید که در مسجدهایشان گِرد هم می آیند، در حالی که جز دنیا غمی ندارند. خدا را به اینان، نیازی نیست. بنا بر این با آنان، همنشین نشوید .»المستدرک علی الصحیحین: ج ۴ ص ۳۵۹ ح ۷۹۱۶ عن أنس، صحیح ابن حبّان: ج ۱۵ ص ۱۶۳ ح ۶۷۶۱ عن عبد اللّه‏، المصنّف لابن أبی شیبة: ج ۸ ص ۲۶۸ ح ۱۲۴ عن الحسن البصری، المعجم الکبیر: ج ۱۰ ص ۱۹۹ ح ۱۰۴۵۲ عن عبد اللّه بن مسعود وکلّها نحوه، کنز العمّال: ج ۱۱ ص ۱۹۲ ح ۳۱۱۸۴ .• «زیرک‏ترین شما کسى است که بیشتر از دیگران به یاد مرگ باشد ودور اندیش‏ترین شما آماده ‏ترینتان براى آن‏ است.»اعلام الدین 1142/3.• «سفر، پاره ای از رنج و دشواری است». (به عربی: السفر قطعة من عذاب)صحیح مسلم، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۱۰• «سه گناه است که کیفرشان در همین دنیا می رسد و به آخرت نمی افتد: آزردن پدر و مادر، زورگویی و ستم به مردم و ناسپاسی نسبت به خوبی های دیگران .»أمالی المفید: ۲۳۷ / ۱ منتخب میزان الحکمة: ۲۲۲• «شهیدان پنج دسته اند: طاعون زده، مبطون، غرق شده، قربانی آوار، و شهید در راهِ خدا.»صحیح مسلم، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۰۷• «صدایت در مسجد بلند نشود و در آن سخن بیهوده نگو. مسجد را محل خرید و فروش قرار ندهید و از گفتن سخن باطل در آن بپرهیزید.»بحارالانوار جلد ۷۷ صفحه ۸۵• «صبحِ زود در پی روزی و نیازمندی ها بروید؛ که سحرخیزی پُربرکت و پیروزی آور است.»کنز العمال، ص۴، ص ۴۸• «عمرِ آدمی را جز نیکی کردن نمی افزاید.»ترجمه های دیگر: تنها نیکی کردن به عمر آدمی می افزاید.• بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۶۶• « عَلَمُ الایمَان الصَّلاة » علامت و نشانه ی ایمان ، نماز است.شهاب الاخبار، ص 59• «قرض دادنِ چیزی بهتر از صدقه دادن آن است.»کنز العمّال، ج ۶، ص ۲۰۱۰• «کوچک به بزرگ سلام کند و یک نفر به دو نفر و عده کمتر به عده بیشتر و سواره به پیاده و رهگذر به ایستاده و ایستاده به نشسته.»صحیح مسلم، کتابِ آداب ، کنزالعمال ۹/۱۲۶/۲۵۳۲۱• «گفتارِ حکمت آمیز ، گمشدهٔ هر خردمندی است.» (کلمة الحکمة ضالّة کلّ حکیم.)نهج الفصاحة، ۲۱۴• «کسی که در راهِ خدا مسجدی بسازد، خداوند خانه ای برایش در بهشت خواهد ساخت.»صحیح مسلم، شمارهٔ ۸۲۸• «کسی که سلامتی (جسم و روح) را می خواهد، باید سخنی را که به زبان می آورد، نگه دارد (یعنی بداند که چه می خواهد بگوید) و از آن چه در دل دارد (و راز او می باشد چیزی) به زبان نیاورد و عملش را خوب کرده و آرزویش را کوتاه کند.»• «من برانگیخته شدم تا اخلاقِ نیکو را پایان بخشم.» (إنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمِ مکارِمَ الأخلاق.)بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۰• «مسلمان از کافر ارث نمی برد و کافر از مسلمان.»صحیح مسلم، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۰۷• «میانِ مرد و شرک-و-کفر، ترکِ نماز است.»صحیح مسلم، کتابِ ایمان، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۲• «محبوب ترینِ نام های شما نزدِ خدواند، عبدالله و عبدالرحمن است.»صحیح مسلم، کتابِ ایمان، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۰۰۶• «مرگ یک دانشمند، مصیبتی جبران ناپذیر و رخنه ای بسته ناشدنی است.» (موت العالم مصیبةٌ لا تُجبَرُ و ثُلمَةٌ لا تُسَدُّ)منتخب المیزان، ح۴۴۷۷• «مؤمن آینهٔ مؤمن است .» (المؤمن مِرآة المؤمن)کنز العمّال، ح ۶۷۳• «مسجدها را گذرگاه قرار ندهید، مگر آن که دو رکعت نماز در آن بگزارید .»کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۴ ص ۴ ح ۴۹۶۸، الأمالی للصدوق: ص ۵۰۹ ح ۷۰۷، مکارم الأخلاق: ج ۲ ص ۳۰۶ ح ۲۶۵۵، تنبیه الخواطر: ج ۲ ص ۲۵۶ کلّها عن الحسین بن زید عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام، بحار الأنوار: ج ۷۶ ص ۳۲۸ ح ۱• «ناتوان ترینِ مردم کسی است که در دعاکردن ناتوان باشد.» (أعجز الناس من عجز عن الدعاء)کنز العمال، ج ۲، ص ۶۴• «نگریستن به دانشمند عبادت است، نگریستن به پیشوای دادگر عبادت است، نگاهِ دلسوزانه و مهرآمیز به پدر و مادر عبادت است و نگریستن به برادری که برای خداوند عزّ و جلَّ دوستش داری عبادت است .»أمالی الطوسیّ: ۴۵۴ / ۱۰۱۵ منتخب میزان الحکمة: ۳۵۴• «نگاه مهرآمیز فرزند به پدر و مادر عبادت است.»تحف العقول: ۴۶ منتخب میزان الحکمة: ۳۵۴• «همه چیزِ مسلمان، از مال و آبرو و خونش بر مسلمان حرام است؛ برای مرد همین شر بس است که برادر مسلمان خویش را تحقیر کند.»نهج الفصاحة، ۲۱۶۶• «همهٔ خیر و خوبی با خِرَد به دست می آید، و دین ندارد آن که خِرد ندارد».تحف العقول، ۴۴• «هر کس سخنش را بی سلام آغاز کرد، پاسخش ندهید.»کافی، ج ۲، ص ۶۴۴• «هر کس نردشیر بازی کند، به مانندِ کسی است که دستانِ خود را با گوشت و خونِ خوک رنگ می کند».صحیح مسلم، کتابِ ایمان، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۰۵۶• دربارِهٔ این سخن: «با بررسی این روایات درمی یابیم که این روایات از بازی هایی که در زمان صدور آن معمول بوده است - یعنی بازی همراه با برد و باخت - سخن می گوید. در روایاتی آمده است که «شطرنج، قمار است» و یا «نرد، قمار است». روشن است که علت حرمت، قمار بودن این بازی ها دانسته شده است. یعنی در زمان صدور این احادیث، شطرنج و نرد از ابزارهای قمار (برد و باخت) بوده است. .» -> محمدحسین فضل الله
• «هر نوشیدنی که مستی آورد، حرام است. (در اصل: کلُ شرابٍ أسکر، فهو حرام)».صحیح مسلم، کتابِ ایمان، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۴۷• «هر که فرد سوگواری را تسلّی دهد، (اجری) همانند اجر او دارد .»بحار الأنوار: ۸۲ / ۹۴ / ۴۶ منتخب میزان الحکمة: ۳۸۰• «هر کس همواره به مسجد رود، به هشت چیز دست یابد: آیه ای محکم، یا فریضه ای انجام یافته، یا سنّتی برپا داشته شده، یا دانشی نو، یا برادری سودمند، یا سخنی هدایتگر، یا بازدارنده ای از تباهی، و ترک گناه و یا شرم از مردمان.»به روایت حسین بن علی، بحارالانوار، ۳/۸۱• «هر سخنی در مسجد، بیهوده است، جز قرآن و ذکر خداوند عز و جل و از خیر پرسیدن یا خیر رساندن .»الفردوس: ج ۳ ص ۲۵۸ ح ۴۷۶۴ عن أبی هریرة، کنز العمّال: ج ۷ ص ۶۷۱ ح ۲۰۸۴۰• «هر گاه یکی از شما وارد مسجد شد، پیش از این که بنشیند، دو رکعت نماز بگزارد .»صحیح البخاری: ج ۱ ص ۱۷۰ ح ۴۳۳، صحیح مسلم: ج ۱ ص ۴۹۵ ح ۶۹، سنن النسائی: ج ۲ ص ۵۳، مسند ابن حنبل: ج ۸ ص ۳۷۲ ح ۲۲۶۴۱ کلّها عن أبی قتادة، کنز العمّال: ج ۷ ص ۶۵۸ ح ۲۰۷۷۶• «هر یک از شما که وارد مسجد می شود، بر پیامبر سلام کند و بگوید: «خداوندا! درهای رحمتت را به رویم بگشا»، و زمانی که بیرون می رود، بگوید: «خداوندا! از تو از فضلت درخواست می کنم».سنن أبی داوود: ج ۱ ص ۱۲۶ ح ۴۶۵، سنن الدارمی: ج ۱ ص ۳۴۵ ح ۱۳۶۶، السنن الکبری: ج ۲ ص ۶۱۹ ح ۴۳۱۹ کلّها عن أبی حمید أو أبی اُسید الأنصاری، سنن ابن ماجة: ج ۱ ص ۲۵۴ ح ۷۷۲ عن أبی حمید الساعدی، کنز العمّال: ج ۷ ص ۶۵۷ ح ۲۰۷۷۳؛ تهذیب الأحکام: ج ۳ ص ۲۶۳ ح ۷۴۵ عن عبد اللّه بن الحسن، الأمالی للطوسی: ص ۵۹۶ ح ۱۲۳۷ عن الإمام علیّ علیه السلام وکلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج ۸۴ ص ۲۶ ح ۲۰ .• «هیچ کار خیری را ریاکارانه انجام نده، و هیچ کار خیری را از روی حیا ترک نکن.»بحار الانوار ، ج ۶۸ ، ص ۱۵۴• «هیچ مسلمانی را نترسانید ، که ترساندنِ مسلمان ، ستمی بزرگ است.»کنز العمّال ، ۴۳۷۰۹• «یک ساعت تفکّر، از شصت سال عبادت بهتر است.»کنز العمال، ج ۱۵، ص ۶۴۶

ارتباط محتوایی

فرهنگ نام هااسم: محمد ( پسر ) ( عربی ) ( مذهبی و قرآنی ) ( تلفظ: mohammad ) ( فارسی: محمد ) ( انگلیسی: mohammad ) معنی: ...لغت نامه دهخدامحمد. [ م َ م ِ ] ( ع مص ) حمد. مَحمَد. مَحمِدَة. مَحَمدَة. ستودن. || راضی شدن. || شکر کردن. || ادای ح ...فرهنگ فارسیشاهبخت خان . ستوده، نیکخو، نیکوسرشت، کسی که صفات نیکوبسیاردارد، ونام پیغمبربزرگ اسلام ( اسم ) ۱ - ست ...فرهنگ معین(مُ حَ مَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ستوده شده ، ستایش شده .فرهنگ عمیدچهل وهفتمین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۳۸ آیه، الذین کفروا، قتال.دانشنامه اسلامی[ویکی الکتاب] معنی مُحَمَّدٌ : نام مبارک پیامبر گرامی اسلام ، آخرین و برترین پیامبر خدا صلی الله ...دانشنامه عمومینبو محمّد بن عبداللّه ( نام کامل به عربی: اَبُوالْقاسِم محمّدُ بنِ عَبداللّهِ بنِ عَبدالْمُطَّلِب بن ...دانشنامه آزادمحمد ( ص ) ( مکه ۵۳پیش از هجرت ـ مدینه ۱۱ق ) . محمّد ( ص ) ( مکه ۵۳پیش از هجرت ـ مدینه ۱۱ق ) مسجد النبی ...
معنی محمد، مفهوم محمد، تعریف محمد، معرفی محمد، محمد چیست، محمد یعنی چی، محمد یعنی چه، دیلی تلگراف، لندن، انگلستان، النهار، الجزایر، تورات، وب گاه تابناک:تابناک (وب گاه)، محمد پنجم، محمد مؤمن کرمانی، محمد خزائلی، محمد خاتمی (خلبان)، محمد البرادعی، محمد نمازی، بیجه، محمد قزوینی، محمد یکم، همسران و فرزندان محمد، محمد ترمذی، سید محمد تدین، محمد مکری، محمد احمدیان، محمد دارمی، محمد بویری، محمد ایوبی، محمد نهاوندیان، محمد ششم، محمد در مکه، محمد گلندام، سید محمد نوربخش خراسانی، محمد خاکپور، محمد پروین، محمد شمس، محمد زهری، محمد عباسی، محمد سعیدی کیا، محمد سلیمی، محمد خوانساری، کاتبی ترشیزی، محمد قائد، محمد پاکپور، محمد بن جریر طبری، آغامحمدخان قاجار، محمد مارمادوک پیکتال، سید علی محمد دستغیب، میرمعزالدین محمد کاشانی، محمد مؤمن، محمد مهروان، علی نقی، بنددوز تبریزی، محمد مهریار، میرغلام محمد غبار، ابوالعباس محمد راضی، محمد منصوری، محمد سهرابی، محمد بن عثمان، محمد خشنودی، محمد سعید پاشا، محمد قاضی (مترجم)، محمد سگزی، محمد سجادی، محمد میرنقیبی، محمد همایون، محمد پروین گنابادی، ابوالعباس محمد معتمد، محمد اسماعیل رضوانی، محمد چرمشیر، میرزا محمد داوری، محمد یونس، سید محمد بهبهانی، معین الدین محمد اسفزاری، ینار محمد، محمد کامرانی، محمد حقیقت، علی محمد افغانی، محمد شاه گورکانی، محمد شیری، محمد درگاهی، محمد الدره، تقی محمد، محمد امامی کاشانی، محمد اسلامی، محمدعلی رجایی، محمد دحلان، محمد جهان آرا، محمد مددپور، محمد مصدق، سید محمد خاتمی، محمدداوودخان، محمد مفتح، محمد بروجردی، محمد ری شهری، محمد ظاهر شاه، افغانستان، محمد مختاری (ابهام زدایی)، محمد عبده، محمد سلیمانی، محمد مهرداد، محمد فرهادی، محمد یگانه، محمد غرضی، محمد حنیف نژاد، محمد نادر شاه، محمد سلامتی، محمد ساعد، محمد هاشمی رفسنجانی، مهاتیر محمد، مالزی، محمد شریعتمداری، محمد عطریانفر، محمد اسماعیل خان، محمد توسلی، محمد ضیاءالحق، هوار ملا محمد، محمدعلی کلی، محمد نصرتی، محمد صادقی، محمد احمدزاده، محمد الدعیع، محمد مایلی کهن، محمد سیسوکو، پاریس سن ژرمن، محمد صمیمی، محمد علوی، محمد اوراز، علیرضا محمد، محمد پذیرایی، محمد منتظری، محمد مطهری، مرتضی مطهری، ابوحامد محمد غزالی، محمد بن ادریس شافعی، محمد باقر، سید علی محمد باب، محمد تقی، قاضی محمد، محمد ربیعی:ملامحمد ربیعی، قتل های زنجیره ای ایران، محمد خیابانی، محمد یزدی، محمد محمدی اشتهاردی، محمد فاضل لنکرانی، محمد صدوقی، سید محمد طباطبایی، وهابیت، شیخ کلینی رازی، اصول کافی، منابع چهارگانه حدیث نزد شیعه:کتب اربعه، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی:شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ابوجعفر محمد بن الحسن توسی:شیخ توسی، التهذیب:تهذیب الاحکام، الاستبصار، محمدشاه، عباس میرزا، محمود:سلطان محمود غزنوی، غزنوی:غزنویان، غوریان، محمد دوم، علاءالدین محمد خوارزمشاه، شاه محمد خدابنده، محمد خدابنده الجایتو، محمد معین، فرهنگ معین، مولوی، محمد دبیرسیاقی، لغت نامهٔ دهخدا:لغت نامه دهخدا، محمد عوفی، محمد فضولی، محمد مسعود، محمد قوچانی، محمد محمدعلی، محمد حسام هروی، محمد حجازی، محمد حسینی، محمد اردشیر، محمد بخاری، محمد حقوقی، زندگینامه حضرت محمد، حضرت محمد فیلم، حضرت محمد چند همسر داشت، کودکی حضرت محمد، خلاصه زندگی حضرت محمد، زندگینامه حضرت محمد برای کودکان، وفات حضرت محمد، تولد حضرت محمد
برچسب ها: لغت نامه دهخدا، لغت نامه دهخدا با حرف م، فرهنگ فارسی، فرهنگ فارسی با حرف م، فرهنگ معین، فرهنگ معین با حرف م، فرهنگ عمید، فرهنگ عمید با حرف م، دانشنامه اسلامی، دانشنامه اسلامی با حرف م، دانشنامه عمومی، دانشنامه عمومی با حرف م، دانشنامه آزاد فارسی، دانشنامه آزاد فارسی با حرف م، نقل قول ها، نقل قول ها با حرف م، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف م
کلمه: محمد
کلمه بعدی: محمد اباد بوله
اشتباه تایپی: lpln
آوا: /mohammad/
نقش: اسم خاص اشخاص
عکس محمد : در گوگل
معنی محمد

پیشنهاد کاربران

ستوده شده
ستوده و تحسین شده
بسیار ستایش شده

نام پیامبر و بسیار ستوده و دلنشین
نامی همراه با بزرگی و عظمت
😗
ستایش برانگیز
ستوده
ستوده و بهترین
به معنی ستایش شده


نیکو سرشت
نامی با عظمت و باشکوه باقدرت و البته مهربانی
این کلمه یعنی شتایش شده و باشکوه
ستایش. شده
ستایش شده و نیک سرشت جیگر
معجزه رسول الله
پراستفاده ترین نام درجهان
تفسیر آشکار سوره کوثر
پرستیدنی
مقدس ترین و دوست داشتنی ترین اسم، نام پیامبر آخرالزمان به معنای ستوده شده از جانب خدای متعال.
از ریشه حمد به معنی ستوده شده
زیباترین نام
ارامش قلب

بسیار ستوده شده
نام زیبای احمد مختار حضرت محمد مصطفی
زیبا ترین نام جهان
نام پیامبر ( ص )
بسیار تحسین شده
ستوده شده . . . . . تحسین شده . . . . بلندبالا
تسلیم شده در برابر امر خداوند بزرگ
بدون در نظر گرفتن عربی بودن، این کلمه از همه ی جهات زیباست
محمدیعنی ستوده شده من که ازاسم خواهرزاده ام خیلی راضی هستم

عالی
عالییییییییی

ستایش شده. قابل ستایش. ستوده شده
خوشبخت و مورد ستایش
من عاشق این اسمم به دو دلیل
1 - اینکه نام پیامبرخداست وباعث ارامش دل میشود
2 - اسم بابای خوشگلمه😘😘😘😘😘
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
یعنی بسیار نیکو ستوده و. . .

محمدبمعنای ستوده=درسته که ستوده معنایش هست اما همه چی معنا میده مثلا اسم محمد آرام بخش هست با مث مایّه است بنظرمن محمد به هرچی بخوای معنی کنی میشود
ستوده شده
ستایش شده
یعنی ستوده شده
م مثل محمد
محمد یعنی دنیای من محمد یعنی مرد زندگیه من محمد یعنی زندگی عشق امید محمد یعنی دلیل نفس کشیدن من
ستوده. نیکو سرشت. کسی که دارای خلقی عظیم است. عاشق اسمش وخودش هستم
خلاصه پرسش
منظور از این که نام پیامبر ( ص ) در زمین محمد و در آسمانها احمد است چیست؟
پرسش
از عالمان و دانشمندان فراوانی شنیدم – چنان که در احادیث آمده - که اسم پیامبر اسلام ( ص ) در آسمان ها احمد و در زمین محمد ( ص ) است. فرق بین این دو مقام را به صورت تفصیلی و دقیق برایم بیان کنید. مقام محمود در میان این دو مقام ( احمد و محمد ) چیست؟
پاسخ اجمالی
آن حضرت دارای دو بعد متفاوت زمینی و آسمانی یا به عبارت دیگر ظاهری و باطنی هستند که در هر بعد با نام خاصی نامیده شده اند که هردو از ریشه حمد مشتق شده است. از همین روی در روایات به این مطلب اشاره شده است که نام پیامبر اسلام در آسمان ها احمد و در زمین محمد ( ص ) است.

پاسخ تفصیلی
روایات متعددی در مجامع روایی هست به این مضمون که اسم پیامبر اسلام ( ص ) در آسمان ها احمد و در زمین محمد است[1]. همچنین نام آن حضرت در کتب پیشینیان هم طبق برخی روایات و آیات احمد ذکر شده است[2].

گذشته از برداشت ساده از این روایات که صرفا چندین نام برای پیامبر قائل است وقتی این روایات را در کنار برخی روایات دیگر قرار می دهیم که به سابق بودن خلقت نوری پیامبر بر همه مخلوقات اشاره دارد به این نتیجه می رسیم که آن حضرت دارای دو بعد متفاوت زمینی و آسمانی یا به عبارت دیگر ظاهری و باطنی هستند که در هر بعد با نام خاصی نامیده شده اند و هر بعدی احکام و ضوابط خاص به خود را دارد.

همچنانکه طبق روایات خداوند نام آن حضرت را از نام خود مشتق کرده و نور آن حضرت هم از نور خداست و همه عالم به برکت وجود آن حضرت خلق شده است. همچنین می دانیم که در مباحث فلسفی و عرفان نظری صادر اول و حقیقت محمدیه واسطه فیض برای خلقت کل عالم است که همان نورانیت باطنی آن حضرت می باشد.

بنابراین اگر عالم هستی را به طور کلی به دو عالم ارض و سماء تقسیم کنیم معنای اینکه پیامبر اسلام در آسمان ها احمد و در زمین محمد است اشاره به این مطلب دارد که آن حضرت با وجود ظاهری خود بر اهل زمین و با وجود باطنی خود بر اهل آسمان افاضه می کنند.

در این میان اصطلاح قرآنی دیگری که از همین ریشه حمد و احمد و محمد است اصطلاح مقام محمود است. ابتدا لازم به ذکر است که این مقام مختص پیامبر اسلام نیست بلکه ائمه و مومنان حقیقی نیز طبق روایات در این مقام قرار دارند یا رسیدن به این مقام را از خداوند در خواست می کنند.

مقام محمود به عنوان یک منزلت در سلوک الاهی که طبق آیات قرآن حاصل شب زنده داری است مقامی است که پیامبر اسلام در سیر تشریعی و دنیوی خود به آن رسید. هرچند در ذات نوری خود و در بعد باطنی و تکوینی خود دارای این مقام بود.

بنابراین در مقایسه بین نام ظاهری و باطنی آن حضرت که اشاره به بعد ظاهری و باطنی شان دارد، رسیدن به مقام محمود - که در قرآن به پیامبر وعده داده شده است - به این حقیقت اشاره دارد که؛ هرچند آن حضرت در ذات خود و در عالم تکوین، نور اول و برتر از همه انوار و موجودات بوده اما در عالم تشریع برای رسیدن به این مقام - که مختص به خود اوست - مجاهده کرده و آن را در خود محقق نموده است.


[1] مجلسی، بحار الانوار، ج16، ص 96. موسسه الوفاء بیروت، 1404ق.

[2] �وَ إِذْ قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنی‏ إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی‏ مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ� الصف، 6.


از پیامبر اسلام ( ص ) در وجه نام گذاری آن حضرت و اهل بیت ( ع ) چنین می خوانیم: �پس خداوند متعال، محمود و مورد ستایش است و من �محمد� هستم، و او على و بلند مقام است و این پسر عمویم �على� نامیده شده است. خداوند فاطر و شکافنده و جداکننده حق از باطل و نور از ظلمت است و دخترم �فاطمه� قطع‏ کننده و جدا سازنده است. خداوند متعال صاحب خوبى و نیکویی ها و احسان است و فرزندم یکی �حسن� است و دیگرى �حسین� است�‏.
رنج کشیده؛ اما عاقبت بخیر
آخرین پیامبر خدا، قرآن بر او نازل شد، پنجمین پیامبر الوالعزم
از این چه بهتر تو دنیا که اسم منو محمد گذاشتن . عشق هست محمد اونم متولد ماه فروردین که اسیر یک بهمنی شده دوسش داره اما. . . . چی بگم که. . . . . . اونم خدا یک دسته گل بهمون داده به نام مروا
مه مت، پسوند مت به چم اندیشه، همراه و یاری دهنده بکارمی رود
ستایش شده
محمد راستگو وامانت دار مثل پیامبر خدا حضرت محمد
عبادت کننده☺
محمددر گویش شهرستان یزد مَمَّد و در گویش شهرستان بهاباد مُمَّد تلفظ می شود.
ب نام الله

ب نام الله

الله: مفعول حمد است. ( معبود )
محمد: فاعل حمد است. ( عابد ) ، ایفا کننده حمد.
احمد: حمد را بهتر ب جا آوردن ( اشاره ب کامل تر بودن دین اسلام پس از مسیحیت دارد )
محمود: جایگاه مفعول در ازای ادای فعل حمد است، همان طور ک ب دستور الله فرشتگان بر آدم سجده کردند.
محمد به معنی قران کریم

محمد : ستایش شده
لطفا کسی به بنده جمع سالم یا مکسر حرم را بفرماید.

خانم ملینا ساداتی محمد نام قرآن نیست نام قرآن فرقان است.
محمد یعنی ستوده بر وزین مُفَعَّل و از ریشه ح - م - د
آقای محمدعلی مغعول حمد محمود است و فاعل حمد حامد لطفا پیشنهادات اشتباه ندهید
یک اسم پسرانه یا مردانه و نام اخرین پیامبر خدا
تحسین شده ازجانب خدا
محمدحافظ:مردی که خطائل پسندیده دارد و نگهبان و حافظ و امین مردم است.
محمد
نام پیامبر اسلام از واژگان کهن ایرانی است :
مَهمَد : مَه - مَد
مَه = بزرگ
مَد = اندیشه ، فکر ، پندار
همان گونه که نام سه اسل دین زرتشتیت به پهلوی :
پندار یا اندیشهء نیک : هو مَد
گفتار نیک : هو خُت ( واژه های خُطبه ، خَطیب ، مُخاطب ، خَطاب ، خَطابه . . . ریشهء ایرانی دارند )
کردار نیک : هو کَرت
محمد = بزرگ اندیشه ، کلان فکر ، داری فکر بلند
محمد ریشه اش از حمد می آید
به معنای ستوده شده حمد شد

پس سلام خدا بر روح پاکش درود آدمی بر قبر وخاکش
محمد
دستور زبان نویسان اَرَب از وامواژه ها ریشه سه تایی و سه واتی ساختند ، نمونه های فراوانی دیده میشود :
مِحراب ( حَرَبَ ) ولی از مِهرآب ( نیایشگاه های مهرپرستان که کنار آب ساخته شده و سپستر مزگت ها و کلیساها روی آنها ساخته شدند.
مَسجِد ( سَجَدَ ) ولی از مَزکَد : مَز کوتاه شده اهورامَزدا و کَد = خانه است خود اَرَبیان جامِع می گویند.
خُروج ( خَرَجَ ) ولی خُ - روج : خُ یا اِخ یا خَ همان زُ یا اَز یا آز یا ex لاتین به مینهء به سوی بیرون و روج = از رَوَک که رَوَج یا روج شده از رَویدن و رَفتن گرفته شده در کُل به بیرون رفتن.
چون زبان اَربی در بُرشگاهی ( مقطعی ) زبان نیمه جهانی شد مانند انگلیسی که از لاتین واژه وام گرفت زبان اربی هم از زبان های شهریگری های ( تمدن های ) پیش از خود مانند پارسی ، یونانی ، لاتینی ، سریانی ، قبطی ، بابلی ، آرامی ، عبری . . . وام گرفت و دستور زبانان نویسان بسیاری مانند سیبویه پارسی دستور زبان اربی نوشته و ترانویسانی ( مترجمینی ) مانند روزبه و دیگران برای ترانویسی واژه های فراوانی را که اربی نداشت از زبان های خود به درون اربی آوردند.
تا کنون روی این جستار به گونهء فراگیر پژوهش نشده است.
دلسوز و مهربان
علی یعنی شیر خدا. . . . . . واسم امیر المومنین بوده است

روشنایی
زیبا
با حال
قشنگ
بد اخلاق
اما زیبا
چشم سیاه حتما
جذاب
زندگی پر عذاب، آخرش خوش شانس

زنده باد
احسنت
اسم زیبای محمد به معنای بسیار تحسین شده. اسمی با معنای خاص و بسیار زیبا
با سلام . نام من نیز محمدحسین است . محمدحسین چون از ۲ نام تشکیل شده ؛ در نتیجه یعنی * پسندیده و نیکو * یا * ستوده ، پسندیده ، نیکو و . . . است .
💡

نام پیامبر اسلام از واژگان کهن ایرانی است :
مَهمَد : مَه - مَد
مَه = بزرگ
مَد = اندیشه ، فکر ، پندار
همان گونه که نام سه اسل دین زرتشتیت به پهلوی :
پندار یا اندیشهء نیک : هو مَد
گفتار نیک : هو خُت ( واژه های خُطبه ، خَطیب ، مُخاطب ، خَطاب ، خَطابه . . . ریشهء ایرانی دارند )
کردار نیک : هو کَرت
محمد = بزرگ اندیشه ، کلان فکر ، داری فکر بلند
دستور زبان نویسان اَرَب از وامواژه ها ریشه سه تایی و سه واتی ساختند ، نمونه های فراوانی دیده میشود :
مِحراب ( حَرَبَ ) ولی از مِهرآب ( نیایشگاه های مهرپرستان که کنار آب ساخته شده و سپستر مزگت ها و کلیساها روی آنها ساخته شدند.
مَسجِد ( سَجَدَ ) ولی از مَزکَد : مَز کوتاه شده اهورامَزدا و کَد = خانه است خود اَرَبیان جامِع می گویند.
خُروج ( خَرَجَ ) ولی خُ - روج : خُ یا اِخ یا خَ همان زُ یا اَز یا آز یا ex لاتین به مینهء به سوی بیرون و روج = از رَوَک که رَوَج یا روج شده از رَویدن و رَفتن گرفته شده در کُل به بیرون رفتن.
چون زبان اَربی در بُرشگاهی ( مقطعی ) زبان نیمه جهانی شد مانند انگلیسی که از لاتین واژه وام گرفت زبان اربی هم از زبان های شهریگری های ( تمدن های ) پیش از خود مانند پارسی ، یونانی ، لاتینی ، سریانی ، قبطی ، بابلی ، آرامی ، عبری . . . وام گرفت و دستور زبانان نویسان بسیاری مانند سیبویه پارسی دستور زبان اربی نوشته و ترانویسانی ( مترجمینی ) مانند روزبه و دیگران برای ترانویسی واژه های فراوانی را که اربی نداشت از زبان های خود به درون اربی آوردند.
تا کنون روی این جستار به گونهء فراگیر پژوهش نشده است.
آقای آرشاگرگین, تمام جهان می داند که محمد از واژه حمد میاد, خدا خیرتان بده میخواید نظریه هرچه پروفسورهایی که ده برابر شما سن کردند رو رد کنید, عجبا! همانطور که فردوسی میگه شاهنامه همه اش فارسی هست. الله هم می گوید ما قرآن را به زبان عربی گویا نازل کردیم. یعنی حتی یک کلمه فارسی نمی تواند در قرآن پیدا شود. واقعا عجبا!
محمد سبحانی کاری به واژه محمد ندارم ولی این زبان عربی گویا در هزاران سال عمر خود یک واژه از زبان های دیگه وام نگرفته؟ فردوسی هدفش زنده نگه داشتن واژه های فارسی بود چه ربطی به قران داره؟ اینکه واژه فارسی تو قرآن باشه ننگ حساب میسه برا مسلمونا؟ شما دین رو با عرب پرستی اشتباه گرفتید.
آقا امیر. درسته نه تنها زبان عربی بلکه تمامی زبان های جهان از هم دیگه کلمات و ساختار وام گرفته اند. اما اگر تحقیق کنید متوجه می شوید که زبان عربی دوتا است: زبان عربی مدرن و زبان عربی قرآن. این دو یکی نیست. واژه محمد کلمه ای سامی است. و من هم حالا در مورد ریشه کلمات تخصص زیادی ندارم. ولی توی ویکشنری که رفتم دقیقا یک واژه عبری می باشد. حالا این خوب نیست که غاصب کلمات کشورهای دیگه باشیم. مثلاً خود ما ایرانی ها دوست داشتیم که ترک ها بگن که مولانا متعلق به ترک ها است؟ خب باید احترامی باشه. خوب نیست که ما هم واژه هایی که به ما تعلق نداره به اسم خودمان بزنیم. هر کسی هرچه بگه که درست نیست دانشمندان چه میگن درسته. الآن من میگم محمد یک واژه عربی است که متعلق به زبان های سامی است. این جمله کجا نوشته؟ در یک منبع معتبر در ویکشنری و حتی کتاب های دیگه. واژه های قرآن ریشه ای سامی دارند. ولی زبان مدرن عربی قطعا با هزاران زبان دیگه مخلوط شده.
در مورد سوال دیگه ی شما که میگید واژه فارسی در قرآن ننگ هست: طبق تحقیقی که انجام دادم قدیمی ترین زبان هندی اروپایی زبان تامیل هست که گفته 7000 سال قدمت داره. بدین منظور هرچه کلمه فارسی که در دست ما هست همه اش هندی می باشد. این کلمات هزاران بار تغییر پیدا کردند تا به دست ما ایرانی ها رسیدند. هر بار که کلمه عوض می شه ارزشش پایین تر میاد. حالا فرض کنید یک کلمه ای که از هند میلیون ها بار تغییر کرده و رسیده به قرآن دیگه چه ارزشی داره. خود ماها هم می دانیم عرب ها به شدت کلمات رو عوض می کنن و یه چیز دیگه ازش می سازن. خوب اگر چنین کلماتی که دیگه واقعاً فاقد ارزش هستند وارد قرآن بشند. به نظر شما ارزش خواندن را دارند. کلماتی که عرب ها از ایرانی ها گرفتند و هزاران بار اونارو تغییر دادند. مقدس بودن به ارزش بالای کلمات هستش. اگر کتاب پیامبر خدا زردشت را عرب ها آتش نمی زدند. و اگر تا به امروز می ماند می فهمیدیم که چه قدر با ارزش هست چونکه کلمات با ارزش بالای خودشان در کنار هم قرار گرفته بودند. کلمات اوستایی بدون دخالت دست عموم مردم بودند. در یک کلام کتاب زردشت به طور کامل مقدس بوده. حیف که دیگر هیچ اثری از آن باقی نمانده.
قرآن هم که به دست الله یا همان اهورامزدا به قلب پیامبرش محمد نازل شده نباید کلماتی باشد که به دست مردم عادی تحریف شده باشد. باید کلماتی باشد که کمترین تغییر را با زبان ریشه اش یا همان سامی داشته باشد. پس در قرآن نمی تواند فارسی 1400 سال پیش باشد چونکه فارسی به شدت با زبان باستان خود که اوستایی می باشد دستخوش تغییرات زیادی شده است.
در کتاب زردشت فقط یک زبان بود آن هم زبان اوستایی. در قرآن هم باید یک زبان باشد آن هم زبان عربی. ترشی مخلوط که نیست. کتاب های مقدس باید با یک زبان نوشته بشوند.
در مورد عرب پرستی: بله این یه موضوع رایجی هست که هر قومی خودش را برتر می داند و بقیه را مگس. حتما آمریکایی ها فکر می کنند که آلمانی ها یک گروه مگس هستند. ایران به عراق و عراق به ایران. فارس به ترک و ترک به فارس و. . . هم همین نظرها را دارند. ما انسان هستیم. اقوام دیگر مثل ما چشم و گوش و دهان دارند اگر اون ها که هرچه دارند ما هم داریم مورچه باشند پس ما هم حتماً مورچه هستیم. ( طبق استدلال های فلسفی ) . نمی دانم چه شده ولی هرچه که شده دیگر انسانیت نیست.
آقا محمد ناراحت نباش, بذار هر کس هر چه غم و غصه تو دلش داره بگه. حرف هایشان که چاپ نمی شه چون چارچوب نداره. بذار خودشونو اینجا خالی بکنن.
آقا محمد، اول اینکه در قسمت های شمالی کشور هند به زبان هندی صحبت میشود که هندو اروپایی است، ولی در قسمت های جنوبی این کشور به زبان های دراویدی صحبت میشود که یکی از آنها تامیل است . تامیل با ۵۰۰۰ سال سن جزو قدیمی ترین زبان هاییست که هنوز گویشور دارد ولی دراویدی است نه هندو اروپایی، یعنی هیچ ربطی به هیچ یک از زبان های ایرانی ندارد. به گفته کارشناسان منشا زبان های هندو اروپایی جایی در جنوب غربی روسیه و نزدیک به اروپاست.
دوم اینکه مقدس بودن واژگان تنها به بار معنایی آنهاست و اینکه واژه عربی باشد یا فارسی و چقدر عمر کرده باشد تاثیری در ارزش آنها ندارد، خداوند هر قومی را با همان زبانی که گویش میکردند هدایت میکرد. ریشه شناسی واژگان عربی و پژوهش درباره آنها هم غصب کردن آنها نیست، بسیاری از کلمات فارسی در زمان ساسانی وارد عربی شدند و پس از اسلام با ریخت عربی به زبان ما برگشتند. البته من در مورد واژه محمد نظری ندارم و صحبتم کلی هست. نمونه: فردوس که از واژه فارسی پردیس گرفته شده و در قرآن نیز آمده است. اوستایی: Paridaeza
همانطور که گفتین در همه قوم ها نژاد پرستی وجود داره به این معنی که یک ملت خودش را برتر از بقیه بدونه، ولی هر فردی حق داره به هویت خودش افتخار کنه و از فرهنگش دفاع کنه. اینکه ما فکر کنیم زبان عربی پاک و مقدسه چیزی جز عرب پرستی نیست.
بله. درست می فرمایید. ترجمه مساوی هست با متن اصلی. کلمات همیشه ارزش مند هستند. هر بار هم تغییر می کنن ارزشمندتر می شن حتی اگر بدست یک دیوانه تغییر پیدا کنند. تمام کتاب های آسمانی فارسی هستند. پروفسور آرشاگرگین گفته اند. طبق نظر این استاد بزرگ، جهان هرچه دارد از هویت ما دارد.
بله ما باید همیشه خودمان را از همه بالاتر ببریم. همه ی اقوام هم باید این کار را بکنند. همه مردم حق دارند که بگویند جهان متعلق به ما است. چه بهتر با هم ستیز کنند. چونکه همه اقوام برتر هستند باید جهان دست آنها باشد. ما قلمرو داریم باید با چنگ هایمان اونا رو روی درخت مشخص کنیم.
هر انسانی از هر قوم دیگر رو دید به چشم انسان نبینیم اونا ارزش ندارند ما ارزش داریم. غرور باید باشد. همه بی ارزشند ما ارزشمند. همه نادانند ما دانا. همه ناتوانند ما توانا.
راست می گین انسان کجاست که انسانیت باشه. بهتره همونی باشیم که هستیم.
راست می گین فرق داره. گونه های متفاوتی هستیم. باید برای حفظ بقایا و فرهنگ گونه مان بجنگیم. هر گونه ای باید این کار را انجام یدهد.
قطعا متن قرآن مقدس است و برابر با ترجمه نیست چون از زبان خداست، ولی همان خدا قادر است کتابی به همان ارزش به زبانی دیگر نازل کند و این کلام خداست که مقدس است، نه خود زبان. شما بر پایه چه منبعی میگید که ارزش معنوی کلمات به قدمت و همریشگی با کلمات دیگر آن زبانه؟ این فقط نظر شخصی شماست و نمیتونید اونرو به خدا نسبت بدید. با این طرز فکر اگر کتابی به زبان های اولیه نوشته شود حتما بسیار مقدس است، چون کلمات کمترین تغییر را دارند، و کتابی که امروز نوشته شود بی ارزش. زبان مانند انسان همیشه در حال تغییر است و کلمات ساده تر و روان تر میشوند و واژگان جدید به آن اضافه میشوند، چه عاملش یک عربزاده "اصیل" باشد و چه یک هندی "دیوانه".
همانطور که پس از اسلام واژگان زیادی از عربی وارد زبان فارسی شد، زمانی هم فارسی به عنوان زبان یک تمدن نزدیک به عربستان بر عربی تاثیراتی داشته و هیچ کجای جهان پژوهش درباره ریشه کلمات منع نشده و به معنی برتر دانستن خود از نژاد های دیگه نیست. البته من برای سومین بار میگم که با حرف آقای آرشاگرگین درباره نام محمد موافق نیستم و ایشون فقط نظر خودشون رو گفتند.
از نظر شما انسانیت چیه؟ اینکه یک عده بگن فارسی لهجه سی و سوم عربیه و ما حتی حق پژوهش درباره ریشه کلماتمون رو نداشته باشیم چون عربی یک زبان مقدسه و وام واژه نداره؟
و اینکه درسته ما گونه های متفاوتی نیستیم و همه انسانیم ولی با زبان ها و نژاد ها و فرهنگ های مختلف. یک چینی و یک آمریکایی میتوانند با صلح و آرامش کنار هم زندگی کنند و هر کدام فرهنگ خود را داشته باشند و در موقع لزوم از آن دفاع کنند. این به معنای ستیز نیست یکی از ویژگی های خلقت است.

اى مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بی تردید خداوند داناى آگاه است. حجرات/۱۳

و از نشانه‏ هاى [قدرت] او آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شماست قطعا در این [امر نیز] براى دانشوران نشانه‏ هایی است. روم/٢٢
محمد نامی سامی که در کتاب سرود سلیمان فصل 5 آیه 16 نام ش آمده
و تلفظ عبرانی آن مَخمَد میباشد. ( مثل شهر حاماس که یهودی ها خاماس میگویدند یا هخامنشی که عبرانی است و خاخامنشی است )
و در عربی ریشه از حمد دارد
در عبرانی به معنای روشن شده است
מוחמד = محمد
اگر دقت کنید نوشته عبرانی و عربی خیلی از نظر ظاهر در این اسم شبیه هستند. ( عبرانی هم از راست به چپ خوانده میشود )
این کلمه ربطی به زبان دری ( فارسی ) ندارد.
چنانچه آرشا گرگین گرامی در پژوهش پیش گفته یادآوری می کندچون زبان اَربی در بُرشگاهی ( مقطعی ) زبان نیمه جهانی شد مانند انگلیسی که از لاتین واژه وام گرفت زبان اربی هم از زبان های شهریگری های ( تمدن های ) پیش از خود مانند پارسی ، یونانی ، لاتینی ، سریانی ، قبطی ، بابلی ، آرامی ، عبری . . . وام گرفت و دستور زبانان نویسان بسیاری مانند سیبویه پارسی دستور زبان اربی نوشته و ترانویسانی ( مترجمینی ) مانند روزبه و دیگران برای ترانویسی واژه های فراوانی را که اربی نداشت از زبان های خود به درون اربی آوردند. و همچنین باید افزود که زبان های عبری ، سریانی و . . . . نیز از زبان پارسی آن روزگار بسیار وام گرفته اند . و این جستار نیازمند پژوهش بیشتر زبان شناسان را دارد.
محمد نامی سامی که در کتاب سرود سلیمان فصل 5 آیه 16 نام ش آمده
و تلفظ عبرانی آن مَخمَد میباشد. ( مثل شهر حاماس که یهودی ها خاماس میگویدند یا هخامنشی که عبرانی است و خاخامنشی است )
و در عربی ریشه از حمد دارد
در عبرانی به معنای روشن شده است
מוחמד = محمد
اگر دقت کنید نوشته عبرانی و عربی خیلی از نظر ظاهر در این اسم شبیه هستند. ( عبرانی هم از راست به چپ خوانده میشود )
این کلمه ربطی به زبان دری ( فارسی ) ندارد.


پاراکلیتوس این کلمه کاملا یونانی است و معرب آن فارقلیط.
اگر پاراکلیتوس را پریکلیتوس بنویسیم معادل عربی آن "محمد" میشود
حَمَّدَ - یُحَمِّدُ - حَمِّد - تَحمید - مُحَمِّد - مُحَمَّد
که در اناجیل هم بهش اشاره شده.
که ربطی هم به روح القدس نداره
https://fa. shafaqna. com/news/73301

در نسخه اصلی انحیل که به زبان عبری بوده, مَخمَد نوشته شده
که وقتی به یونانی نوشته شد اسم ها رو هم ترجمه کردند! ( کار احمقانه ای )
مخمد ( محمد ) = پریکلیتوس
یشوع ( عیسی ) = ایسو
مشیخ ( مسیح ) = کریستوس
کریستوس به انگلیسی میشه christ
موشه ( موسی ) = موزز
ماریام ( مریم ) = مری
اهغون ( هارون ) = اِرون
شمعون = سایمون


این اسم ها ربطی به دری ( فارسی ) یا پهلوی ندارند!
هیچ ربطی!
مطالعه بفرمایید!
مطالعه!
- رسول حجاز ؛ مراد حضرت محمد ( ص ) است. ( یادداشت مؤلف ) :
ترا هست محشر رسول حجاز
دهندت به پول چنیود جواز.
عنصری.
- رسول حق ؛ پیغمبر خدا. کنایه از حضرت محمد ( ص ) . ( یادداشت مؤلف ) :
قول رسول حق چو درختی است بارور
برگش ترا که گاو تویی و ثمر مرا.
ناصرخسرو.
- رسول خدا ؛ آن حضرت صلی اﷲ علیه و آله. ( ناظم الاطباء ) . کنایه از حضرت محمد ( ص ) . آن حضرت صلی اﷲ علیه و آله. ( ناظم الاطباء ) :
چهارم علی بود جفت بتول
که او را ستاید بخوبی رسول.
فردوسی.
دین خدای ملک رسول است و خلق پاک
امروز بندگان رسولند و رعیتش.
ناصرخسرو.
گویید که تو حجت فرزند رسولی
زین درد همه سال به رنجید و بلایید.
ناصرخسرو.
رسول کو و مهاجر کجا و کو انصار
کجا صحابه ٔ اخیار و تابع اخیر.
ناصرخسرو.
و خدیجه سیده ٔ زنان عالم بود رسول را همه ٔ فرزندان از خدیجه بود. ( قصص الانبیاء ص 216 ) .
ای از عروس نه فلک اندر کمال بیش
وز نه زن رسول به ده نوع یادگار.
خاقانی.
شنیدم که طی در زمان رسول
نکردند منشور ایران قبول.
خاقانی.
همی گفت گریان بر احوال طی
بسمع رسول آمد آواز وی.
سعدی ( بوستان ) .
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما