پیشنهاد‌های علی باقری (٣٩,٧٥٠)

بازدید
٣٢,٠٤٩
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- رکاب زدن ؛اسب را با ضربات آهن مهمیز که سوار بر دو پهلوی او زند بحرکت تند واداشتن. رکاب کشیدن. تهییج کردن سواراسب را برای حرکت.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رکاب زر زدن ؛ کنایه از رکاب زرین ساختن است. ( آنندراج ) : از پی شبدیز شب دیشب رکاب زر زدند نقره خنگ آسمان را نعل زرین برزدند. سلمان ساوجی ( از آنندر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رکاب ساییدن ؛ کنایه از تهیه سواری کردن. ( آنندراج ) . - || کنایه از رهسپار شدن بجایی و عزیمت کردن و گذشتن از جایی است : هر کجا ساید رکاب و هر کجا ر ...

پیشنهاد
٠

رکاب با رکاب زدن ؛ کنایه از همراه رفتن است در سواری. ( آنندراج ) : آسمان اندر زر مهر از چه رو می گیردش با رکاب ماه نو گرنه رکابی می زند. ثنایی ( از ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رکاب دراز ؛ به کنایه نمودار بلندقامتی سوار است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رکاب دوال ؛ بند رکاب و تسمه رکاب. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

در رکاب کسی یا چیزی بودن ؛ مطیع او بودن. پیرو او بودن. همراه و ملازم او بودن. در خدمت او بودن : ای دولت در رکاب بختت چون جنت درعنان کعبه. خاقانی.

پیشنهاد
٠

در رکاب کسی یا چیزی بودن ؛ مطیع او بودن. پیرو او بودن. همراه و ملازم او بودن. در خدمت او بودن : ای دولت در رکاب بختت چون جنت درعنان کعبه. خاقانی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رستم رکابی ؛ چون رستم سوارکار بودن. مانند رستم در اسب راندن مهارت و چابکی داشتن : به رستم رکابی روان کرده رخش. نظامی.

پیشنهاد
٠

جنبیدن رکاب کسی ؛ کنایه از تهیه سوارکاری او. ( آنندراج ) . کنایه از عزیمت و رحیل اوست : چون بجنبد رکاب منصورت ای قیامت که آن زمان باشد. انوری ( از آ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چابک رکاب ؛ سوارکار ماهر و زبردست که تواند بسرعت و با مهارت اسب دواند: سوار هنرمند چابک رکاب. نظامی.

پیشنهاد
٠

به زیر رکاب کشیدن یا گرفتن کسی را ؛ مطیع و منقاد ساختن. وی را بکار واداشتن. به تبعیت واداشتن : می کشد عقل را به زیر رکاب چون رکاب گران کشند احرار. خ ...

پیشنهاد
٠

به زیر رکاب کشیدن یا گرفتن کسی را ؛ مطیع و منقاد ساختن. وی را بکار واداشتن. به تبعیت واداشتن : می کشد عقل را به زیر رکاب چون رکاب گران کشند احرار. خ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پا بر رکاب ؛ آماده حرکت. مهیای رفتن و کوچ کردن : وعده وصل به فردا مفکن ای نوخط که جهان پا به رکاب است و زمان این همه نیست. صائب.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بوتراب رکاب ؛ کسی که چون بوتراب �علی ( ع ) � برنشیند. که مانند علی در سوارکاری پیروز و غالب باشد : نظام کشور پنجم اجل رضی الدین رضای ثانی ابونصر بوتر ...

پیشنهاد
٠

با رکاب محمد عنان درآر ؛ یعنی از محمد ( ص ) باش ؛ کذا فی الاصطلاح الشعرا و درفرهنگی با سایه رکاب محمد عنان درآر نیز دیده شد. ( آنندراج ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رک نزدن ؛ قادر نبودن بر ایستادن از ضعف یا از خوف که طاری شده : فلانی رک نمیزند. ( از لغت محلی شوشتر ) .

پیشنهاد
٠

با رکاب تو خاک است ؛ کنایه از مطیع و رام ؛ ای هنگام سواری تو مطیع است و رام. انوری در تعریف اسب گوید : تبارک اﷲ ازین آب سرد آتش نعلی که با رکاب تو خا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رک و راست ؛ صاف و پوست کنده : �من رک و راست حرف می زنم � ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- رقیق اللفظ ؛ آنچه از سخن سهل و عذب باشد. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیق المعانی ؛ لطیف. ( اقرب الموارد ) . || لاغر. || شفیق و مهربان. سلیم و رحیم. || پست و دون. ( ناظم الاطباء ) . || قرصی است که از آرد سرشته با روغن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیق الحاشیة ؛ کسی که در بند و بست کارها چندان استوار نباشد. ( ناظم الاطباء ) . - || آنکه دارای کاری جزیی بود. ( از ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

عیش رقیق الحواشی ؛ زندگی فراخ و پرنعمت. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیق القلب ؛ نرم دل و حلیم و سلیم و مهربان و رحیم. ( ناظم الاطباء ) . دل نازک. نازک دل. ( یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیق البدن ؛ نرم و نازک بدن و ظریف. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیق الانف ؛ باریک بینی. نرم بینی. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رجل رقیق الحال ؛ اندک مال. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیق گردیدن ؛ نازک و لطیف گشتن : اندر آیند اندرین بحر عمیق تا که گردد روح صافی و رقیق. مولوی. - || آبکی شدن.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیب ذراع ؛ بلده است. ( یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیب دست چپ ؛ فرشته موکل بر اعمال بد شخص. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیب دست راست ؛ فرشته موکل بر اعمال نیک شخص. ( از فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیب بطین ؛ زبانیان. ( از یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیب بلده ؛ ذراع است. ( یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیب ثریا ؛ عیوق است. ( یادداشت دهخدا ) ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیب راه ؛ نگهبان راه. مراقب راه. راهدار : فروخفت شه با رقیبان راه ز رنج ره آسود تا صبحگاه. نظامی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیب جیش ؛ طلیعه سپاه. ( یادداشت مؤلف ) ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیبان دست ؛ نگهبانان صدر و مسند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیبان راز ؛ عارفان و اصحاب مشاهده که نگهبانان اسرار و رازند. ( ناظم الاطباء ) . عارفان و اصحاب مشاهده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( برهان ) . عارفان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیبان شب ؛ پاسبانان شب. ( آنندراج ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقیبان هفت بام ؛هفت ستاره سیار. ( ناظم الاطباء ) . سبعه سیاره. کنایه از سبعه سیاره است. ( از آنندراج ) ( برهان ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقم طراز ؛ نویسنده و محرر. ( آنندراج ) . رجوع به ترکیب رقم سنج و رقم کار شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقم گردیدن ؛ نوشته شدن : توخواهی نیک وخواهی بدکن امروز ای پسر اینجا عمل گر بد بود ور نیک بر عالم رقم گردد. سعدی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قلم سعادت رقم ؛ کلک فرخنده و درست نویس. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنت الرقم ؛ بلا و سختی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقم پرور ؛ نویسنده و محرر. ( آنندراج ) . رجوع به رقم زن و ترکیب رقم طراز شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقم سنج ؛ نویسنده و محرر. ( آنندراج ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقم سنجی ؛ شغل و عمل رقم سنج. نویسندگی : هنگام رقم سنجی احکام کواکب برجیس نهد محبره در پیش دبیرم. عرفی شیرازی ( از آنندراج ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقم اول ؛ عرش. ( ناظم الاطباء ) . کنایه از عرش. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) : ره رفته تا خط رقم اول از خطر پی برده تا سرادق اعلی هم از علا. خاقانی.

پیشنهاد
٠

رقم بطلان برگفته ای کشیدن ؛ باطل کردن آن. بی اعتبار ساختن آن. ( از یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رقم برزدن ؛ نوشتن بهای جنس بر روی آن : بیاعان معتمد باشند که قیمت عدل بر آن نهند و رقم برزنند و به غربا فروشند. ( فارسنامه ابن بلخی ص 146 ) .