پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٢٨٢
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

مهر گیا: دکتر حسن انوری در مورد "مهر گیا " می نویسد: ( ( مهرگیاه، یبروح الصّنم، گیاهی است از تیره بادنجانیان دارای ریشه ای نسبتاً ضخیم و دوشاخه شبیه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوته نظر: بی ذوق و بیگانه با ظرافت و حسن و هنر. ( ( چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبت خط همی بیند و عارف قلم صنع خدا را ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، ح ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

قدم صدق : دکتر حسن انوری در مورد "قدم صدق " می نویسد: ( ( ( پای راستی. گویا مراد پایداری راستین در عشق و دوستی باشد و اصل آن مأخوذاست از قرآن "وَبَشِ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

الله الله:اسم صوت، برای خدا، به خاطر خدا. ( ( پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را الله الله تو فراموش نکن صحبت ما را ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن ا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

خوان یغما در قدیم سفره ی بوده که برای عموم گسترانده می شده که هر کسی آزاد بوده هر چیزی از آن سفره دلش می خواسته با خودش ببرد یعنی بعد از صرف غذا هر ک ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اعتدال قامت:موزونی و راستی قد. ( ( تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو بِبُرد قیمت سرو بلند بالا را ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات علمی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اِرداف: دکتر حسن انوری در مورد" ارداف " می نویسد: ( ( در بیت زیر آوردن مرغ سلیمان به جای"هد هد " نوعی ارداف است ارداف از آرایه های بدیعی و آن است که ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

قافله ی شب: دکتر حسن انوری در مورد" قافله ی شب " می نویسد: ( ( قافله شب کاروانیانی که شب هنگام راه می سپرند و چشم به طلوع آفتاب صبح دارند. ) ) ( ( ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

باد صبا: دکتر حسن انوری در مورد" باد صبا" می نویسد: ( ( باد صبا بادی است که جنبه اساطیری پیدا کرده است. گویند که از زیر عرش بر می خیزد، به وقت صبح از ...

پیشنهاد
٠

دکتر کزازی در مورد واژه ی " بر افراختن گوش" می نویسد : ( ( بر افراختن گوش کنایه از هوشیار بودن و به دقت شنیدن است ) ) ( ( سپهبد چو بشنید گفتار زال ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

یال فرو بردن : دکتر کزازی در مورد واژه ی "یال فرو بردن " می نویسد : ( ( یال فرو بردن کنایه ای ایماست از " سر خمانیدن " و " در اندیشه فرو رفتن . ) ) ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

سخن پیمودن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " سخن پیمودن" می نویسد : ( ( پیمودن در "سخن پیمودن" در معنی سنجیدن و اندازه گرفتن است و سخن پیمودن کنایه ی ایما ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

واژه ی سن با واژه ی سناتور هم ریشه است زیرا واژه پارسی کهن hanata و واژه ی پهلوی شنات ŝināt به معنی سال و سنه با تغییری در حرف ش که به س بدل شده ( خر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

معده، ماست، ماغ، ماهی، مست ، meat ( گوشت انگلیسی ) و. . . از یک ریشه هند و اروپایی mad که به معنی غذاست گرفته شده اند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٥

مست در اصل یعنی کسی که سیر شده و اشتهایی برای خوردن ندارد. معده، ماست، ماغ، ماهی، مست ، meat ( گوشت انگلیسی ) و. . . از یک ریشه هند و اروپایی mad که ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٢

معده، ماست، ماغ، ماهی، مست ، meat ( گوشت انگلیسی ) و. . . از یک ریشه هند و اروپایی mad که به معنی غذاست گرفته شده اند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٣

معده، ماست، ماغ، ماهی، مست ، meat ( گوشت انگلیسی ) و. . . از یک ریشه هند و اروپایی mad که به معنی غذاست گرفته شده اند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

واژه ی میگ با واژه ی میگو نام حیوان آبزی و ملخ که اسم یک نوع حشره است هم ریشه می باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی میگـو با واژه ی ملخ نام حیوان و میگ که اسم یک نوع هواپیماست هم ریشه می باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

ملخ : دکتر کزازی در مورد واژه ی " ملخ " می نویسد : ( ( ملخ در اوستایی مَذَخه بوده است و در ایرانی کهن مَدَخه ) ) ( ( سپاهش به کردار مور و ملخ نبُ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٧

زنّاد در لغت نامه ترکی زنّاد : واژه ای شبیه نقاش و بنا و کفاش و. . . صنعتگر ( به خصوص صنعتگر صنایع دستی ) زنّاد به کسانی گفته می شود که در زمینه ی س ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

چشم دژم:چشم خمار ؛ چشم خواب آلوده . دکتر کزازی در ذیل واژه ی " چشم دژم" می نویسد : ( ( در پندار شناسی سخن پارسی ، ویژگی ای است پسندیده برای آن : چشم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

توختن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " توختن" می نویسد : ( ( توختن با بُن اکنون " توز " ، در پارسی ، در معنی به انجام رساندن ، ورزیدن ، گزاردن ، اداکردن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

زنجان : نگارنده در مورد نام زنجان نظریه ی جدیدی دارد که از همه ی مواردی که در بالا ذکر شده بسیار قابل قبول و عقل پسند می باشد . واژه زنجان و زنگان از ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥١

مُغ: دکتر کزازی در مورد واژه ی "مغ " می نویسد : ( ( مغ در معنی پیشوای زرتشتی است . مغان تیره ای باستانی و راز آلود از ایرانیانند که همواره پیشوایی دی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بِنَو:از نویدن به معنی نالیدن ( ( کنون زود پیرایه بگشای و رو به پیش پدر شو به زاری بنو ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 138 ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥١

باب :بابا دکتر کزازی در مورد واژه ی " باب" می نویسد : ( ( باب واژه ای است پارسی به معنی پدر و ریختی از " بابا" ؛ این واژه با " پاپ " و " پاپا" در زبا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

قندهار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " قندهار" می نویسد : ( ( قندهار شهری است که امروز در افغانستان جای دارد و در ادب پارسی ، کانون و خاستگاه زیبایان و ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

اهواز : دکتر کزازی در مورد واژه ی " اهواز " می نویسد : ( ( چنان می نماید که اهواز ریخت جمع از هوز است ، به شیوه ی زبان تازی . " هوز " نیز ریخت تازیکا ...

پیشنهاد
٠

کمر کردن دو دست بر گردگاه : کنایه فعلی ایما به معنی در بر گرفتن. "چو آن دید سیندخت برپای جست کمر کرد بر گردگاهش دو دست" ( نامه ی باستان ، جلد اول ، ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

روی زرد بودن : کنایه است از دردمندی و دلشدگی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

نی: در معنی نه نی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نی" می نویسد : ( ( نی در پهلوی نِه nē، ریختی است کهن تر از" نَه". این واژه با no در انگلیسی و اسپانیا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

سپنجی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "سپنجی " می نویسد : ( ( سپنجی ریختی است پساوندی از "سپنج " که در معنی ناپایدار و زود گذر به کار برده شده است ریخت که ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

کَفْتن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کَفتن" می نویسد : ( ( کفتن kaftan، با بن اکنون کف kafدر پهلوی به معنی افتادن است که در ریخت کَفْتِن، با همین معنی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

این واژه با واژه ی دفع، مدافع، دفاع، هم ریشه می باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

در زبان ترکی به آن" تِل" گفته می شود. البته املای صحیح آن طِل می تواند باشد. به کسی که تل داشته باشد تِلْلِی گفته می شود. واژه طرلان و تللان از آن گر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

چمیدن در زبان ترکی می شود "سَکْمَک" نوعی راه رفتن نرم و آرام طوری که بدن در یک امتداد بدون تکان های عمودی حرکت کند مثل راه رفتن کبک که به آن خرامیدن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

واژه ی انگلیسی national با واژه الناس عربی به معنی "همه مردم"، همگان" همریشه می باشد . این واژه در زبان عبری ناسی می شـود. وقتی قران می فرماید: یا ای ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥١

نا منظم کار کردن موتور اتومبیل در اثر اختلال در برق خودرو. ریپ زدن هم گفته می شود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٦

قُرُق یک واژه ی ترکی است که اصل آن قؤروق بوده که معادل فارسی آن محافظت و مراقبت می باشد. از مصدر ترکی قؤروتماق به معنی محافظت کردن. و دور کردن افراد ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥١

baby انگلیسی تغییر یافته ی" بَه بَه" یا" بَه بِه " می باشد. که در زبان ترکی و فارسی بچه و طفل و کودک معنی می دهد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

گایا در زبان ترکی به صخره و پرتگاه گفته می شود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥١

چاپار از مصدر ترکی چاپّاق گرفته شده و به حرکت سریع و دویدن تند حیوان چهارپا مثل اسب و الاغ و شتر گفته می شود. ملک نیاز ورندیلین سالاردى آتین چاپوپ ق ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦٤

سراغ در اصل سراق بوده یک واژه ی ترکی است از مصدر سؤروشماق به معنی پرس وجو کردن، جستجو و تفحص کردن، در مورد کسی یا چیزی دنبال اثر و رد و پا گشتن. که ب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

چماق یک واژه ی ترکی است که از مصدر "چؤماق" ترکی گرفته شده است به معنی کج و راست شدن، حرکت کردن به حالت کج و معوج، حرکت دادن به حالت تلو تلو . چون این ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥١

واژه ی "کلاس" فارسی همان تغییر یافته ی class انگلیسی می باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥١

به نظر می رسد come در زبان انگلیسی همان تغییر یافته ی گام فارسی باشد. come آمدن معنی می دهد و آمدنی که با قدم زدن صورت گرفته. welcome هم معنی تحت لفظ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

قرومساق یک واژه ترکی است مثل واژه ی باقیرساق به معنی روده که موقع گرسنگی سر و صدا راه می اندازد. بنابراین قرمساق اسم فاعل است از مصدر ترکی" قوروشدورم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥١

آستی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "آستی " می نویسد : ( ( آستی ریختی کوتاه شده ی "آستین" است، آنچنان که کمین نیز در ریخت" کمی" به کار رفته است. ی و ین ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٩

در زبان ترکی پاجا، باجا، به معنی روزنه و سوراخی در سقف خانه جهت روشنایی و خروج دود همچون روشنایی خانه های امروز ی، این واژه همریشه با باجه بانکی است. ...