پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٢٨٦
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥١

دون: واژه ی down انگلیسی همان واژه ی " دون " عربی و فارسی است این واژه را در "دون همت " به معنی دارنده همت پایین ، و "دون پایه" به معنی دارنده درجه پ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

down :واژه ی down انگلیسی همان واژه ی " دون " عربی و فارسی است این واژه را در "دون همت " به معنی دارنده همت پایین ، و "دون پایه" به معنی دارنده درجه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدم هایی که بیماری منگول دارند چون قیافه ی آنها به مغول ها شبیه هست روان شناسان آنها را منگول یعنی شبیه به مغول ها نامگذاری کردند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

پرستیدن: کلمه پرست در فارسی دو معنا دارد یکی به معنای تیمار و مراقبت و معنای اصلی کلمه به معنای عبادت کردن است کلمه پرست گذشته فعل پَرای است این کلمه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

شاره: دکتر کزازی در مورد واژه ی " شاره" می نویسد : ( ( شاره دیبای نازک و گرانبها بوده است. این واژه ریختی است پساوندی از " شار "و ریخت کهنترش شارگ. š ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

فراخی: در پهلوی فراخیه fraxīh بوده است. ( ( سخن چون ز تنگی به سختی رسید فراخیْش را زود بینی کلید ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

بخشش:بخت و سرنوشت. ( ( گرفت آفرین زال بر کردگار بر آن بخشش و شادمان روزگار ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۴۲۱. )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

گُسی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گسی" می نویسد : ( ( گسی ریخت کوتاه شده ی گُسیل است که در پارتی وسید wsyd بوده است و در پهلوی وسه wisē؛ گسی کردن: فر ...

پیشنهاد
٣

به خواب اندر آوردن: کنایه ای ایماست از مایه ی آسایش و بهروزی و بی گزندی شدن. ( ( به خواب اندر آرد سردردمند ببندد در جنگ و راه گزند ) ) ( نامه ی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

خُنُک: دکتر کزازی در مورد واژه ی "خنک " می نویسد : ( ( خنک واژه ی ستایش است و به معنی" خوشا "، " نیکا" این واژه در پهلوی خنگ xunag بوده است و در نوش ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

سگسار: دکتر کزازی در مورد واژه ی "سگسار" می نویسد : ( ( سگسار؛ نام سرزمینی بوده است در طبرستان این نام که معنی آن "ماننده به سگ" می تواند بود، با "گر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

تنگ بلور: ظرفی از جنس شیشه معمولا برای نگهداری ماهی سر سفره ی عید استفاده می شود. این ظرف به تنگ ماهی هم معروف است . ( ( ماه منیر از سر سفره ی هفت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

به صرف اینکه: [ اصطلاح در تداول عامه] به محض اینکه، به دلیل اینکه . ( ( آرزو با خود فکر کرد . شیرین حق نداشت به صرف اینکه اسفندیار بعدِ آن همه سال ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

سرسنگینی: [ اصطلاح در تداول عامه]کم توجهی ، نا مهربانی ، کم محلی. ( ( تا از جلو محسن که در را باز کرده بود رد بشود و از اتاق بیرون برود ، فکرکرد آی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

جاسنگین: [ اصطلاح در تداول عامه] اصل و نسب دار. ( ( آرزو یکهو از جا پرید "از کجا می دانی سهراب تحصیل کرده و از خانواده ی به قول خودت جا سنگین نیست ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

دستی دستی: [ اصطلاح در تداول عامه] مفتی، بی منت . ( ( "تقصیر من و خواهر خدا بیامرزم بود که پسر نازنین را دستی دستی بیچاره کردیم . خوب شد خواهرم مرد ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

واژه ی see انگلیسی، با واژه ی فارسی "سیما" به معنی چهره و دیدار، آنچه با چشم دیده می شود از یک ریشه می باشد. وقتی به رادیو در ایران صدا و به تلویزیون ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

دَدَر: [ اصطلاح در تداول عامه]بیرون از خانه . ( ( ماه منیر آیه را بوسید ""فدای تو خوشگل !الان دست و روت رو می شورم لباس تنت میکنم می برمت ددر "آیه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

عطف:شیرازه , حاشیه ( ( ماه منیر کتابهای آرزو را از اتاقش آورد چید توی قفسه ها . بعد جای خالی مانده را متر کرد و از کتاب فروشی های جلوی دانشگاه به هم ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

جور بودن:ساز گار بودن , به هم آمدن ، ( ( پدر سهراب گفته بود یا پدر بزرگ یا جدش که :"دستگیره باید با در و در باید با خانه و خانه باید با صاحب خانه ج ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

روسری ململ:نوعی روسری که جنسش از پارچه ی ململ باشد. ( ( . "بچه بودم خیلی چیزها را دوست داشتم حالا دوست ندارم "سر نصرت را از روی روسری سفید ململ بوس ...

پیشنهاد
٨

گز نکرده پاره کردن: [ اصطلاح در تداول عامه]بدون تحقیق نظر دادن . بدون مطالعه به کاری مبادرت کردن . ( ( "نعیم با جعبه رفت طرف پستو "اقا مصطفی تعطیل ...

پیشنهاد
٥١

گشاد گشاد راه رفتن: [ اصطلاح در تداول عامه]پا ها را موقع راه رفتن باز کردن ، پاها را از همدیگر باز تر گذاشتن ، مثل راه رفتن زنان حامله . ( ( شیرین ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

جربزه: [ اصطلاح در تداول عامه]شهامت و جرات ( ( به شیرین گوش کرد که داشت می گفت "به زن های شوهردار دورو برت نگاه کن . یکی پیدا می کنی راضی و خوشحال ؟ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

تِل سر :یا تل مو . یکی از زیورآلات پرکاربرد جهت پس زدن موی سر زنان بخصوس دختران ودختر بچه ها ، که مدل های متنوع و طرفداران زیادی دارد. تل در زبان تر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤٤

تِل در زبان ترکی به مو ی جلو سر گفته می شود که بر اساس آن واژه ی تل موی سر که یکی از زیورآلات زنانه مخصوصا دختر خانم هاست ساخته شده است. این وسیله بر ...

پیشنهاد
٨

بند انداختن ابرو: بند انداختن ابرو و صورت یک راه برای برداشتن موهای صورت و زیر ابرو با استفاده از نخ مخصوص بند انداختن و موچین است. کندن موی چهره زنا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

براشینگ مو: به عمل حالت دادن مو به وسیله ی برس و حرارت٬ براشینگ گفته می شود . به عملی گفته می شود که مو کاملا صاف و لخت می شود. کلمه ی براشینگ ( Brus ...

پیشنهاد
٨

دست در روی دل کسی گذاشتن: [ اصطلاح در تداول عامه] با پرسیدن حال کسی که مشکلی دارد داغ او را تازه کردن . کاملش می شود دست روی دلم نگذار که دلم خون است ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

اُرگانزا :ارگانزا پارچه ای سبک، براق و نازک است که به دلیل بافت منحصر به فردش اغلب در لباس عروس، لباس شب تا دکوراسیون منزل استفاده می شود و کاربرد ها ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

رنگ و وارنگ: [ اصطلاح در تداول عامه]رنگارنگ ، رنگ به رنگ . ( ( یکهو صدای ویژ بلند شد و همه ی سرها چرخید رو به پشت بام . از پشت بام فشفشه های رنگی ه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

بست گوشواره: [ اصطلاح در تداول عامه]بستی که گوشواره و زیورالات و زنجیر های طلا را با آن می بندد . ( ( دست برد طرف گوش و بست گوشواره ی حلقه یی را سف ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

شیخ و شیوخ: [ اصطلاح در تداول عامه]با شکوه و بزرگ . لوکس و مجلل. ( ( "شیرین به دور بر نگاه کرد "عجب قصر شیخ وشیوخی "چرخید طرف آینه ی سر تا سری بالا ...

پیشنهاد
٥

مراسم دور از وطن: [ اصطلاح در تداول عامه]مراسم تولد ، عروسی ، یا فارغ التحصیل شدن کسی که در وطن خود نباشد . ( ( "شنیدم مراسم ختم هم برگزار می کنید ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

آینه قدی: [ اصطلاح در تداول عامه]آینه ای که تمام قد انسان را نشان دهد , آینه ای که تمام هیکل و قیافه ی خود را از سر تا پا بتوان در آن دید . ( ( دخت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

دیده بوسی: [ اصطلاح در تداول عامه]دیدار کردن , ملاقات کردن ، به چشم و صورت همدیگر بوسه زدن . ( ( لابد کلی مهمان خارجی دارند . اقلا اول سلام علیک کن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

لکنتی: [ اصطلاح در تداول عامه]فرسوده و قراضه. نا پایدار، شل، متزلزل ( ( پژو پیچید توی کوچه باغ . ماه منیر گفته بود "با رنو لکنتی ؟ابدا . آژانس می گی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

صابون آشتیان: صابون محلی آشتیان به عنوان سوغات محلی این منطقه با قدمتی 500 ساله در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است . در تولید صابون آشتیان هیچگونه مو ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

جورواجور: [ اصطلاح در تداول عامه]انواع و اقسام . در شکل و قیافه های مختلف. ( ( آیه خندید. "باغ را چادر می زنند. آقای نمی دانم چی چی کلی مجله فرنگی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

کوتاه آمدن: [ اصطلاح در تداول عامه]رضایت دادن ، تسلیم شدن . رضایت دادن به چیزی به قصد پایان دادن به بحث یا جدال ( ( آیه داشت می گفت "قرار شده برای ج ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

ویندالو: نوعی غذا ی هندی . ( ( شیرین گفت "غذات محشر بود . گفتی اسمش چی بود ؟"دو تایی رفتند آشپزخانه . "ویندالو از سهراب یاد گرفتم " ) ) ( ( عادت ...

پیشنهاد
٢

پارچ پلاستیکی: ظرف آبخوری بزرگ دهان گشاداز جنس پلاستیک برای استفاده و نگهداری آب و دیگر مایعات. ( ( رفت طرف ظرفشویی . پارچ پلاستیکی را آب کرد برگشت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

قهوه جوش: ظرفی که در آن قهوه را دم کنند و جوش آورند . ( ( سهراب به قهوه جوش نگاه کرد "همه هروقت تو بخواهی تهران هستند "بعد قهوه جوش را برداشت. ) ) ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

جیمز باند بازی : [ اصطلاح در تداول عامه]نقش جمیز باند را بازی کردن . ادای جمیز باند را در آوردن ( ( جعبه های قطاب و نخودچی را گذاشت روی صندلی عقب . ...

پیشنهاد
٢

روبه راه بودن: [ اصطلاح در تداول عامه]سر و سامان یافتن || بازگشتن از رفتار نادرست و خلاف. سر حال بودن . ( ( سهراب دست انداخت دورشانه ی برادر تهمینه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

دست و دهن نوچ: [ اصطلاح در تداول عامه]دست و دهان آلوده به چیزی چسبنده چون عسل و شیره. وزک ناک. دست و دهن چسبناک. چسبنده از ماده شیرین ، چون آب قند یا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

پیتزا فروشی: [ اصطلاح در تداول عامه] مغازه ای که در آن پیتزا می فروشند . ( ( سهراب گفت "من هم اینجا تا بخواهی پشمک خوردم . یادم هست مغازه کجا بود . ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

متلک پراندن: [ اصطلاح در تداول عامه] متلک گفتن، گوشه وکنایه زدن، سخن نیش دارگفتن. ( ( اگر به آیه و ماه منیر می گفت چه تصمیمی گرفته چه اتفاقی می افت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

ماسیده بودن: [ اصطلاح در تداول عامه] . بسته شدن. منعقد شدن. سفت شدن. مثل سفت شدن چربی در اثر سرما . ( ( آرزو شانه بالا انداخت و سر تکان داد و خیره ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

جوش آوردن: [ اصطلاح در تداول عامه]عصبانی بودن ، کلافه شدن . ( ( "خیلی مخلصیم . کجایی ؟ کم پیدایی آقای فرنگی گفت رفتی شمال. از ریخت و قیافه ماها جوش ...