پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
عزا گرفتن: [ اصطلاح در تداول عامه] به شدت غمگین بودن . حالت ماتم زده بخود گرفتن. ( ( دندان پزشک گفته باید دندان عقل آیه را بکشدوآیه از الان عزا گرف ...
ترشی لیته: [ اصطلاح در تداول عامه] یا لیته ترشی . ترشی لیته در واقع ترکیبی از سبزیجات و صیفی جات گوناگون است که به خوبی با یکدیگر مخلوط شده . سپس خرد ...
ترید کردن: [ اصطلاح در تداول عامه] خرد کردن نان در آبگوشت و دوغ و اشکنه تا با آب آن خیس شده و نرم و ترید شود . ( ( پیشخدمت دیزی ها را آورد ، توی سی ...
چرتکه انداختن: [ اصطلاح در تداول عامه] به حساب کتاب پرداختن با چرتکه که وسیله ای چوبی و مهره ای مخصوص حساب و کتاب در قدیم بوده . ( ( آرزو زیر چشمی ...
آبنما: [ اصطلاح در تداول عامه] حوض کوچک وسط یک قهوه خانه یا مهمان پذیر یا منزل مسکونی که وسط آن فواره آب باشد . ( ( . تنها جای خالی تختی بود درست و ...
گو: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گو" می نویسد : ( ( گَودر معنی پهلوان و یل است. این واژه در بنیاد، ریختی است از "گاو"؛ اگر گاو نامی شده است پهلوانان ر ...
یار بودن ستاره در تیره شبان: کنایه ایماست از بیدار ماندن و از رنج دلبستگی، سر بر بالین نا نهادن . ( ( ستاره شب تیره یار من است من آنم که دریا کنار ...
گشادن گوهر از نهفت: کنایه است از زن ستاندن و از خویش فرزندانی بر جای نهادن و تیره و تبار را پاس داشتن و آشکار و پایدار گرداندن. ( ( سپهبد شنید آنچه ...
خواییدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "خـاییدن " می نویسد : ( ( خاییدن به معنی جویدن است این واژه در ریخت خاذغ در بلوچی به معنی خوردن به کار می رود. همت ...
سندان: دکتر کزازی در مورد واژه ی "سندان " می نویسد : ( ( سندان می تواند بود که از دو پاره سن / دان ( پساوند ) ساخته شده باشد. پاره ی نخستین واژه همان ...
گریغ: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گریغ" می نویسد : ( ( ریختی است از "گریز"، در پهلوی ورز wirēz بن اکنون از ورختن wirēxtan. نمونه هایی دیگر از این گون ...
ساقی بودن: [ اصطلاح در تداول عامه] خدمات رساننده ، فراهم کننده بساط اعتیاد ، فروشنده ی مواد مخدر . ( ( زن گفت "خجالت نکش بپرس!"و خندید "آره هم خودم ...
ساقی بودن: [ اصطلاح در تداول عامه] خدمات رساننده ، فراهم کننده بساط اعتیاد ، فروشنده ی مواد مخدر . ( ( زن گفت "خجالت نکش بپرس!"و خندید "آره هم خودم ...
رنگ شیری: [ اصطلاح در تداول عامه] سپیدرنگ. حلیبی, چیزی که رنگ آن مثل رنگ شیر باشد . ( ( زن ودختر با مردی با کت شلوار شیری سلام احوالپرسی کردند ) ) ...
خوشامد گو: [ اصطلاح در تداول عامه] کسی که جلو در می استد و وظیفه اش گفتن خوش آمد گویی به مهمان ها و تازه وارد هاست . ( ( زن مسن خندید "تازه واردی ؟ ...
دم اسبی: [ اصطلاح در تداول عامه] مویی که شبیه دم اسب از پشت بسته شده باشد . ( ( کدام یکی معتاد بود ؟کدام یکی وبلاگ داشت ؟دختر ی که مقنعه آبی سر کرد ...
نیم تنه چرمی: نیم تنه ای که جنس آن از چرم باشد . قسمی جامه ی کوتاه چرمی و بیشتر مخصوص زنان که فقط نیم بالای تن را بپوشد. ( ( کدام یکی معتاد بود ؟کد ...
خالی بستن: [ اصطلاح در تداول عامه] گزافه گفتن، لاف زدن، دروغ گفتن، چاخان کردن ( ( ( ( در ضمن فکر نکنید بابام بعد از ازدواج خیلی عوض می شه ها. نه ! ف ...
توی رگ زدن: [ اصطلاح در تداول عامه]نوش جان کردن، خوردن ، ترزیق کردن . ( ( " و قیافه اش هم خوب بوده و خلاصه به قول خاله شیرین ، مامانم فکر کرده اونا ...
بالا منبر رفتن: [ اصطلاح در تداول عامه]شروع به نصیحت و سخن گفتن، برای دیگران سخنرانی کردن. ( ( بابام راجع به آزادی زن واحترام به حقوق زن و از این ج ...
قلمبه سولمبه: [ اصطلاح در تداول عامه]سخن مغلق و نامستعمل، دور از فهم، دشوار ( ( راستش منم گاهی از خودم می پرسم ماها چرا شکسته می نویسسم ؟این جوری صم ...
شکسته نویسی: [ اصطلاح در تداول عامه]نوشتن زبان فارسی به شکل گفتاری ، وارد کردن زبان گفتار در نوشتار. ( ( آقا این خط فارسی هم عجب مکافاتیه . اومدم ب ...
پاچه کسی را گرفتن: [ اصطلاح در تداول عامه]بیهوده باکسی درگیر شدن، بدون هیچ دلیل و بدون مقدمه به طرف مقابل پرخاش کردن ، بی مقدمه و آگاهی کسی را مورد آ ...
درپیتی: [ اصطلاح در تداول عامه]بدرد نخور _ مهمل _ الکی _ ضایع _ ساختگی _ آشغال ( ( البته از مادربزرگم بپرسید می گه مادر بزرگش زن یکی از شاه های قاجا ...
فاز گرفتن: [ کنایه در تداول عامه]کنایه از دور برداشتن است و معنای آن مثل عبارت جو گیر شدن است. اوج گرفتن، ( ( " می گم مادربزرگ خیال نکنید خیلی پیره ...
غیر کاری: [ اصطلاح در تداول عامه]عملی که به کار روزانه و متداول مربوط نباشه ، کار غیر ضروری ( ( بعد از آشنا شدن با سهراب چند بار مثل قدیم با شیرین ...
پیاز داغ چیزی را غلیظ کردن: [ اصطلاح در تداول عامه]کیفیت ظاهری چیزی دو چندان کردن . بزرگتر جلوه دادن یک چیز ناخوشایند. معادل یک کلاغ چهل کلاغ کردن | ...
دیفال: [ اصطلاح در تداول عامه]دیوار . ( ( پس لطفا همه ی دختر پسرهایی که مامان باباشون طللاق گرفته اند بااین بچه طلاق حیوونی از تجربه هاشون حرف بزنن ...
آمار گرفتن : [ اصطلاح در تداول عامه]:جمع آوری اطلاعات در مورد فردی به صورت مخفیانه، رسیدن به حساب چیزی یا کسی . در صدد بر آمدن جهت کسب اطلاعات در مور ...
: [ اصطلاح در تداول عامه]نزاع و ستیزه کردن . ( ( "باید خودم ببینم ""صبح کله سحر زنگ زدی با من یکی به دو می کنی ؟" ) ) ( ( عادت می کنیم ، زویا پیر ...
دوست پسر: [ اصطلاح در تداول عامه] عنوانی است که به پسر یا مرد داده می شود و در تعریف، دوست و همدمی است که با کسی، به گونه متقابل، ارتباطی عاشقانه یا ...
کچل کردن: [ اصطلاح در تداول عامه]ساییده کردن ، کسی را عاصی کردن . از کثرت تکرارِ خواهش، او را به ستوه آوردن . ( ( اولش که می گفتم نه و حوصله ندارم ...
یکدستی زدن: [ اصطلاح در تداول عامه] غافلگیر کردن ، گول زدن . ( ( شیرین گفت "از کجا فهمیدی ماجرای ماشین رختشویی دروغ بود ؟""یک دستی زدم . سیگار داری ...
زیر آبی رفتن: [ اصطلاح در تداول عامه] مخفیانه کاری انجام دادن ، دور زدن کسی . ( و رو کرد به محسن " خوب گوش کن این بار بیرونت نمی کنم ولی وای به روز ...
زیر گلدانی: ظرفی شبیه بشقاب بزرگ به تناسب هر گلدان در زیر آن قرار داده شود تا آب اضافی گلدان موقع آبدادن گل در آن بریزد . ( ( شیرین دست کشید به پیش ...
آجر فرش: [ اصطلاح در تداول عامه]سطحی که با آجر پوشیده شده باشد . مثل سنگ فرش . ( ( اتاق مستطیل بزرگی بود با کف آجر فرش . پنکه ای قدیمی از وسط سقف ب ...
خوش و بش کردن: [ اصطلاح در تداول عامه]خوش آمد گفتن احوال پرسیدن ( ( وارد مغازه شدند و آقای فرهنگی سلام و تعارف و خوش و بش را از سر گرفت و احوال خانو ...
بساب و بمال: [ اصطلاح در تداول عامه]رفت و روب ، انجام کارهای خانه ( ( مجبور نبودی مثل ماها صب تا عصر بیرون خونه جون بکنی و خونه هم که آمدی بساب و ب ...
دومَندِش: [ اصطلاح در تداول عامه]در ثانی ، دوماً ، دوم اینکه، دوما که ( ( مادر بچه پرید وسط حرفش " اولندش بیچاره سرشون را بخوره . دومندش زمان شما مرد ...
اَوَلندِش: [ اصطلاح در تداول عامه]اولا , اول اینکه، اولاً که، پیش از همه. ( ( مادر بچه پرید وسط حرفش " اولندش بیچاره سرشون را بخوره . دومندش زمان ش ...
ونگ زدن: [ اصطلاح در تداول عامه]ونگ ونگ کردن. داد و فریاد کردن ( کودک مخصوصاً ) . گریستن توأم با داد و فریاد. ( ( مادر بچه روی صندلی یکوری شد " بعل ...
تشر زدن: [ اصطلاح در تداول عامه] عتاب کردن، پرخاش کردن، توپیدن ( ( دختر جوانی که لابد دختر زن بود ، پرسید چه چیزی را می بندند و مادرش تشر زد که " ای ...
روسری منجوق دوزی : نوعی از روسری زنانه که روی آن منجوق دوزی شده باشد . ( ( زنی با روسری منجوق دوزی از مادر بچه پرسید " چه شماره ای اعلام کرده اند ؟ ...
خاک گرفته: [ اصطلاح در تداول عامه]چیزی که روی آن خاک نشسته باشد مثل کتاب خاک گرفته , شیشه ی خاک گرفته . اصطلاحا چیزی که تنها گذاشته شده باشد . چیزی ک ...
جواد بودن : [ اصطلاح در تداول عامه]بی کلاس بودن ، آدمی که بدلباس باشد، هر چیزی که از مد افتاده باشد و یا استفاده از آن دیگر معمول و مقبول نباشد. جواد ...
از خنده روده بر شدن : [ اصطلاح در تداول عامه] از خنده غش کردن ، از شدت خنده شکم درد گرفتن ( ( هر بار ماجراهای مدرسه اش را برای آیه تعریف میکرد آیه ...
ریش توپی: [ اصطلاح در تداول عامه]ریشی که گرد باشد . بزرگ ریش . آنکه ریش بزرگ و انبوه دارد نه بسیار بلند. ( ( . ) ) ( ( عادت می کنیم ، زویا پیرزاد ...
به روی خود نیاروردن: [ کنایه در تداول عامه]بی اعتنایی کردن , عکس العمل نشان ندادن. خم به ابرو نیاوردن : عادی رفتار کردن . ( ( راننده راه افتاد "آقا ...
به فین فین افتادن: [ اصطلاح در تداول عامه]سرما خوردن ، زکام گرفتن ( ( آرزو گفت " آیه اگر زنگ زد بگو ویتامین ث خریدم گذاشتم روی میز تحریرش. دیروز اف ...
پابه پا شدن: [ اصطلاح در تداول عامه]مردد بودن . ۲ - درنگ کردن . این پا و آن پا کردن ( ( تهمینه پوشه را چسباند به سینه و سر تکان داد که کار دیگری نیس ...