دیفال

لغت نامه دهخدا

دیفال. ( اِ ) تداول عامه از کلمه دیوار. جدار. لهجه ای است در دیوار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دیوار شود.

فرهنگ فارسی

تداول عامه از کلمه دیوار .

پیشنهاد کاربران

قدیم چندنوع چراغ برای روشنایی بود
یک نوع چراغ گرد سوز، که وسط اطاق میگذاشتن.
همچنین چراغ طوری. . فانوس
امایک نوع چراغ، بایک حلقه به دورش که بایدبامیخ به دیوار
میزدند
بااین تفاوت که قسمت دیوارایینه داشت ونوربیشتری ازخودش ساطع میکرد
واین چراغ معروف بود به �چراغ دیفال کوب�
دیفال اسم نیازمندی های ایران هست
Dfal. ir
منابع• https://dfal.ir
آفتاب پس دیفال گلی
ادمابافال التذاذ
آنسو، اینسو
هواپس بکرات
سیدیحیی
دیفال: [ اصطلاح در تداول عامه]دیوار .
( ( پس لطفا همه ی دختر پسرهایی که مامان باباشون طللاق گرفته اند بااین بچه طلاق حیوونی از تجربه هاشون حرف بزنند. شما را به خدا دریافتم کنید والا سر می کوبم به دیفال !!!!!! ) )
( ( عادت می کنیم ، زویا پیرزاد ، چاپ 23 ، 1390 ، ص 170. ) )
هوالعلیم
دیفال : همان دیوار است در گویش عامیانه. .