پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
زفر: دکتر کزازی در مورد واژه ی "زفر " می نویسد : ( ( زفر در پهلوی در ریخت زپر zapar بکار می رفته است . به معنی دهان است و تنها برای جانداران اهریمنی ...
پَدرود کردن :کنایه ی ایماست از " دل بریدن و نا امید شدن از زندگی " و " مرگ را بی چند و چون دانستن" . ( ( مرا کرد پَدرود هر کو شنید ؛ که بر اژدها گر ...
مات: واژه ی مات در شترنج با واژه های میّت و موت به معنی مردن همریشه می باشد. در اصل مات شدن در بازی شترنج به معنی مردن است.
مات: واژه ی مات در شترنج با واژه های میّت و موت به معنی مردن همریشه می باشد. در اصل مات شدن در بازی شترنج به معنی مردن است.
واژه ی eye انگلیسی تغییر یافته ی عین و العین عربی می باشد.
واژه بوتیمار ترکی است در اصل این واژه در ترکی هوقّار می باشد که به مرور زمان به بوتیمار بدل شده است. در زبان ترکی آدم های لاغر و نازک اندام را به هوق ...
bittern انگلیسی تغییر یافته ی بوتیمار فارسی است.
شب های قمر:شبهای مهتابی که نور ماه هوا را روشن می کند شبهای مُقْمِر. ( ( چه ستم کو نکشید از شب دیجور فراق تا بدین روز که شب های قمر باز آمد ) ) ...
دل بی خویشتن: دل از خود بیخود شده. ( ( دل بی خویشتن و خاطرش شورانگیزش همچنان یاوگی و تن به حضر باز آمد ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشا ...
اصحاب نظر: صاحبان نظر، اهل ذوق و شناسندگان جمال و زیبایی. ( ( سعدی اینک به قدم رفت و به سر باز آمد مفتی ملت اصحاب نظر باز آمد ) ) ( گزیده غزلیات ...
عامیان: جمع عامی، افراد نادان و اندک فهم ( ( همه وقت عارفان را نظر است، وعامیان را نظری مُعاف دارند و دوم روا نباشد ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن ...
خدای بینان: عارفان. ( ( نظر خدای بینان طلب هوا نباشد سفر نیازمندان قدم خطا نباشد ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات علمی، چ اول، ۱۳۶۹، ...
مُحبِّ صادق: دوستار و عاشق راستین. ( ( به محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت که محب صادق آن است که پاکباز باشد ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، ا ...
سودای چیزی را پختن: در اشتیاق و آرزوی آن بودن ( ( سودای عشق پختن عقلم نمی پسندد فرمان عقل بردن عشقم نمی گذارد ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، ...
فراق نامه: نامه یا کتابی که در آن از فراق و هجر یار سخن می رود سعدی غزل های خود را فراق نامه می نامد. ( ( فراق نامه سعدی به هیچ گوش نیامد که دردی ...
سرای عقل: دکتر حسن انوری در مورد " سرای عقل" می نویسد: ( ( جایگاه عقل مثلاً دل یا مغز؛ رخت سرای عقل جمعاً یعنی همان خود عقل. ) ) ( ( رخت سرای عقلم ...
فریقین: دکتر حسن انوری در مورد "فریقین " می نویسد: ( ( دوفریق، دو گروه؛ مراد جن و انس و یا شیعه و سنی و یا مومن و کافر است به مدلول قرآن" فریقٌ فی ا ...
هوا پختن: هوسی در سر پرورانید ن، عاشق شدن ( ( هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت آخر عمر از جهان چون برود خام رفت ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن ان ...
بناکام:به خلاف میل، بناچار. ( ( خاطر سعدی به عشق میل نکردی ولیک میْ که فروشُد به کام عقل به ناکام رفت ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشار ...
خاصّان: دکتر حسن انوری در مورد "خاصان " می نویسد: ( ( افراد برجسته و ممتاز، عارفان و فرهیختگان، در مقابل" عام " که عموم مردم است. ) ) ( ( مشعله ای ...
چاه زنخدان: دکتر حسن انوری در مورد " چاه زنخدان " می نویسد: ( ( گودیی که در چانه برخی هست و در زیبایی شناسی قدمایی بسیار مورد توجه بود . ) ) ( ( آ ...
تنگ عیش:تنگ روزی، تهیدست ( ( جان ندارد هرکه جانانیش نیست تنگ عیش است آنکه بستانیش نیست ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات علمی، چ اول، ...
غالیه: ماده ای معطر مرکب از مشک، عنبر، عود و بان و جز آنها. معمولاً زلف را با غالیه می آغشتند ( ( به خواب دوش چنان دیدمی که زلفیش گرفته بودم و دست ...
به جای:در حق، درباره ی ( ( مرا وفا و جفای تو پیشْْ یکسان است که هر چه دوست پسندد به جای دوست، نکوست ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات ...
بِتا: ( صوت ) بِهِل تا، رها کن تا ( ( بتا هلاک شود دوست در محبت دوست که زندگانی او در هلاک بودن اوست ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات ...
طبع موزون: قریحه ی شاعرانه و هنرمندانه ( ( چنین شمایل موزون و قد و خد که تو را ست به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزون است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن ...
جراحت رسیدگان: مجروحان، زخمی ها، زخم دیدگان ( ( و اگر حدیث کنم تندرست را چه خبر که اندرون جراحت رسیدگان چون است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انور ...
کفایت بیان: شایستگی و رسایی در بیان ( ( این خود چه عبارت لطیف است وین خودچه فایت بیان است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات علمی، چ او ...
شَکَر: زنی از مردم اصفهان کخسرو پرویز او را به رغم شیرین به زنی گرفته بود. ( ( شیرین به در نمی شود از خانه بی رقیب داندشکر که دفع مگس بادبیزن است ) ...
ممسک: آنکه از خرج کردن و بخشیدن مال ناراحت است، بخیل، بخل ورز. ( ( ممسک برای مال همه سال تنگدل سعدی به روی دوست همه روز خرم است ) ) ( گزیده غزلیا ...
به اتفاق:به اتفاق آراء، به اجماع، به عقیده ی همگان. ( ( آرام نیست در همه عالم به اتفاق ور هست در مجاورت یار محرم است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حس ...
حسن سیرت:خوش خویی، خوش رفتاری و نیک نفسی. ( ( آن است آدمی که در او حسن سیرتی یا لطف صورتی است دیگر حشو عالم است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انو ...
باد در چنگ بودن:[ از کاری] فایده و نتیجه حاصل نکردن. ( ( چه تربیت شنوم یا که مصلحت بینم مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است ) ) ( گزیده غزلیات س ...
برادران طریقت: آنان که راه و روش فکری و عقیدتی یکسان دارند. ( ( برادران طریقت، نصیحتم مکنید که توبه در ره عشق آبگینه و سنگ است ) ) ( گزیده غزلیا ...
آدمی صورت: آنکه از جهت چهره و صورت آدمی است. ( ( آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس آدمی خوی شود ورنه همان جانور است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن ان ...
نفس پرستی: به هوا و هوس و خواهش نفس پرداختن، تمایلات جسمی و مادی را دنبال کردن ( ( هرکسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشق بازی دگر و نفس پرستی دیگر ...
فُقاع: ( مخفّف فُقّاع معرب فوگان ) دکتر حسن انوری در مورد "فقاع " می نویسد: ( ( شرابی که از جو مویز و مانند آنها تهیه می شده است. فقاع از مشروب های ...
بَر بار: چیده نشده، میوه بربار: میوه ای که هنوز بر درخت است و چیده نشده. ( ( بسیار توقف نکند میوه ی بر بار چون عام بدانست که شیرین و رسیده است ) ) ...
کمان مهره: دکتر حسن انوری در مورد " کمان مهره" می نویسد: ( ( کمانی که با آن مهره می انداخته اند، کمان گروهه، کمان مهر ه را برای شکار پرندگان به کار م ...
فرهاد: دکتر حسن انوری در مورد " فرهاد" می نویسد: ( ( فرهاد سنگ تراشی معاصر خسرو پرویز ساسانی ( ۶۲۸ - ۵۹۱ م ) که داستان عشق او و "شیرین" معروف است. شی ...
پای در سنگ آمدن :گرفتار حادثه و دردسر شدن در بیت زیر منظور گرفتار حاثه ی عشق شدن منظور است. ( ( ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید فرهاد بدانی که چرا ...
هوس باختن:عشق بازی ( ( همه کس عیب هوس باختن ما بکنند مگر آن کس به قید هوسی افتاده است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات علمی، چ اول، ۱ ...
مرغان چمن:بلبلان ( ( خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسی افتاده است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات علمی، چ اول، ۱۳۶۹ ...
بار از خر کسی افتادن: کنایه از گرفتار، درمانده، بیچاره شدن. اتفاقم به سر کوی کسی افتاده است که خر و بار در آن کوی بسی افتاده است
عنبر فشان: دکتر حسن انوری در مورد "عنبر فشان " می نویسد: ( ( فشاننده و پرا کننده ی عنبر؛ پرا کننده بوی خوش. عنبر ماده ای است خوشبو که از معده یا روده ...
انفاس صبحدم: نسیم ملایم و خوش سحرگاه ( ( این باد روح پرور از انفاس صبحدم گویی مگر ز طُرّه ی عنبر فشان توست ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، ان ...
چشمه حیوان:آب حیات، آب حیوان دکتر حسن انوری در مورد "چشمه ی حیوان " می نویسد: ( ( طبق روایات چشمه ای است در جای تاریک به نام "ظلمات"، هرکس از آب آن چ ...
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بهانگی نیک" را به جای واژه ی " حسن التّعلیل" به کار برده است.
بهانگی نیک: دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بهانگی نیک" را به جای واژه ی " حسن التّعلیل" به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بَوَنْده مرد" را به جای واژه ی " انسان کامل" به کار برده است.