پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
کلمه ی ( حی ) به معنای کسی است که حیاتی ثابت داشته باشد، چون این کلمه صفت مشبه است ، و مانند سایر صفات مشبه ، دلالت بر دوام و ثبات دارد.
مفرغ در اصل از ماده ی افراغ گرفته شده ( افراغ ) که فعل امر ( افرغ ) ، مشتق از آن است به معنای ریخته گری است ، یعنی فلز آب شده ای را در قالب بریزند.
کلمه ( افراغ ) که فعل امر ( افرغ ) ، مشتق از آن است به معنای ریخته گری است ، یعنی فلز آب شده ای را در قالب بریزند.
طائفه از ماده ی فئه می باشد فئه به معنای پاره ای از مردم است. ( تفسیر نمونه ) کلمه ( طائفه ) به معنای جماعتی از انسانها است و گویا بدین مناسبت جماعت ...
کلمه ( اغتراف ) و کلمه ( غرف ) به معنای آن است که چیزی را بلند کنی و بگیری ، مثلا می گویند: ( فلان غرف الماء ) و یا می گویند: ( فلان اغترف الماء ) ، ...
کلمه ( ابتلاء ) که اسم فاعل آن ( مبتلی ) از مشتقات آن است به معنای امتحان است .
کلمه ( جند ) به معنای مجتمعی انبوه است ، چه از انسان و چه از هر چیز دیگر، و اگر لشگر را جند نامیده اند به خاطر همین است که جمعیتی متراکم هستند .
کلمه فصل به معنای جدائی مکانی است ، همچنانکه در آیه : ( و لما فصلت العیر ) به همین معنا است ، و چه بسا که در معنای قطع یعنی ایجاد جدائی دو چیز استعما ...
معنای کلمه ( واسع ) که یکی از اسامی خدای تعالی است در اصل به معنای حالتی در جسم است که با داشتن آن حالت اشیائی دیگر را در خود می گنجاند، مانند سعه ظر ...
کلمه استصفاء به معنای اختیار و انتخاب است ، اصل آن ماده : ( صاد - فاء - واو ) است که به معنای چکیده و خالص از هر چیز است .
کلمه ( اصطفا ) به معنای اختیار و انتخاب است ، اصل آن ماده : ( صاد - فاء - واو ) است که به معنای چکیده و خالص از هر چیز است . فرق میان کلمه ( اصطفأ ) ...
کلمه ( بصط ) که به معنای دادن و از خود دور کردن است همان واپه ی بسط می باشد ، و این کلمه که در اصل از ماده ( باء - سین - ط ) است ، و طبق یک قاعده صرف ...
کلمه ( قبض ) به معنای گرفتن چیزی و کشیدن آن به طرف خویش است ، در مقابل کلمه بسط .
کلمه ( عسیله ) به معنای جماع است ، در صحاح گفته : در جماع ، عسیله است . یعنی لذتی است که تشبیه به عسل شده ، و اگر ( های ) تصغیر در آخرش آورده اند برا ...
( وسطی ) مونث ( اوسط ) ( میانه تر ) است ، و منظور از ( صلوة وسطی ) نمازی است که در وسط نمازها قرار می گیرد .
کلمه ( فضول ) مانند کلمه فضل به معنای زیادی است ، با این تفاوت که فضل به طوریکه گفته اند زیادی در مکارم و کارهای ستوده است ، و فضول ، به معنای زیادی ...
کلمه ( فضل ) مانند کلمه فضول به معنای زیادی است ، با این تفاوت که فضل به طوریکه گفته اند زیادی در مکارم و کارهای ستوده است ، و فضول ، به معنای زیادی ...
کلمه ( موسع ) ، اسم فاعل از باب افعال است که ماضی آن اوسع می باشد و موسع به کسی گویند که داراى وسعت مالی باشد.
طراز/تراز: تراز معانی متعدد دارد. از جمله "میزان ارتفاع چیزی نسبت به سطح معینی" معادل niveau فرانسوی و level انگلیسی که گاهی آنها را در فارسی به سطح ...
تراز/طراز: تراز معانی متعدد دارد. از جمله "میزان ارتفاع چیزی نسبت به سطح معینی" معادل niveau فرانسوی و level انگلیسی که گاهی آنها را در فارسی به سطح ...
اهل شقا: ارباب شقا. مردمان بدبخت و مستمند و بیچاره و گستاخ و بی ادب . ( ( و جزا هم قبای جمع بقا و سقا هم شفای اهل شقا ) ) ( حدیقه، ۲۳۱ ) ( فرهنگ ...
اهل الکفور: کافران، آنان که پیرو اسلام نیستند، ملحدان، بی دینان . ( ( دوری از سرّ کار همچو کفور هست اهل الکفور اهل قبور ) ) ( حدیقه ، ۲۶۸ ) ( فر ...
اولین برج : حمل، اولین برج از بروج دوازده گانه شمسی معادل فروردین . ( ( اولین برج زین حصار کبود تا کمر بر نبست رخ نمود ) ) ( سیرالعباد ، ۲۶۰ ) ( ...
اولوالعلم: خداوندان علم، دانایان، دانشمندان . ( ( شاه و عالم هر دو را حلم است این اوالامر و آن اولوالعلم است ) ) ( ، ) ( فرهنگ لغات و تعبیرات مث ...
اولوالظلم:ستمگران، صاحبان ستم . ( ( ور قدمشان نه در ره ظلم است این اولوالظلم و آن اولوالخمر است ) ) ( حدیقه، ۵۸۶ ) ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ...
اول صف بر کسی ماندن: تقدم و پیشی و ریاست برکسی ماندن. ( ( کاول صف برکسی ماند کاخر کارها نکو داند ) ) . ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی های سنایی، د ...
کلمه ( فکر ) به معناى نوعی سیر و مرور بر معلومات موجود حاضر در ذهن است ، تا شاید از مرور در آن ، و یک بار دیگر در نظر گرفتن آن ، مجهولاتی براى انسان ...
کلمه ( فقه ) به معناى آن است که فهم ، یعنی همان صورت ذهنی را بپذیرد، و در پذیرش و تصدیق آن مستقر شود.
کلمه ( فهم ) به معناى آن است که ذهن آدمی در برخورد با خارج به نوعی عکس العمل نشان داده و صورت خارج را در خود نقش کند.
کلمه عرفان و معرفت ، به معناى آن است که انسان صورتی را که در قوه دراکه اش ترسیم شده ، با آنچه که در خزینه ذهنش پنهان دارد، تطبیق کند، و تشخیص دهد که ...
کلمه ( ذکر ) ، به معناى پیش کشیدن صورتهایی است که در خزینه ذهن انبار شده ، و آن را بعد از آنکه از نظر و فکر غایب بوده ، حاضر سازیم ، و یا اگر حاضر بو ...
مورد استعمال کلمه شعور محسوسات است ، نه معقولات و به همین جهت حواس ظاهرى را مشاعر می گویند.
کلمه ( شعور ) که به معناى ادراک دقیق است از ماده ( شعر - به فتح شین ) گرفته شده ، که به معناى مو بوده و ادراک دقیق را از آنجا که مانند مو باریک است ، ...
کلمه ( حسبان ) به معناى ظن است ، با این تفاوت که گویا استعمال کلمه حسبان در مورد ظن استعمالی است استعارى ، مانند کلمه عد - شمردن چون همه می دانیم که ...
کلمه ( ظن ) به معناى تصدیق بیش از پنجاه درصد و نرسیده به صد در صد است ، زیرا که اگر به درجه صد در صد برسد جزم و قطع می شود.
کلمه ( عقل ) در لغت به معناى بستن و گره زدن است . و به همین مناسبت ادراکاتی هم که انسان دارد و آنها را در دل پذیرفته و پیمان قلبی نسبت به آنها بسته ، ...
میسر در عرب بیشتر در یک نوع خاصی از قمار استعمال می شود، و آن عبارت است از انداختن چوبه تیر که از لام و اقلامش هم می گویند. و اما چگونگی این بازى ای ...
مقامر ( قمارباز ) را یاسر می گویند، و اصل در معنایش سهولت و آسانی است ، و اگر قمار باز را آسان خواندند به این مناسبت است که قمار باز بدون رنج و تعب و ...
کلمه ( صیام ) و کلمه ( صوم ) در لغت مصدر، و به معناى خوددارى از عمل است ، مثلا صوم از خوردن ، و صوم از نوشیدن ، و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و ...
نام ایوان کوپالا که به لغت ایرانی، سکایی به معنی ایوان تنومند و به لغت اسلاو به معنی ایوان تعمید دهنده است، در رابطه با جشن و سرور اواسط فصل بهار است ...
ایوان ( Eyvan ) در اساطیر اسلاوها نام زرتشت به صورت ایوان ( دانای درخشان ) و ایوان کوپاله ( دانای درخشان تنومند ) ـ که هر دو در رابطه با آتش های مقدس ...
اصل کلمه سمبل یونانی Symvolo است به معنی"جفت و جور کردن دو چیز در کنار هم ، به هم پیوستن و روی همدگر انداختن" می باشد. این کلمه به زبان لاتین رفته و ...
جا افتادن : پذیرفته شدن , تثبیت شدن . عادی شدن ، سازگار شدن ، " هنوز در این استان مرزی اهمیت رسانه و نقش آن در توسعه استان برای خیلی از مدیران بخش خ ...
درگیری داشتن : نزاع داشتن ، مجادله داشتن ، مباحثه داشتن ، مشاجره داشتن . " نماد شناسان همیشه در مباحث نمادشناسی با هم درگیری دارند . "
انگشت در نمک زدن : سوگند خوردن و عهد کردن. ( ( اشاره به این حدیث نبوی "افتتح بالملح و اختم به" ) ) ( سفینة البحار ) ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ...
انگشت دراز نکردن: انگشت کشیده داشتن از چیزی، کنایه از اعتراض نکردن و عیب نگرفتن. ( ( با تو یک روز آز و ناز نکرد بر تو انگشت کس دراز نکرد ) ) ( سیر ...
انگشت به دندان گرفتن: تعجب کردن، سخت حیران شدن. ( ( کان زن او را جواب داد درشت که به دندان گرفت از او انگشت ) ) ( حدیقه، ۵۴۵ ) ( فرهنگ لغات و تع ...
الف وحدت : در اصطلاح صوفیه موجودات خارجیه به حروف عالیات نشان داده شود، و هر گاه از موجودات به حرف عالیات نشان داده شود. معین است که الف که اول حروف ...
در بسم بودن : در چیزی فرو رفتن و پنهان شدن. ( ( خصم را رمح چون الف در بسم چشم ها کرده همچو جان در جسم ) ) ( حدیقه، ۵۲۷ ) ( فرهنگ لغات و تعبیرات ...
اُشنان فروش : اشنانی و اشنان گیاهی است که بدان رخت شویند. ( ( هنری گشته از هزار پدر خاصه اشنان فروش و صابونگر ) ) ( کارنامه بلخ، ۱۹۶ ) ( فرهنگ ...