پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
کلمه ( مستقیم ) هم بمعنای هر چیزی است که بخواهد روی پای خود بایستد، و بتواند بدون اینکه بچیزی تکیه کند بر کنترل و تعادل خود و متعلقات خود مسلط باشد، ...
کلمه حمد بطوریکه گفته اند به معنای ثنا و ستایش در برابر عمل جمیلی است که ثنا شونده باختیار خود انجام داده ، بخلاف کلمه ( مدح ) که هم این ثنا را شامل ...
کلمه ( رحیم ) بر وزن فعیل صفت مشبهه است ، که ثبات و بقاء و دوام را میرساند، پس خدای رحمان معنایش خدای کثیر الرحمه ، و معنای رحیم خدای دائم الرحمه است ...
کلمه ( رحمان ) صیغه مبالغه است که بر کثرت و بسیاری رحمت دلالت می کند.
لفظ جلاله ( الله ) ، اصل آن ( ال اله ) بوده ، که همزه دومی در اثر کثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ، و کلمه ( اله ) از ماده ( اله ) با ...
کلمه ( تصویر ) به معنای انداختن عکس چیزی یا کسی است ، ولی کلمه ( صورت ) اعم از آنست و شامل تمامی چیزهای سایه دار و بی سایه می شود.
کلمه ( انجیل ) به قول بعضی ، یونانی و بقول بعضی دیگر در اصل فارسی بوده ، و به معنای بشارت است .
کلمه تورات لغتی است که در زبان عبرانی به معنای شریعت در زبان عربی است . در زبان ترکی به چیزی که در بین مردم رواج پیدا کرده و رسم شده است " تُرَه " گ ...
کلمه ( تنزیل ) بر تدریج دلالت دارد، همچنان که کلمه ( انزال ) بر نزول یکپارچه دلالت می کند.
کلمه ( اصر ) بطوریکه گفته اند به معنای ثقل و سنگینی است ، بعضی هم گفته اند: به معنای آن است که چیزی را به قهر و غلبه حبس کنی ، و برگشت آن نیز به همان ...
کلمه ( وسع ) به معنای توانائی و تمکن است ، و اصل در آن وسعت مکانی بوده ، و بعدها قدرت آدمی چیزی نظیر ظرف تصور شده ، که افعال اختیاری آدمی از آن صادر ...
کلمه ( رهان ) به معنای مالی است که به گرو گیرند، و به جای آن ، کلمه ( رهن ) ( به ضمه راء و ضمه هاء ) نیز قرائت شده ، و ( رهن ) جمع ( رهن ) است که آن ...
کلمه ( مضاره ) که مصدر ( لا یضار ) است به معنای ضرر زدن طرفین ی است که هم در مورد دو نفر استعمال می شود، و هم در مورد جمعیت .
کلمه ( فسوق ) به معنای خارج شدن از اطاعت است .
کلمه املال و کلمه املاء هر دو به معنای این است که شما بگوئید و دیگری بنویسد.
کلمه ( محق ) به فتحه میم و سکون حاء و قاف مصدر فعل ( یمحق ) و به معنای نقصان پی درپی است بطوریکه آن چیزی که محق می شود تدریجا فانی شود و در مقابل کلم ...
کلمه خبط به معنای کج و معوج راه رفتن است ، وقتی می گویند: ( خبط البعیر ) معنایش این است که : راه رفتن این شتر غیر طبیعی و نامنظم است.
کلمه ( حصر ) که مصدر فعل مجهول ( احصروا ) است به معنای منع و حبس است و اصل در معنای آن تنگ گرفتن است . راغب می گوید: ( حصر ) و ( احصار ) هر دو به مع ...
کلمه ( ابداء ) که مصدر ( تبدوا ) است ، به معنای اظهار است .
کلمه ( تذکر ) که مصدر ( یذکر ) است به معنای منتقل شدن از نتیجه به مقدمات نتیجه ، و یا منتقل شدن از مقدمات به نتیجه است . و ما یذکر الا اولوا الالباب ...
کلمه ( الباب ) جمع ( لب ) است ، ( ولب ) در انسان ها به معنای عقل است ، چون عقل در آدمی مانند مغز گردو است نسبت به پوست آن ، و لذا در قرآن ( لب ) به ...
کلمه ( ایتاء ) که مصدر ( یوتی ) است به معنای عطا کردن است .
کلمه ( خبیث ) ضد کلمه ( طیب ) را معنا می دهد، آن به معنای ناپاک ، و این به معنای پاک است .
کلمه ( تیمم ) هم به معنای ( قصد ) است ، و هم معنای ( اقدام عمدی ) .
کلمه ( کبر ) بر وزن پدر به معنای پیری و سالخوردگی است .
کلمه ( جنت ) به معنای درختانی بسیار و درهم رفته است ، که در فارسی و عربی آنرا بستان گویند، و اگر بستان را جنت خوانده اند به این مناسبت بوده است که ای ...
کلمه ( ود ) که مصدر ( یود ) است به معنای حب و دوست داشتن است ، البته حب تواءم با آرزو.
کلمه ( اکل ) با ضمه همره و کاف به معنای خورده شده از هر چیز است ، که واحدش ( اکله ) بر وزن لقمه است .
کلمه ( طل ) به معنای باران است و فرقش با کلمه ( مطر ) این است که مطر به معنای باران معمولی است ، و طل به معنای بارانی خفیف تر از حد معمول و کم اثرتر ...
( حلم ) به معنای سکوت در برابر سخن و یا عمل ناهنجار دیگران است .
کلمه ( حزن ) به معنای اندوهی است که بر دل سنگینی کند، چه اندوه از امری که واقع شده ، و چه از آنکه بخواهد واقع شود. ( تفسیر نمونه ) کلمه ( حزن ) به م ...
و کلمه ( اذی ) به معنای ضرر فوری و یا ضرر اندک است. کلمه ( اذی ) بطوری که در مفردات القرآن راغب آمده ، به معنای هر آن ضرری است که به جانداران برسد - ...
کلمه ( طمانینه ) و ( اطمینان ) به معنای سکون و آرامش نفس بعد از ناراحتی و اضطراب است .
کلمه ( ننشز ) از مصدر ( انشاز ) است که به معنای رشد و نمو دادن می باشد. ( و انظر الی العظام کیف ننشرها )
کلمه ( لبث ) به معنای مکث و باقی ماندن ( در جائی و در حالی ) است.
کلمه ( عروش ) جمع ( عرش ) است ، که به معنای داربست و آلاچیق است ، یعنی سقفی که بر روی پایه هائی زده می شود، تا بوته های مو را روی آن بخوابانند.
کلمه ( خاویة ) به معنای خالی و تهی شده است ، وقتی گفته می شود: ( خوت الدار ) معنایش این است که خانه خالی شد.
کلمه ( اماتة ) بر میراندن - که کار خدا است - اطلاق می شود، علاوه بر آن بر کشتن با آلت قتاله نیز اطلاق می گردد.
کلمه احیاء بر زنده کردن موجودی بی جان چون جنین در رحم و نفخه روح در او اطلاق می شود همچنین بر نجات دادن انسانی از ورطه مرگ نیز اطلاق می گردد.
کلمه ( انفصام ) به معنای انقطاع و انکسار است .
کلمه ( عروة ) به معنای دستگیره و یا به عبارت دیگر دسته ای است که با آن چیزی را گرفته و بلند می کنند، مانند دسته کوزه و دلو و دستگیره ظرف های مختلف ، ...
کلمه ( استمساک ) که مصدر است برای فعل ماضی ( استمسک ) به معنای چنگ زدن و چیزی را محکم چسبیدن است .
( اکراه ) به معنای آن است که کسی را به اجبار وادار به کاری کنند.
کلمه رشد که هم با ضمه ( راء ) و هم با ضمه ( راء و شین ) خوانده می شود به معنای رسیدن به واقع مطلب و حقیقت امر و وسط طریق است ، مقابل ( رشد ) کلمه ( غ ...
کلمه رشد که هم با ضمه ( راء ) و هم با ضمه ( راء و شین ) خوانده می شود به معنای رسیدن به واقع مطلب و حقیقت امر و وسط طریق است ، مقابل ( رشد ) کلمه ( غ ...
کلمه ( یؤ د ) مضارع از مصدر ( اءود ) است ، که به معنای سنگینی وخسته کنندگی است ، و چون گفته شود: ( العمل الفلانی آد زیدا ) معنایش این است که فلان عمل ...
کلمه ( کرسی ) ( از ماده کاف - راء - سین ) گرفته شده که به معنای به هم وصل کردن اجزای ساختمان است و اگر تخت را کرسی خوانده اند به این جهت بوده که اجزا ...
معنای کلمه رویا عبارت است از آنچه که یک انسان خواب رفته ، در عالم خواب مشاهده می کند، ( که از ماده رؤ یت به معنای دیدن است ) .
کلمه نوم به معنای راکد شدن بدن و خود خواب است ، چون وقتی جانداران به خواب می روند عوامل طبیعی که در بدن حیوان پدید می آید حواس و مشاعر آن را از کار م ...
کلمه ( قیوم ) بطوری که علمای صرف گفته اند، بر وزن ( فیعول ) است ، همچنانکه کلمه ( قیام ) بر وزن فیعال از ماده قیام است ، صفتی است که بر مبالغه دلالت ...