پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
کلمه ( تحذیر ) مصدر فعل ( یحذر ) است مصدر باب تفعیل است ، و ثلاثی مجرد آن کلمه ( حذر ) است ، که به معنای احتراز از امری ترس آور است .
کلمه اولیا جمع کلمه ( ولی ) است ، که از ماده ولایت است ، و ولایت در اصل به معنای مالکیت تدبیر امر است ، مثلا ولی صغیر یا مجنون یا سفیه ، کسی است که م ...
کلمه ( تولج ) مضارع از مصدر ( ایلاج ) است ، و ایلاج باب افعال از مصدر ( ولوج ) است و ولوج به معنای داخل شدن ، و در نتیجه ایلاج به معنای داخل کردن است ...
کلمه ( انفاق ) که ( منفقین ) اسم فاعل از آن است ، عبارت است از دادن مال به کسی که مستحق آن است . ( ( " انفاق " پول خرج کردن است در راه یک منظور و م ...
کلمه ( قنوت ) به معنای خضوع برای خدای سبحان است ، که شامل عبادات و اقسام اطاعت ها می شود،
کلمه ( رضوان ) به کسره را و هم به ضمه آن به معنای رضا و خشنودی است ، و آن حالتی است که در نفس آدمی هنگام برخورد با چیزی که ملایم طبع او است پیدا می ش ...
کلمه ( انعام ) جمع کلمه ( نعم ) به فتحه نون و عین است ، که به معنای شتر و گاو و گوسفند است ، به خلاف کلمه ( بهائم ) که هم نامبرده ها را شامل می شود، ...
کلمه حرث به معنای زرع است ، لیکن افاده معنای کسب هم می کند، و حرث عبارت است از تربیت نبات ، و یا نبات تربیت شده ، برای بهره گیری از منافع آنها در زند ...
( خیل مسومه ) یا به معنای اسبانی است که آزادانه در مرتع می چرند، و یا اسبان داغدار و نشاندار است .
کلمه ( مسومه ) که از ماده ( سین ) ، و ( واو ) ، ( میم ) گرفته شده ، به معنای چریدن حیوان است ، گفته می شود: ( سامت الابل ) یعنی شتر براه افتاده تا بر ...
کلمه ( مقنطره ) اسم مفعولی است مشتق از کلمه جامد قناطیر، و این رسم عرب است که در الفاظ جامد معنائی اعتبار می کنند که با در نظر گرفتن آن معنا لفظ جامد ...
کلمه ( خیل ) به معنای اسبان است . کلمه ی خیل با واپه ی خیال و مختال هم ریشه است . کلمه ( مختال ) به معنای کسی است که دستخوش خیالات خود شده ، و خیالش ...
کلمه ( قناطیر ) جمع قنطار است ، و این کلمه کلمه ای است جامد، یعنی چیزی از آن مشتق نمی شود، و به معنای مقدار طلائی است که در یک پوست گاو بگنجد، و یا ب ...
کلمه ( ابن ) به معنای نر، از فرزندان آدمی است ، که در فارسی به کلمه ( پسر ) ترجمه می شود، حال چه پسر بدون واسطه ، و چه با واسطه ، که فارسیان از آنان ...
کلمه ( بنین ) جمع کلمه ( ابن ) است که به معنای نر، از فرزندان آدمی است ، که در فارسی به کلمه ( پسر ) ترجمه می شود، حال چه پسر بدون واسطه ، و چه با وا ...
کلمه ( تأیید ) که مصدر ( یوید ) است از ماده ( اید ) است ، که به معنای قوت است .
کلمه ( مهاد ) به معنای فرش و بستر است .
کلمه ( حشر ) به معنای بیرون کردن و کوچ دادن قومی از قرارگاهشان به زور و جبر است ، و این کلمه در مورد کوچ دادن یک نفر استعمال نمی شود. در قرآن کریم هم ...
کلمه ( داءب ) بطوری که اهل لغت گفته اند به معنای روش دائمی است ، و در جای دیگر قرآن این کلمه در مورد حرکت دائمی خورشید و ماه به کار رفته ، فرموده : ( ...
کلمه ( وقود ) به معنای هر چیزی است که با آن آتش را برافروخته و شعله ور سازند.
منظور از رای اعتقادی است که در اثر اجتهاد به دست می آید، گاهی هم کلمه ( رای ) بر سخنی اطلاق می شود که ناشی از هوای نفس و استحسان باشد . ( المیزان )
کلمه ( مطلع ) با ضمه میم و تشدید طا و فتحه لام اسم مکان از اطلاع است ( و معنای محل اطلاع را می دهد ) ممکن هم هست آنرا با فتحه میم و سکون طا و فتحه لا ...
کلمه ( حرمات ) جمع حرمت است و حرمت عبارت است از چیزی که هتک آن حرام و ترجمه تعظیمش واجب باشد.
کلمه فتنه به معنای هر عملی است که به منظور آزمایش حال چیزی انجام گیرد، و بدین جهت است که هم خود آزمایش را فتنه می گویند و هم ملازمات غالبی آن را.
حماسه به معنای شدت است ، و قریش را از این جهت حمس می گفته اند که در امر دین خود تعصب و شدت داشتند، و یا بدین جهت بوده که اصولا مردمی با صلابت و خطر ...
و کلمه ( سوء ) به معنای هر چیزی است که انسان از آن نفرت دارد و در نظر اجتماع زشت می آید و این سوء در صورتی که از حد بگذرد و از طور خود تجاوز کند، آنو ...
کلمه ( سوء ) به معنای هر چیزی است که انسان از آن نفرت دارد و در نظر اجتماع زشت می آید و این سوء در صورتی که از حد بگذرد و از طور خود تجاوز کند، آنوقت ...
کلمه ( فلک ) به معنای کشتی است ، که هم به یک کشتی اطلاق می شود و هم به جمع آن ، و فلک و فلکه مانند تمر و تمره است ( که اولی اسم جنس و دومی به معنای ی ...
کلمه ( اعتمار ) به معنای زیارت است که اصلش از عمارت گرفته شده ، و عمره رفتن و اعتمار را بدین جهت اعتمار گفته اند که هر محلی وقتی زیارتگاه مردم شد، آب ...
کلمه ( شعائر ) جمع شعیره است که به معنای علامت است و مشعر را هم به همین جهت مشعر گفته اند.
کلمه ( اسلام ) که باب افعال است ، و کلمه ( تسلیم ) که باب تفعیل است ، و کلمه ( استسلام ) که باب استفعال است ، هر سه یک معنا را می دهند، و آن این است ...
کلمه ( مناسک جمع منسک ) است ، که بمعنای عبادتست . کلمه ( نسک ) به معنای مطلق عبادت است ، و لیکن بیشتر در ذبح و یا قربانیی که منظور تقرب به درگاه خدا ...
کلمه ( قواعد ) ، جمع قاعده است ، که بمعنای آن قسمت از بنا است که روی زمین قعود دارد، یعنی می نشیند، و بقیه قسمت های بنابر روی آن قسمت قرار می گیرد.
کلمه قانت اسم فاعل از مصدر قنوت است و قنوت بمعنای تذلل و عبادت است .
کلمه ( اینما ) از کلمات شرط است که باید دو فعل دنبالش بیاید، یکی بنام شرط و دیگری بنام جزاء ( مانند اگر ) که میگوئیم : اگر بزنی می زنم.
کلمه سواء السبیل ، بمعنای وسط راه است .
کلمه ( نبذه ) از ماده ( نون - باء - ذال ) است ، که بمعنای دور انداختن است .
کلمه ( بصیر ) از اسماء حسنای الهی است ، و معنایش علم بدیدنیها است ، نه اینکه به معنای بینا و دارای چشم باشد، و در نتیجه بصیر از شعب اسم علیم است .
کلمه ( غلف ) جمع اغلف است ، و اغلف از ماده غلاف است .
قفینا از مصدر تقفیه است ، که بمعنای پیروی است ، و از کلمه ( قفا ) پشت گردن گرفته شده ، کانه شخص پیرو، پشت گردن و دنبال سر پیشرو خود حرکت می کند.
کلمه ( تظاهرون ) ، از مصدر مظاهره ( باب مفاعله ) است ، و مظاهره بمعنای معاونت است ، چون ظهیر بمعنای عون و یاور است ، و از کلمه ( ظهر - پشت ) گرفته شد ...
کلمه ( مساکین ) جمع مسکین است ، و آن فقیر ذلیلی است که هیچ چیز نداشته باشد.
کلمه ( یتامی ) جمع یتیم است ، که بمعنای کودک پدر مرده است ، و بکودکی که مادرش مرده باشد، یتیم نمیگویند، بعضی گفته اند: یتیم در انسانها از طرف پدر، و ...
کلمه قسوة وقتی در خصوص قلب استعمال میشود، معنی صلابت و سختی را میدهد، و بمنزله صلابت سنگ است .
تدارء بمعنای تدافع و مشاجره است ، و از ماده ( دال - را - همزه ) است ، که بمعنای دفع است . یعنی تقصیر را با مشاجره از گردن خود افکندن و دور کردن خود ا ...
کلمه ( عوان ) در زنان و چارپایان ، عبارتست از زن و یا حیوان ماده ای که در سنین متوسط از عمر باشد، یعنی سنین میانه باکره گی و پیری .
کلمه ( نکال ) عبارتست از عمل توهین آمیز، نسبت بیک نفر، تا دیگران از سرنوشت او عبرت بگیرند. ( تفسیر نمونه ) ( نکال ) بطوری که در مجمع البیان آمده به ...
کلمه ( صیب ) ، بمعنای باران پر پشت است .
کلمه ( رعد ) بمعنای صدائی است که از ابر وقتی برق می زند برمی خیزد.
کلمه غیب بر خلاف شهادت ، عبارتست از چیزیکه در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد، و آن عبارتست از خدای سبحان ، و آیات کبرای او، که همه از حواس ما غایبند.