پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
کلمه ( ربیون ) جمع کلمه ( ربی ) است ، که نظیر کلمه ( ربانی ) به معنای کسی است که مختص برای رب العالمین باشد، یعنی جز به کار خدا به هیچ کار دیگر مشغول ...
کلمه ( کاین ) کلمه ای است که برای افاده کثرت بکار می رود، و در فارسی به معنای ( چه بسا ) است .
کلمه قتل به معنای مردنی است که به سببی عمدی و یا شبه عمد مستند باشد.
کلمه موت به معنای رفتن روح از بدن و بطلان حیات است ، و کلمه قتل به معنای مردنی است که به سببی عمدی و یا شبه عمد مستند باشد، و این دو کلمه ( یعنی موت ...
کلمه ( مداوله ) به معنای دست به دست دادن چیزی است .
کلمه ( قرح ) با فتحه قاف به معنای اثری است که از جراحت و آسیب وارده بر بدن به خاطر بر خورد با برنده ای از خارج باقی می ماند، و اما قرح با ضمه قاف اثر ...
کلمه فاحشة به معنای هر عملی است که متضمن فحش یعنی زشتی باشد، ولی بیشتر در زنا استعمال می شود. ( تفسیر المیزان ) کلمه ( فاحشه ) از ماده ( ف _ ح _ ش ...
کلمه ( محسنین ) که در مورد انسانها معنایش نیکوکاران به انسانها است ، و در مورد خدای تعالی معنایش استقامت و تحمل راه خدا است .
کلمه سراء به معنای آن پیشامدی است که مایه مسرت آدمی باشد.
کلمه ( مسارعه ) به معنای شدت سرعت است ، که در خیرات صفتی است ممدوح ، و در شرور صفتی است مذموم .
کلمه ( کبت ) به معنای خوار کردن و به خشم درآوردن است .
ماده ( ها _ میم و میم ) که فعل ماضی مؤ نث غایب ( همت ) از آن مشتق شده به معنای تصمیم و عزمی است که در دل برای کاری جزم کرده باشی . اذ همّت طائفتان م ...
کلمه ( تبوی ) از مصدر ( تبوئه ) گرفته شده ، که به معنای تهیه مکان برای غیر، و یا اسکان غیر در مکان و متوطن کردن او در آن است .
کلمه ( انامل ) جمع انمله است که به معنای نوک انگشتان است .
کلمه ( عض ) گاز گرفتن با دندان با فشار است .
کلمه ( خبال ) به معنای شر و فساد است و بهمین جهت است که جنون را ( خبل ) هم می گویند، چون در جنون ، فساد عقل است .
کلمه ( خیرات ) به معنای مطلق اعمال صالح است - چه عبادت ، چه انفاق ، چه عدل ، چه قضای حاجت و. . . و این کلمه بدان جهت که هم جمع است و هم الف و لام بر ...
در مجمع البیان می گوید: فرق بین سرعت و عجله این است که سرعت به معنای جلو افتادن در کاری است که جلو افتادن در آن جایز باشد. پس سرعت ( از آنجائی که همی ...
در مجمع البیان می گوید: فرق بین سرعت و عجله این است که سرعت به معنای جلو افتادن در کاری است که جلو افتادن در آن جایز باشد. پس سرعت ( از آنجائی که همی ...
کلمه حبل وقتی به خدای تعالی منسوب شود، معنائی می دهد و وقتی به انسانها نسبت داده شود معنائی دیگر می دهد. در اولی ( وقتی به خداوند منسوب شود ) معنایش ...
کلمه ( ذل ) بضمه بطوری که راغب گفته ، به معنای ذلتی است که از قهر و غلبه ناشی شود، و با کسره ذال ، به معنای ذلتی است که از ناحیه تعصب و تکبر ناشی گرد ...
کلمه ( مبارک ) از مصدر مبارکه باب مفاعله از ثلاثی مجرد ( برکت ) است و برکت به معنای خیر بسیار، و مبارک به معنای محلی است که خیر کثیر بدانجا افاضه می ...
کلمه حلال از کلمه ( حل ) گرفته شده حل در مقابل حرمت است . و گویا این معنا را از آنجا بخود گرفته ، و حلال را از این جهت حلال گفته اند که کلمه ( حل ) د ...
کلمه ( حل ) در مقابل حرمت است . و گویا این معنا را از آنجا بخود گرفته ، و حلال را از این جهت حلال گفته اند که کلمه ( حل ) در اصل به معنای باز کردن گر ...
کلمه ( طعام ) به معنای هر خوردنی ای است که جنبه غذائی داشته باشد، ولی در اصطلاح اهل حجاز تنها بر گندم اطلاق می شود. به این معنا که اگر قیدی و قرینه ا ...
بِرّ: ( بر ) به معنای توسع در خیر است و اعم از خیر اعتقادی و عملی می باشد ( لن تنالواالبر حتی . . . ) راغب می گوید: کلمه ( بّر ) ( بفتحه باء ) در مق ...
کلمه : ( ربانی ) که جمعش ( ربانیین ) است ، منسوب به رب است ( مانند کلمه همدانی که منسوب به همدان را معنا می دهد ) و برای منسوب نمودن کسی به رب باید گ ...
کلمه ( عبید ) مانند کلمه ( عباد ) جمع کلمه ( عبد ) است با این تفاوت که ( عباد ) بیشتر در مورد بندگی خدا و ( عبید ) بیشتر در مورد بردگی انسان ها استعم ...
کلمه ( عباد ) مانند کلمه ( عبید ) جمع کلمه ( عبد ) است با این تفاوت که ( عباد ) بیشتر در مورد بندگی خدا و ( عبید ) بیشتر در مورد بردگی انسان ها استعم ...
کلمه ( بشر ) مترادف کلمه ( انسان ) است ، هم بر یک فرد اطلاق می شود و هم بر جمع کثیر، پس هم انسان واحد بشر است و هم جماعتی از انسان بشر است . بشر از ...
کلمه ( اشتراء ) که مصدر فعل ( یشترون ) است به معنای فروختن و کلمه ( شراء ) به معنای خریدن است .
کلمه ( اشتراء ) که مصدر فعل ( یشترون ) است به معنای فروختن و کلمه ( شراء ) به معنای خریدن است
کلمه ( لبس ) ( به فتح لام ) که فعل مضارع ( تلبسون ) از آن مشتق شده ، به معنای القای شبهه و آرایش باطل به صورت حق و یا به عکس است . ( یا اهل الکتاب لم ...
طهارت ، ( مطهر ) اسم فاعل از باب تفعیل آن است ، به معنای پاکی است ، بر خلاف قذارت که در معنای ناپاکی استعمال می گردد.
کلمه ( رفع ) به معنای بلند کردن و برداشتن است ، بر خلاف کلمه ( وضع ) که در معنای نهادن به کار می رود.
کلمه ( حواری ) به معنای کسی است که از میان همه مردم به آدمی اختصاص داشته باشد، می گویند: اصل آن ( حور ) است که به معنای سفیدی خیلی زیاد است ( و کانه ...
کلمه ( اکمه ) به معنای کسی است که از شکم مادر بدون چشم متولد شده باشد، گاهی هم به کسی اطلاق می شود که چشم داشته و سپس نابینا شده است . راغب می گوید: ...
کلمه ( خلقت ) به معنای بوجود آوردن از عدم نیست بلکه به معنای جمع آوردن اجزای چیزی است که قرار است خلق شود .
کلمه ( کهلا ) از ماده کهولت یعنی سالخوردگی گرفته شده و به معنای دوران بین جوانی و پیری است ، دورانی است که انسان به حد تمامیت و قوت می رسد، و لذا بعض ...
کلمه ( مسیح ) به معنای ممسوح است . و اگر آن جناب را به این نام نامیدند، به این مناسبت بوده که آن جناب ممسوح به یمن و برکت بوده و یا برای این بوده که ...
کلمه ( ندا ) معمولا به معنای صدا زدن از نقطه دور است و به همین جهت به سخن گفتن با صدای بلند نیز اطلاق می شود، چون سخن گفتن با صدای بلند از نظر ما انس ...
کلمه ( عشی ) به معنای طرف آخر روز است ، و گویا از عشوه گرفته شده که به معنای غبار و تاریکی عارض بر چشم است و باعث می شود آدمی نتواند اشیا را ببیند، و ...
کلمه ( قبول ) اگر با قید ( حسن ) در کلام آید معنایش همان تقبل است ، چون فرق تقبل با قبول این است که تقبل به معنای یک نوع قبول است و آن قبول با رضایت ...
کلمه ( مریم ) در لغت بطوری که گفته اند به معنای زن عابد است ، و نیز زن خدمتکار است ، از همین جا معلوم می شود که چرا این مادر دختر خود را بلافاصله بعد ...
کلمه ( تقبل ) به معنای قبول کردن چیزی است از روی رغبت و رضا، مانند تقبل هدیه و تقبل دعا و امثال آن .
کلمه ( تحریر ) که مصدر کلمه اسم مفعول ( محرر ) است ، به معنای آزاد کردن از قید و زنجیر است ، و به همین جهت آزاد کردن برده را هم تحریر می گویند، و نیز ...
کلمه ( نذر ) به معنای این است که انسان چیزی بر خود واجب کند که واجب نباشد.
کلمه ( آل ) به معنای خاص هر چیز است . راغب در مفردات خود گفته : بعضی گفته اند که کلمه ( آل ) قلب شده کلمه ( اهل ) است ، برای اینکه همین ( آل ) وقتی ک ...
کلمه ( تجد ) از ماده وجدان است ، که ضد فقدان را معنا می دهد.
کلمه ( تحذیر ) که مصدر فعل ( یحذر ) است مصدر باب تفعیل است ، و ثلاثی مجرد آن کلمه ( حذر ) است ، که به معنای احتراز از امری ترس آور است .