موسع

/movasse~/

مترادف موسع: وسیع، فراخ، جادار، گسترده، جای فراخ

معنی انگلیسی:
large, ample

لغت نامه دهخدا

موسع. [ س ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ایساع به معنی بادسترس و توانگر. ج ، موسعون : «و السماءبنیناها بأید و اًنا لموسِعون » ( قرآن 47/51 )؛ ای اغنیاء قادرون. ( منتهی الارب )... و متعوهن علی الموسعقدره... ( قرآن 236/2 ). توانگر و قادر و توانا و قوی. ( از ناظم الاطباء ). بادسترس و توانگر. ( آنندراج ).

موسع. [ م ُ وَس ْ س َ ] ( ع ص ، اِ ) وسعت داده شده. گشاد و فراخ کرده شده. ( ناظم الاطباء ). فراخ کرده. گشاده.( یادداشت مؤلف ). || فراخ. وسیع. || ( اصطلاح عروضی ) افزودن سببی بر فاعلاتن است و این عمل متکلفانه را توسیع گویند و فاعلاتن را که به توسیع فاعلییاتن شود موسع خوانند. ( از المعجم ص 101 ).

فرهنگ فارسی

فراخ، وسیع
۱ - ( اسم ) وسعت داده شده . ۲ - ( صفت ) وسیع . ۳ - [ بعضی عروضیان متکلف بجای فع سببی بر فاعلاتن افزایند و آنرا توسیع خوانند چنانکه فاعلاتن را فاعلییاتن کنند و آنرا موسع خوانند و الحق این تصرفی فاسد و استادیی جاهلانه است ] ( المعجم . مد . چا . ۳۹ - ۳ ۸:۱ )
نعت فاعلی از ایساع به معنی باد سترس و توانگری .

فرهنگ معین

(مُ وَ سَّ ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . ) وسعت داده شده . ۲ - (ص . ) وسیع .

فرهنگ عمید

فراخ، وسیع.

پیشنهاد کاربران

موسّع یعنی گسترش دهنده، وسیع کننده، یا چیزی که دامنه و محدوده را بیشتر می کند.
در حقوق، وقتی می گویند �تفسیر موسّع� یعنی:
قانون را طوری تفسیر کنیم که دامنه شمول آن گسترده تر شود و موارد بیشتری را دربر بگیرد.
...
[مشاهده متن کامل]

🔹 مثال:
اگر قانون یک حکم را درباره �کارمند دولت� بیان کرده باشد و با تفسیر موسع، آن را شامل بعضی افراد مشابهِ کارمند دولت هم بدانیم، گفته می شود تفسیر موسع انجام داده ایم.
مقابلش: تفسیر مضیّق = محدود و کم دامنه کردن شمول قانون.

در حقوق broad definition یا low - threshold
کسترش داده شده
سرمایه دار
گشاده دست
کلمه ( موسع ) ، اسم فاعل از باب افعال است که ماضی آن اوسع می باشد و موسع به کسی گویند که داراى وسعت مالی باشد.
پیشروی
دوردست
موسّع = واگرایی - بازنمایی
جمع وسیع