پیشنهادهای Bryan Fury (٩,٥٥٨)
چتر ساحلی ( چتر بزرگ برای سایه در ساحل ) / اسم We set up our beach umbrella سایبان ساحلی ( چتری برای ایجاد سایه ) / اسم They sat under the beach umb ...
صندلی ساحلی ( صندلی تاشو برای ساحل ) / اسم Let's bring our beach chairs صندلی کنار ساحل ( صندلی مخصوص استراحت در ساحل ) / اسم He relaxed in a beach ...
آفتاب گیر ( کسی که حمام آفتاب می گیرد ) / اسم The beach was full of sunbathers حمام آفتاب گیرنده ( فرد در حال آفتاب گرفتن ) / اسم Sunbathers should ...
مایو ( لباس شنا ) / اسم She wore a new bathing suit لباس شنا ( پوشش کلی برای شنا ) / اسم Pack your bathing suit for the trip - - - - - - - - - - - ...
سطل ( ظرف استوانه ای معمولا دسته دار ) / اسم Fill the pail with water دلو ( معادل قدیمی تر سطل ) / اسم He carried a pail of milk واحد اندازه گیری ( ...
حوله ساحلی ( حوله بزرگ برای استفاده در ساحل ) / اسم I need a beach towel زیرانداز ساحلی ( حوله ای که به عنوان زیرانداز استفاده میشه ) / اسم We sprea ...
فریزبی ( بشقاب پرنده اسباب بازی ) / اسم We played Frisbee in the park بشقاب پرنده ( به طور کلی ) / اسم He threw the Frisbee to his dog
تپه شنی ( تپه ای از شن که توسط باد ایجاد می شود ) / اسم We climbed the sand dunes تل ماسه ( به طور کلی ) / اسم The sand dunes stretched for miles
عارضهٔ زمین ( شکل طبیعی سطح زمین مانند کوه، دره و غیره ) / اسم Mountains and valleys are landforms شکل زمین ( به طور کلی ) / اسم The landform of thi ...
قایق نجات ( وسیله کوچک برای مواقع اضطراری ) / اسم The ship had several life boats کشتی نجات ( بزرگ تر از قایق ) / اسم they survived in a lifeboat un ...
توپ ساحلی ( توپ بادی بزرگ برای بازی در ساحل ) / اسم The children played with a beach ball توپ بادی ( به طور کلی ) / اسم We inflated the beach ball
حلقه نجات ( وسیله ای برای نجات افراد در آب ) / اسم He threw the life preserver to the swimmer جلیقه نجات ( به طور کلی ) / اسم Wear a life preserver ...
صندلی نجات غریق ( صندلی بلندی که نجات غریق روی آن می نشیند ) / اسم The lifeguard sat on the lifeguard chair جایگاه نجات غریق ( به طور کلی ) / اسم Yo ...
دوربین دوچشمی ( وسیله ای برای دیدن اشیاء دور ) / اسم He looked through the binoculars دوربین شکاری ( بیشتر برای شکار ) / اسم I brought my binoculars ...
نجات غریق ( کسی که مراقب شناگران است ) / اسم The lifeguard blew his whistle
بوفه ( محل فروش نوشیدنی و خوراکی های سبک ) / اسم We bought drinks at the refreshment stand دکه ی خوراکی ( به طور کلی ) / اسم There's a refreshment s ...
تخته گذر ( مسیر پیاده روی چوبی، معمولاً در ساحل ) / اسم We strolled along the boardwalk پیاده رو چوبی ( به طور کلی ) / اسم The boardwalk was crowded ...
میخ ( چوبی یا فلزی برای کوبیدن در زمین ) / اسم He hammered the tent stakes into the ground شرط بندی ( پول یا چیزی که در شرط بندی گذاشته می شود ) / ا ...
آتش اردو ( آتشی که در فضای باز روشن می شود ) / اسم We sat around the campfire آتش ( برای پخت و پز یا گرم شدن ) / اسم They built a campfire to cook d ...
فانوس ( چراغی که معمولاً با دست حمل می شود ) / اسم We hung a lantern in the tent چراغ ( به طور کلی تر ) / اسم The lantern cast a warm glow
کوله پشتی قابی ( کوله پشتی با یک چارچوب سخت ) / اسم He carried a heavy frame backpack کوله پشتی ( با اسکلت ) / اسم Frame backpacks are good for long ...
دنده ( چرخ دنده های ماشین ) / اسم The car has five gears تجهیزات ( وسایل مورد نیاز برای یک فعالیت خاص ) / اسم We packed our camping gear لباس ( بیش ...
کیسه خواب ( کیسه ای گرم برای خوابیدن در فضای باز ) / اسم I packed my sleeping bag
اجاق سفری ( اجاق کوچک و قابل حمل برای پخت و پز در فضای باز ) / اسم We cooked dinner on the camp stove اجاق کمپ ( به طور کلی ) / اسم He lit the camp ...
چادر زدن ( اقامت در چادر در طبیعت ) / اسم We went camping in the mountains اردو زدن ( به طور کلی تر ) / اسم Camping is a fun activity
مهار کردن ( استفاده از یک نیرو ) / فعل We need to harness solar energy افسار ( تجهیزات مهار اسب یا حیوانات دیگر ) / اسم The horse wore a leather har ...
قله ( بالاترین نقطه کوه ) / اسم We reached the mountain peak اوج ( بالاترین حد چیزی ) / اسم Sales reached their peak last month به اوج رسیدن ( فعل ...
کوهنوردی ( صعود به کوه به عنوان ورزش یا تفریح ) / اسم He enjoys mountain climbing صعود ( به طور کلی تر ) / اسم Mountain climbing can be dangerous
کلک ( قایق بادی یا الواری ) / اسم They floated down the river on a raft قایق بادی ( بیشتر برای ورزش رفتینگ ) / اسم We rented a raft for the trip تع ...
تند و سریع / صفت There is always rapid economic changes رودخانه خروشان/ اسم We faced a lot of Rapids on the river
قایق سواری در رودخانه ی خروشان ( یک ورزش ) / اسم We went rafting on the river کلک سواری ( با قایق های بادی یا الوار ) / اسم They used to go rafting ...
میز پیک نیک ( میزی برای صرف غذا در فضای باز ) / اسم We sat at the picnic table میز و نیمکت فضای باز / اسم They have a picnic table in their backyard
فلاسک ( وسیله ای برای گرم یا سرد نگه داشتن نوشیدنی ) / اسم I filled the thermos with hot coffee بطری عایق دار ( به طور کلی ) / اسم He took a thermos ...
محل پیک نیک ( جایی برای صرف غذا در فضای باز ) / اسم We ate lunch in the picnic area فضای باز ( برای غذا خوردن ) / اسم The picnic area was crowded
سبد پیک نیک ( سبدی برای حمل وسایل پیک نیک ) / اسم She packed a picnic basket زنبیل پیک نیک/ اسم I packed everything in my picnic basket.
تور ماهیگیری ( توری برای گرفتن ماهی ) / اسم The fisherman used a fishing net چاک ( وسیله ای توری برای بیرون آوردن ماهی از آب ) / اسم He scooped the ...
چکمه ی ساق بلند ( چکمه ی بلند ضدآب برای راه رفتن در آب ) / اسم The fisherman wore waders پرنده ی آبچر ( پرنده ای که در آب کم عمق راه می رود ) / اسم ...
نخ ماهیگیری ( نخی که برای ماهیگیری استفاده می شود ) / اسم He cast his fishing line into the water رشته ی ماهیگیری ( به طور کلی ) / اسم The fishing l ...
جنگلبان ( کسی که از پارک ها و مناطق حفاظت شده مراقبت می کند ) / اسم The park ranger led the tour محیط بان ( به طور کلی تر ) / اسم Park rangers prote ...
کوهنورد ( کسی که به صورت تفریحی کوهنوردی می کند ) / اسم The hiker reached the top of mountain پیاده رو ( کسی که مسیر طولانی رو پیاده طی میکنه ) / اس ...
فعالیت ( کاری که انجام می شود ) / اسم We enjoy outdoor activities کار ( به طور کلی ) / اسم There was a lot of activity in the office جنب و جوش ( تح ...
آبخوری ( دستگاهی برای نوشیدن آب ) / اسم I drank from the water fountain آب نما ( فواره ی تزئینی ) / اسم There's a beautiful water fountain in the pa ...
داربست بازی ( وسیله ی بازی کودکان برای بالارفتن ) / اسم The kids climbed on the jungle gym میله ی بازی ( به طور کلی تر ) / اسم There's a jungle gym ...
جعبه ی شن ( محفظه ای پر از شن برای بازی کودکان ) / اسم The children played in the sandbox زمین بازی شنی ( محوطه ای شنی ) / اسم There's a sandbox in ...
مسیر پیاده روی ( مسیری برای دویدن آهسته ) / اسم I run on the jogging path every morning مسیر دو ( به طور کلی ) / اسم The jogging path winds through ...
برکه ی اردک ( برکه ی کوچکی که معمولاً اردک ها در آن هستند ) / اسم The children fed the ducks at the duck pond حوضچه ی اردک ( بیشتر برای توصیف ظاهری ...
سوارکار ( کسی که اسب سواری می کند ) / اسم She is an experienced horseback rider اسب سوار ( به طور کلی ) / اسم The horseback riders set off at dawn
مسیر اسب رو ( مسیری برای اسب سواری ) / اسم We rode along the bridle path گذرگاه ( ویژه اسب ) / اسم They walked their horses down the bridle path
چرخ و فلک ( وسیله بازی در شهربازی ) / اسم The children rode the merry - go - round کار بیهوده و وقت گیر / اسم This all project became a merry - go - ...
فروشنده ( کسی که چیزی را می فروشد، معمولاً در خیابان یا بازار ) / اسم The street vendor was selling hot dogs دستفروش ( به طور کلی تر ) / اسم A food ...