پیشنهاد‌های آرمان بدیعی (٧,٤٣٨)

بازدید
١١,٢٢٦
پیشنهاد
٠

آموزش و پرورش مثال: This requires effort, and the responsibility for that effort falls upon the Ministry of Education and Edification, and the Qurani ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلپذیر. زیبا مثال: Fortunately, we see among our reciters that many of their recitations and melodic tones aren’t copied from others. خوشبختانه ما ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تلفظ ( در فن ترتیل و تلاوت قرآن به معنی ادای مخارج حروف است ) مثال: I may not be able to properly describe for you the immense joy and happiness I f ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

threshing - machine is a kind of machine that separate grain. ماشین خرمن کوبی گونه ای از ماشین است که دانه ها را جدا می کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. تهدید امیز 2. تهاجمی 3. پر خطر 4. ( آسمان ) ابری. بارانی مثال: they sent me a threatening letter. آنها برای من یک نامة تهدید آمیز فرستادند. ban ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. دیوانه کردن ، 2. عصبانی کردن. کفری کردن. روی سگ کسی را بالا آوردن مثال: what maddens people most is his vagueness. انچه بیشتر مردم رو عصبانی و ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تهدید شده. مورد تهدید قرار گرفته مثال: we must rescue the threatened girls. ما باید دختران مورد تهدید قرار گرفته را نجات بدهیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. فرض کردن 2. حدس زدن. فکر کردن 3. مستلزم چیزی بودن. نیاز داشتن به 4. پیشنهاد کردن 5. ( به صورت جمع ) فرض کنید که مثال: I suppose that they will nev ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. خندیدن 2. به خنده افتادن 3. خنده گرفتن 3. با خنده ابراز کردن 4. به زور خنده کاری را انجام دادن 5. مسخره کردن. استهزا کردن 6. خنده 7. صدای خنده مثا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. بستن 2. بسته شدن 3. بستن به روی 4. تعطیل کردن 5. تعطیل شدن 6. پایان دادن. به پایان بردن. ختم کردن 7. نزدیک شدن. به هم نزدیک شدن. به هم رسیدن 8. نز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سولفات جیوه مثال: winding sheets were steeped in mercury sulphate. کفن ها در سولفات جیوه خیس خورده بودند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. آب نمک 2. آب دریا. آب شور مثال: he steeped the ham in brine. او ژامبون را در آب نمک خیساند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. مرتفع. بلند 2. شیب دار. دارای شیب تند 3. عجولانه. شتابزده. ناگهانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

�داخل پرانتز� هم میشه ترجمه کرد. مثال: As a note on the side, let me say that reciting the Quran in tarteel, is a very important, interesting task. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به این معنی که مثال: If the Quran is recited using tarteel — in the sense that I mentioned, not in the commonly understood sense — it will have an im ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درمان. شفا مثال: What does purification mean? It means a healing of the soul and heart. تزکیه به چه معنی است؟ به معنای شفای روح و قلب است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تزکیه. پاکسازی. پالایش مثال: The recitation of these verses leads to purification. تلاوت این آیات موجب تزکیه می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلاوت مثال: The recitation of these verses leads to purification. تلاوت این آیات موجب تزکیه می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بخل. خساست مثال: People are afflicted with envy, stinginess, suspicion, laziness, pursuing desires, and selfishness. مردم دچار حسادت، بخل، سوء ظن، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تمام نشدنی مثال: What I believe is important for us is to be able to quench society's thirst with the inexhaustible fountain of the Quran. آنچه من ف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فرونشاندن. سیراب کردن مثال: What I believe is important for us is to be able to quench society's thirst with the inexhaustible fountain of the Quran. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تاثیرگذار. نقش بسته مثال: They are outstanding examples that will remain etched in the history of Iran and its people. آنها نمونه های برجسته ای هست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

به ارث گذاشتن مثال: This legacy of resistance, this sense of strength, and the feeling of being able and not being passive in the face of events — c ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

پیشتازی مثال: A notable trait of the people of Tabriz and Azerbaijan is their pioneering spirit in various matters. یک خصوصیت مهم مردم تبریز و آربای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضد دینی. ضد دین مثال: These efforts emphasized ethnic characteristics and were based on an anti - religious, secular perspective, so to speak. این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به اصطلاح مثال: These efforts emphasized ethnic characteristics and were based on an anti - religious, secular perspective, so to speak. این تلاشها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بالای. برفراز مثال: The Tsarist agents insisted that Sattar Khan raise a white flag atop his house so that he would be safe from the attacks of the R ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

{حکومت} تزاری مثال: In some cases, due to the incompetence shown by those in central regions and in the country’s capital, officials in the Tsarist o ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بی عرضگی. بی کفایتی مثال: In some cases, due to the incompetence shown by those in central regions and in the country’s capital, officials in the Tsa ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

متزلزل کردن مثال: A young Azerbaijani, a young person from Tabriz, stands like a mountain today in the face of events that unsettle even the most ex ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فقید. مرحوم. متوفی مثال: Before I begin, I believe it is necessary to pay tribute to the memory of our martyred, deceased Friday Prayer Leader [of Ta ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انجام دادن. محقق کردن. موجب شدن مثال: Such people can bring about this innovation. چنین افرادی می توانند این نوآوری را محقق کنند. چنین افرادی می تو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعیین کننده. مشخص کننده. متمایز کننده مثال: This is one of our defining traits. این یکی از ویژگیهای تعیین کننده ما است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. استخدام کردن. به کار گماشتن 2. مشغول ( کاری ) بودن. سرگرم ( کاری ) بودن 3. به کار بردن. استعمال کردن. استفاده کردن از. 4. ( وقت ) گذراندن. صرف کرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ترجمه 2. تبدیل. انتقال مثال: the translation of the Bible into English ترجمة انجیل به زبان انگلیسی the translation of these policies into practic ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. ترجمه کردن ، برگرداندن به 2. ترجمه شدن 3. تعبیر کردن 4. تبدیل کردن مثال: the German original had been translated into English نسخة اصلی آلمانی به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیرینه. کهن مثال: The promise of justice and the hope for the establishment of justice has been one of humanity's long - standing desires and a sourc ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. عبور 2. گذر. انتقال 3. حمل و نقل. ترابری 4. توقف ( موقت ) 5. {اخترشناسی} عبور نصف النهاری مثال: the transit of goods between states حمل و نقل کال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. گذرا. زودگذر. موقت 2. مسافر. مهمان مثال: This is a transient situation. این یک موقعیت گذرا و موقت است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. تجاوز. تخطی. قانون شکنی 2. گناه مثال: this is a punishment for his past transgressions این یک مجازات برای قانون شکنی های گذشته او است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. پافراتر نهادن. تجاوز کردن2. شکستن. زیرپا گذاشتن. رعایت نکردن. 3. خطا کردن. اشتباه کردن. گناه کردن مثال: if they transgress the punishment is harsh ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. کارکشته. وارد. آگاه. چشم و گوش باز ۲. حساس. باریک بین. موشکاف. ۳. بافرهنگ. فرهیخته ۴. پیشرفته. پیچیده ۵. عالمانه مثال: It is a kind of very nice, ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. ظلم. ستم. بی رحمی ۲. وحشیگری. سبعیت ۳. ( بصورت جمع ) فجایع مثال: Actually, I underestimated the atrocities, I have to admit. در واقع من فجایع را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوسازی کردن. بازسازی کردن مثال: Hundreds of millions of pounds are needed to redevelop large areas of stricken by earthquake. صدها میلیون پوند برای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کنار گذاشتن. نادیده گرفتن. ناچیز شمردن مثال: Female employees complained of being marginalized by management کارکنان زن از نادیده گرفته شدن توسط مدی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱. گریزپا ۲. فرار ۳. مبهم. گنگ. پیچیده ۴. بیان نشدنی. غیر قابل بیان مثال: an elusive concept یک مفهوم فرار یک مفهوم مبهم و پیچیده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱. پرزدار. کرک دار. کرکی ۲. پشمالو ۳. ( مو ) پف کرده. وز وزی. فرفری ۴. تار. مات. کدر ۵. مبهم. مه آلود. نامشخص مثال: My uncle gave me a beautiful blue ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تقدیرگرایی. سرنوشت گرایی. جبری گری مثال: How we might actually be able to prove that fatalism is wrong. چگونه ما واقعا قادر خواهیم بود ثابت کنیم که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. معتقد به سرنوشت یا تقدیر. جبری ۲. سرنوشت گرایانه. تقدیرگرایانه. جزمی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. حکم. احکام ۲. اعتقاد. اعتقادات ۳. اصل جزمی. اصول جزمی ۴. جزمیت. جزم اندیشی. تعصب مثال: The official dogma of all Western industrial societies. اص ...