translation

/trænzˈleɪʃn̩//trænsˈleɪʃn̩/

معنی: تفسیر، برگردان، انقال، ترجمه، پچواک، حرکت انتقالی
معانی دیگر: ترجمان (ترگمان)، یچواک، یچوه، ویچار
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: translational (adj.)
(1) تعریف: the act of translating from one language to another.
مشابه: construe

(2) تعریف: that which has been translated.
مشابه: construe, version

(3) تعریف: the state of being translated.
مشابه: rendition

(4) تعریف: conversion; transformation.

- translation of theory into practice
[ترجمه ترگمان] ترجمه تئوری در عمل
[ترجمه گوگل] ترجمه تئوری به عمل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. free translation
ترجمه ی آزاد

2. simultaneous translation
ترجمه ی همزمان

3. a close translation
ترجمه ی تحت اللفظی،ترجمه ی نزدیک به اصل

4. a literal translation
ترجمه ی واژه به واژه

5. a loose translation
ترجمه ی آزاد

6. a running translation
ترجمه ی همزمان

7. a sight translation of a text
ترجمه ی نظری یک متن

8. a strict translation
ترجمه ی دقیق

9. a verbal translation
یک ترجمه ی کلمه به کلمه

10. a verse translation of shahnameh
ترجمه ی منظوم شاهنامه

11. a word-for-word translation
یک ترجمه ی تحت اللفظی

12. an inexact translation
ترجمه ی غیردقیق

13. the english translation of the boostan
ترجمه ی انگلیسی بوستان (سعدی)

14. This so-called translation is pure nonsense.
[ترجمه ترگمان]این ترجمه به اصطلاح ترجمه pure است
[ترجمه گوگل]این ترجمه به اصطلاح بی معنی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The theatre will provide simultaneous translation in both English and Chinese.
[ترجمه ترگمان]تئاتر ترجمه همزمان در هر دو زبان انگلیسی و چینی را فراهم خواهد کرد
[ترجمه گوگل]تئاتر به طور همزمان ترجمه انگلیسی و چینی را ارائه خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. You can't really appreciate foreign literature in translation.
[ترجمه ترگمان]شما واقعا نمی توانید از ادبیات خارجی در ترجمه تشکر کنید
[ترجمه گوگل]شما واقعا نمی توانید از ادبیات خارجی در ترجمه قدردانی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. A lot of translation is put out to freelances.
[ترجمه ترگمان]ترجمه بسیاری به freelances آورده شده است
[ترجمه گوگل]بسیاری از ترجمه ها به فارغ التحصیلان داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The translation of the Latin motto reads "Not for oneself, but for others".
[ترجمه ترگمان]ترجمه شعار لاتین \"نه برای خود، بلکه برای دیگران\" را می خواند
[ترجمه گوگل]ترجمه شعار لاتین 'نه برای خود، بلکه برای دیگران' می نویسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. I've just made an awful botch of my translation.
[ترجمه ترگمان]همین الان translation را خراب کردم
[ترجمه گوگل]من فقط یک بت شگفت انگیز از ترجمه من ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. I've only read 'Madame Bovary' in translation .
[ترجمه ترگمان]در ترجمه فقط مادام بواری را خوانده بودم
[ترجمه گوگل]من فقط 'مادام بواری' را در ترجمه خواندم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. I read the book in translation, not in the original Norwegian.
[ترجمه ترگمان]من کتاب را در ترجمه خواندم، نه در زبان نروژی اصلی
[ترجمه گوگل]من این کتاب را در ترجمه خواندم نه در اصل نروژی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تفسیر (اسم)
explanation, exposition, gloss, comment, annotation, interpretation, commentary, exegesis, translation, paraphrase, version, rendition, rendering

برگردان (اسم)
chorus, translation, lapel, refrain, repetend, revers

انقال (اسم)
translation, conveyancing, transduction

ترجمه (اسم)
interpretation, translation, version, rendition

پچواک (اسم)
translation

حرکت انتقالی (اسم)
translation

تخصصی

[شیمی] انتقال
[عمران و معماری] انتقال
[کامپیوتر] انتقال، ترجمه
[برق و الکترونیک] انتقال، ترجمه
[صنایع غذایی] ترجمه : پدیده ای در تشکیل پروتئینها که در ان رمز توارثی از RNA پیک به صورت تسلسل اسیدهای آمینه در ساختمان پروتئینها ترجمه می شود
[مهندسی گاز] انتقال، حرکت انتقالی
[ریاضیات] انتقال
[پلیمر] انتقال
[آمار] انتقال

به انگلیسی

• act of rendering something into another language; version published in a language other than the original language (i.e. book, film, etc.)
a translation is a piece of writing or speech that has been translated from a different language.
translation is the act or process of translating writing or speech into a different language.

پیشنهاد کاربران

a text that has been changed from one language into another
در مورد واحدهای پولی و ارزی: تبدیل

مثلا:
Currency translations from Japanese yen to U. S. dollars
انتقال
( مهندسی عمران ) انتقال، حرکت انتقالی )
در حسابداری: تسعیر، تبدیل
از دست رفتن قبل از موعد !!!
گم شدن در حواشی !!

عدم توانایی در کشف پدیده ای که مورد علاقه کار عملی است .

the disconnection between theory and practice as a knowledge production
د ر حواشی گم شدن
قبل از یافتن محو شدن
"قبل از انتقال مسئله محو شدن"
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما