ترجمه‌های محمد حسن اسایش (٤٦)

بازدید
٩
تاریخ
١ سال پیش
متن
The storm grew more and more ferocious with each second.
دیدگاه
٠

طوفان هر لحظه بیشتر شدت می یافت.

تاریخ
١ سال پیش
متن
Each day that passed he grew more and more desperate.
دیدگاه
٠

هرروز که گدشت او بیشتر وبیشتر ناامید گردید

تاریخ
١ سال پیش
متن
Stores spend more and more on crime prevention every year.
دیدگاه
٠

فروشگاهها هرسال بیشتر از سال قبل برای جلوگیری از جرم تلاش می کنند. ( وقت بیشتری صرف جلوگیری از جدم می کنند )

تاریخ
١ سال پیش
متن
We should plant more and more trees in order to live better and more healthy in the future.
دیدگاه
٠

ما باید هرچه بیشتر درخت بکا یم تا در آینده زندگی سالمتری داشته باشیم

تاریخ
١ سال پیش
متن
Important people, less and less people left more and more important.
دیدگاه
٠

افرادمهم وبزرگ، کم یاب ووگران قدرند ( افراد مهم کاردانکم یاب وقیمتی ترند )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
In fact, well-educated, multilingual women from many different countries worked as international stewardesses.
دیدگاه
١

درواقع زنان تحصیل کرده مسلط به چندزبانه مختلف از کشورهای مختلف به عنوان مهمانداران وخدمه هواپیماهای بین المللی مشغول خدمت بودند

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The design certainly looks good on paper.
دیدگاه
٠

طراحی روی کاغذ صددرصد خوب بنظر میرسد

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The boy forgot where he put his textbook.
دیدگاه
١

پسرفراموش کرد که کتابخودرا کجا گذاشته است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They decided to use a financial adviser to help them decide how to invest their money.
دیدگاه

آنها تصمیم گرفتند از یک مشاور مالی استفاده کنندتااوبرای سرمایه گذاری ، آنهارا کمک کند

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Her probity and integrity are beyond question.
دیدگاه
٠

پاکدامنی وصداقت او چنان زیاد است که مورد سوال قرار نمی گیرد

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Measure for measure.
دیدگاه
٠

مقدار تاثیرگذاری را تعیین کنید

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A puppet does not have life.
دیدگاه
١٣

یک عروسک موجود زنده نیست=یک عروسک زندگی ندارد

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We saw him only a month past.
دیدگاه
٠

ما فقط اورا یک ماه قبل دیده ایم

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The figurines are handmade, and each one is unique.
دیدگاه
٨

مجسمه ها دست ساز هستند ومانندونظیر ندارند

تاریخ
٢ سال پیش
متن
a cosmopolitan traveler
دیدگاه
١

یک گردشگر جهانی، یک مسافر بین المللی، یک مسافرجهان گرد

تاریخ
٢ سال پیش
متن
London has always been a cosmopolitan city.
دیدگاه
١

لندن همواره یک شهرباشهرت بین المللی بوده است ( لندن همواره یک شهرمعروف در دنیا بوده است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
My stomach was churning on the day of the exam.
دیدگاه
٠

درروز امتحان معده درد داشتم ( جوش معده داشتم )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Cashew nuts are rich in carbohydrate.
دیدگاه
٠

مغزگردو ( یابادام ) سرشاراز مواد مغذی ( نیروزا ) است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
If you've never had Greek wine before, you really should taste this.
دیدگاه
٠

اگر قبلا شراب یونانی نداشته اید، باید مقداری از آنرا مزه کنی ( امتحان کنی )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I've been sweating blood over this report.
دیدگاه
٢

من روی این گزارش خون دل خوردم ( سخت عرق ریختم )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We sweated blood to get the work finished on time.
دیدگاه
٠

ماعرق می ریختیم ( خون دل خوردیم ) تا کار به موقع تمام شود

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The illness had impaired his ability to think and concentrate.
دیدگاه
١

بیماری به توانایی وتمرکز فکری او آسیب رسانیده بود

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A recurring knee injury may have impaired his chances of winning the tournament.
دیدگاه
١

آسیب مفصل زانوی اوممکن است مانع برنده شدن او شود

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A sensitive child should not be mishandled.
دیدگاه
١

یک کودک حساس نباید مورد بدرفتاری واقع شود

تاریخ
٢ سال پیش
متن
This advertisement is calculated to attract the attention of housewives.
دیدگاه
٠

این آگهی برای جلب نظر زنان خانه دار درج شده است ( چاپ شده است )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Here is an example of a TV advertisement telling the public about a new breakfast cereal.
دیدگاه
٠

دراینجا یک نمونه تبلیغات تلیویزونیوجودداردکه به عموم مردم درباره یک صبحانه جدیدتازه، سخن می گوید

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I wish to insert an advertisement in your newspaper.
دیدگاه
٢

من تصمیم دارم یک آگاهی در روزنامه شما درج کنم ( منتشر نمایم )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Please post up this advertisement for our concert in your shop window.
دیدگاه
١١

لطفا این آگاهی رابرای کنسرت ما روی ویترین مغازه تان نصب کنید

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The people went up to the bridegroom and the bride to bless them.
دیدگاه

مردم رفتند تا به عروس وداماد تیریک بگویند

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Let's drink to the bride and bridegroom!
دیدگاه

اجازه دهید بسلامتی عروس وداماد شراب ( شربت ) بنوشیم

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Good wishes showered on the bride and bridegroom.
دیدگاه

آرزوهای خوب ( دعای خیر ) برای عروس ودامادسرازیر شد ( همه دعای خیر برای آنها نمودند )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The bride and bridegroom signed the register.
دیدگاه

عروس وداماددفتر ازدواج را امضا و تصدیق کردند

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The bride and bridegroom received their guests in the great hall.
دیدگاه

عروس و داماد در سالن جشن عروسی از مهمانان خوداستقبال کردند

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The bridegroom was late for the ceremony.
دیدگاه

شاه داماد دیروقت به مجلس عروسی آمد

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Everyone worried when the bridegroom was late for the wedding.
دیدگاه

همه افراد نگران بودند که نوداماد ( شاه داماد ) دیر به جشن عروسی آمده است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The bridegroom was late for the ceremony.
دیدگاه

شاه داماد دیر به مجلس عروسی ( جشن عروسی ) آمد

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She has been promoted from deputy manager to senior manager.
دیدگاه
٢

اوازرتبه معاون رییس به ریاست ارشد ارتقاء یافته است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I'd like you to meet Ann Gregory, my deputy.
دیدگاه
٢

دوست دارم شما بانماینده من ، آن گریگوری دیدارنمایید

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The head teacher's deputy assists with many of his duties.
دیدگاه
١

معاون سرپرست معلمان دربساری از وظایف او، کمکش می کند

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He has been elevated to deputy manager.
دیدگاه
١

اوبه مقام معاونت رییس ارتقائ یافته است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I'm acting as deputy till the headmaster returns.
دیدگاه
١

من به عنوان معاون کارمی کنم تا وقتی رییس برگردد

تاریخ
٢ سال پیش
متن
His deputy replaced him as leader.
دیدگاه
٣

معاونش اورا به عنوان رهبر برگزید

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A new deputy has not yet been appointed.
دیدگاه
٢

معاون جدید هنوزتعیین نگردیده است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I delegated my responsibilities to my deputy.
دیدگاه
٠

من مسووولیتهای خودم را به معاون خودواگذارکرده ام

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It adds that, at current rates, the forests' will be effectively logged out within 40 years.
دیدگاه

این گزارش اضافه می کند که با وضعیت کنونی جنگلهاظرف چهل سال ازبین خواهند رفت

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Go back to Connection Information and check that users are logging out.
دیدگاه
١

به اطلاعات اتصال ( کاربران متصل ) برگردید و کاربران درحال خروج از سیستم را مشاهده کنید

٢