محمد حسن اسایش

محمد حسن  اسایش Mh. asayesh:همیشه وهمه جا در خدمت شماست دارای ده ها وبلاگ در پارسی بلاگ، لوکس بلاگ، تبیان. نت، رزبلاگ، بلاگفا، پرشین بلاگ، جوان بلاگ، میهن بلاگ، کلوب، ثامن بلاگ، بلاگ سازان، عسل بلاگ، بلاگ اسکای، فرد بلاگ، بلاگ مهر، کلوب لاگ، بینابلاگ، ملیبلاگ، طوس بلاگ، آسیا بلاگ، جمکران، عاشورا، راسخون، پردیس. من، بیشه، زیگور، بهشت تو، همراه رضوی، باب الجواد، بلاگر، پلاگر، پلاگفا، ایران بلاگ، ذره ها وبلاگ دیگر درسایتهاییکه اکنون ذهن من قد نمی دهدمثل:هادی نت، ابوتراب، سبطین، آپلودیار، ایران آپلود

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



liying١٥:٣٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦دروغ گفتن، دروغگویی، نادرستی، ناراستی، غیر واقعی حرف زدنگزارش
2 | 0
hikers١٥:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦کوه نوردان، ورزشکاران کوه پیما، کوه پیمایان گردشگرگزارش
0 | 0
weakness afflicting١٥:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦سستی ناجور، ناتوانی دل آزار، ضعف و ناتوانی آزاردهندهگزارش
0 | 0
delivers babies٢٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢١بچه هارا بدنیا می آورد، ( دکتر زنان ) ، کودکان را به دنیا می آورد.گزارش
0 | 0
textbook٢١:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/٢١کتاب درسی، رساله، نوشته دریک موضوع، کتاب اصلی، قانون مالیاتگزارش
2 | 1
hiding oneself٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢١خودرا مخفی کردن، مخفی شدن، پنهان شدن، قائم شدن خودرا ازدیددیگران پنهان نمودنگزارش
0 | 0
measuress١٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٨تاثیرگزاردن، موثر بودن، اثر گذاشتن، موثر واقع شدنگزارش
0 | 0
alienage١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٨حقوق فرد بیگانه، حقوق یک کارمند خارجیگزارش
0 | 0
occurring٢١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٦رخ دادی ک۶ انسان در آن دخالت ندارد، حادثه ای که بی اختیار انسان درحال وقوع استگزارش
2 | 1
heavy pan١٩:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٦تابع یا ماهیتابه که غذا را در آن گرم کنند، ظرفی که برای گرم کردن غذا بکار می برندگزارش
0 | 0
previous best١٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٦بهترین نتیجه را گرفتن، بهترین نتیجهرادادن، بهترین نتیجهرا بدست ۰آوردنگزارش
0 | 0
tartar acid١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/١٦اسید ترش مزه، اسید بد طعمگزارش
0 | 0
literature gap١٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٦گفتگوی ادبی ؛سخن ادبی ؛مصاحبه ادبی، سخنرانی ادبیگزارش
0 | 0
digist١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٦خورده می شود؛از گلو فرو می رودگزارش
0 | 0
instability constant١٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٦ناپایداری مداوم؛ناپایداری همشگیگزارش
0 | 0
maalot٢٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٠شهری در شمال اسراییلگزارش
0 | 0
despite myself١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٧برخلاف میل خودمگزارش
0 | 0
despite this١٣:١٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٧بااین حال، علیرغم. . . ، باوجود. . .گزارش
0 | 1
anasarca١٣:١٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٧درفارسی زرداب هم گویند؛محلی از پوست بیمار که کرم کرده و آب آورده است؛هرزمانی که با ورم والتهاب همراه باشدگزارش
0 | 0
annaeus١٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٧اولین نامی که برای صدا کردم مرد بکاررود، نام اول مذکر، نام ویژه برای صدا کردن آقا یامردگزارش
0 | 0
annabella١٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٧فیلم فرانسوی که در هالیوود موفق بودگزارش
0 | 0
annabelle١٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧اسم برای نام بردن جنس مونث، اسم ویژه برای صدا زدن زنگزارش
2 | 0
annabel or annabelle١٢:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٢٧اسم اول زن، اسم خاص برای زن ، اسم ویژه برای مونثکگزارش
0 | 0
sukhumovit٠٠:١٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٥نام ناحیه یا محل امام نیز نام هتلی در تایلندگزارش
0 | 0
corpet٠٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥قالین؛فرش زیر پا، فرش خانهگزارش
0 | 0
log out٢١:٥٢ - ١٤٠٠/٠١/٢١خارج شدن از سیستم، خارج شدن ازمحل یا جلسه یا سازمان . مثلا خروج از بیمارستان، خروج از مسجد، خروج از سینما، خروج از محل شلوغ، خروج از بازار، خروج از م ... گزارش
0 | 0
Exit٢١:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/١٨خروج از برنامه، پایان دادن به کار، بیرون رفتن از . . ، از جایی خارج شدن ، از مسجد ویا سینما وسالن بیرون رفتن، از مجلس بذر رفتن ، جلسه را ترک کردنگزارش
5 | 0
utmast care١٩:١٠ - ١٤٠٠/٠١/١٨مراقبت زیاد ، مواظبت بیش از حد. سعی زیاد در نگهداریگزارش
0 | 0
utmast١٩:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/١٨زیاد، فوق العاده، بیشتر از حد انتظارگزارش
0 | 0
departemant١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/١٨دفتر اعزام مسافر به کشور دیگرگزارش
0 | 0
departement١٨:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/١٨دفتر یا آژانس، کار راه انداز دیگران، واحد کارسازی کارمشتریگزارش
2 | 0
atlantique٢٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٠١ساحل آج درست استگزارش
0 | 0
atlantique٢٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/٠١نام بانک بیندالمللی در غرب آفریقا که شعبه ای ازان در کشور جمهوری ساحل آج می باشدگزارش
0 | 0
casher٢٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠١/٠١کسیکه اعتبار بانکی را تایید می کندیاذتصدیق می نماید ویا امضا می کندمثل رییس بانکگزارش
5 | 0
matured٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠١/٠١زمان تعیینشده به پایانرسیدهگزارش
2 | 0
yorkville٢٠:١٥ - ١٤٠٠/٠١/٠١نام خیابانی در شهر تورنتو کانادا می باشدگزارش
0 | 0
atlantique١٤:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٠١نام بانک آتلانتیک. درغرب آفریقاوکشوری جمهوری ساحال آجمی باشدگزارش
0 | 0
moodle٢٢:٤٠ - ١٣٩٩/١٢/١٢روش روش کار، نمونه، نمونه ای از. . . نمونه ای از جنسگزارش
5 | 1
کوچ٢٣:١٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٦روستای کوچ بیرجند دراسناد قبل از انقلاب به روستای کوچ نهارجان معروف بود وتابع بخش نهارجانات بیرجند وحوزه ثبت ۳ ثبت احوال بیرجندوبخش دو اسنادواملاک به ... گزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



multilingual١٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨
• In fact, well-educated, multilingual women from many different countries worked as international stewardesses.
درواقع زنان تحصیل کرده مسلط به چندزبانه مختلف از کشورهای مختلف به عنوان مهمانداران وخدمه هواپیماهای بین المللی مشغول خدمت بودند
0 | 0
certainly٢١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢
• The design certainly looks good on paper.
طراحی روی کاغذ صددرصد خوب بنظر میرسد
0 | 0
textbook٢١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢١
• The boy forgot where he put his textbook.
پسرفراموش کرد که کتابخودرا کجا گذاشته است.
0 | 0
financial١٣:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• They decided to use a financial adviser to help them decide how to invest their money.
آنها تصمیم گرفتند از یک مشاور مالی استفاده کنندتااوبرای سرمایه گذاری ، آنهارا کمک کند
14 | 1
probity١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Her probity and integrity are beyond question.
پاکدامنی وصداقت او چنان زیاد است که مورد سوال قرار نمی گیرد
0 | 0
measure for measure١٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Measure for measure.
مقدار تاثیرگذاری را تعیین کنید
0 | 0
life١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• A puppet does not have life.
یک عروسک موجود زنده نیست=یک عروسک زندگی ندارد
9 | 0
past٢١:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• We saw him only a month past.
ما فقط اورا یک ماه قبل دیده ایم
0 | 0
unique٢١:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• The figurines are handmade, and each one is unique.
مجسمه ها دست ساز هستند ومانندونظیر ندارند
0 | 0
cosmopolitan٢١:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• a cosmopolitan traveler
یک گردشگر جهانی، یک مسافر بین المللی، یک مسافرجهان گرد
0 | 0
cosmopolitan٢١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• London has always been a cosmopolitan city.
لندن همواره یک شهرباشهرت بین المللی بوده است ( لندن همواره یک شهرمعروف در دنیا بوده است
2 | 0
churning٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• My stomach was churning on the day of the exam.
درروز امتحان معده درد داشتم ( جوش معده داشتم )
0 | 0
cashew١٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• Cashew nuts are rich in carbohydrate.
مغزگردو ( یابادام ) سرشاراز مواد مغذی ( نیروزا ) است
0 | 0
taste١٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• If you've never had Greek wine before, you really should taste this.
اگر قبلا شراب یونانی نداشته اید، باید مقداری از آنرا مزه کنی ( امتحان کنی )
0 | 1
sweat blood١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• I've been sweating blood over this report.
من روی این گزارش خون دل خوردم ( سخت عرق ریختم )
0 | 0
sweat blood١٨:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• We sweated blood to get the work finished on time.
ماعرق می ریختیم ( خون دل خوردیم ) تا کار به موقع تمام شود
0 | 0
impaired١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• The illness had impaired his ability to think and concentrate.
بیماری به توانایی وتمرکز فکری او آسیب رسانیده بود
0 | 0
impaired١٣:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• A recurring knee injury may have impaired his chances of winning the tournament.
آسیب مفصل زانوی اوممکن است مانع برنده شدن او شود
0 | 0
mishandle٠٠:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
• A sensitive child should not be mishandled.
یک کودک حساس نباید مورد بدرفتاری واقع شود
0 | 0
advertisement٠١:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• This advertisement is calculated to attract the attention of housewives.
این آگهی برای جلب نظر زنان خانه دار درج شده است ( چاپ شده است )
2 | 0
advertisement٠١:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• Here is an example of a TV advertisement telling the public about a new breakfast cereal.
دراینجا یک نمونه تبلیغات تلیویزونیوجودداردکه به عموم مردم درباره یک صبحانه جدیدتازه، سخن می گوید
0 | 1
advertisement٠١:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• I wish to insert an advertisement in your newspaper.
من تصمیم دارم یک آگاهی در روزنامه شما درج کنم ( منتشر نمایم )
5 | 0
advertisement٠١:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• Please post up this advertisement for our concert in your shop window.
لطفا این آگاهی رابرای کنسرت ما روی ویترین مغازه تان نصب کنید
5 | 0
bridegroom٠١:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• The people went up to the bridegroom and the bride to bless them.
مردم رفتند تا به عروس وداماد تیریک بگویند
0 | 0
bridegroom٠١:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• Let's drink to the bride and bridegroom!
اجازه دهید بسلامتی عروس وداماد شراب ( شربت ) بنوشیم
0 | 0
bridegroom٠١:١٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• Good wishes showered on the bride and bridegroom.
آرزوهای خوب ( دعای خیر ) برای عروس ودامادسرازیر شد ( همه دعای خیر برای آنها نمودند )
0 | 0
bridegroom٠١:١٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• The bride and bridegroom signed the register.
عروس وداماددفتر ازدواج را امضا و تصدیق کردند
0 | 0
bridegroom٠١:٠٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• The bride and bridegroom received their guests in the great hall.
عروس و داماد در سالن جشن عروسی از مهمانان خوداستقبال کردند
0 | 0
bridegroom٠١:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• The bridegroom was late for the ceremony.
شاه داماد دیروقت به مجلس عروسی آمد
0 | 0
bridegroom٠١:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• Everyone worried when the bridegroom was late for the wedding.
همه افراد نگران بودند که نوداماد ( شاه داماد ) دیر به جشن عروسی آمده است
0 | 0
bridegroom٠٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• The bridegroom was late for the ceremony.
شاه داماد دیر به مجلس عروسی ( جشن عروسی ) آمد
0 | 0
deputy٠٠:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• She has been promoted from deputy manager to senior manager.
اوازرتبه معاون رییس به ریاست ارشد ارتقاء یافته است
0 | 0
deputy٠٠:١٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• I'd like you to meet Ann Gregory, my deputy.
دوست دارم شما بانماینده من ، آن گریگوری دیدارنمایید
2 | 0
deputy٠٠:١١ - ١٤٠٠/٠١/٢٤
• The head teacher's deputy assists with many of his duties.
معاون سرپرست معلمان دربساری از وظایف او، کمکش می کند
2 | 0
deputy١٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٢
• He has been elevated to deputy manager.
اوبه مقام معاونت رییس ارتقائ یافته است
0 | 0
deputy١٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٢
• I'm acting as deputy till the headmaster returns.
من به عنوان معاون کارمی کنم تا وقتی رییس برگردد
0 | 0
deputy١٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٢
• His deputy replaced him as leader.
معاونش اورا به عنوان رهبر برگزید
0 | 0
deputy١٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٢
• A new deputy has not yet been appointed.
معاون جدید هنوزتعیین نگردیده است
0 | 0
deputy١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٢٢
• I delegated my responsibilities to my deputy.
من مسووولیتهای خودم را به معاون خودواگذارکرده ام
0 | 0
log out٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٢١
• It adds that, at current rates, the forests' will be effectively logged out within 40 years.
این گزارش اضافه می کند که با وضعیت کنونی جنگلهاظرف چهل سال ازبین خواهند رفت
0 | 0
log out٢١:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/٢١
• Go back to Connection Information and check that users are logging out.
به اطلاعات اتصال ( کاربران متصل ) برگردید و کاربران درحال خروج از سیستم را مشاهده کنید
2 | 0