financial

/fəˈnænʃl̩//faɪˈnænʃl̩/

معنی: مالی
معانی دیگر: مالی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: financially (adv.)
• : تعریف: of or pertaining to money or those who deal in finance and credit.
مشابه: business, capital

- The couple had gotten into financial difficulty and needed a loan from the bank.
[ترجمه ب گنج جو] این زن و شوهر تو یه هچل مالی گیر کردن، فکر کنم یه وامی ، تسهیلاتی از بانک اوضاعشون رو تا حدی روبرا ه کنه.
|
[ترجمه امیرحسن اسودی] زن و شوهر به مشکل مالی خورده بودند و باید از بانک وام می گرفتند.
|
[ترجمه گوگل] این زوج دچار مشکل مالی شده بودند و نیاز به وام از بانک داشتند
[ترجمه ترگمان] این زوج دچار مشکل مالی شده و به یک وام از بانک نیاز داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They decided to use a financial adviser to help them decide how to invest their money.
[ترجمه محمد حسن اسایش] آنها تصمیم گرفتند از یک مشاور مالی استفاده کنندتااوبرای سرمایه گذاری ، آنهارا کمک کند
|
[ترجمه ^_^] آنها تصمیم گرفتند از یک مشاور مالی استفاده کنند تا او به آنها برای سرمایه گذاری کمک کند.
|
[ترجمه امیرحسن اسودی] تصمیم گرفتند دربارۀ روش سرمایه گذاری پولشان، از مشاور مالی مشورت بگیرند.
|
[ترجمه گوگل] آنها تصمیم گرفتند از یک مشاور مالی برای کمک به تصمیم گیری در مورد نحوه سرمایه گذاری پول خود استفاده کنند
[ترجمه ترگمان] آن ها تصمیم گرفتند از یک مشاور مالی برای کمک به آن ها در تصمیم گیری درباره نحوه سرمایه گذاری پولشان استفاده کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- New York's financial district is centered around Wall Street.
[ترجمه امیرحسن اسودی] محلۀ مالی نیویورک در اطراف وال استریت قرار دارند.
|
[ترجمه گوگل] منطقه مالی نیویورک در اطراف وال استریت متمرکز است
[ترجمه ترگمان] بخش مالی نیویورک در مرکز وال استریت قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. financial and technical aid to african countries
کمک های مالی و فنی به کشورهای افریقا

2. financial assistance
کمک مالی

3. financial difficulties
مشکلات مالی،مضیقه های مالی

4. financial embarrassment was chronic in our family
گرفتاری مالی در خانواده ی ما مزمن بود.

5. financial independence
استقلال مالی

6. financial losses have put the company in a hole
زیان های مالی شرکت را در وضع بدی قرار داده است.

7. financial pressure
فشار مالی

8. financial resources
منابع مالی

9. financial rewards
پاداش های مالی

10. financial security during retirement
تامین مالی در دوران بازنشستگی

11. financial straits
مضیقه ی مالی

12. financial worries preoccupied her during the whole trip
در تمام مدت سفر نگرانی های مالی فکر او را به خود معطوف کرده بود.

13. a financial consultant
مشاور مالی

14. a financial squeeze
فشار مالی

15. a financial wizard
خبره در امور مالی

16. abusive financial practices
روش های مالی اجحاف آمیز

17. heavy financial losses are disabling him from fulfilling his plans
زیان های مالی سنگین او را از انجام نقشه های خود عاجز کرده است.

18. her financial state
وضع مالی او

19. the financial stability of the country was upset
ثبات اقتصادی کشور به هم خورد.

20. their financial plans came a cropper
طرح های مالی آنها با شکست مواجه شد.

21. a severe financial hurt
آسیب شدید مالی

22. ghassem needed financial support
قاسم به کمک مالی نیاز داشت.

23. the company's financial condition worsened
وضع مالی شرکت بدتر شد.

24. the company's financial position is disquieting
وضع مالی شرکت نگران کننده است.

25. the country's financial affairs
امور مالی کشور

26. he confided his financial troubles to me
او مسایل مالی خود را محرمانه با من در میان گذاشت.

27. he was a financial success
او از نظر مالی موفق بود.

28. his group spearheaded financial reforms
گروه او پیشتاز اصلاحات مالی بود.

29. invalids are given financial assistance
به معلولین کمک هزینه داده می شود.

30. there were no financial problems to addle our heads
هیچگونه مسائل مالی وجود نداشت که فکر ما را مشوش کند.

31. to untangle one's financial difficulties
اشکالات مالی خود را سر و صورت دادن

32. he was dogged by financial worries
نگرانی های مالی خر او را گرفته بود.

33. the siren songs of financial success
آواز افسونگر کامیابی مالی

34. this is beyond my financial ability
از قدرت مالی من خارج است.

35. an assessment of the country's financial needs
ارزیابی نیازهای مالی کشور

36. he leans on his father's financial assistance
او به کمک مالی پدرش پشت گرمی دارد.

37. steps toward curing the factory's financial problems
گام هایی در راه چاره کردن مسائل مالی کارخانه

38. he is one of the party's financial backers
او یکی از حامیان مالی خوب است.

39. the company is wrestling with grave financial problems
شرکت با مسایل سخت مالی دست به گریبان است.

40. the man who instituted the country's financial reforms
مردی که بانی اصلاحات مالی کشور شد.

41. a plan that offered indemnity against further financial loss
طرحی که ما را در مقابل زیان های بیشتر مالی بیمه می کرد

42. we have to provide our farmers with financial aid
بایستی کمک مالی در اختیار کشاورزانمان بگذاریم.

43. they were further impeded in their work by financial difficulties
اشکالات مالی هم کار آنها را به تاءخیر انداخت.

مترادف ها

مالی (صفت)
financial, fiscal, pecuniary

تخصصی

[ریاضیات] مالی

به انگلیسی

• of money matters, of finance
financial means relating to or involving money.

پیشنهاد کاربران

پول
مالی
ثروت
وضعیت مالی
connected with money & finance
از نظر مالی ، از نظر پولی ، پولی ، مالی

financial problems =مشکلات مالی
صفت: مالی

Financial services
به معنی خدمات مالی
و خود financial به معنی مالی
They are in financial difficulties
انها در شرایط سخت مالی هستند

پول. ثروت
کمک کردن
relating to money
مای مالی پول ثروت مایه
Mony
Accountant controls the financial situation of people or companies
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما