پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (١٠٩)

بازدید
٩٨٣
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٣

درود ُ سپاس شما اول می گویی منبعت، کتاب استان شناسی پسرت نیست، بعد سخنت را نقض می کنی: "این منبع رو میگم تا الکی نگی دروغه یا چیه"! بلاخره چی شد، کت ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

درود ُ سپاس متاسفانه سخن گفتن با افراد عامی که روش اندیشیدنِ شان سطحی و عامیانه است، فرجام روشنی به دنبال نخواهد داشت، من اینجا برای اثبات سخنم، با ر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

درود ُ سپاس جنابh. m turk! از سر واژه چکش گذشتید و جستاری را نشانه رفتید که گفتمانی دراز ولی روشنگر را نیاز دارد، اینکه ریشه نام آذربایگان چیست، قو ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

درود ُ سپاس پاسخ به کاربر بالا: بودن ریشه یک واژه در کارواژه ( فعل ) یک زبان، دست آویزی نیست برای بومی دانستن آن واژه در آن زبان، نمونه: 1 ) چون در ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

درخور نگرش

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

درود ُ سپاس پاسخ به کاربر اتامان در ارزیابی که اینجانب درباره واژه قاشق در گفتار بالا داشته ام به برداشتی بیگمان و صد درصد نرسیده ام بلکه نوشته ام: " ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

درود ُ سپاس واژه پارچه از پار یا پاره به چم بخش و برخی و تکه ای از هر چیز مانند پاره نان یا پاره سنگ یا پاره ای از مردم و . . . ، از واژه "پارَگ" پهل ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

درود ُ سپاس سِگوش= سه گوش= مثلث سگوش راست= مثلث قائم الزاویه ( یا راست سگوش ) سگوش همساگ= مثلث متساوی الساقین سگوش همتابَر = مثلث متساوی الاضلاع ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

گمان می رود از واژه اوستایی پِرِثو ( perethu ) به چم فراخ و گشاد گرفته شده باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

1 ) ابزارها واسباب بازیهایی که در گذشته بجای انباره ( باتری ) به روش کوک کردن کار می کردند برگرفته از کوک کردن در ابزارهای موسیقی. 2 ) گونه ای شیرین ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

جَلد، تند، فرز

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

درود ُ سپاس تخم مرغ در ادب پارسی با واژه خایه ( =تخم ) بکار می رفت: فردوسی: خورش، زردۀ خایه دادش نخست / بدان داشتش یک زمان تندرست نظامی: بود خایۀ مرغ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

لَنگ. . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

بجای واژه مایع می توان واژه "رواک" را ساخت و بکار برد. بن کنونی ( رو ) از کارواژه رفتن یا روان بودن همراه با پسوند ( اک ) که در واژگانی مانند خوراک ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

شیرینی "کاک" و نان قندی و شیرمال "کاکولی" در چهارمحال و بختیاری، به گمان بالا همریشه با واژه های"کیک" و "کوکی" است که در عربی هم به دیسه "کعک" درون ش ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

صنعتِ گمان و وهم و پندار جناب باقری خواهشمندم کمی دقت کنید!!! در همین رویه از فرهنگنامه ای که شما بارگزاری کرده اید، واژه "zan" ، ظن، گمان، شبهه، پند ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٩

درود ُ سپاس پسوند ویل در زبانهای هند ُ اروپایی که در لاتین به دیسه ویلا ( Villae ) و سپس در انگلیسی به دیسه ویلِیج ( Village ) [=روستا] و در فرانسه و ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

درود ُسپاس کردن، به معنای انجام دادن است که دیسه دیگری از کارواژه کاشتن یا کاریدن می باشد به چم نهادن تخم و برز ( =بذر ) درون زمین. کردن به معنای نز ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

می توان به جای مستطیل، از واژه پارسی "کَرت" بهره گرفت. کرت، زمینی ست چهارگوش و در بیشتر جاها، مستطیل شکل و برای کشاورزی. با کمی آسانگیری، می توان ا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

درود ُ سپاس واژه هفته در پارسیگ "هفتگ" ( haftag ) بوده که در روزگار پس از آن در بسیاری از زبانها وام گرفته شده است، برای نمونه: هپتگ ( haptag ) در ب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٤

درود ُ سپاس از دیدگاه کاربر بالا هنگامی که واژگان آدینه وجمعه ریشه ترکی داشته باشد، شنبه و یکشنبه تا چهارشنبه و پنجشنبه که جای خود را دارد، چرا؟ چون ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

تک در معنای تنها و یگانه و یکه و تای شمارش، واگویی دیگریست از یک، و نیز تک تک به معنای یکی یکی که در این بند ( بیت ) نزاری قهستانی ( سده هفتم ) هم آ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

در چکامه و شعر می توان از واژه "بند" بجای بیت و از " نیم بند" بجای مصراع بهره برد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

گهر یا گوهر به چم غریزه، فرخی: تا همی از گهر آموزد آهوبره تک همچنان کز گهر آموزد شاهین پرواز.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

درود ُ سپاس برخی دوستان ساده انگارانه گمان می کنند هر واژه ای که دارای واج "ق" باشد، اگر عربی نبود، پس دیگر ترکی ست و در اینجا که دو واج ق هم هست دیگ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

درود ُ سپاس پنجره از این تکواژهاست: "پن" به چم بند و بستن و تکواژ "جره" به چم جور و قرینه بودن. پن در واژه های دیگری مانند پناه، پنیر، پنهان، پنبه، ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

فروغ، پرتو، نور یا شعاع خورشید = پرتو خاور / مهشید = پرتو ماه / فرشید = پرتو بالا / جشمید = پرتو جم یا جام جم واژه شید را می توان بجای شعاع در دایر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

واژه چکش در پهلوی به دیسه چکوچ و در اوستا به ریخت چکوک و در همین معنا وجود دارد و واژه ای پهلوی - پارسیست. وجود این واژه در ترکی مانند هزاران واژه د ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

درود ُ سپاس تکواژ و پسوند "بان" در پارسی به چم نگه دارنده و حفظ کننده است که در واژگان مهربان، نگهبان، باغبان، دشتبان، ساربان، پاسبان، پشتیبان و . . ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

درود ُ سپاس پنیر همانا پنشیر بوده که واج "ش" برای سادگی واگویی از آن افتاده، تکواژ پن به چم بسته که در واژگانی مانند پنجره، پناه، پنبه و . . . نیز د ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٣

درود ُ سپاس واژه پنبه از دو تکواژ "پن" به چم بسته و " به" به چم خوب، نیک غوزه پنبه یا وش که همان تخمدان این گیاه است از آنکه دارای این بار سودمند و ب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

دستورکار و یا شیوه نامه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

درود ُ سپاس " تکه" = بخشی از چیزی، برگرفته از واژه تک به چم تنها، کم و اندک، واژه ای پهلویست. تک، واگویی دیگریست از واژه یک، که به ریخت تک درآمده ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٦

درود ُ سپاس درست است که ریشه واژه دایره ( دور ) پهلوی ست لیک این واژه عربی سازست و به جای آن می توانیم از واژه کهن پرهون بهره گیریم: مرکز دایره = نا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

درود ُ سپاس به جای خط در هندسه، می توان از تکواژ پارسی"خَش" بهره برد که معنای خط یا خراش روی پوست یا هر چیز دیگری را دارد. خش = خط / خش خمیده / خش ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

درود ُ سپاس دَنگ پیش از کاربرد یافتن دستگاههای خرمنکوبی، کشاورزان و شالیکاران برای جداکردن برنج و گندم از سبوس، از ابزاری به نام دنگ یا گندم کوب بهره ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

اُفت، افتش

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

کهنه و کهن به دیسه "کهون" و به همین معنا در بنمایه های پهلوی یعنی زبان کهن آذربایگان هست که سینه به سینه از سوی نیاکان پهلوی زبان آن دیار به نوادگان ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

درود ُ سپاس نام درست و کهن این شهر کارزی است. چگونه نام یکی از شهرهای سبزه وار باید از نام یکی از پسران سرکرده خونخوار مغولان گرفته شده باشد؟!! با ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

درود ُ سپاس جربزه، تازیکانه ( معرب ) واژه گُربُز یا گربزه است به چم زیرک، نیرنگباز، باآنکه خود واژه جربزه کم کم معنای زرنگی و شایستگی را یافته. گربز ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٨

درود ُ سپاس جناب امیر حسین نوشتاری که در بالا گذاشته ام کاملن مستند و بر پایه بُنمایه های تاریخی مانند نوشته های تاریخنگاران و جغرافیدانان همچون یاقو ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

درود ُ سپاس اگر به شما گفته شود که واژه گیرت یا دیسه کهنتر آن ( کرتَ یا کرتا ) چگونه شکل گرفته یا ریشه آن چه بوده، بازهم خواهید گفت: این ریشه که گفتی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

درود ُ سپاس واژه تَراکُنج، از دو تکواژ "ترا" به چم از یکسو به سوی دیگر و " کنج" به چم گوشه یا زاویه. تراکنج، واژه ای به جای قطر در دیسه های چندبر ( ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

رمزگشا، رخنه گر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

درود ُ سپاس همانگونه که دوستان گرامی نیز در بالا یادآور گشته اند، واژه گِرد، به دیسه گیرت ( به چم پرهون یا دایره ) در زبان پهلوی و کرتَ در پارسی باست ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

درود ُ سپاس فخرالدین اسعد گرگانی در ویس ورامین: خوشا جایا بر و بوم خراسان / درو باش و جهان را مِی خور آسان زبان پهلوی هر کاو شناسد/ خراسان آن بود کز ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

درود ُ سپاس به گفته مقدسی، جغرافیدان سده چهارم: این شهر در زمان ساسانیان به دست شاپور اردشیر و در دوسوی کارون از نو بنیاد نهاده شد، یک سوی آن هوجستا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

میانه ای، میانیک، پایتختی، میانمندی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٥

درود ُ سپاس ترامون از دوبخش ترا که پیشوندی کهنست به چم آنسو و مون به چم اندازه ( مانند واژه پیرامون ) ترامون = اندازه از یک سو به آنسوی دیگر ترامون ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

خَش به چم خراش روی پوست یا هرچیزی، که می تواند بجای خط هم بکار رود. خش=خط پاره خش=پاره خط نیم خش=نیم خط خشهای همسو=خطوط موازی و . . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١٣

واژه ماوی به معنای آبی، ریشه ترکی ندارد بلکه ریشه ای عربی - پارسی دارد: ماء - ی=آبی یعنی رنگ وابسته به آب. این گمانه و شایِش نیز هست که ماوی برگرفته ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٨

درود ُ سپاس پسوند یک یا ایک ( ik ) در زبان پهلوی همان یای زابساز ( صفتساز ) وپیوند ( نسبت ) است در پارسی، که هنوزهم در واژگان اندکی مانند نزدیک، تاری ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

درود ُ سپاس در زمان کهن، نوشتن در میان تازیان روامند نبود، از این روی ابزار نوشتن را هم نمی شناختند که بخواهند نامی برای آن داشته باشند. قلم از بنیا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢١

درود ُ سپاس آذربایجان، تازیکانه ( عربی شده ) آذرپایگان یعنی پایگاه آذر یا آتش زیراکه بنام ترین آتشکده که آذرگشنسب بوده و دیگر آتشکده ها در آن بوده ان ...

پیشنهاد
٣

در دسترس گذاشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

درود ُ سپاس در پهلوی به هوا، وای گفته می شده و باد را وات می گفتند که واژگانی همریشه اند. در زبانهای لری و مازنی نیز همچنان وا گفته می شود. با کنا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

درود ُ سپاس واژه سرا در پارسی باستان وپهلوی به دیسه سراده و سرادک به معنای خانه بزرگ و همچنین در برخی گویشها به معنای حیاط و صحن و به همین معنا برای ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٩

درود ُ سپاس سرطان، نام عربی خرچنگ و برج چهارم از برجهای دوازده گانه سال ( تیرماه ) ( برج=برز پهلوی ) و بیماری که در پارسی چنگار نامیده می شود به چم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

به نگر می رسد که واژه هویج، آمیزه ای از تکواژهای هو - ویج باشد به چم ریشه خوب که با گذشت زمان به دیسه هَویج واگویی شده، خدا بهتر داند. با سپاس از ج ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

درود ُ سپاس واژه تابش برابر با شعاع در هندسه، به گفته ابوریحان بیرونی در التفهیم. همچنین واژه شید نیز برابر خوبی بجای شعاع می تواند باشد، خورشید= ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

همچند به معنای مساوی در کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

درود ُ سپاس واژه هایی را که از رنگ سبز گرفته شده یا آبی را که از آب بدست آمده را مثال زدید و خودتان هم چرایی واژه مستقل بودن آنها را گفتید ولی آیااین ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بگیران= روشن کن، از کارواژه گیراندن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

نسا نام نخستین پایتخت اشکانیان ( نزدیک اشک آباد در ترکمنستان ) و پیش از صددروازه ( دامغان ) بود. سفالینه های بازمانده از آنان در این شهر که در سده گ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

سرپل زاب یا سرپل زَهاو نام درست این شهر است. زاب یا زَهاو ( زه هاو ) واژه ای ست کردی به معنای آبخیز. رود الوند از این شهر به سوی قصر شیرین رفته و پ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

واژه کندال یا کنال از بن کارواژه کندن=کن و کند و پسوند نامساز ال که معنای گودال یا کانال را می دهند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٨

هزینه کردن پولی از روی ناچاری و بی میلی یا رو در واسی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

درود ُ سپاس یک واژه در یک زمینه ی ویژه مانند رنگ، مگر چند معنا می تواند داشته باشد؟ اینکه گوی در یکجا سبز، در جای دوم آبی، در جایی بنفش و در جایی د ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

در پاسخ به گزاره سپاسگزارانه "دستت درد نکنه" گفته می شود به معنای سرت سلامت یا دمت گرم.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

آهَن در پهلوی به گونه آهِن و آسِن نیز واگوی می شده، درست همانند آنچه در گویش اصفهانی گفته می شود: آهِن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢١

درود ُ سپاس دماغ یا دماک به معنای اندام دمیدن یا نفس کشیدن ( بن کنونی یا مضارع دم - پسوند نام ساز اک ) مانند خوراک، پوشاک، سوزاک خوراک = چیز خوردنی، ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

باور مند - خوش گمان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

درود ُ سپاس کسی نگفته که چه در گذشته چه اکنون قومی به نام آذر وجود داشته ولی واژه آذری ( الآذریه ) از سده هفتم توسط یاقوت حموی به کار رفته و واژه ای ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٩

درود ُ سپاس در پاسخ به ترک افشار در سرآغاز سخن خواهشمندم کسانی که نمی تواننددر نوشته یشان فرهیختگی و ادب را پاس دارند و سرانجام، خوی و نهاد خود را آش ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

درود ُ سپاس نام فعله گری در اصل فَیله کُری ( به کردی فه یله کوری ) به معنای پسر پهلوی ( پهلوی زاد ) و نامی کهن است و این نام از روی کم سوادی ماموران ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

مزگت در اصل واژه ای آرامی ست که به زبان پهلوی راه یافته و پس از درونشُد به عربی، به ریخت مسجد در آمده که پس از آن تازیان از روی واجهای س ج د، واژگان ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

درود ُ سپاس شادروان دهخدا، نویسنده فرهنگنامه ای سترگ، بلکه دانشنامه ای ادیبانه و ارزشمند برای پارسی زبانان است، ولی به هرروی دارای برخی نادرستیهای نا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

به نگر می رسد واژه کفچک یا کفچه که در کردی " که وچک ( kawchek ) " یا " که چک" گفته می شود پس از رنگ و لعاب عربی یافتن، به ریخت قاشق دگرش یافته.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

پورنج یا پورنجی نام ایرانی آن است.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بنشن به جای حبوبات

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

نارنجسانان به جای مرکبات

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

درود ُ سپاس در زیست شناسی و حتا شیمی از کارواژه آشنای پوسیدن به جای تجزیه می توان بهره برد: پوسیدگی = تجزیه پوسیدن = تجزیه شدن پوساندن = تجزیه کردن پ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

در زبان پهلوی پارتی، واژه " اَژَدان" به معنای درباریان و یاوران بکار می رفت که همتای واژه لاتین آن بود. بُنمایه: سفالینه های یافت شده در نسا ( نخست ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

درود ُ سپاس پورنج یا پورنجی یا پرتقال زینتی، درختچه ای زیبا و همیشه بهار با میوه هایی خوشمزه و پر سود، از خانواده ی" نارنج سانان" ( مرکبات ) . اگر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

درود ُ سپاس نیاز به دست به دامن زبانهای اروپایی شدن نیست، کوتاه ریخت دیگر واژه کوتَه یا کوتَک پهلوی است که از واژه کوتَکا در پارسی باستان برگرفته شده ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

در اصفهان همریش می گویند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

درود ُ سپاس زنجان، عربی شده زنگان و این نام، ساده شده زندگان یا زندیگان به چم شهر یا مکان زندی ها یعنی خوانندگان نسک ( کتاب ) زند یا تفسیر اوستا. کا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

در زمان ساسانیان، به دانشکده افسری دریایی که در بندر هرمز و سیراف جای داشت، ناو ارتشتارستان گفته می شد که کارش آموزش نیروی ارتشیِ ناوی بود

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

درود ُ سپاس کیان جم کِی به چم شاه است که گمان می رود با کینگ انگلیسی و کُنت فرانسوی همریشه باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٢

درود ُ سپاس سخنانی که اینجا گفته می شود، گفتمانهایی تاریخیست که هرآینه باید به دور از هر گونه مهر و یا کینه ورزی، دوستی و دشمنی و پرهیز از هر جور شور ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

درود ُ سپاس پزشک = فیزیشن = فیزیک = نهاد، هستی، خوی، سرشت، طبیعت، زیست بوم؟؟؟ پزشک، کسی که به طبیعت انسان می پردازد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

درود ُ سپاس می توان گفت ولرم، کوتاه شده واژه ولگرم است. که می شود چیزی که گرمای بسیار خود را ول و رها کرده است.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

سپنتایی، ورجاوندی، پاکی، سِپَندینگی = قدس= تقدس

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٦

درود ُ سپاس واژه کندیل یا قندیل به گمان بسیار، برابر پارسی واژه شمع است که در زبان انگلیسی هم به همین معنا وارد شده. به شمع که بنگریم مومهای آب شده ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

درود ُ سپاس واژه شمع در پارسی می تواند همان کندیل یا قندیل باشد، همانگونه که قندیل یخی همانند استالاکتیت ( چکنده ) ، از یخ بستن آب جریان یافته از با ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

درود ُ سپاس خربزه، آنگونه که از نامش بر می آید خرپوزه است یعنی میوه ای دراز مانند پوزه ی خر با این همه، گزارش جنابان فرتاش و شیردل را کمابیش رساتر و ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

شاید در اصل کَمبوزه بوده به چم میوه ای که هنوز از خربوزه چیزی کم دارد تا اینکه رسیده شود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٩

درود ُ سپاس از دوستان برای داده ها و آگاهی رسانیهایی که داشته اند سپاسگزارم. دوستی که از گزاره . . . . . برای نامیدن خود بهره می برد، به گمان بسیار ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

درود ُ سپاس دستینه، برابر خوبی به جای واژه امضا همچنین پیشنهادهای دیگر کاربران مانند واژه دست نشان یا سایه دست ( در تاجیکستان )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

درود ُ سپاس سُهر در گویش کهن پهلوی زبانان آذربایجان و زنگان ( زنجان ) ، ریخت دیگر واژه پهلوی سوخر یا سرخ است که در نام سهراب ( سرخاب ) نیز دیده می شو ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

درود ُ سپاس واژگان سوختن، سوخر ( به چم سرخ ) و سو ( به چم نور ) همریشه هستند. سوختن پیامد آتش سرخ است و سو ( نور ) فراورده آن. در برخی گویشهای روس ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

درود ُ سپاس واژه چراغ که در زبان پهلوی نیز کاربرد داشته و در گویش زرتشتیان به ریخت چرو نامیده می شود، از دو بخش چر ( چرب ) و آغ ( آگ ) به چم آتش است ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

درود ُ سپاس پیشکش به همه میهن دوستان: ای عزیزترین عزیزان، ای سرودی عاشقانه /سرزمین محبوب من، شعر پاک لاله هایی لاله هایی جاودانه، سرزمین محبوب من / ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٣

درود ُ سپاس درباره اینکه ریشه واژه سالار چه بوده، هر یک از کاربران گرامی نگرشهای گوناگونی را برشمردند که هریک در جای خود شایسته ارزیابی ست با این همه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

افزون بر آوند، از واژه آشنای تابه نیز می توانیم بهره ببریم که در ساخت برخی واژگان تابه ای بکار رفته مانند ماهی تابه و آبتابه ( آفتابه )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

درود ُ سپاس در این روزگار خشکی و کم آبی، برای آبیاری گلدانها و باغچه، می توانیم از پساب یا آب دور ریخته شده ( همانا بی هیچ ماده شوینده ) که از زیر را ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

در برخی از گویشهای اصفهانی، به حیاط خِرَند گویند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

درود ُ سپاس جناب به گفته ی خودتان "دیمین وین!" از کی تاکنون مُلا لُقطی بودن، نشان دهنده سواد بوده عزیزجان؟ اگر بخواهیم به این چیزها خرده بگیریم، ممکن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٩

پالان نام طایفه ایست که از دیرباز در مازندران و سوادکوه می زیستند. این نام ( پالان ) در مازندران و زبان مازنی به صورت پهلون یا پاهلون گویش می شود و ر ...