Mary.hb

Mary.hb

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



life and death١٨:٢٦ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠سرنوشت سازگزارش
9 | 0
target audience١٦:٢٦ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠شنوندگان مورد نظرگزارش
14 | 1
pickup١١:٣٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٨توجه کردن ( به حرف دیگری ) و واکنش نشون دادنگزارش
9 | 0
building up hopes١٣:٣٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦امیدوار کردن. امید دادنگزارش
2 | 0
have a foot in both capms١٧:٥٦ - ١٣٩٩/٠٦/١٨هم از توبره خوردن هم از آخور خوردن با دو طرف مخالف در ارتباط بودنگزارش
2 | 0
fight a losing battle١٧:٥٤ - ١٣٩٩/٠٦/١٨نبرد باخته را جنگیدنگزارش
9 | 1
can ill afford to do sth١٧:٥٣ - ١٣٩٩/٠٦/١٨نتوانستن. به سختی توانستن. نبایدگزارش
7 | 0
look out for١١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/١١بدقت دنبال چیزی بودنگزارش
25 | 1
off the top of my head١٢:٢٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٠چیزی که در همان لحظه به ذهن می رسد ( حضور ذهن )گزارش
14 | 1
put sth on١٤:٠٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠١اجرا کردن. نمایش دادن. نشان دادنگزارش
2 | 1
weight off my shoulders٢٠:٠١ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨باری از روی دوش برداشته شدنگزارش
21 | 0
ott١٥:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨مخفف اصطلاح go over the top به معنای افراط کردن. زیاده روی کردنگزارش
2 | 0
big deal١٥:٠٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨اتفاق مهم. واقعه حائز اهمیتگزارش
18 | 1
in a short space of time١٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧در مدت کمی قبل از اینکه زمان زیادی بگذردگزارش
5 | 0
fall off١١:٥٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥کاهش پیدا کردن. کم شدنگزارش
18 | 1
cut in١١:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٨بدون نوبت جلو رفتنگزارش
16 | 0
swell up١١:٤٧ - ١٣٩٩/٠٥/١٧باد کردن. متورم شدنگزارش
21 | 0
lay your hands on something١١:٢٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٥جور کردن ( پول )گزارش
12 | 1
mr right١٤:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٤شاهزاده سوار بر اسبگزارش
5 | 0
curl up١١:٤٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٤خجالت زده شدن. شرمنده شدنگزارش
16 | 2
outsourcing١١:٤٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٢استخدام کارگران خارجی به جای نیروی کار داخلیگزارش
12 | 1
giant١١:٥٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣شرکت یا کمپانی خیلی بزرگ و موفقگزارش
21 | 1
apart from١٣:٠٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٥علاوه برگزارش
23 | 1
trick or treating١٥:٥٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٦مراسم شب هالووین که کودکان به درب خانه های مردم می روند و این اصطلاح را میگویند تا شیرینی و شکلات بگیرند. ( هدیه بده وگرنه شیطنت میکنم ) گزارش
41 | 1
vivid dreams١٤:٣٣ - ١٣٩٩/٠٣/١٦رویا یا خوابی که بیننده آن در عالم خواب می داند که در حال رویا دیدن ( خواب دیدن ) است.گزارش
12 | 1
wet day١٠:٥٣ - ١٣٩٩/٠٣/٠٩روز بارانیگزارش
0 | 0
enclosed١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٥ضمیمه شده. پیوست شدهگزارش
133 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده