پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٣,٣٠٣)

بازدید
٣١,٩٩١
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی:** آماده سازی مواد مخدر / تزریق یا مصرف مواد / دوز مصرفی در زبان محاوره ای: درست کردن مواد، آماده کردن تزریق، دوز زدن، مصرف کردن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** ست / نوبت تمرین / دور تمرینی در زبان محاوره ای: یه سری تمرین، یه دور کامل، یه نوبت حرکت - - - 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( تم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 **مخفف:** **PB** = **Personal Best** ( اسم – ورزشی، انگیزشی، تمرینی، رقابتی ) 🔸 **معادل فارسی:** بهترین رکورد شخصی / بالاترین عملکرد فردی / ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** پیانو زدن ( با مهارت یا شوخی ) / نواختن کلیدهای پیانو در زبان محاوره ای: یه دستی به پیانو زدن، کلیدها رو قلقلک دادن، پیانو رو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** خواننده ی عاشقانه خوان / آوازخوان نرم صدا / خواننده ی زمزمه گر در زبان محاوره ای: خواننده ی احساساتی، مردی که با ناز می خونه، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** اجرای خفن داشتن / صحنه رو در دست گرفتن در زبان محاوره ای: مایک رو گرفت و ترکوند، صحنه مال خودش شد، غوغا کرد - - - 🔸 **تع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** با حال و انرژی موسیقی اجرا کردن / با موسیقی حال کردن / غرق شدن در آهنگ در زبان محاوره ای: حال کردن با آهنگ، ترکوندن با موزیک، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** با صدای بلند خواندن / با قدرت اجرا کردن / از ته دل فریاد زدن در زبان محاوره ای: با تمام وجود خوند، ترکوند، داد زد، از ته دل اج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بنزودیازپین ها دسته ای از داروها هستند که به منظور کاهش فعالیت بیش از حد سیستم عصبی مرکزی به کار می روند. این داروها با تقویت تأثیر انتقال دهنده عصبی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زاناکس ( Xanax ) با نام عمومی آلپرازولام ( Alprazolam ) دارویی از گروه بنزودیازپین ها است که معمولاً برای درمان اضطراب، اختلالات پانیک و گاهی بی خواب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: سطح الکل خون / غلظت الکل در خون 🔸 تعریف: Blood Alcohol Concentration ( BAC ) درصد الکل موجود در خون یک فرد است که پس از مصرف نوشی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هموفوبیا ( Hemophobia ) یا ترس از خون، نوعی فوبیا است که در آن فرد به صورت غیرمنطقی و شدید از دیدن خون، برخورد با خون یا حتی فکر به خون می ترسد. این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بی تفاوتی عاطفی / جداشدگی عاطفی 🔸 تعریف: Emotional detachment حالتی روانشناختی است که در آن فرد ارتباط یا اتصال عاطفی عمیق با دیگرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جزئیات دلخراش / جزئیات خونین / جزئیات ناخوشایند و دقیق 🔸 تعریف: عبارت gory details به توصیف دقیق و جزئیات کوچک درباره یک اتفاق یا م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: خودبیگانگی / فردیت زدایی از خود 🔸 تعریف: self - alienation به حالتی روانشناختی گفته می شود که فرد احساس دوری، بیگانگی یا جداگانه شد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: انبوه سازی / فراگیری گسترده / عام گرایی 🔸 تعریف: Massification به فرایندی اشاره دارد که در آن دسترسی به یک موضوع، محصول، یا خدمت، م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تأثیر ناشناسی یا بی هویتی ( anonymity effect ) در روانشناسی اجتماعی به حالتی اشاره دارد که در آن احساس ناشناخته بودن یا مخفی بودن هویت فرد، تاثیر قاب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: فردیت زدایی یا از فردیت خارج شدن 🔸 تعریف: Deindividuation مفهومی در روانشناسی اجتماعی است که به حالتی اشاره دارد که در آن فرد در جم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: تک فردیت سازی / فردیت یابی / فرایند شکل گیری هویت فردی 🔸 تعریف: Individuation مفهومی در روانشناسی، به ویژه روانشناسی یونگی است که ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فردیت زدایی ( Depersonalization ) به حالتی ذهنی گفته می شود که در آن فرد احساس می کند خود واقعی اش را از دست داده یا از خود جدا شده است. فرد ممکن است ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فردیت زدایی ( Depersonalization ) به حالتی ذهنی گفته می شود که در آن فرد احساس می کند خود واقعی اش را از دست داده یا از خود جدا شده است. فرد ممکن است ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 **مخفف:** **BST** = **Blood, Sweat, and Tears** - - - 🔸 **معادل فارسی:** خون، عرق، و اشک / جان کَندن / تلاش از ته وجود در زبان محاوره ای: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پلاسما مایع زرد کمرنگ و شفاف داخل خون که سلول های خونی را حمل می کند 🔸 تعریف ها: - پلاسما بخش مایع خون است که حدود ۵۵٪ حجم کل خون انسان را تشکیل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی:** خون و خون ریزی / خون لخته شده / صحنه ی خون آلود در زبان محاوره ای: خون و دل و روده / صحنه ی خفن / خون وخون ریزی - - - 🔸 * ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** شراب قرمز تیره / خون ( به صورت استعاری ) / رنگ خون در زبان محاوره ای: خونِ غلیظ، شرابی، قرمزِ تیره، ریختنِ خون - - - 🔸 ** ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** ب از سر بی خبری / کاملاً بی تقصیر / از روی نیت پاک در زبان محاوره ای: با نیت خوب گفت / نمی دونست چی می گه / از سر سادگی / بی خ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی:** باز کردن گره / رها کردن / از پیچیدگی درآوردن / تفکیک کردن در زبان محاوره ای: گره گشایی کردن، از قاطی پاتی درآوردن، جدا کردن چی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** دانش عمیق / فضل / فرهیختگی / علم گسترده در زبان محاوره ای: دانش سنگین، سواد بالا، فضل زیاد، آدم خیلی باسواد - - - 🔸 **تعر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** اصلاح جزئی / تصحیح حاشیه ای / اصلاح محدود / تعدیل خفیف در زبان محاوره ای: یه اصلاح کوچیک، یه تغییر جزئی، یه دست کاری ریز - - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** نشریه علمی / مجله پژوهشی / ژورنال دانشگاهی / نشریه تخصصی در زبان محاوره ای: مجله ی دانشمندها، ژورنال علمی، مجله ی مقاله های سن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** کسی را در جریان نگه داشتن / به روز نگه داشتن / مطلع نگه داشتن در زبان محاوره ای: همیشه خبرشو بهش می رسونم، نمی ذارم از قضیه عق ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی ( فعل ) :** ساختاربندی کردن / سازمان دهی کردن / قالب بندی کردن / چارچوب گذاری کردن در زبان محاوره ای: چیدم، نظم دادم، فرم دادم، ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** معتاد بار / پرسه زن بار / مشتری دائم بار / آدم بارنشین در زبان محاوره ای: کسی که همش تو بار می پلکه، از بار جدا نمی شه، مشتری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Lieutenant Commander لوتِنِنت کِماندِر - - - 🔸 **معادل فارسی:** ناخدا سوم / فرمانده ستوان / ستوان ارشد نیروی دریایی در زبان محاوره ای: افسر می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حتماً، حسین عزیز! در ادامه، عنوان رسمی و نظامی **LT Colonel** رو با همون ساختار دقیق و دو زبانه ای که دوست داری بررسی می کنیم—با تمرکز بر جایگاه نظام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لویی - - - 🔸 **معادل فارسی:** لویی ( لقب غیررسمی برای ستوان ) در زبان محاوره ای: لقب خودمونی برای ستوان، صدا زدن رده پایین ها تو ارتش، یا شوخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** گوینده ی خبر / مجری خبر / لنگر خبری ( در ترجمه استعاری ) در زبان محاوره ای: کسی که اخبار رو از تلویزیون می خونه، مجری خبر، گوی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** خبرخور حرفه ای / معتاد خبر / میمون خبر / خبرچی وسواسی در زبان محاوره ای: کسی که همش دنبال خبره، همش تو تیتره، مثل ربات خبر می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** غرغر شکم / قار و قور شکم / شکمم صدا می ده در زبان محاوره ای: شکمم داره صدا می ده، گرسنه ام شده، شکمم داره غرغر می کنه - - - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** غرغر کردن / نق زدن / ناله کردن / شکایت بی پایان در زبان محاوره ای: هی غر می زنه، همش ناله ست، شکمش قار و قور می کنه، نق می زنه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** زیادی دست درازی کردن / تماس بدنی ناخواسته / دست مالی کردن ( در لحن منفی ) در زبان محاوره ای: دست درازی کردن، دست وپا چلفتی شدن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** تمرکز لیزری / تمرکز شدید و دقیق / تمرکز نقطه ای در زبان محاوره ای: تمرکز خفن، حواست فقط به یه چیزه، مثل لیزر زدی رو هدف، داری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** آروم باش / صبر داشته باش / جوش نیار / خودتو کنترل کن در زبان محاوره ای: یهو جوش نیار، صبر کن بابا، شلوغش نکن، خودتو نگه دار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی:** خراب / داغون / به هم ریخته / آشفته / فاجعه بار در زبان محاوره ای: وضعش خیلی خرابه، همه چی ریخته به هم، روانی شده، فاجعه ست، دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بهتره یه بهترش رو پیدا کنی / باید یه چیز بهتر گیرت بیاد / وقتشه ارتقا بدی در زبان محاوره ای: باید یه چیز خفن تر پیدا کنی، این دیگه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مدباز اقتصادی / عاشق لباس دست دوم / فشن دوست مقرون به صرفه در زبان محاوره ای: کسی که با لباس ارزون خوش تیپه، اهل مغازه های دست دوم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: هنر ترکیب نوشیدنی / نوشیدنی سازی خلاق / کوکتل سازی حرفه ای در زبان محاوره ای: هنر درست کردن کوکتل، ترکیب گر نوشیدنی، استاد بار _ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: فریگان / مصرف گریز / بازیاب زباله / ضد مصرف گرا در زبان محاوره ای: کسی که از زباله غذا درمیاره، کسی که خرید نمی کنه، ضد مصرف گرایی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خلاق شهری جوان / نسل شهری جاه طلب و هنرمند / یاکی در زبان محاوره ای: یه جوون شهری باحال که هم دنبال موفقیته هم دنبال خلاقیت، یه یا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

/ˈjʌki/ یاکی