پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٠١٦)

بازدید
٢٢,٧٩٤
تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی پیشنهادی: قدبلند خوش قیافه - آدم جذاب و بلندبالا - یه وجب قد، یه دنیا جذبه! ( ترجمه ی آزاد با بار احساسی مشابه ) 📌 مثال: He walked ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: تیرک لوبیا / چوب نگهدارنده گیاه . آدم قدبلند و لاغر ( به صورت طنزآمیز یا تحقیرآمیز ) 🔸 تعریف ها: 1. معنای کشاورزی ( فیزیکی ) : چوب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: اسکناس صد دلاری آمریکا 🔸 تعریف: 1. اصطلاح عامیانه برای اسکناس ۱۰۰ دلاری ایالات متحده، به دلیل تصویر بنجامین فرانکلین روی آن مثال: ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اسکناس بیست دلاری آمریکا 🔸 تعریف: 1. اصطلاح عامیانه برای اسکناس ۲۰ دلاری ایالات متحده، به دلیل تصویر اندرو جکسون روی آن مثال: I s ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. ترکیب طنزآمیز از “meh” ( بی تفاوتی ) و “Messiah” ( منجی ) ، برای اشاره به کسی که با بی علاقگی یا بی تفاوتی خاصی شناخته می شه، ولی به ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بی تفاوتی مضاعف / بی حسی دوچندان / بی انگیزگی به توان دو 🔸 تعریف ها: 1. ترکیب طنزآمیز از “meh” ( بی تفاوتی ) با “squared” ( به توان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

NAB مخفف عبارت National Australia Bank است که یکی از چهار موسسه مالی بزرگ در استرالیا محسوب می شود. این بانک خدمات گستردهای در زمینه بانکداری شخصی، ش ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بین / در میان 🔸 تعریف ها: 1. شکل کوتاه شده ی واژه ی قدیمی "betwixt" به معنای "between" یا "بین دو چیز" مثال: ’Twixt night and morn ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: فاجعه ی تمام عیار / وضعیت افتضاح / آتش سوزی در سطل زباله ( به صورت استعاری ) 🔸 تعریف ها: 1. وضعیتی بسیار بد، آشفته، یا غیرقابل کنتر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شیک تر کردن / خوش تیپ تر کردن / جذاب تر کردن ظاهر یا فضا 🔸 تعریف: 1. زیباتر یا مدرن تر کردن ظاهر یک چیز، مثل لباس، اتاق، یا پروژه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: افزایش تبلیغ و نمایش کالاها / تقویت فروش از طریق چیدمان و تبلیغات 🔸 تعریف: 1. افزایش جذابیت و فروش کالاها از طریق نمایش بهتر، تبلیغا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بی درنگ / بلافاصله / بدون معطلی / همین الان 🔸 تعریف: 1. انجام یا گفتن چیزی فوراً، بدون فکر یا تأمل مثال: I told him straight off t ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: در یک چشم به هم زدن / خیلی سریع / فوری 🔸 تعریف: 1. انجام کاری در مدت بسیار کوتاه؛ خیلی سریع و بی درنگ مثال: I’ll be back in a shak ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: آروم باش / حالا دیگه / اِه اِه / هی هی / باشه باشه 🔸 تعریف ها: 1. برای آرام کردن کسی که ناراحت یا عصبانی است مثال: Now now, don’t c ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: همین حالا / دقیقاً همین لحظه / فوراً و بی درنگ 🔸 تعریف ها: 1. برای تأکید بر فوریت و لحظه ی فعلی؛ یعنی دقیقاً همین ثانیه، بدون تأخیر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: همه دست بالا! / دست به دست شادی! / تبریک دسته جمعی با کف زدن 🔸 تعریف ها: 1. ابراز شادی دسته جمعی پس از موفقیت، پیروزی یا لحظه ی خوشح ...

پیشنهاد
١

عبارت "Winner winner chicken dinner" یک اصطلاح عامیانه و محاورهای است که معمولاً برای ابراز پیروزی یا موفقیت در یک موقعیت استفاده می شود. ریشه این عب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: درد دل کردن / خالی کردن دل / تخلیه ی احساسات منفی 🔸 تعریف: 1. ابراز احساسات منفی ( مثل خشم، ناامیدی یا ناراحتی ) به صورت آزادانه و ا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شوخی کردن / مزاح گویی دوستانه / کل کل دوستانه 🔸 تعریف: 1. رد و بدل کردن شوخی ها یا مزاح های دوستانه درباره ی موضوعی خاص مثال: They ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پارس کردن ( سگ ) / وراجی کردن / دهان ( به صورت تحقیرآمیز ) 🔸 تعریف ها: 1. پارس کردن با صدای تیز و کوتاه ( معمولاً توسط سگ های کوچک ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: وراجی کردن / بی هدف حرف زدن / پرچانگی بی وقفه 🔸 تعریف: 1. حرف زدن طولانی و بی هدف درباره ی چیزهای بی اهمیت یا بی معنا مثال: She pra ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: آدم پرحرف / خبرچین / کسی که رازها را لو می دهد 🔸 تعریف: فردی که بی احتیاط یا بی فکر حرف می زند و اطلاعات محرمانه یا رازها را فاش می ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مالکیت کارکنان / سهام داری کارمندان / شرکت های تحت مالکیت کارکنان 🔸 تعریف ها: 1. ساختاری که در آن کارکنان یک شرکت مالک بخشی یا تمام ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🐂 1. Yak ( اسم – حیوان ) : یَک نوعی گاو بزرگ و پشمالو با شانه های برجسته و شاخ های بلند که در مناطق مرتفع آسیای مرکزی، به ویژه تبت، زندگی می کنه. از ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: صحبت کردن درباره ی چیزی ( غالباً با صراحت و ریتم ) ، رپ خواندن درباره ی موضوعی، گپ زدن درباره ی چیزی 🔸 تعریف ها: 1. صحبت کردن یا رپ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: هم زمان و هماهنگ / هم قدم / در یک مسیر و با یک ریتم ( در زمینه های مختلف: سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی ) 🔸 تعریف ها: 1. حرکت یا ع ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: متعادل کردن / هموار کردن / یکنواخت شدن یا کردن 🔸 تعریف ها: 1. متعادل یا مساوی کردن چیزی برای مثال، تقسیم کار، منابع یا زمان به طور م ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: گیر دادن به جزئیات / مو را از ماست کشیدن / بحث بی مورد بر سر نکات ریز 🔸 تعریف ها: 1. بحث کردن یا تمایز قائل شدن بر سر جزئیات بسیار ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پزشک طول عمر / متخصص افزایش سلامت و عمر / پزشک بهینه سازی زیستی 🔸 تعریف ها: 1. پزشکی که تخصصش بهبود سلامت کلی، کاهش ریسک بیماری ها، ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: رو در رو / شاخ به شاخ / بی واسطه و مستقیم مقابله کردن 🔸 تعریف ها: 1. در معنای فیزیکی یا ورزشی: ایستادن یا مبارزه کردن در فاصله ی نز ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به سرعت و پی در پی / با سرعت زیاد ( در کسب یا از دست دادن پول ) مثال رایج: �پول درآوردن با سرعت بالا� یا �پول از دست دادن پشت سر هم� ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: رویارویی کردن / آماده ی مبارزه شدن / تسویه کردن موقعیت مالی / موضع گرفتن برای مقابله 🔸 تعریف ها: 1. رویارویی فیزیکی یا رقابتی – معنا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شکستنِ تساوی / تعیین کننده ی برنده / مرحله ی تعیین کننده / سوال یا بازی نهایی برای تعیین برنده 🔸 تعریف ها: 1. در ورزش یا رقابت ها: م ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: مقایسه هم ارز / جایگزینی مشابه / مقایسه هم سطح / مقایسه قابل قیاس 🔸 تعریف ها: 1. در اقتصاد و حسابداری: مقایسه ی داده ها یا فروش در ی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ایجاد شرایط برابر / هم سطح کردن رقابت / رفع تبعیض / برقراری عدالت رقابتی 🔸 تعریف ها: 1. ایجاد شرایطی که در آن همه افراد یا گروه ها ف ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بی حساب / مساوی / برابر / سر به سر 🔸 تعریف ها: 1. وضعیتی که در آن هیچ کس به دیگری بدهکار نیست یا همه چیز به طور مساوی تقسیم شده مثا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کندذهن / احمق / نفهم / خنگ 🔸 تعریف ها: فردی که فاقد هوش یا درک سریع باشه؛ کسی که کندذهن یا نادان به نظر می رسه مثال: He remembers ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: متوجه شدن / فهمیدن قضیه / گرفتن منظور 🔸 تعریف ها: 1. شروع به درک یا فهمیدن یک موقعیت، واقعیت یا منظور کسی مثال: I didn’t cotton on ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. یاد گرفتن نحوه ی انجام کاری، مخصوصاً وقتی در ابتدا سخت یا پیچیده به نظر می رسه مثال: It took me a few tries, but I finally got the h ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: درک کردن وضعیت / شناختن طرف / فهمیدن موقعیت یا احساسات کسی 🔸 تعریف ها: 1. فهمیدن یا ارزیابی کردن وضعیت، شخصیت، یا نیت های کسی یا چی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: منظور رو گرفتن / نکته رو فهمیدن / متوجه شدن حرف طرف 🔸 تعریف ها: 1. فهمیدن مفهوم کلی یا منظور ضمنی کسی، حتی اگر به صورت مستقیم بیان ن ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: غیرعادی / عجیب وغریب / خارج از عرف / افراطی / شوکه کننده 🔸 تعریف ها: 1. ( هنری – فرهنگی ) : چیزی که از هنجارهای معمول فراتر رفته و ب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: متفکر خاموش / اندیشمند آرام / کسی که در سکوت به تأمل می پردازد 🔸 تعریف ها: 1. ( شخصیتی – رفتاری ) : فردی که ترجیح می دهد در سکوت و آ ...

پیشنهاد
٠

کانال بن گوریون یک پروژه واقعی و پیشنهادی از سوی دولت اسرائیل است که هدف آن اتصال خلیج عقبه در دریای سرخ به دریای مدیترانه است. این کانال که به نام د ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ۱. خود را به کسی چسباندن ( برای گرما یا محبت ) ۲. گرم گرفتن با کسی ( برای جلب توجه یا منفعت ) ۳. صمیمی شدن / خودمانی شدن 🔸 تعریف ها ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: رفت و آمد کردن با افراد مهم / گرم گرفتن با آدم های بانفوذ / معاشرت سطح بالا در زبان محاوره ای: با کله گنده ها پَر و بال گرفتن، با آد ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جدی / سنگین / خشک / رسمی / بی هیجان / محافظه کار 🔸 تعریف ها: 1. ( شخصیتی – رفتاری ) : فرد یا چیزی که بسیار جدی، آرام، و اغلب قدیمی م ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: وسواسی / سخت گیر / دقیق / مقرراتی / آدم قانون مدار 🔸 تعریف ها: 1. ( شخصیتی – رفتاری ) : کسی که به شدت روی رعایت قوانین، دقت، یا نظم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: در رفتن / زود رفتن / جیم زدن / قید چیزی رو زدن / غیب شدن 🔸 تعریف ها: 1. ( عامیانه – آمریکایی ) : ترک سریع یک مکان یا موقعیت، معمولا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: زود از یه جا در رفتن / فرار کردن از موقعیت خطرناک / قید یه مکان رو زدن 🔸 تعریف ها: 1. ( عامیانه – آمریکایی ) : ترک سریع یک مکان، مع ...