backward

/ˈbækwərd//ˈbækwəd/

معنی: سابقه، کودن، وارونه، به پشت، از پشت
معانی دیگر: به سوی عقب، پس سوی، در عقب، به قهقرا، معکوس، پشت به جلو، عقبکی، به سوی گذشته، به زمان های پیش بازگشتن، قهقرایی، از بهتر به بدتر، (کودک) عقب مانده، دیرآموز، (کشور یا مردمان) عقب افتاده، به روش غیر معمول، خجول، کم رو، به عقب
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

قید ( adverb )
عبارات: backward and forward, lean over backward
(1) تعریف: in the direction of or to the rear or back.
مترادف: rearward
متضاد: ahead, forward, frontward
مشابه: aft, astern, behind, sternward

- I pulled the swing backward and then let it go.
[ترجمه ترگمان] تاب را عقب کشیدم و بعد رهایش کردم
[ترجمه گوگل] من چرخش را به سمت عقب حرکت دادم و سپس اجازه دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: with the back part or back side foremost or leading.
متضاد: frontward

- She was walking backward.
[ترجمه ترگمان] او داشت به عقب می رفت
[ترجمه گوگل] او به عقب رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in reverse order; in a way that is the opposite of that which is usual.
مترادف: reversed
مشابه: counterclockwise, inside out, topsy-turvy, upside down

- The chairman called the roll backward.
[ترجمه ترگمان] رئیس آن را به عقب راند
[ترجمه گوگل] رئیس گفت: رول عقب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: toward or into an earlier time.
متضاد: ahead, forward
مشابه: away

- She looked backward at her youth.
[ترجمه ترگمان] از جوانی به عقب نگاه کرد
[ترجمه گوگل] او در جوانانش به عقب نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: toward a worse, less developed, or less efficient condition; retrogressively.
مترادف: downhill, retrogressively
مشابه: worse

- Our industry appears to be moving backward.
[ترجمه ترگمان] به نظر می رسد که صنعت ما به سمت عقب حرکت می کند
[ترجمه گوگل] صنعت ما به نظر می رسد حرکت به عقب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
مشتقات: backwardly (adv.), backwards (adv.), backwardness (n.)
(1) تعریف: moving or directed toward the back, rear, or past.
مترادف: retrograde
متضاد: forward, progressive
مشابه: rearward, recessive, retreating

- She left her old school without a backward look.
[ترجمه ترگمان] از مدرسه قدیمی بیرون رفت بی آن که از پشت سرش نگاه کند
[ترجمه گوگل] او مدرسه قدیمی خود را بدون نگاه عقب مانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: opposite of that which is usual; reverse.
مترادف: inverse, reverse
مشابه: counterclockwise, inside out, reversed, topsy-turvy, upside down

- I decided to do my daily tasks in a backward order today.
[ترجمه ترگمان] من امروز تصمیم گرفتم که وظایف روزانه خود را به شکل معکوس انجام دهم
[ترجمه گوگل] من تصمیم گرفتم تا وظایف روزانه من را به نحوی عقب مانده انجام دهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: progressing or advancing slowly.
متضاد: advanced, precocious
مشابه: behind, behindhand, retarded, slow, tardy

- When it comes to languages, I've always been a backward learner.
[ترجمه ترگمان] زمانی که به زبان می آید، من همیشه یاد گیرنده عقب افتاده بوده ام
[ترجمه گوگل] وقتی به زبان می آید، من همیشه یادگیرنده عقب مانده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The child seemed a bit backward in his emotional development.
[ترجمه ترگمان] کودک در رشد عاطفی خود کمی عقب مانده به نظر می رسید
[ترجمه گوگل] کودک در رشد عاطفی خود کمی عقب مانده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. backward association
تداعی وارونه

2. a glance backward to the time of cyrus
نگاهی به گذشته تا زمان کورش

3. a step backward
گامی به قهقرا

4. bend over backward
سعی بسیار کردن،از هر اقدامی فرو گذار نکردن،به عقب خم شدن

5. she took a backward step
او گامی به قهقرا برداشت.

6. one of the most backward countries in the world
یکی از عقب افتاده ترین کشورهای جهان

7. to read a number backward
عددی را به طور معکوس خواندن

8. the country's economy has gone backward
اقتصاد کشور پس روی کرده است.

9. intolerance is the greatest curse of backward societies
تعصب بیجا بزرگترین مصیبت جوامع عقب افتاده است.

10. despite its natural riches, that country is lamentably backward
علیرغم ثروت های طبیعی،آن کشور به طور تاسف انگیزی عقب افتاده است.

11. we are sorry to tell that your son is somewhat backward
متاسفانه باید بگوییم پسرتان قدری عقب افتاده است.

12. John was rather backward as a child; he was nearly three before he could walk.
[ترجمه ترگمان]جان مثل یک بچه عقب مانده بود؛ تقریبا سه سال داشت که بتواند راه برود
[ترجمه گوگل]جان به عنوان یک کودک به عقب برگشت او نزدیک به سه سال پیش توانست راه برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She went without a backward glance.
[ترجمه ترگمان]بی آن که نگاهی به عقب بیندازد، از اتاق بیرون رفت
[ترجمه گوگل]او بدون نگاه به عقب رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The farther backward you can look, the farther forward you will see. Winston Churchill
[ترجمه ترگمان]هر چه بیشتر به عقب نگاه کنی، هرچه جلوتر ببینی، می بینی و ین ستون چرچیل …
[ترجمه گوگل]دورتر به سمت عقب شما می توانید نگاه کنید، دورتر به جلو شما خواهید دید  وینستون چرچیل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Backward children need a special kind of schooling.
[ترجمه ترگمان]کودکان به گذشته نیاز به نوع خاصی از تحصیل دارند
[ترجمه گوگل]کودکان عقب مانده به نوع خاصی از تحصیل نیاز دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The car passed over the body twice, once backward and then forward.
[ترجمه ترگمان]اتومبیل دو بار از بالای بدن رد شد، یک بار به عقب و بعد به جلو حرکت کرد
[ترجمه گوگل]ماشین دو بار به عقب و سپس جلو حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Sheila is very clever but rather backward in expressing her ideas.
[ترجمه ترگمان]شیلا خیلی زیرک است، اما در ابراز عقاید خود خیلی عقب افتاده است
[ترجمه گوگل]شیلا بسیار باهوش است، اما در بیان عقایدش بسیار عقب مانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. He did a brilliant backward somersault.
[ترجمه ترگمان]او معلق زد و معلق زد
[ترجمه گوگل]او یک سوپرمن عقب براق داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سابقه (اسم)
antecedent, limit, service, heretofore, past, reputation, fame, history, record, precedent, background, prescription, foretime, backward, limitation, repute, standing

کودن (صفت)
slight, fat-witted, backward, dull, dimwitted, slow, unintelligent, lumpish, beef-brained, blate, blockish, muddle-headed, thick-witted, witless, cockeyed, crass, stockish, doddering, fat-headed, feeble-minded, half-wit, unapt

وارونه (قید)
backwards, backward, upside down

به پشت (قید)
backwards, backward

از پشت (قید)
backwards, backward

تخصصی

[برق و الکترونیک] عقب، پس رو
[صنعت] پس روانه، پس رو، برگشتی
[ریاضیات] پسرفتی، پس رو، به عقب، قهقرائی، به پشت
[آمار] پسرو
[سینما] برگشت فیلم

به انگلیسی

• slow, retarded, late; turned to the rear; shy; hesitant, indecisive
to the rear, to the back
if you move or look backwards, you move or look in the direction that your back is facing. adverb here but can also be used as an attributive adjective. e.g. ...a backward jerk of her head.
if you do something backwards, you do it in the opposite way to the usual way.
if you know something backwards, you know it very well.
if you refer to a country or society as backward, you mean that it does not have a modern industrialized economy.
a backward child has difficulty in learning.

پیشنهاد کاربران

به عقب

the" backward"
ممالک یا هر چیز عقب مانده یا واپس مانده یا قهقرایی
برگشتی
پشت سر گذاشتن
واپس گرایی
قید: وارونه
صفت: کودن
اسم: سابقه
واپس گرا، پس رونده، پسرفت کننده، بازگشت کننده، روبه قهقرا
بازگشتی
صفت : عقب افتاده
گذشتن از زمین


عقب عقب رفتن
عقب مانده، عقب افتاده
a backward person = یک فرد عقب مانده
معکوس
پس زننده
دست و پا بسته
I usually find that my partner is not backward in suggesting different options.
عقب مانده
When he was a child, his teachers thought he was backward
به پشت
He did a fantastic backward somersault
تلفظ:بَکوُرد
برگشتن
به عقب - رفتن برگشتن
عقبگرد
به پشت
در آموزش زبان که نوار را جهت درک صحیح تلفظ جلو عقب میکنند
back ward build - up
به پشت، به عقب، عقب افتاده، عقب مانده، رو به عقب، عقب عقب، عقبی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما