پیشنهادهای farhad.sajadi (٥٢٦)
شاشِش کَف کِرده در اصطلاح یزدی یعنی طرف به حد بلوغ رسیده
گِرِنج در زبان یزدی بمعنی گِرِه میباشد
در گویش یزدی یعنی سوراخی _ گوشه گیر
در گویش یزدی یعنی بی نمک و بی مزه
در گویش یزدی یعنی اسهالی شدن
رو تَخ زَن در گویش یزدی نفرین است ، یعنی الهی روی تخت مرده شوی خانه برود
رِشک در زبان یزدی یعنی تخم شپش. ؛ در زبان فارس به معنی حسادت . حسرت
روُ شُد در گویش یزدی یعنی راه افتاد
در لهجه یزدی یعنی داماد
رِ ب در گویش یزدی یعنی مارمولک
دَرِشتی در اصطلاح یزدی یعنی بیرون گذاشتی
دَرِش بِل در گویش یزدی یعنی درب آن را بگذار ( بِل به معنی گذاشتن _ قراردادن )
در گویش یزدی یعنی بِگذار
در گویش یزدی یعنی شکم _ مَشک
خِف کِردن در اصطلاح یزدی یعنی کمین کردن
خَشُم شُد در گویش یزدی یعنی باعث خوشحالی من شد
خَشونَه در گویش یزدی یعنی خوشم می آید
خَش در گویش یزدی یعنی خوش ، خوب
حَیلَه در گویش یزدی یعنی حِجله عروس وداماد
به معنی گنجشک در گویش یزدی
در لهجه یزدی به جوجه های مرغ گفته میشود
چَغَل در گویش یزدی یعنی سِفت و محکم
چَخریسُک در گویش یزدی به جیرجیرک سبز درختی گفته مبشود
جودَه در گویش یزدی جوی آب
جُمُلی در گویش یزدی یعنی دوقلو
تَخ بیشورَن در گویش یزدی یعنی روی تخت، مُرده شور تورا بشوید
در گویش یزدی جوی آب
جَعدَه در گویش یزدی یعنی جاده و راه
جارو نِشکُک در گویش یزدی یعنی جارویی که زیاد ازش استفاده وساییده شده
تیرُو تُرکون در گویش یزدی به آبله مرغان گفته میشود
در گویش یزدی به هوای گرم وداغ گفته میشود
کَفُ وتولَه در گویش یزدی به آشغال گوشت گفته میشود
تُمبَک واژه ای در گویش یزدی به معنای تُنبَک ( آلت موسیقی ضرب )
تَردَه در اصطلاح یزدی به معنی موریانه
تاخچَه بالا هِشتَه در اصطلاحات یزدی یعنی دست بالا گرفته
در اصطلاح یزدی همان تاقچه است
پیَر در گویش یزدی به پدر گفته میشود
در گویش یزدی ساعات میانگین زمان بین عصر و شام
پا شَخ کِردَن اصطلاحی در گویش یزدی به معنی بر سرعت پاها افزودن
ایراسَکی در گویش یزدی به معنی از این طرف
اِقَدَه در گویش یزدی یعنی اینقدر
پَسُوغَن اصطلاحی در گویش یزدی به معنی پس انداز میباشد
پَسَکی اصطلاحی در گویش یزدی به معنی برعکس و معکوس میباشد
پَروام نی در گویش یزدی یعنی حوصله ندارم
پَخمَه در گویش یزدی به شخص تنبل و بی تحرک گفته میشود
پِت پِت در گویش یزدی به معنای پِِچ پِِچ کردن و آهسته صحبت کردن است
شَخُ و سِفت درگویش یزدی به معنای محکم بودن است
پا توُ اُو زَدن در گویش یزدی به زنی گفته میشو که گه گاهی دست از پا خطا میکند
بی دَسوارَه در گویش یزدی به معنی بی دست وپا . بی هنر و دست وپا چلفتی میباشد
بَساط در گویش یزدی کنایه ا ز آلت تناسلی است