پیشنهادهای farhad.s (٥٠٤)
داستان ضرب المثل شب دراز است و قلندر بیدار درویش ( قلندر ) بینوایی که کارش کوچه گردی و بیابان نوردی بود در ضمن سیاحت به شهر بلخ رسید. چون آن جا را شه ...
معانی مَثَل موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست ۱ - برای حل کردن یک مشکل کوچک، مشکل بزرگتر ایجاد کردن. ۲ - این مثل در مورد کسانی به کار می رود ...
هرکه بامش بیش، برفش بیشتر این ضرب المثل را معمولا در مورد افرادی به کار می برند که به لحاظ مکنت، جایگاه و مقام مادی و معنوی در مکان رفیعی باشند. آن ه ...
تُفِ سَرِ بالا در گویش یزدی یعنی کاری یا عملی که انعکاس منفی آن به خود آدم بر میگرده . مثلا شخصی فرزندش کار خطایی کرده واون شخص نمیتونه گلایه فرزندش ...
تارا در زبان فارسی به معنی ستاره و کوکب میباشد . واسم بسیار زیبایی است
آب زیر کاه کنایه از کسی که با زیرکی کارهای خودرا پنهانی پیش میبرد - کسی که به ظاهر ساده اما درباطن موذی است.
ضرب المثل فارسی گهی پشت به زین و گهی زین به پشت مصراع بالا حاکی از اینست که گاهی آدمی را به کمال مطلوب می رساند و هر چه خواست و آرزوهایش باشد بر می ...
مَمَد درگویش یزدی یعنی مُحّمَد
پیامَک با ( ک ) تصغیر یعنی پیام کوتاه
پَچُول در گویش یزدی یعنی کثیف
خَشُوک در گویش یزدی یعنی ( خش=خوب ) دلنشین و تو دلبرو چِقَه خَشُوکی یعنی چقدر تو خوبی ، چقدر تو دلبرویی ، چقدر دلنشینی
علی سیریزی نویسنده کتاب هدایت و کتاب مانی ماحوزایی و کتاب خوابهای سعید
قلندر به چه معناست؟ بی قید، درویش، صوفی. قلندر به معنای انسان بزرگ و پاک و رها می باشد.
معنی ضرب المثل نشاشیدی شب درازه !! هنوز برای اینکه اتفاق بدی بیفتد وقت هست؛ هنوز اول کار است، تصور نکن که همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت
زِپِرتی واژه ایست که در گویش یزد بسیار مرسوم است زپرتی واژه ای است که یزدی ها فراوان بکار میبرند. این واژه روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاد ...
اِمالَه در گویش یزدی یعنی تنقیه =تزریق دارو از راه مقعد
معنی ضرب المثل هر کی خربزه میخوره پای لرزش هم می شینه: هرکس به کار خطرناک و اشتباه دست میزند باید ضرر و خسارت و ناراحتی اش را هم تحمل کند.
خِنگ درزبان یزدی یعنی یک دنده _ کُودَن
سِجِل= شناسنامه =دفترچه ای که در آن نام، نشان، تاریخ تولد، ازدواج، طلاق، و فوت ثبت می شود درگویش محلی یزدی بعضاً ( سِجِلد ) گفته میشود
در گویش یزدی به معنای خواهر و آبجی هست
کَمچَلی در گویش یزدی یعنی ملاقه
سَفیل در گویش یزدی یعنی مُعطَّل سَفیلِت نمُوکُنم یعنی معطلت نمیکنم .
ساپورت نوعی شلوار تنگ کشی زنانه است که در گویش یزدی پاکَش گفته میشود
پیَر در گویش یزدی به پدر گفته میشود
بَساط در گویش یزدی کنایه ا ز آلت تناسلی است
پَخمَه در گویش یزدی به شخص تنبل و بی تحرک گفته میشود
گُندَه گوزی در گویش یزدی . . کنایه از فردی دارد که با بی پولی و دست خالی بلند پروازی کرده وبخواهد کار بزرگی انجام دهد /آدم تهیدستی که خواهش ها و انتظ ...
کُرسی در گویش یزدی به چهار پایه ای گفته میشد که شبیه میز ولی باپایه های نسبتا کوتاه که در زمستان زیر آن منقل آتش گذاشته میشد وروی آن لحافی قرار میگرف ...
تُرُش بالا در گویش یزدی به معنی آبکَش
تَماتَه در گویش یزدی یعنی گوجه فرنگی
مَقّات در گوش یزدی همان مَقعَد میباشد
تو بَحرِش رَفتم در گویش یزدی به معنی به دقت در او نگریستم
کُرسِت در گویش یزدی یعنی همان سوتین . . سینه بند زنانه
سماق مکیدن یعنی بیهوده انتظار کشیده - در حسرت چیزی بودن - کار بی حاصل
پِلتَه در گویش یزدی یعنی فیتیله چراغ
شهر یزد به دلیل معماری تاریخی ارزشمند و بافت سنتی دست نخورده اش در ۱۸ تیرماه سال ۱۳۹۶ در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید این شهر تاریخی به عنوان ...
در لهجه یزدی به معنی کج ومعوج یا کج وکوله
پیزی درگویش یزدی = پِن =مقعد
یعنی رفیق مرد زن شوهر دار
شوهر کردم وسمه کنم، نه وصله کنم به زنان تنبل و بی عار، و تن پرور ی که آرایش کردن و به خود پرداختن را بر امورخانه داری برتری میدهند گفته میشود
نَک در گویش یزدی به معنای دهان میباشد
بُونَه در گویش یزدی یعنی بهانه
کیا بیا داشتن در گویش یزدی یعنی اینکه شخص ثروتمندی که برای خودش کسی هست ورفت وآمد زیاد دارد واینکه بین عوام و خواص شهره هست
ضرب المثل شتر سواری دولا دولا نمی شود یعنی استفاده از وسیله نامناسب جهت پوشاندن عیب و پنهان داشتن گناه و تقصیر .
ضرب المثل پا روی دُمِ کَسی گذاشتن یعنی : کار به کار کسی داشتن و با دخالت و ایجاد مزاحمت او را اذیت کردن . مزاحمت بیجا
حادِر با کسره حرف ( د ) بعنی مواظب بودن _پاییدن
جُمُلی در گویش یزدی یعنی دوقلو
تَخ بیشورَن در گویش یزدی یعنی روی تخت، مُرده شور تورا بشوید
در گویش یزدی به تزریق دارو از راه مقعد تنقیه گفته میشود
جار درگویش یزدی به لوستر = جلچراغ گفته میشود