سجادیه

سجادیه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



مغل١٣:٤٨ - ١٣٩٨/٠٥/١٦مَغَل درگویش یزدی همان مَنقَل استگزارش
12 | 1
زوزا١٦:٢١ - ١٣٩٨/٠٥/٠٦زِوُزا در گویش یزدی یعنی زایمان کردن ( ز ) با حرکت کسره و ( زا ) که از زاییدن می ایدگزارش
5 | 0
بوز گل مولت اولنگونه٢٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٥بُوز گَلِ مُولِت اُلِنکونَه در گویش یزدی ( بوز =زنبور ) یعنی زنبور به ( گَل=چسبیده ) ( مُول=گردن ) گردنت چسبیده و ( اولنگون=آویزون ) آویزونهگزارش
5 | 0
تارا٢١:٥٥ - ١٣٩٨/٠٥/٠٥تارا در زبان فارسی به معنی ستاره و کوکب میباشد . واسم بسیار زیبایی استگزارش
80 | 1
جملی١٤:٥٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٢کاربر محترم محیا جُمُلی گویش قدیمی ومحلی یک استان است . صرفا جهت اطلاع کاربران ارسال شده است نه برای ترویج واژهگزارش
23 | 0
گریمور١٨:٢٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨گریمور =چهره پرداز . شخصی که روی چهره بازیگر برای اجرای نقش فیلم در سینما و یا اجرای نقش در تاتر شخصیت سازی میکند . به طوریکه بازیگر از دید تماشاگر ... گزارش
16 | 0
گریمور کیست١٨:١٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨چهره پرداز یا گریمور یا مسئول گریم فردی است که آرایش چهره بازیگران برای حضور در نمایش های تلویزیونی، سینمایی یا تئاتری را بر عهده دارد. چهره پرداز ... گزارش
9 | 0
گریم چیست١٨:١٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨گریم در ردیف هنرهای نمایشی ظریف محسوب می شود. این هنر بر پایه ی نقاشی و مجسمه سازیو خطاطی ، بنا شده است. بوم گریمور، چهره ی فرد بازیگر است. یعنی سطحی ... گزارش
9 | 0
بوغ١٨:٠٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨بوغ در گویش یزدی همان بوق استگزارش
12 | 1
اوچلقون١٥:٥٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥اُوچَلَقون در گویش یزدی یعنی آب چکان . ظرف یا شئی که آب از آن میچکدگزارش
12 | 0
چش پاره١٥:٥١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥چَش پارَه در گویش یزدی = چشم دریده کنایه از شخص بی حیاگزارش
9 | 0
تزریق دارو ازراه مقعد١٥:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥در گویش یزدی به تزریق دارو از راه مقعد تنقیه هم گفته میشودگزارش
9 | 0
کرست١٥:٢٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥کُرسِت در گویش یزدی یعنی همان سوتین . . سینه بند زنانهگزارش
14 | 1
ورشوریده١٥:٢٦ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥وَرشوریدَه در گویش یزدی یعنی سر مَست . شخصی که بیش از حد شادمان استگزارش
12 | 0
تنقیه١٥:٢٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥در گویش یزدی به تزریق دارو از راه مقعد تنقیه گفته میشودگزارش
16 | 1
تزریق دارو ازراه مقعد١٥:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥در گویش یزدی به تزریق دارو از راه مقعد اِمالَه گفته میشودگزارش
9 | 0
پرهن١٥:٢٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥پِرهَن درگویش یزدی همان پیراهن است .گزارش
9 | 0
تف سر بالا١٥:١٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥تُفِ سَرِ بالا در گویش یزدی یعنی کاری یا عملی که انعکاس منفی آن به خود آدم بر میگرده . مثلا شخصی فرزندش کار خطایی کرده واون شخص نمیتونه گلایه فرزندش ... گزارش
80 | 1
خاروعار١٥:١٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢١خاروعار در گویش یزدی یعنی زشت وبدترکیب = بیقوارهگزارش
14 | 0
دشول١٥:١٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢١دُشوِل در گویش یزدی یعنی غده های موجود در گوشت که غیر ماکول ( خوردنی نیست ) و خوراک سگ وگربه استگزارش
14 | 0
دونه در رخ١٥:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢١دونَه دَر رِخ اصطلاحی در گویش یزدی یعنی بیرون ریختن دانه های پوستی / جلدی مثلا اگر یک یزدی شنیدید که میگوید فلانی تَنِش دونَه دَر رِخته یعنی فلانی بد ... گزارش
14 | 0
زیرجامه١٥:٠٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢١واژه زیرجامه معادل اصطلاح یزدی آن زیجیمه میباشدگزارش
16 | 0
زیجیمه١٥:٠٦ - ١٣٩٨/٠٤/٢١زیجیمَه در گویش یزدی یعنی زیرجامه = زیرشلواریگزارش
14 | 0
نشیمنگاه١٥:٠٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢١نشیمن گاه اصطلاح یزدی آن شَغَس میباشدگزارش
21 | 0
شغس١٥:٠٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢١شَغَس در گویش یزدی یعنی نشیمن گاهگزارش
16 | 0
نشسگاه١٥:٠٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢١نِشِسگاه در گویش یزدی همان نشیمن گاه است =مقعدگزارش
18 | 0
نمسود١٤:٥٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢١نَمِسود اصطلاحی است در گویش یزدی یعنی نمی ساییدگزارش
14 | 0
ثبات١٤:٥٦ - ١٣٩٨/٠٤/٢١ثُبات در اصطلاح یزدی کسالتی است که پس از خوردن غذاهایی که به سردی معروفند، پیدا می شود / دردی که ناشی از خوردن سردی است. مثلا: یتا چایی نبات سف بخور ... گزارش
18 | 1
زپرتی١٤:٥٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢١زِپِرتی واژه ایست که در گویش یزد بسیار مرسوم است زپرتی واژه ای است که یزدی ها فراوان بکار میبرند. این واژه روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاد ... گزارش
34 | 1
خار ادر١٤:٥١ - ١٣٩٨/٠٤/٢١خارِآدُر در گویش یزدی نوعی گیاه خاردار، گیاه خارشتر استگزارش
12 | 0
جانمازاوکشیدن١٤:٤٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢١جانَمازاُوکَشیدَن در گویش یزدی کنایه از تظاهر به پاکدامنی، عفّت و درستکاری/کنایه از ریاکاری، به دروغ خود را پرهیزکار و مؤمن نشان دادن، تظاهر به پاکی.گزارش
12 | 0
خاطیری١٤:٤٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢١خاطیری یک اصطلاح یزدی است و به معنای به خاطر اینکه، به این دلیل کهگزارش
12 | 0
سرک کشیدن١٤:٤٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢١سَرُک کَشیدن درگویش یزدی یعنی دزدکی به جایی نگاه کردن . پنهانی از بالای دیوار یا از لای در نگریستن گزارش
12 | 0
اسه پتک١٤:٤٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢١آسَّه پِتُک در گویش یزدی یعنی پنهانی . یواشکی آیا می دونید " آسَّه پِتُک " یعنی چه؟ وقتی یک نفر کاری را بی سرو صدا و یواشکی انجام بدهد می گویند فلان ... گزارش
12 | 0
نامیزو ن١٤:٤٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢١نامیزون در گویش یزدی یعنی بهم ریخته . نامرتب . ناجور . نامناسب در گویش یزدی وقتی یک نفر حالت به هم ریخته، نامرتب و ناجور داشته باشد به او می گویند"ن ... گزارش
14 | 0
اله وله١٤:٤١ - ١٣٩٨/٠٤/٢١اَلَه وَله در گویش یزدی یعنی شگفت آور ، متعجب ، همان گردشدن چشم است اگر در حال گفتگو با یک یزدی شنیدید او گفت: چشام داره اله وله مره . . . ! اصلا تع ... گزارش
12 | 0
بسکی١٤:٤٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢١بَسکی یک اصطلاح در گویش یزدی است بَسْکی یا [b�ski] در لهجه یزد به معنی بس که، آن قدر که، تا آن حد که می دهد. مثلا: اکبرآقا تا حالا جریمه نشدن، بَس ... گزارش
12 | 0
تورسیده١٤:٣٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢١تُورُسیده یه اصطلاح یزدی است =ازهم گسیخته =ازبین رفته اگر یک یزدی زمانی از کلمه " تورسیده" استفاده کرد، تعجب نکنید! این کلمه معنی از هم گسیخته و از ... گزارش
12 | 0
پن١٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢١پِن در گویش یزدی یعنی مقعد= پیزیگزارش
16 | 1
پیزی١٣:٥٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢١پیزی درگویش یزدی = پِن =مقعدگزارش
14 | 1
پن گشاد١٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢١پِن گُشاد در گویش یزدی یعنی ادم تنبل و تن پرور ( پِن = مقعد درگویش یزدی )گزارش
9 | 0
پرسه١٣:٥٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢١پُرسَه با ضمه ( پ ) در گویش یزدی به مراسم ختم درگذشتگان گفته میشود . واین گویش همچنان مرسوم استگزارش
9 | 0
شتر دیدی ندیدی١٥:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠شتر دیدی ندید ( مراجعه شود به تاریخچه داستان ) اگر کسی از رازی باخبر شود و افشای آن ممکن است که به خود او هم آسیب بزند ضرب المثل شتر دیدی ندید را بر ... گزارش
16 | 1
موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش میبست١٥:٣٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠معانی مَثَل موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست ۱ - برای حل کردن یک مشکل کوچک، مشکل بزرگتر ایجاد کردن. ۲ - این مثل در مورد کسانی به کار می رود ... گزارش
133 | 5
هر که بامش بیش برفش بیشتر١٥:٣٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠هرکه بامش بیش، برفش بیشتر این ضرب المثل را معمولا در مورد افرادی به کار می برند که به لحاظ مکنت، جایگاه و مقام مادی و معنوی در مکان رفیعی باشند. آن ه ... گزارش
55 | 1
فکر نان باش که خربزه ابست١٥:٣٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠فکر نان کن که خربزه آب است داستان ضرب المثل فکر نان کن که خربزه آب است: در روزگاران قدیم دو دوست بودند که کارشان خشتمالی بود . از صبح تا شب برای دی ... گزارش
12 | 1
هرکی خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه١٥:٣١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠معنی ضرب المثل هر کی خربزه میخوره پای لرزش هم می شینه: هرکس به کار خطرناک و اشتباه دست میزند باید ضرر و خسارت و ناراحتی اش را هم تحمل کند.گزارش
18 | 0
لقمه بزرگتر از دهانش بردلشته١٤:٤٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠لقمه بزرگتر از دهانش برداشته کنایه از فردی دارد که کاری را پذیرفته که از عهده اش بر نمی آید وخودش را دچار درد سر میکندگزارش
9 | 0
گنده گوزی١٤:٤٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠گُندَه گوزی در گویش یزدی . . کنایه از فردی دارد که با بی پولی و دست خالی بلند پروازی کرده وبخواهد کار بزرگی انجام دهد /آدم تهیدستی که خواهش ها و انتظ ... گزارش
16 | 1
شکم گرسنه و گوز فندقی١٤:٤٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠شکم گرسنه وگوز فندقی. . کنایه از فردی دارد که با بی پولی و دست خالی بلند پروازی کرده وبخواهد کار بزرگی انجام دهد /آدم تهیدستی که خواهش ها و انتظارات ... گزارش
12 | 0