تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

گَزکِردَن در گویش یزدی یعنی اندازه گرفتن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

نیم گَز در گویش یزدی برابر با پنجاه سانتی متر است میله ای فلزی به اندازه پنجاه سانتی متر که جهت متر کردن واندازه گیری پارچه از آن استفاده میگردد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

اُزیپو در گویش یزدی یعنی آبِ بی رمق ( آبگوشت بی مزه و بی رمق )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

اُو تَراش در گویش یزدی نوعی قاشق هندوانه خوری که با آن هندوانه را میتراشند برای گرفتن آب آن. ( قاشقی شبیه کفگیر با دسته کوچک وکفی پهن با لبه های کنگر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

انگورِکُمُری یا کُمُلی در گویش یزدی یعنی انگورِ ریش بابا

پیشنهاد
٤

اُو زیرِ پوسِش افتیده ( آب زیر پوستش افتاده ) درگویش یزدی کنایه از کسی هست که سرحال وقبراق شده . کسی که چاق وسرخوش شده باشد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

اُو نباتی در گویش یزدی یعنی آب نباتی ( آب نبات چوبی )

پیشنهاد
٦

سنگ روی بافه ( =دسته کل وگیاه ؛ بافه گندم ) هِشتَن ( =گذاشتن ) در گویش یزدی یعنی نشان کردن دختر جهت نامزدی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

گَنجَه در گویش یزدی به کمد دیواری کوچک گفته میشود

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

دیشُو در گویش یزدی یعنی دیشب

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

اِمشّو در گویش یزدی یعنی امشب

پیشنهاد
٥

در گویش یزدی امر{کسی} سر رفتن: 1. به سرانجام رسیدن کار کسی، عاقبت داشتن کار کسی؛ 2. �امر کسی سر رفتن/ - نرفتن�، کنایه از روبراه بودن یا روبراه نبودن ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

اِمپّسا = اِمبار در گویش یزدی یعنی این دفعه ، این بار

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

اِمالَه در گویش یزدی یعنی تنقیه =تزریق دارو از راه مقعد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

پَمپ در گویش یزدی یعنی تلمبه باد گردن تایر ماشین و دوچرخه و توپ فوتبال

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

پَمبَه در گویش یزدی همان پنبه است

پیشنهاد
٥

الهی پمبه زیر و بالات بکنن: درگویش یزدی بیشتر نفرین است یعنی الهی بمیری و در سوراخهای زیر و بالای تو پنبه بگذارند که اینقدر ادرار و مدفوع نکنی.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

اُللُو دار در گویش یزدی یعنی قِرو فِر ، اَجَق وَجق

پیشنهاد
١١

کیا بیا داشتن در گویش یزدی یعنی اینکه شخص ثروتمندی که برای خودش کسی هست ورفت وآمد زیاد دارد واینکه بین عوام و خواص شهره هست

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

اسم دَر کِردَن در زبان یزدی یعنی مشهور شدن . معرف شدن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

اَسِش در گویش یزدی یعنی اصلا = ابدا

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

اُسسُخون در گویش یزدی همان اُستخوان است

پیشنهاد
٦

از لَجِ گازُر تَمبون نجس کردن درگویش یزدی یعنی کنایه ازاینکه برای به زحمت انداختن دیگری خودرا دچار بلا وزحمت بیشتر کردن ( ( گازُر= رخت شوی ) ) و ( ( ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

چادی شُو در گویش یزدی یعنی چادرشب ( پارچه ای بزرگ که رختخواب را درآن میپیچند )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

جار درگویش یزدی به لوستر = جلچراغ گفته میشود

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

اُوگا در گویش یزدی به طحال گفته میشود

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

باد گاه درگویش یزدی یعنی شَقیقَه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

سَلَفچه درگویش یزدی لَگَن مسی کنگره دار که قدیم زیر آفتابه قرار میگرفت جهت شستشوی دست وصورت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

نوت در گویش یزدی یعنی اسکناس

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

لیتیرُک در گویش یزدی یعنی کوچک و حقیر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

اراذِل بودن در گویش یزدی یعنی پرخاشگر بودن ، رذل و شارلاتون بودن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

اِشکنه سَماوری در یزد غذایی است فوری غذایی ساده مرکب از آب جوش ، پیاز ، روغن گوسفند

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

اِشکنه گُوری ( = گبری ) در یزد غذایی است نسبتا اعیانی مرکب از گوشت چرخ کرده ، سیب زمینی ، پیاز ، روغن گوسفند وآبجوش

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

ایرا او را در گویش یزدی یعنی این طرف آن طرف

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٣

مَمَد درگویش یزدی یعنی مُحّمَد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

اُللُو ( اُ لُّو ) در گویش یزدی یعنی ظاهر ، ابهت، شکل وشمایل ، نما

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

این سَرو بندی در گویش یزدی یعنی در این اوقات ، این وقت و زمان

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

ایسوندَن در گویش یزدی یعنی ستاندن =گرفتن =، اخذ کردن

پیشنهاد
٦

اَیاقِ کسی را جا آوردن در گویش یزدی یعنی به حساب کسی رسیدن وحال کسی را جا آوردن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

اَیّارَه در گویش یزدی یعنی اَلنگو ، دستبند زنانه

پیشنهاد
٦

اَیا خَنجَر خوندن در گویش یزدی یعنی رجز خواندن = مبارزه طلبیدن

پیشنهاد
٦

اُوِ نَخوردَه شِکَم نَبند درگویش یزدی یعنی چیزی که نخورده ای نگو خورده ای ( کنایه : کاری که نکرده ای را گردن نگیر )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

اُولِنگون درگویش یزدی یعنی آویزان ، معلق ، آویخته

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

اُو گوش در گویش محلی یزدی یعنی آبگوشت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

اُوگینه در گویش یزدی یعنی آبگینه = شیشه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

اُو گَز ( آب گَز ) در گویش یزدی یعنی خوب نپختن شلغم ، چغندر یا سیب زمینی تا حد بدطمع شدن آنها

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

اُو گَردون درگویش یزدی یعنی آب گردان ؛ ملاقه بزرگ مسی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

اُوکِردَه در گویش یزدی یعنی خیسانده میوه های خشک ازقبیل برگه زردآلو ، آلو ، آلبالو وغیره برای خوردن مخصوصا به هنگام بامداد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

اُفتُو کورُک در گویش یزدی یعنی غروب آفتاب

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

اُو شُم در گویش یزدی یعنی آویشن