🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



frequent١٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢متداول رایجگزارش
7 | 0
nutritional quality١٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢ارزش غذاییگزارش
2 | 0
sibling١٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢Noun - countable - formal : A brother or sister خواهر یا برادرگزارش
7 | 0
substance abuse١٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢Noun - uncountable : سوء مصرف مواد غیرقانونی مصرف بیش از حد داروهای غیرمجاز، مواد مخدر، الکل و . . . . به طوری که به سلامت فرد آسیب بزند. Drug abuse گزارش
12 | 0
awkward٢٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠١ناآرام و ناراحت معذب ناخوشایند Not relaxed or comfortableگزارش
12 | 0
it's only natural٢٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠١It's normal and as you would expectگزارش
5 | 0
approach٢٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/٠١Approach a problem : به مشکلی رسیدگی کردن مشکلی را حل کردن To deal with a problemگزارش
7 | 0
fail١٩:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٠١I fail to understand/see : نمی تونم متوجه بشم که چرا . . . . . نمی تونم درک کنم که چرا . . . . . گوینده، از این عبارت برای نشان دادن خشم خود از چیز ... گزارش
7 | 0
accommodate١٩:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠١برطرف کردن ( نیاز، اختلاف و . . . . ) برآورده کردن ( نیاز، احتیاج و . . . . )گزارش
18 | 0
podcast١٩:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/٣١Noun - countable : برنامه رادیویی قابل دانلود کردن از اینترنت Verb - transitive : پادکست تولید کردنگزارش
9 | 0
hypothesize١٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣١گمانه زنی کردنگزارش
5 | 0
class monitor١٤:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٣١Noun - countable : مُبصِر کلاس مبصرگزارش
5 | 0
bench player١٤:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/٣١Noun - countable : بازیکن ذخیره ( در تیمهای ورزشی )گزارش
2 | 0
dead link٢١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠Noun - countable : لینک خراب لینک غیرقابل دسترس Orphan link Link rotگزارش
2 | 0
check out page١٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠Noun - countable : درگاه بانکی صفحه ی پرداخت بانکی در یک خرید اینترنتی که در آن خریدار مشخصات حساب، کارت بانکی، رمز دوم، تاریخ اعتبار، رمز CVV2 و . . ... گزارش
2 | 0
basis١٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠On a regular/ daily/ weekly etc basis : هر روز/هر هفته و . . . . Every day/week etc گزارش
7 | 0
black and blue١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠Idiom : سیاه و کبود سیاه و کبود شده Badly bruised به عنوان مثال : The boxer was black and blue after losing the fight.گزارش
5 | 0
file a claim٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩درخواست غرامت کردن از بیمه غرامت خود را از بیمه طلب کردنگزارش
7 | 0
probable٢١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩Noun - countable : بازیکن منتخب ( بازیکنی که احتمالا برای یک تیم ورزشی انتخاب می شود تا به برنده شدن آن تیم در مسابقات درپیش رو کمک کند. )گزارش
7 | 0
customer services٢٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩Noun - uncountable : امور مشتریان خدمات مشتریان بخشی از پرسنل شرکت ها یا کارخانجات که پاسخگوی سوالات احتمالی مشتریان شان بوده و مشکلات احتمالی آنها د ... گزارش
5 | 0
BIN٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩( Verb ( BrE - informal - transitive : دور انداختن چیزی To throw something awayگزارش
9 | 0
stocked٢٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨خوشحال شادمان Happy Delighted به عنوان مثال : You"ve got the tickets to see Rihanna and you want me to be your plus one ? I'm stocked.گزارش
7 | 1
ecstatic٢٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨خوشحال Happy Thrilledگزارش
14 | 0
wind driven rain٢٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨Wind - driven rain باد باران باران بادزده باران همراه با وزش باد ( به طوری که وزش باد موجب کوبیده شدن باران به همه جا گردد. )گزارش
2 | 0
in the event of١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨در صورتِ . . . . . . . در صورتِ بروزِ . . . . . . در صورتِ وقوعِ . . . . . . در واقع این عبارت وقتی استفاده می شود که بخواهیم به دیگران بگوییم در ... گزارش
18 | 1
i lost my cool٠٨:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨Idiom : از کوره در رفتم یهو عصبانی شدم یهو جوش آوردم گزارش
9 | 1
diospyros kaki٢٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦خرمالوی شرقی خرمالوی آسیایی خرمالوی چینی خرمالوی ژاپنی خرمالوی کاکیگزارش
2 | 0
with the compliments of someone٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥Idiom : با آرزوی بهترین ها برای شما، از طرفِ . . . . . با آرزوی بهترین ها، از طرفِ . . . . . . . . با تقدیم احترام، از طرفِ . . . . . . . با احترا ... گزارش
5 | 0
clothes peg١١:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥noun - countable : clothespin گیره چوبی یا پلاستیکی لباس a wooden or plastic object that you use to fasten wet clothes to a clotheslineگزارش
5 | 0
salespeople١٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤Noun - plural : فروشنده ها مسئولین واحد فروش ( اسمِ جمعِ salesperson )گزارش
7 | 0
hard work١٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤Mass noun : a great deal of effort or endurance پشتکار سخت کوشی همت عالیگزارش
16 | 0
courtesy١٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤Adjective : حسن نیت به عنوان مثال : A courtesy call/visit : ملاقات یا تماس تلفنی که مقامات سیاسی کشورهای مختلف جهت نشان دادن حسن نیت خویش به یکدیگر، ... گزارش
7 | 0
cash register١٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤Noun - countable : صندوق پول Till ( BrE )گزارش
5 | 0
bring up٢٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢١فراهم کردن عرضه کردن به عنوان مثال : If you noticed the stock of an item running low, call the stockroom to bring up more merchandise گزارش
5 | 0
run low٢٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢١کاهش پیدا کردن کم شدن موجودی و ذخایر تهی شدن Run short Become depletedگزارش
9 | 0
fly off the shelves٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/٢١به سرعت به فروش رفتن و تمام شدن یک کالا خیلی معروف و مشهور بودنگزارش
2 | 0
fly off٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/٢١Fly off the shelves : به سرعت به فروش رفتن و تمام شدن یک کالا خیلی معروف و مشهور بودنگزارش
5 | 0
fly the flag١٩:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢١رفتار کردن به سبکی که نشان دهد شما به کشور/سازمان/شرکت و . . . . افتخار می کنید.گزارش
2 | 0
go over١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠۱ - به دقت فکر کردن درباره چیزی ۲ - جستجو یا امتحان کردن چیزی با دقت بسیار ۳ - تکرار کردن چیزی ( به منظور توضیح دادن آن یا اطمینان یافتن از درستی آن ... گزارش
21 | 0
go over well١٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠( also go over big AmE ) ( AmE ) if something goes over well, people like itگزارش
2 | 0
save it٠١:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٩ساکت شو !!! دهنت را ببند!!! خفه شو!!!گزارش
2 | 0
pressure٢٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٨Pressure someone into doing something کسی را مجبور به انجام کاری کردن ( با به وجود آوردن این احساس در آنها که انجام آن کار، وظیفه ایشان است. ) Press ... گزارش
5 | 1
drive around١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٨Pherasal verb : بی هدف رانندگی کردن شخصی را سوار وسیله نقلیه کردن و به مقصد رساندنگزارش
2 | 0
overexpose١٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٨Verb - transitive : در رسانه های عمومی ( تلویزیون، روزنامه و . . . ) بیش از حد حضور پیدا کردن ( به طوری که تمایل مردم به سمت موضوع و در نتیجه شهرت آن ... گزارش
0 | 0
business studies١٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٨Noun - uncountable : مطالعات تجاری a course of study on economic and financial subjects and managing a businessگزارش
7 | 0
track١٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٨Track money : دخل و خرج را ثبت و بررسی کردن ( به منظور اصلاح رفتارهای غلط در هزینه کرد و جلوگیری از هزینه کردن پول در موارد غیرضروری و توانایی پس اند ... گزارش
9 | 1
practical١٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٨Noun - countable - BrE : امتحان عملی ( در مقابل با امتحان کتبی )گزارش
12 | 1
keyboarding١١:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/١٨Noun - uncountable : تایپ وارد کردن اطلاعات درون کامپیوتر به کمک صفحه کلید و تایپ نمودن کلمات گزارش
5 | 1
early people١٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٨انسان های اولیه نخستین یانگزارش
2 | 1
chronological order١٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٨مبتنی بر تاریخ وقوع ترتیبی Historical Sequential گزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده