مهدی صباغ

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



spin out٠٦:٠٦ - ١٤٠٠/١١/٢٥Phrasal verb : 1 - spin something out ( British English ) به درازا کشاندن چیزی بیش از حد نیاز طولانی تر کردن کاری بیش از اندازه لازم Drag out به ... گزارش
0 | 0
fall for١٥:٥٤ - ١٤٠٠/١١/٢٤Phrasal verb - informal : Fall for something به محض دیدن یک مکان، عاشق آن شدنگزارش
0 | 0
fair enough٠٩:١٨ - ١٤٠٠/١١/٢٤idiom - informal : used to say that something is reasonable or fair منطقیه منصفانه است قابل قبوله عادلانه است به عنوان مثال : 1 - A: I'll wash the d ... گزارش
2 | 1
no time like the present٠٨:٥١ - ١٤٠٠/١١/٢٤idiom : there is no time like the present now is the best time to do something, not in the future الان بهترین موقعه الان وقتشه الان بهترین وقت انجام ... گزارش
2 | 0
nothing personal٠٨:٣٢ - ١٤٠٠/١١/٢٤idiom : to be nothing personal شخصی نیست قضیه اصلا جنبه شخصی ندارد ( برای موقعی استفاده می شود که گوینده قصد دارد مطلبی را بدون آنکه جنبه توهین آم ... گزارش
5 | 0
thatched٠٨:١٤ - ١٤٠٠/١١/٢٤Adjective : a thatched roof is made with dried straw, reeds, leaves etc سقف ساختمان پوشیده شده از گیاهان خشک، حصیر، برگ درختان و . . . . . سقف کاهگِ ... گزارش
2 | 0
holiday cottage٠٧:٤٦ - ١٤٠٠/١١/٢٤Noun - countble - British English : خانه ی کوچک در اطراف شهر، که مالکان آن ( یا کسانی که برای مدت کوتاهی آن را اجاره می کنند ) در روزهای تعطیل از آن ... گزارش
2 | 0
cottage٠٦:٣٩ - ١٤٠٠/١١/٢٤Noun - countable : a small house in the country خانه کوچک در اطراف ( حومه ) شهر به عنوان مثال : It was with these thoughts that I returned alone to ... گزارش
18 | 0
firing squad٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/١١/٢٣Noun - countable : جوخه اعدام جوخه آتش گروهی از سربازان مسلح که وظیفه آنها شلیک کردن و کشتن مجرمینی است، که به اعدام محکوم شده اند. به عنوان مثال : ... گزارش
7 | 0
saliva١٣:١٢ - ١٤٠٠/١١/٢٣Noun - uncountable : Spit بزاق آب دهان تُف به عنوان مثال : The baby could not keep the saliva from dripping out of its mouthگزارش
0 | 0
overexcite٠٩:٣٨ - ١٤٠٠/١١/٢٣Verb : به شدت هیجان زده شدن به شدت تحریک شدن جَوگیر شدن به عنوان مثال : playing an active game can overexcite childrenگزارش
0 | 0
orchard٠٩:٠٠ - ١٤٠٠/١١/٢٣Noun - countable : باغستان باغ میوه به عنوان مثال : Her black bicycle is leaning against the orchard fenceگزارش
5 | 0
run a red light٠٨:٤٧ - ١٤٠٠/١١/٢١Phrase - mainly American informal : Run a light از چراغ قرمز رد شدن ( بدون توجه به آن )گزارش
0 | 0
dress up٢٠:١٢ - ١٤٠٠/١١/٢٠Phrasal verb : Dress something up تزیین کردن چیزی را جذاب تر و زیباتر کردن به عنوان مثال : It was the old offer dressed up as something newگزارش
5 | 0
call the shots٢١:١٢ - ١٤٠٠/١١/١٨Phrase : Call the tune Be in charge مسئول بودن ابتکار عمل را در تصمیم گیری برای انجام کاری به دست گرفتن تصمیم گیرنده نهایی بودن به عنوان مثال : we b ... گزارش
5 | 1
cane flask٠٩:٤١ - ١٤٠٠/١١/١٨Noun - countable : Walking cane flask عصای دارای جای ( فلاسک ) مخفی برای حمل مشروبات الکلی ( در سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳ میلادی که هرگونه، تولید، فروش، و ... گزارش
0 | 0
heavy hitter١٩:٣٤ - ١٤٠٠/١١/١٧Noun - countable : ۱ - شخص یا شرکتی که قدرت زیادی به خصوص در تجارت یا سیاست دارد. ۲ - بازیکن بیسبالی که خیلی محکم به توپ ضربه می زند. ۳ - شخص یا سا ... گزارش
0 | 0
let out١٩:٢٦ - ١٤٠٠/١١/١٧Phrasal verb : to make a piece of clothing wider or looser, especially because it is too tight گشاد کردن لباس به عنوان مثال : Can this skirt be let ... گزارش
0 | 0
take in١٩:٢١ - ١٤٠٠/١١/١٧Phrasal verb : to make a piece of clothing fit you by making it narrower تنگ کردن لباس به عنوان مثال : This dress need to be taken in at the waistگزارش
0 | 0
give it a shot١٨:٥٧ - ١٤٠٠/١١/١٧Idiom : Give ( something ) a shot Give it a go To try to do ( something ) امتحان کردن آزمایش کردن کاری را به صورت آزمایشی انجام دادن به عنوان مثا ... گزارش
0 | 0
give it a go١٨:٤٩ - ١٤٠٠/١١/١٧Idiom : To try doing something ( انجام دادن کاری را ) امتحان کردن به عنوان مثال : She's been thinking about learning to fly for many years, and she ... گزارش
0 | 0
with your leave٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/١١/١٥Phrase - formal : By your leave با اجازه ی شما به عنوان مثال : And finally, with your leave, I'll sit down and satisfy my cravings of to - day, and ... گزارش
0 | 0
by your leave٢٣:٢٠ - ١٤٠٠/١١/١٥Phrase - formal : With your leave با اجازه ی شما به عنوان مثال : But with your leave, friend, I shall take a cut through the woods until we have le ... گزارش
0 | 0
as smart as a whip٢١:١٠ - ١٤٠٠/١١/١٥Phrase - informal - mainly North American : Smart as a whip خیلی باهوش کسی که گیرایی بالایی دارد و مطالب را به سرعت درک می کند. به عنوان مثال : He' ... گزارش
0 | 0
cocktail dress١٧:١٨ - ١٤٠٠/١١/١٥Noun - countable : لباس شیک و مناسب برای مهمانی ها و مناسبت های اجتماعی که معمولا کمی زیر یا بالای زانو قرار میگیرد. به عنوان مثال : The actress wo ... گزارش
2 | 0
take a risk١٧:١٠ - ١٤٠٠/١١/١٥Phrase : دل را به دریا زدن خطر کردن ریسک کردن ادامه دادن کاری ( علیرغم دانستن اینکه احتمال وقوع اتفاقات ناخوشایند وجود دارد. ) به عنوان مثال : Don' ... گزارش
0 | 0
spoil sb's appetite١٥:١٨ - ١٤٠٠/١١/١٤Phrase : اشتهای کسی کور شدن اشتهای کسی را کور کردن Ruin someone's appetite به عنوان مثال : Don’t have any more chocolate – it’ll spoil your appetiteگزارش
2 | 0
hit the roof١٠:٤٩ - ١٤٠٠/١١/١٤مترادف با hit the ceilingگزارش
0 | 0
commerson's dolphin١٥:٠٤ - ١٤٠٠/١١/١٢Noun - countable : دلفین راسویی ( گونه ای از دلفین های کمیاب که بدنشان به رنگ سیاه و سفید است و در اطراف جزایر فالکلند، آرژانتین زندگی می کنند. نام ه ... گزارش
0 | 0
get shot of٢٠:١٥ - ١٤٠٠/١١/١٠Phrase - informal British : Get shot of somebody / something از شر چیزی یا کسی خلاص شدن Get rid of Dispose of به عنوان مثال : For the last 18 months ... گزارش
0 | 0
step on someone's toes١٦:٠٥ - ١٤٠٠/١١/٠٩Idiom - informal - US : انجام دادن کاری که باعث ناراحتی و یا توهین به دیگران شود. به عنوان مثال : You might step on some important people's toes wi ... گزارش
0 | 0
bring your a game٢٣:٠٢ - ١٤٠٠/١١/٠٨Idiom : Bring your A - game تمام تلاشت را بکن Do your best به عنوان مثال : They play really well, and you have to bring your A - game at all times t ... گزارش
2 | 0
hold still٢٢:٤٥ - ١٤٠٠/١١/٠٨Phrasal verb : تکان نخوردن ( کسی یا چیزی از سرجایش ) ثابت ماندن به عنوان مثال : Can't you hold still for a second?گزارش
2 | 0
lemur٢٢:٣١ - ١٤٠٠/١١/٠٨Noun - countable : لیمور ( جانوری شبیه میمون با دُمی بلند ) میمون لیمور به عنوان مثال : Prosimians, such as the nocturnal mouse lemur of Madagascan ... گزارش
0 | 0
angel shark٢٢:٢٤ - ١٤٠٠/١١/٠٨Noun - countable : کوسه فرشته کوسه ای پهن ( شبیه سفره ماهی ) که کف دریا خود را زیر ماسه ها پنهان کرده و به ناگهان به سایر ماهی ها حمله کرده و آنها را ... گزارش
0 | 0
before it's too late١٧:١٩ - ١٤٠٠/١١/٠٨قبل از اینکه خیلی دیر بشه. . . . . قبل از اینکه دیگه زمانی برات باقی نمونه. . . . به عنوان مثال : Pay your tax before it's too lateگزارش
0 | 0
on red alert١٦:٥٧ - ١٤٠٠/١١/٠٨Idiom : آماده بودن برای رویارویی با یک موقعیت خطرناک به عنوان مثال: During the extremely dry weather, the firefighters were on red alert .گزارش
0 | 0
joke's on you١٦:٣٦ - ١٤٠٠/١١/٠٨Idiom : خیت شدی!! کِنِف شدی!! برای توصیف موقعیتی استفاده می شود که در آن شخصی سعی می کند دیگران را به دردسر بیاندازد ( مثلا آنها را فریب بدهد یا باعث ... گزارش
2 | 1
who asked you١٦:٢٩ - ١٤٠٠/١١/٠٨Informal - impolite : کی از تو نظر خواست؟؟ کی نظر تو رو پرسید؟؟ ( وقتی کسی نظرش را درباره ی چیزی بیان میکند، در حالی که شنونده از او نخواسته بوده تا ... گزارش
0 | 0
reminisce١٦:١٢ - ١٤٠٠/١١/٠٨Verb - intransitive : فکر کردن یا صحبت کردن درباره خاطرات خوب و شیرین گذشته به عنوان مثال : a group of former students reminiscing about their colle ... گزارش
0 | 0
a touch over١٦:٠١ - ١٤٠٠/١١/٠٨More than بیش از بیشتر از به عنوان مثال : It took a touch over 3 hours to get hereگزارش
0 | 0
touch down١٤:٤٤ - ١٤٠٠/١١/٠٨Phrasal verb : ۱ - فرود آمدن هواپیما، هلیکوپتر و . . . . . بر روی زمین به عنوان مثال : The plane finally touched down at Heathrow airport around mid ... گزارش
5 | 0
pop quiz٠٩:٥٦ - ١٤٠٠/١١/٠٧noun - countable - North American : آزمون کوتاهی که معلم بدون هیچ هشداری از دانش آموزانش میگیرد تا بررسی کند که آیا آنها درس خوانده اند یا نه. آزمون ... گزارش
2 | 0
motorcycle footrest٠٨:١٢ - ١٤٠٠/١١/٠٧noun - countable : footrest motorcycle pegs رکاب جاپایی قطعه ای در دوطرف موتورسیکلت ها که پاها بر روی آن قرار می گیرند.گزارش
0 | 0
lawnmower parents٠٧:٤٤ - ١٤٠٠/١١/٠٧idiom : والدین جاده صاف کن والدین مشکل حل کن ( والدینی هستند که به دنبال حذف همه موانع از سر راه کودک شان می باشند تا او هیچ درد، شکست یا ناراحتی را ... گزارش
0 | 0
dream of٢٠:٢٢ - ١٤٠٠/١١/٠٦dream of doing something : آرزو داشتن ( درباره چیزی، به خصوص در مواقعی که احتمال دستیابی به آن آرزو بعید به نظر می رسد. ) به عنوان مثال : i have al ... گزارش
5 | 0
motorcycle peg١٩:٢٨ - ١٤٠٠/١١/٠٦noun - countable : footrest motorcycle footrest رکاب جاپایی قطعه ای در دوطرف موتورسیکلت ها که پاها بر روی آن قرار می گیرند.گزارش
0 | 0
footrest١٩:٢٦ - ١٤٠٠/١١/٠٦noun - countable : motorcycle pegs motorcycle footrest رکاب جاپایی قطعه ای در دوطرف موتورسیکلت ها که پاها بر روی آن قرار می گیرند.گزارش
0 | 0
bulldozer parents١٩:٠٣ - ١٤٠٠/١١/٠٦idiom : والدین جاده صاف کن والدین مشکل حل کن ( والدینی هستند که به دنبال حذف همه موانع از سر راه کودک شان می باشند تا او هیچ درد، شکست یا ناراحتی را ... گزارش
0 | 0
snowplow parents١٩:٠٠ - ١٤٠٠/١١/٠٦idiom : والدین جاده صاف کن والدین مشکل حل کن ( والدینی هستند که به دنبال حذف همه موانع از سر راه کودک شان می باشند تا او هیچ درد، شکست یا ناراحتی را ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده