پیشنهادهای علی ضمیری حسین زاده (١٥١)
امارت ابوظبی امارت دبی امارت شارجه امارت عجمان امارت فجیره امارت راس الخیمه امارت ام القوین امارات متحده عربی
امارت دبی
علی ولی الله
جاذبه زمین
کوه آن است
جست و جو
دختر سفید روی خوش بو
این مورد ناقصی که مشاهده می کنید یک دلیلی دارد. یا مثلا یکی از گفتن حقیقت تفره میره به اطلاعات ناقصی که بروز داده میگیم نیم کاسه به اصل ماجرا میگیم ...
سرگذشت
غم ها راُ از بین برد
تهویه
فیسل نانی شبیه باگت. فیسله پیدا کردن یعنی حالا اونی که دوست داشتم نشد ولی هی اینم بد نیست.
جانشین
به تقی وا ندی
منظور نمک زار و زمین های سنگلاخی و کوهستانی، زمین هایی با خاک اسیدی یا قلیایی شدد، زمین های باتلاقی و غرقابی، زمین های یخ زده یا مناطق قطبی نیست
حکم : لم منفی کننده یزرع کشاورزی در زمان حال
بدون پوشش گیاهی
محل مانند بلا مَحلَکَ بلا
خارج
هاَوایی
ساَندویچ
فاَکتور
ناُن
قاَل
واَلی
حاَکم
داَم
توماَن
داَخل
باِزرگان
اِداَرِه
اَمین
نهاَد
نداَر
گداَ
داَراَ
باَزرگان
عرشیاَ
مکاَن
گاَه
مقاَم
مباَشر
قاَیم
کار گَزاَری
ستاَیشگر
شاَکِر
حق گزاَر
سپاَسگزار
ساَلِم
آماَن
خداَحاَفظ
گراَییدن
تماَیُل
علاَقهِ
املاَک
سیگاَر
جاَناَ
قراَول
حاَفظ
کاربراَن
آفریدگاَر
نهاَن
باَطن
ظاَهر
پیداَ
آشکاَر
فاَحش
زباَنزد
افساَن
داَستاَن
رُماَن
اناَر
انعاَم. حق مالی دریافت شده بابت چهارپا
احساَن
اکراَم
احتراَم
فساَد
تباَهی
تباَه
جهت
زودپخت
مکان خالی از جاندار
غیرقابل کشت است
کلمه ای است عربی، قَدَرَ
اِنقدر بوده که شده این قدر
اشاره به مصداقی با اسم اشاره این
انقد وجوه ؛ نقدترین پولها اشاره به مثالی از مصداق مورد نظر گوینده
ترکیب دو اسم اشاره فارسی ( آن/اِنَ ) با کلمه ی عربی قد شده است قراردادی برای اشاره به این و آن
من شنیدم گفتند اِنَ برای اشاره به نزدیک.
کلمه ای قراردادی
گهر کردار یا گفتار دیدم به وَژد آمدم
یا وجُد اینگونه برداشت کردم
vajd، وَجِد، به صورت جدی برداشت کردم
داَشدن
کلمه قَدِّ را به معنی مشابه برداشت کردم
کلمه ها برای صفت نقش جمع را هم بازی می کند زخرفها، بهتر ها، نیک ها و. . .
حتی اذا اخذت الارض زخرفها اذا اشاره به زمان حال اخذت گرفتی : تو گرفتی رسول الله محمد خطاب به قوم عرب : همین زمین شما عالی است
سَرف، اسراف کلماتی هستند متناسب رفتار های زیان آور متضاد آن قَصد و اقتصاد است
اسم یک جایگاه
حال جا
حال
واو تاَکید احد
نسب با ت ضمیر به معنی اصل تو
فعل مورد پسند شخص الحق هم نام می گیرد.
اَلاحق : نتیجه
نقل فاعل اَ = درحال نقل کننده
فِعل است
معنی نزدیک گواه
شُهادت : شُهُد تو
شَهادت : علت فوت تو
کنش
تاَکید و تاَیید
فاعل
فعل
اجراییه
استفاده برای اشاره
پنهان کننده ی داغ لب از نامحرم
تو مانند گیاه برای من فایده داری
ی نسبت با حال = زمان فعل اشخاص را گویند.
برای اشاره است معادل این و آن
در شروع جمله ای که معادل مصداق است
اگر شرط و چه مقدمه ای عامیانه برای جمله ی شرطیه
برای اشاره به مصداقی خارج از موضوع
لطفا مگر را از معانی فقط بردارید. فقط استفهام انکاری اشاره به مصداق دارد.
واقعی تو
شخص تو : با هر صفتی چه کرم چه رفع چه عیب چه حسن
متمرکز
به حملات جن ها جنون گویند
بارثاوا barsava
دانُش به نظر من
اساسنامه
زمان حال گوینده
ماندن
ماندِم
اسم مفعول متقرب ماده ۹۳۸ قانون مدنی اسلامی وارث متقرب به مادر
جرم به معنی بزه و جسم در کنار تقصیر و جنایت به کار رفته. نظر اینجانب : پیدایش ماهیت حقوقی در انجام تخلف را گویند جرم. خلف، خلاف، تخلف و متخلف واژگا ...
عدم انطباق لفظ با معنی. معنی به معنای محتوا
رایانه نامه
اجماع مسلمان
بدهدار
سیاه سیرت
مصداق و یا مفهوم
مطروحات می تواند مفاهیم و یا مصادیق باشد
موضوعات، مصداق ها
مصداق
مصداق
طرح کننده، اسم فاعل
آخر تو
قیام تو
طلبدار
self معنی نمی دهد