ستاره جدی . ( اسم ) ۱ - آ هنگ آواز . ۲ - بصورت پسوند در نامهای آهنگهای موسیقی بکار رود : سهگاه چهارگاه .
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. )۱ - آهنگ ، آواز.۲ - (پس . )به صورت پسوند در نام های آهنگ های موسیقی به کار رود: سه گاه ، چهارگاه . ۱ - (پس . ) علامت اسم زمان که در آخر کلمه درمی آید مانند شامگاه صبح گاه ، و علامت اسم مکان نیز می باشد مانند دانشگاه ، آرامگاه . ۲ - (اِ. ) زمان ، وقت . ۳ - عصر، دوره . [ په . ] (اِ. ) ۱ - تخت شاهی ، سریر. ۲ - مسند. ۳ - جا، مکان . ۴ - بوتة زرگران .
فرهنگ عمید
۱. وقتی، زمانی، هنگامی. ۲. بعضی اوقات، گاه گاهی. ۳. (اسم ) وقت، زمان، هنگام. ۴. زمان (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): بامگاه، شامگاه، سحرگاه. ۵. مکان (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): بزمگاه، پرستشگاه، رزمگاه، کشتارگاه، لشگرگاه. ۶. (اسم ) [قدیمی] فصل، موسم. * گاه از گاه: [قدیمی] = * گاه گاه * گاه به گاه: = * گاه گاه * گاه گاه: بعضی اوقات. * گاه وبیگاه: ۱. وقت و بی وقت. ۲. [قدیمی] همه وقت. ظرفی که در آن سیم وزر ذوب می کردند، بوتۀ زرگری: شهان به خدمت او از عوار پاک شوند/ بدان مثال که سیم نبهره اندر گاه (فرخی: ۳۴۳ ). ۱. جا، مکان. ۲. [قدیمی] تخت پادشاهی: به گیتی بهی بهتر از گاه نیست / بدی بتّر از عمر کوتاه نیست (فردوسی: ۸/۳۷۳ ).
فرهنگستان زبان و ادب
{chron} [زمین شناسی] واحد کوچکی از زمان زمین شناختی که معادل واحد گاه چینه نگاشتی کرونوزون (chronozone ) است
حد، کمال، نقطه، عصر، دوره، گردش، نوبت، ایست، فرجه، پایان، منتها درجه، روزگار، زمان، مرحله، مدت، وقت، طمی، موقع، مدتی، گاه، نتیجه غایی، قاعده زنان، جمله کامل، نقطه پایان جمله، دوران مربوط به دوره بخصوصی
فارسی به عربی
فترة , وقت
پیشنهاد کاربران
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. ... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
گاه = خانه =محل سکونت = منزلت= مقام درگاه= درب خانه بارگاه= برگاه=بر گاه= جلو خانه بَر= جلو پیش گاه= پیشِ خانه = پیشخانه= پیش خان
گاَه
حال
خود وازه گاه برابر گه و گاهی می باشد. اما گاه می تواند پسوند هم باشد: واژه گاه=جایی برای واژه نمونه: چراگاه:جایی برای چرا ( چمنزار )
قاه یا گاه قاه در قاهر با انسجام مفهومی مشاهده میشه مترادف قاهر: پیروز، چیره، غالب، فاتح، قهار، مستولی، مسلط، منصور، ناصر متضاد قاهر: مقهور گاه در همین ساختار مفهومی به تخت پادشاهی تبدیل شده ... [مشاهده متن کامل]
ز گنجه چون بسعادت نهاد روی براه فلک سپرد بدو گنج و ملک و افسر و گاه. رودکی از این دیوزاده یکی شاه نو نشانند با تاج بر گاه نو. فردوسی. و در ادامه به معنی محل و جای هرچیزی با پسوند تبدیل شده . . فصل، موسم، وقت، زود، تخت، سریر، کرسی، جا، مقام، مکان، آواز، آهنگ پسوند نام مانند چراگاه آزمایشگاه پالایشگاه کشتارگاه دانشگاه خردایشگاه زایشگاه آموزشگاه آسایشگاه
نشست از بر گاه جادو پرست و نه چادر پرست - وزان جادوان کاندر ایوان بدند همه نامور نره دیوان بدند سرانشان به گرز گران کرد پست نشست از برگاه جادوپرست
بابا کشتی ما رو با آکمک ترکی آخه ریشه تراشی میخای کنی از چندتا کلمه چرت دیگه کمک بگیر نمیشه که تمام زبان فارسی از ریشه آکمک ترکی بشه شل مغز
( گاه ) به چمِ ( جا ، مکان ) و ( پسوند مکانی ) ، در زبان اوستایی به دیسه یِ ( گاتو ) بوده است؛ چنانکه در رویه 5 از Avestan Architecture: A Descriptive Etymological Lexicon آمده است:
گاه گاه یک واژه کهن وز دوره شاه جمشید پیغمبر میباشد. ما دو زبان داریم. ۱: زبان سوری و یا خورشید پرستی. ۲: زبان جمشیدی ( پارس/پارسی ) . زبان سوری iPhone 4 زبان جمشید ( پارس ) iPhone 5 ... [مشاهده متن کامل]
گاه یک واژه جمشیدی و یا پارسی است. زبان پارسی سره و یا پارسی کهن از دو سو خوانده میشود. گاه 🔄 آگ آگ = آتش 🔥 گاه = آتش 🔥 گاه = مواد سوخت زندگی. گاه = تکت سفر زندگی. گاه، وقت، Time = 🔥 آدمی پا بند گاه نیست و گاه وجود ندارد. گاه از شور خوردن ما زایش دیده و پیدا میشود. ما گاه را پیدا میکنیم. ما جاودانه هستیم و جاودانگی به گاه نیاز ندارد و در جاودانگی گاه به کار نمی آید. گاه = آتش آتش = شور آدمی و زندجانان. شور = شه، ور شه = خوب ور = در، دروازه شور = دروازه خوبی. از شور یک زندجان بلیون چیز دیگر زایش میکند. از همین شور است که هستی بیشتر از سرعت نور در حال گسترش است و میباشد. گاه = آتش آتش = شور شور = زنده، زندگی. گاه به دست می آید. گاه همین شور ما است و شور خوردن ما به دست خود ما است. دستگاه = دست و گاه دستگاه = TimeMachine آتش افروختن در دست ما است. شور خوردن ما در دست خود ما است. گاه هم در دست ما است. دستگاه گاه = 🔥
گاه گاهی یعنی نیم از وقت که تعین نشده باشد انجام آن تعین دقیق تاریخ یا روز ویا هم ساعت نشده باشد یعنی وقت بی وقت یعنی شب یا روز یعنی پیش از چاشت یا بعد از چاشت یعنی صبح یا شام معلوم نیست یا تعین نشده زمان معینه را گویند
سلام درپاسخ به کاربری که با دومینو خیالی والگوریتمی که اجنه از فهم آن انگشت بر دهان میمانند واژه پارسی گاه را به آکماک نسبت میدهد. بایدپرسیدچرااین قصه را وارونه نمی انگارد؟ ویاچرا به تصحیح واژه نامه دهخدا ... [مشاهده متن کامل]
ومعین نمیپردازد؟ اینهاکه استعدادهویت جویانه ای درتشریح خوابهای آشفته دارند، مییاست بیشترموردمراقبت قرار گیرند!! 😃
گاه: در پهلوی گاس gās بوده است. ( ( چو خورشید بر گاه بنمود تاج زمین شد به کردار تابنده عاج ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 223. )
گاه در مصر بود، گاه در استانبول و. . . گاه: بعضی اوقات
گاه در لحظه های تنهایی لحظه های هراس وبیم وامید
پسوند نام مانند چراگاه آزمایشگاه پالایشگاه کشتارگاه دانشگاه خردایشگاه زایشگاه آموزشگاه آسایشگاه