ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (١,٢٥٩)

بازدید
١,٢٧٨
تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In order to radicate the status in the new era, the content, style, concept and the related flied of television were regulated actively, which expresses some new characters and trend.
دیدگاه
١

برای تثبیت وضعیت در عصر جدید، محتوا، سبک، مفهوم و حوزه های مرتبط تلویزیون بطور فعال تنظیم شد که ویژگی ها و روندهای جدیدی را نشان میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The high prestige of the premier is radicated in the hearts of the people.
دیدگاه
١

کلمه Radicate این فعل به معنای ریشه دواندن، تثبیت شدن و مستقر شدن است. در انگلیسیِ مدرن، برای بیانِ ریشه دار کردن یا تثبیت کردن، کلمه ی Eradicate ( ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In order to radicate the status in the new era, the content, style, concept and the related flied of television were regulated actively, which expresses some new characters and trend.
دیدگاه
١

استفاده از فعل Radicate اغلب در متون آکادمیک یا ترجمه های غیردقیق دیده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Very much beautiful eyebrow has in the winter change raddled habit, especially the makeup of eye ministry, everyday cannot little.
دیدگاه
٣

این کلمه بار منفی زیادی دارد. آن را برای توصیف پیریِ معمولی به کار نبریم، بلکه زمانی استفاده کنیم که میخواهیم تأکید کنیم فرد بر اثر سبک زندگی بد، فشا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I hate my dark pouches, I hate my red hair and I always think I'm raddled when I see myself on screen.
دیدگاه
١

درباره Raddled این کلمه ریشه در قرن هفدهم دارد و در اصل بوسیله ای اشاره دارد که برای نشان کردن گوسفندان استفاده میشد ( رنگِ قرمز یا همان Rudd ) . با ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I hate my dark pouches, I hate my red hair and I always think I'm raddled when I see myself on screen.
دیدگاه
٢

من از پف های تیره زیر چشمم متنفرم، از موهای قرمزم متنفرم و همیشه وقتی خودم را روی صفحه نمایش می بینم، فکر میکنم که ظاهری تکیده دارم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Very much beautiful eyebrow has in the winter change raddled habit, especially the makeup of eye ministry, everyday cannot little.
دیدگاه
٢

( ترجمه به انگلیسیِ روان تر ) : ابروهای بسیار زیبا در زمستان عادتِ فرسوده ( آسیب دیده ) پیدا میکنند، مخصوصاً آرایش چشم که هر روز نمیتوان آن را نادیده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He has got a raddled radio.
دیدگاه
٢

او یک رادیوی قراضه ( فرسوده/از کار افتاده ) دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He makes a living ghostwriting the autobiographies of raddled showbiz veterans.
دیدگاه
٢

او از طریق نوشتن خاطرات کهنه سربازانِ ( پیشکسوتانِ ) فرسوده و از رونق افتاده ی دنیای نمایش، امرار معاش میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Miss Jarman stood back, a slight smile on her raddled face.
دیدگاه
٢

خانم جارمن عقب ایستاد، با لبخندی خفیف بر چهره ی تکیده اش.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Her face in the mirror looked raddled, eyes wild and angry and pained, mouth set.
دیدگاه
٠

کلمه Raddled این صفت به معنای فرسوده، تکیده، خسته و آشفته است و معمولاً برای توصیف چهره یا وضعیتی به کار میرود که بر اثر پیری، بیماری، خستگی مفرط یا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Her face in the mirror looked raddled, eyes wild and angry and pained, mouth set.
دیدگاه
١

صورتش در آینه تکیده و فرسوده به نظر میرسید، چشمانش وحشی، خشمگین و دردمند بود و دهانش به حالتی سفت و فشرده درآمده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods of exploring the real number roots of a real coefficient polynomial function are procedurally given.
دیدگاه
١

درباره Real Number و کاربردهای آن این مورد چالش برانگیزترین است زیرا یک عبارت واحد، دو دنیای متفاوت دارد:

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The real number is converted either to fixed or scientific format.
دیدگاه
١

عدد حقیقی یا به فرمت ثابت و یا به فرمت علمی تبدیل میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The question of the logical structure of the real number system was faced squarely.
دیدگاه
١

مسئله ساختار منطقی سیستم اعداد حقیقی به صراحت مورد بررسی قرار گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods of exploring the real number roots of a real coefficient polynomial function are procedurally given.
دیدگاه
١

روش های جستجوی ریشه های حقیقیِ یک تابع چندجمله ای با ضرایب حقیقی، به صورت رویه ای ارائه شده اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
From the definition of real number, deduces each basic theory successively, thus proving the equivalence.
دیدگاه
٢

از تعریف عدد حقیقی، هر نظریه پایه یکی پس از دیگری استنتاج میشود، که بدین ترتیب هم ارزی اثبات میگردد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The imaginary is perpendicular to the real number.
دیدگاه
١

بخش موهومی بر عدد حقیقی عمود است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
But experts say the real number is very much higher.
دیدگاه
١

اما کارشناسان میگویند که عدد واقعی ( تعداد دقیق ) بسیار بالاتر است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Several models on genetic algorithm based on real number encoding are established.
دیدگاه
١

چندین مدل الگوریتم ژنتیک مبتنی بر کدگذاری اعداد حقیقی ایجاد شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The acceptability of real number system depends on practice.
دیدگاه
١

پذیرش سیستم اعداد حقیقی به کاربرد ( عمل ) بستگی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The relative errors of real number part and imaginary number part of wave function change periodically between positive and negative numbers.
دیدگاه
١

خطاهای نسبی بخش حقیقی و بخش موهومیِ تابع موج به صورت متناوب بین اعداد مثبت و منفی تغییر میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Danny did a real number on the car.
دیدگاه
١

دنی آسیب جدی به ماشین زد ( ماشین را داغون کرد ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus, while our diagonal procedure will produce some real number, that number will not be a computable number.
دیدگاه
١

بنابراین، در حالی که رویه قطری ما یک عدد حقیقی تولید میکند، آن عدد یک عدد قابل محاسبه نخواهد بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We assumed that E is a real number.
دیدگاه
١

ما فرض کردیم که E یک عدد حقیقی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Of, relating to, or being a real number.
دیدگاه
١

مربوط به، یا ماهیتِ یک عدد حقیقی بودن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
So no real number, positive or negative, squares to produce a negative result.
دیدگاه
٠

عبارت Real Number این عبارت دو کاربرد کاملاً متفاوت دارد: ۱. در ریاضیات: به معنای عدد حقیقی ( اعداد گویا و گنگ ) . ۲. در اصطلاح عامیانه ( Idiom ) : ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
So no real number, positive or negative, squares to produce a negative result.
دیدگاه
١

بنابراین هیچ عدد حقیقی، چه مثبت و چه منفی، با توان دوم نمیتواند نتیجه ای منفی ایجاد کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It believes that the real number of rapes and indecent assaults is between 11000 and 29000.
دیدگاه
١

باور بر این است که عدد واقعی ( تعداد دقیق ) تجاوزها و تعرضات جنسی بین ۱۱۰۰۰ تا ۲۹۰۰۰ است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The second - best job is software engineer, followed by computer systems analyst, biologist and historian.
دیدگاه
١

software engineer مهندس نرم افزار

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The second - best job is software engineer, followed by computer systems analyst, biologist and historian.
دیدگاه
١

second - best دومین بهترین / رتبه دوم

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is no universally accepted way of preparing for a job as a systems analyst.
دیدگاه
١

universally accepted مورد پذیرش همگانی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is no universally accepted way of preparing for a job as a systems analyst.
دیدگاه
١

preparing for a job آماده شدن برای یک شغل

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is no universally accepted way of preparing for a job as a systems analyst.
دیدگاه
١

هیچ روشِ موردِ پذیرشِ همگانی برای آماده شدن برای شغلِ تحلیل گر سیستم وجود ندارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I am applying for the systems analyst position.
دیدگاه
٢

apply for a position برای یک شغل/سمت درخواست دادن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I am applying for the systems analyst position.
دیدگاه
١

من برای این سمتِ شغلیِ تحلیل گر سیستم درخواست داده ام / دارم درخواست میدهم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our definition of a systems analyst is necessarily broad.
دیدگاه
١

necessarily ناگزیر، به طور طبیعی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
١

high performance computing رایانش پربازده / محاسبات با کارایی بالا

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
٠

این عبارت بیشتر شبیه عنوان شغلی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
١

تحلیل گر سیستم های رایانشِ پُربازده در کالج امپریال لندن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It cuts off communication between the systems analyst and the user.
دیدگاه
١

cut off قطع کردن، از بین بردن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sunday night is an uneasy time for systems analyst Tom Santos.
دیدگاه
١

uneasy ناآرام، مضطرب، ناخوشایند این جمله لحن احساسی دارد

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The systems analyst frequently acts as a consultant to a business.
دیدگاه
١

frequently اغلب، به طور مکرر act as عمل کردن به عنوان

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When the system is implemented, the systems analyst may be happy with the system.
دیدگاه
١

implemented پیاده سازی شده، اجراشده

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Terry's tactic was to use the systems analyst for a peer pressure over the programmer.
دیدگاه
١

ساختار جمله کمی غیرطبیعی است و احتمالاً متن اصلی نیاز به بازبینی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He is a systems analyst, and his work is driving him spare at the moment.
دیدگاه
١

drive someone spare خیلی کلافه کردن، از شدت فشار عصبی کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He is a systems analyst, and his work is driving him spare at the moment.
دیدگاه
١

او تحلیل گر سیستم است و کارش در حال حاضر دارد او را از پا درمی آورد / کلافه اش کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Stan, a computer systems analyst, approaches pie in a thoughtful, systematic way.
دیدگاه
١

pie در این جمله مبهم است؛ احتمالاً نام خاص یا بخشی از متن اصلی که جدا افتاده است

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The second - best job is software engineer, followed by computer systems analyst, biologist and historian.
دیدگاه
١

دومین شغلِ برتر، مهندس نرم افزار است و پس از آن تحلیل گر سیستم های رایانه ای، زیست شناس و تاریخ دان قرار دارند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The second - best job is software engineer, followed by computer systems analyst, biologist and historian.
دیدگاه
٠

توضیح: عبارت second - best یعنی دومین گزینه/رتبه برتر بعد از اولی.