ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (٨٠٤)

بازدید
٤٩٩
تاریخ
٥ روز پیش
متن
The wheat is springing up now.
دیدگاه
٠

کلماتی مثل Spring up یا Stagnancy در متون حقوقی، پزشکی، اقتصادی و روزمره معانی کاملاً متفاوتی دارند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The hot water was springing out of the tap.
دیدگاه
٠

آب داغ از شیر بیرون می پاشید.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Tales of the candidate's alleged past transgressions have begun springing up.
دیدگاه
٠

داستان هایی درباره تخلفات ادعایی گذشته کاندیدا شروع به پخش شدن کرده است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The wheat is springing up now.
دیدگاه
٠

گندم ها اکنون در حال روییدن هستند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Oil is springing out from the well.
دیدگاه
٠

نفت از چاه بیرون می زند ( فوران میکند ) .

تاریخ
٥ روز پیش
متن
New towns are springing up to house the increasing population.
دیدگاه
٠

شهرهای جدید برای اسکان جمعیت رو به رشد، در حال شکل گیری هستند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Life has a habit of springing surprises.
دیدگاه
٠

زندگی عادت دارد غافلگیر کند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Opposition groups are springing up like mushrooms.
دیدگاه
٠

گروه های مخالف مانند قارچ ( به سرعت و در تعداد زیاد ) پدیدار میشوند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
New houses were springing up all over the town.
دیدگاه
٠

خانه های جدید در سراسر شهر ساخته میشدند ( رشد میکردند ) .

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Owners of personal computers now are springing up.
دیدگاه
٠

تعداد دارندگان کامپیوترهای شخصی اکنون در حال افزایش سریع است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Play areas for children are springing up all over the place.
دیدگاه
٠

فضای بازی کودکان در همه جا در حال ایجاد شدن است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Fast-food restaurants are springing up all over town.
دیدگاه
٠

رستوران های فست فود در تمام شهر در حال زیاد شدن ( رشد سریع ) هستند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
'Let's go!' he said, springing into action.
دیدگاه
٠

او در حالی که سریعاً دست به اقدام زد، گفت: بیا برویم!

تاریخ
٥ روز پیش
متن
She likes springing surprises on people.
دیدگاه
٠

او دوست دارد مردم را غافلگیر کند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?
دیدگاه
٠

احتمال اینکه این مولکول ها بطور خودبه خودی پدید آیند چقدر است؟

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

او شلوار کتان سفید، کفش های رسمی نوک تیز قهوه ای - سفید و یک پیراهن ابریشمی کژوال زرد پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
This type of sport shirt doesn't button.
دیدگاه
٠

این مدل پیراهن های کژوال دکمه ندارند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Includes: Lunch, Green Fee, Caddy Fee, Locker, Sport Shirt, Caps, drink.
دیدگاه
٠

شامل: ناهار، هزینه استفاده از زمین گلف، هزینه کمک بازیکن ( Caddy ) ، کمد، پیراهن مخصوص گلف، کلاه و نوشیدنی.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He wore a tight yellow sport shirt, and new light trousers.
دیدگاه
٠

او یک پیراهن کژوال زردِ جذب و شلوار روشنِ نو پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Yes. I'm look for a sport shirt.
دیدگاه
٠

بله، دنبال یک پیراهن کژوال ( مدل ورزشی ) میگردم.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was now decently clothed in a "sport shirt, " open at the neck, sneakers, and duck trousers of a nebulous hue.
دیدگاه
٠

حالا لباسش آراسته بود: یک پیراهن کژوال با یقه باز، کفش کتانی و شلوار کتان ( Duck trousers ) به رنگی مبهم.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Often worn with pale, open-necked sports shirts and dodgy cravats.
دیدگاه
٠

اغلب با پیراهن های کژوال رنگ روشن با یقه باز و شال گردن های ( کراوات های ) بدقواره ست میشود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was wearing jeans, a sports shirt and a cardigan.
دیدگاه
٠

او شلوار جین، پیراهن کژوال و یک ژاکت بافتنی پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
A chubby little man in a short-sleeved sport shirt and baggy gray twill pants came out the door.
دیدگاه
٠

مرد کوچکی تپل با پیراهن کژوال آستین کوتاه و شلوار کتان گشاد خاکستری از در بیرون آمد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
A guy in tattered cut-offs and garish sport shirt stands on a rock, brandishing a sword above his head.
دیدگاه
٠

مردی با شلوارک پاره و پیراهنی رنگارنگ و جلف روی تخته سنگی ایستاده و شمشیری را بالای سرش می چرخاند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Matthew had changed from his breeches into slacks and a blue check sports shirt.
دیدگاه
٠

متیو شلوار کوتاه ( بریتچز ) خود را عوض کرده و شلوار پارچه ای و پیراهنی چهارخانه آبی پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Gold bracelet, sports shirt, and a small crucifix dangled from a 24-carat chain round his throat.
دیدگاه
٠

دستبند طلا، پیراهن کژوال و صلیب کوچکی که از زنجیری ۲۴ عیار به گردنش آویخته بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

به پیراهن های دکمه دار با جنس های راحت تر ( مانند کتان یا لینن ) اشاره دارد که برای محیط های غیررسمی یا تفریحی پوشیده میشوند. واژه Sport Shirt در انگ ...

تاریخ
٦ روز پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

او به راحتی میتوانست پهنای شانه های مرد را از زیر پیراهن کژوال ( نیمه رسمی ) سفید و خوش دوختش تشخیص دهد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

واژه Sport Shirt در انگلیسی ( بویژه در متون قدیمی تر یا متون مربوط به مد ) ، لزوماً به معنای لباس های ورزشی مدرن ( مانند تی شرت های پلی استر ) نیست؛ ...

تاریخ
٦ روز پیش
متن
This type of sport shirt doesn't button.
دیدگاه
٠

این مدل پیراهن ورزشی دکمه ندارد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Includes: Lunch, Green Fee, Caddy Fee, Locker, Sport Shirt, Caps, drink.
دیدگاه
٠

شامل: ناهار، هزینه ورود به زمین گلف، هزینه کدی ( کمک بازیکن ) ، کمد، پیراهن ورزشی، کلاه و نوشیدنی.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

او شلوار کتان سفید، کفش های نوک تیز قهوه ای و سفید و یک پیراهن ورزشی ابریشمی زرد پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Yes. I'm look for a sport shirt.
دیدگاه
٠

بله، دنبال یک پیراهن ورزشی میگردم.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was now decently clothed in a "sport shirt, " open at the neck, sneakers, and duck trousers of a nebulous hue.
دیدگاه
٠

او حالا لباس مناسبی به تن داشت: یک پیراهن ورزشی با یقه باز، کفش های کتانی و شلوار کتان به رنگی نامشخص.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
B: And this sport shirt, too.
دیدگاه
٠

ب: و این پیراهن ورزشی را هم ( میخواهم ) .

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was wearing jeans, a sports shirt and a cardigan.
دیدگاه
٠

او شلوار جین، پیراهن ورزشی و یک ژاکت بافتنی پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
A chubby little man in a short-sleeved sport shirt and baggy gray twill pants came out the door.
دیدگاه
٠

مرد کوچک و تپل با پیراهن ورزشی آستین کوتاه و شلوار کتان گشاد خاکستری از در بیرون آمد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He wore a tight yellow sport shirt, and new light trousers.
دیدگاه
٠

او یک پیراهن ورزشی زرد تنگ و شلوار روشن نو پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Matthew had changed from his breeches into slacks and a blue check sports shirt.
دیدگاه
٠

متیو شلوار کوتاه خود را عوض کرده و شلوار پارچه ای و پیراهن ورزشی چهارخانه آبی پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Gold bracelet, sports shirt, and a small crucifix dangled from a 24-carat chain round his throat.
دیدگاه
٠

دستبند طلا، پیراهن ورزشی و صلیب کوچکی که از زنجیری ۲۴ عیار دور گردنش آویزان بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Often worn with pale, open-necked sports shirts and dodgy cravats.
دیدگاه
٠

اغلب با پیراهن های ورزشی رنگ روشن با یقه باز و کراوات های بدقواره پوشیده میشود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

او به راحتی میتوانست پهنای شانه های او را از زیر پیراهن ورزشی سفید و خوش دوختش ببیند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
A guy in tattered cut-offs and garish sport shirt stands on a rock, brandishing a sword above his head.
دیدگاه
٠

مردی با شلوارک پاره و پیراهن ورزشی پرزرق و برق روی تخته سنگی ایستاده و شمشیری را بالای سرش تکان میدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This service is characterized by convenience, speediness, timeliness and safety.
دیدگاه
١

شاخصه های اصلی این سرویس عبارتند از: سهولت در دسترسی، سرعت عملیاتی، به موقع بودن و ایمنی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As a new analytic technique with simpleness, speediness and exactness, near infrared spectroscopy(NIR) is increasingly used in many fields.
دیدگاه
١

طیف سنجی مادون قرمز نزدیک ( NIR ) به عنوان یک تکنیک تحلیلی نوین با ویژگی هایی چون سادگی، سرعت و دقت، به طور گسترده ای در حوزه های مختلف مورد استفاده ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Effectiveness and speediness of the proposed method was demonstrated by simulation results.
دیدگاه
١

کارایی و سرعت روش پیشنهادی، توسط نتایج شبیه سازی به اثبات رسید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Speediness installation, legerty durable, carring expedience, special material, durable concision, completely specification, multi-color, silk-screen stay bar, steel or aluminum .
دیدگاه
١

نصب سریع، دوام طولانی، سهولت در حمل ونقل، ساخته شده از متریال خاص، طراحی بادوام و مینیمال، دارای مشخصات فنی کامل، در رنگ های متنوع، مجهز به میله نگهد ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I was surprised by the speediness of their arrival.
دیدگاه
١

سرعت رسیدن آنها باعث شگفتی من شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Speediness in die closing. Keeping dir safe by low pressure die locking system.
دیدگاه
٠

سرعت بالا در بسته شدن قالب؛ حفظ ایمنی مسیر از طریق سیستم قفل قالب با فشار پایین.