ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (١,٢٥٩)

بازدید
١,٢٧٩
تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our definition of a systems analyst is necessarily broad.
دیدگاه
١

توضیح: necessarily broad یعنی به ناچار/طبعاً گسترده.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I am applying for the systems analyst position.
دیدگاه
٠

من برای موقعیت شغلی تحلیل گر سیستم درخواست میدهم / اقدام کرده ام.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is no universally accepted way of preparing for a job as a systems analyst.
دیدگاه
١

هیچ روشِ موردِ پذیرشِ همگانی برای آماده شدن جهت شغلِ تحلیل گر سیستم وجود ندارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
١

تحلیل گر سیستم های رایانشِ با کارایی بالا در کالج امپریال لندن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
٠

توضیح: این بیشتر شبیه عنوان شغلی است تا یک جمله کامل.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our definition of a systems analyst is necessarily broad.
دیدگاه
١

تعریف ما از تحلیل گر سیستم ناگزیر گسترده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sunday night is an uneasy time for systems analyst Tom Santos.
دیدگاه
١

توضیح: uneasy time یعنی زمان پراضطراب یا ناخوشایند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It cuts off communication between the systems analyst and the user.
دیدگاه
٠

این کار ارتباط میان تحلیل گر سیستم و کاربر را قطع میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The three primary roles of the systems analyst are as consultant, supporting expert, and change agent.
دیدگاه
١

سه نقش اصلیِ تحلیل گر سیستم عبارت اند از: مشاور، کارشناس پشتیبان، و عامل تغییر.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The systems analyst frequently acts as a consultant to a business.
دیدگاه
١

تحلیل گر سیستم اغلب بعنوان مشاور برای یک کسب وکار عمل میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sunday night is an uneasy time for systems analyst Tom Santos.
دیدگاه
١

شبِ یکشنبه برای تام سانتوس، تحلیل گر سیستم، زمانی ناآرام و ناخوشایند است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Terry's tactic was to use the systems analyst for a peer pressure over the programmer.
دیدگاه
٠

توضیح: عبارت peer pressure معمولاً به فشار همسالان/همتایان ترجمه میشود، ولی در این جمله ساختار کمی غیرطبیعی است. احتمالاً منظور این است که تحلیل گر س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When the system is implemented, the systems analyst may be happy with the system.
دیدگاه
١

وقتی سیستم پیاده سازی شود، ممکن است تحلیل گر سیستم از آن راضی باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He is a systems analyst, and his work is driving him spare at the moment.
دیدگاه
١

توضیح: drive someone spare یعنی خیلی عصبی یا کلافه کردن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Terry's tactic was to use the systems analyst for a peer pressure over the programmer.
دیدگاه
١

تاکتیکِ تری این بود که از تحلیل گر سیستم برای اعمال فشار همتایان بر برنامه نویس استفاده کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Stan, a computer systems analyst, approaches pie in a thoughtful, systematic way.
دیدگاه
١

توضیح: واژه ی pie در این جمله احتمالاً یا نام خاص است یا از متن اصلی جدا افتاده و بدون بافت، معنایش روشن نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He is a systems analyst, and his work is driving him spare at the moment.
دیدگاه
١

او تحلیل گر سیستم است و کارش در حال حاضر دارد از پا درمی آوردش / کلافه اش کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Stan, a computer systems analyst, approaches pie in a thoughtful, systematic way.
دیدگاه
١

استن، که یک تحلیل گر سیستم های رایانه ای است، با روشی سنجیده و نظام مند به pie نزدیک میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Each robot is equipped with a pressure detection swith . It will alarm automatically to avoid robot falling down when air pressure is insufficient.
دیدگاه
١

سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض است. مثلاً: تغییر مسیر یا جهت چیزی ( مثلاً تغییر مسیر یک پروژه )

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Btw, I had to swith browsers to even POST this comment.
دیدگاه
١

سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض است. مثلاً: تعویض یا جایگزینی چیزی با چیز دیگری ( مثلاً تغییر شغل یا محل کار )

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The time of talk has been swithed to the afternoon.
دیدگاه
١

سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض استفاده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I have been swithed to a Paris branch.
دیدگاه
١

سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض است. مثلاً: تغییر حالت یا وضعیت چیزی ( مثلاً روشن یا خاموش کردن یک دستگاه )

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
ON/OFF state of intensity model logic swith is defined The pulse width of output light is measured.
دیدگاه
٠

حالت ON/OFF مدل منطق سوئیچ شدت تعریف شده است. پهنای پالس نور خروجی اندازه گیری میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We intend to swith from carton packing to foil wrapping.
دیدگاه
٠

ما قصد داریم از بسته بندی کارتن به بسته بندی فویل تغییر کنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The two swith knives looked very much alike. The jurors could not tell them apart.
دیدگاه
٠

دو چاقوی سوئیچ شباهت زیادی به هم داشتند. هیئت منصفه نمی توانست آنها را از هم تشخیص دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Describes and analyses the unusual swith engagement resistance behaviour, SF6 gas leakage. and residual pressure in hydraulic unit occurred during operation of LW6 switches.
دیدگاه
٠

رفتار مقاومت درگیری غیرمعمول سوئیچ، نشت گاز SF6 و فشار باقیمانده در واحد هیدرولیک در حین کارکرد سوئیچ های LW6 را توصیف و تحلیل میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Special power adjustment swith can achieve arbitrary choice adjustment in the rated power range.
دیدگاه
١

کلید تنظیم قدرت ویژه میتواند در محدوده قدرت نامی، تنظیمات دلخواه را انجام دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You'd better check the swith first.
دیدگاه
١

بهتر است اول سوئیچ را بررسی کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Each robot is equipped with a pressure detection swith . It will alarm automatically to avoid robot falling down when air pressure is insufficient.
دیدگاه
١

هر ربات مجهز به یک کلید تشخیص فشار است. در صورت کمبود فشار هوا، به طور خودکار هشدار میدهد تا از افتادن ربات جلوگیری شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Seting this swith to ON produces a dynamic drum sound while increasing the perceived power of the sound.
دیدگاه
٢

تنظیم این کلید روی حالت ON، صدای درام پویا تولید میکند و قدرت صدا را افزایش میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The horse swithed its tail to drive the flies away.
دیدگاه
١

اسب دم خود را برای دور کردن مگس ها تکان داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Swith on the light.
دیدگاه
١

چراغ را روشن کن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Btw, I had to swith browsers to even POST this comment.
دیدگاه
١

اتفاقاً، من برای ارسال این نظر، ناچار به تغییر مرورگر شدم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The time of talk has been swithed to the afternoon.
دیدگاه
١

زمان گفتگو به بعدازظهر تغییر کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I have been swithed to a Paris branch.
دیدگاه
١

من به شعبه پاریس منتقل شده ام.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Fashionable style, figuring cutting, shows perfect body curve, sylphlike and charming lady is you.
دیدگاه
٠

در ترجمه های ارائه شده، sylphlike به معنای لاغراندام، زیبا و ظریف استفاده شده است. این واژه معمولاً برای توصیف افراد یا چیزهایی استفاده میشود که دارا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Eight sylphlike forms and eight pairs of dainty, twinkling feet and ankles.
دیدگاه
١

سیلف یک موجود افسانه ای است که بعنوان یک زن زیبا و ظریف توصیف میشود. واژه sylphlike به معنای شبیه سیلف یا دارای ویژگی های سیلف است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Roundspringy butt usually highlights your sylphlike figure.
دیدگاه
١

ران های گرد و فنری معمولاً شکل ظریف و زیبای سیلف مانند شما را برجسته میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Fashionable style, figuring cutting, shows perfect body curve, sylphlike and charming lady is you.
دیدگاه
١

سبک مد روز، برش، و منحنی های بدن کامل، شما را یک زن زیبا و ظریف سیلف مانند نشان میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
'You're not exactly sylphlike, are you?' she said to her fat friend.
دیدگاه
١

شما دقیقاً لاغراندام نیستید، هستید؟ او به دوست چاق خود گفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Eight sylphlike forms and eight pairs of dainty, twinkling feet and ankles.
دیدگاه
٠

هشت فرم شبیه سیلف و هشت جفت پا و مچ ظریف و درخشان.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Rituals are programs written in the symbolic language of the unconscious mind.
دیدگاه
١

در زمینه فلسفه، زبان نمادین به عنوان یک زبان که از نمادها و نشانه ها برای بیان معانی استفاده میکند، استفاده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The assembler language is a kind of symbolic language.
دیدگاه
١

در زمینه برنامه نویسی، زبان نمادین به عنوان یک زبان میانی بین زبان ماشین و زبان برنامه نویسی سطح بالا استفاده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our psyches are naturally attuned to energetic codes and symbolic language.
دیدگاه
١

در زمینه روانشناسی، زبان نمادین به عنوان یک زبان ناخودآگاه که در رویاها و رفتارهای انسان ها ظهور میکند، استفاده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Culture and symbolic language, once developed through evolution, allow humans to race ahead.
دیدگاه
١

زبان نمادین یک زبان است که از نمادها و نشانه ها برای بیان معانی استفاده میکند. این زبان میتواند شامل نمادهای تصویری، علائم، و کدها باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Numeric core code and data structure initializing core code are generated for the the simulator in a high level programming language from the language of the symbolic language translator.
دیدگاه
١

زبان نمادین به معنای زبانی است که از نمادها و نشانه ها برای بیان معانی استفاده میکند. این زبان در زمینه های مختلفی مانند برنامه نویسی، روانشناسی، و ف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The assembler translates symbolic language into machine language.
دیدگاه
١

اسمبلر زبان نمادین را به زبان ماشین ترجمه میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Culture and symbolic language, once developed through evolution, allow humans to race ahead.
دیدگاه
١

فرهنگ و زبان نمادین، که زمانی از طریق تکامل توسعه یافته اند، به انسان ها اجازه میدهند تا سریع تر پیشرفت کنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The uninhibited mutations and grotesque symbolic language of dreams interrupt the distinct images of contemporary humanity.
دیدگاه
١

جهش های غیرقابل مهار و زبان نمادین زشت رویاها، تصاویر واضح انسان معاصر را قطع میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The assembler language is a kind of symbolic language.
دیدگاه
١

زبان اسمبلر نوعی زبان نمادین است.