پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٦٤)

بازدید
٤,٠٩٧
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

درود بر شما بارسلان عزیزم و سپاسمند از راهنمایی شما. آنرا تصحیح کردم و ریشه ترکی آنرا اضافه کردم. شما هم در اوقات فراغت، به این قسمت نظارت کنید، چو ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خط همایون یا خط شریف به دستخط سلطان عثمانی اطلاق میشد. مصطفی رشید پاشا فرمان تنظیمات را در میدان گلخانه قرائت کرد و به این دلیل به خط شریف گلخانه شهر ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: المایی الجایی - aljoyi - Almoyi معادل سفسطه، پرت و پلا، هزیان، گپ بی سر و بن. ( حرف بی سر و ته ) مثلاً: بیچاره، بیمار بی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: الفت - Ulfat مصاحب، دوست، همنشین. ( سه چار الفت جمع شده بودیم ) برادرتان آدم الفت - دیه. این واژه در فارسی خودمان بصورت ا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: الجله ( الجلّه ) کردن Aljila ( aljilla ) - اراجیف، یاوه، مهملات، از بی عقلی یا در حالت مستی نزد کسی آمده یا در صحبتی نشست ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اِلّت کردن - سخت گپ ( حرف ) زدن، به دل سخت ( دلتنگی، دلگیری ) رسیدن، رنجاندن. ( فقط اِلّت کرده ( دلتنگ شده ) گپ میزند، نم ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: البستی - Albasti همچون اسم تجسم سیما و پیکر زشت، ابلیس، نازیبا، دیو صورت و ناهنجار است. افتش ( رخسارش ) البستی ها برین ( ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَقَلَن - Aqalan ، در واژه امروزی بصورت اَقَلَّن و لااقل، استفاده میکنیم، اقلن هیچ نباشد، به حداقل. ( اقلن خودتان یک آمده ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَقّال - Aqqol حقا، حقیقتاً، واقعاً، در واقع، نهایت درست. �اقال در وقتش آمدی - دیه! � یعنی نهایت خوب است که در وقتش آمدی. ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَفْت - Aft سیما، چهره، اندام �افتش را درست ندیدم�، �چنان بد دیدم که به افتش نگاه کردنم نمی آید�، �افتتان به مورم ( میرم ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صحی کردن، دارای لوازم بهداشتی کردن.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چرک وخون، خونابه، زرد آب.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خونابه دار.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چرک وخونی، چرک وخون دار.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( sainfoin ) اسپرس

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سنگ ماسه، سنگ ریگی، سنگ سیاه، ماسه سنگ.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ماشین سنباده زنی وصیقل کاری.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چوب محکم وسخت صندل سفید.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

توده ماسه، توده شن.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دارای چشم تار.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

sanctum قدس الاقداس holies of holy the

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تقدیس کننده.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تقدیس کردن، برای امر مقدسی تخصیص دادن، تطهیر کردن، پاک کردن، مقدس شمردن.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دیوار شنی ساحلی، کران ماسه.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( sanative ) شفادهنده، علاج کننده بهبودی دهنده.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

سامسون وار، پهلوان وار.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آسایشگاه، بیمارستان مسلولین. ( sanitorium ، sanatorium ) آسایشگاه، بیمارستان مسلولین.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نمونه برداری، نمونه گیری.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قایق سقف حصیری و بادبانی.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رازیانه آبی، کاکله.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وابسته به یا اهل جزیره ساموا واقع در پلینزی.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پارچه زربفت ابریشمی سنگین، پارچه زری، جامه زربفت.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( sambur ) گوزن یال دار بزرگ آسیا

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( sambar ) گوزن یال دار بزرگ آسیا

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

محلول معطر آب آمونیاک والکل.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سامریه در فلسطین قدیم، پودر زرد کمرنگی بفرمول O ۳ sm ۲.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( salverform ) لوله ای شکل، خمره ای شکل

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( salver shaped ) لوله ای شکل، خمره ای شکل

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تهنیت آمیز.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سگ شکاری بوئی، تازی بوئی.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نمک فروشی، استخراج کننده نمک، نمک زن.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بانو شاعره نیم تاج سلماسی از زنان شاعری است که در هنگامه جنگ جهانی اول آثاری از او انتشار یافته که اثر معروف او غزلی است که راجع به خصوصیات آثار و ا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَسِّیاق - Assiyaq همانا، ظاهرا، مثل این که. مثال: اسیاق کسی به خانه درامد. آن کس اسیاق نمی آیند. این تعبیر در اصل از دو ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خانواده گیاهان قازایاغی، اسفناجیان.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جست وخیز، رقص، جنبش ناگهانی، جهش ناگهانی، جهش خون شریان، پیشروی به تدریج.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( saltatory ) رقصی، جست وخیزی، افتان وخیزان

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جست وخیزی، رقصی.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شوره قلمی، نیترات پتاسیم، شوره برگ تنباکو.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

علف شوره زار.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سنگ نمک.