پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٦٤)
درود بر شما بارسلان عزیزم و سپاسمند از راهنمایی شما. آنرا تصحیح کردم و ریشه ترکی آنرا اضافه کردم. شما هم در اوقات فراغت، به این قسمت نظارت کنید، چو ...
خط همایون یا خط شریف به دستخط سلطان عثمانی اطلاق میشد. مصطفی رشید پاشا فرمان تنظیمات را در میدان گلخانه قرائت کرد و به این دلیل به خط شریف گلخانه شهر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: المایی الجایی - aljoyi - Almoyi معادل سفسطه، پرت و پلا، هزیان، گپ بی سر و بن. ( حرف بی سر و ته ) مثلاً: بیچاره، بیمار بی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: الفت - Ulfat مصاحب، دوست، همنشین. ( سه چار الفت جمع شده بودیم ) برادرتان آدم الفت - دیه. این واژه در فارسی خودمان بصورت ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: الجله ( الجلّه ) کردن Aljila ( aljilla ) - اراجیف، یاوه، مهملات، از بی عقلی یا در حالت مستی نزد کسی آمده یا در صحبتی نشست ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اِلّت کردن - سخت گپ ( حرف ) زدن، به دل سخت ( دلتنگی، دلگیری ) رسیدن، رنجاندن. ( فقط اِلّت کرده ( دلتنگ شده ) گپ میزند، نم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: البستی - Albasti همچون اسم تجسم سیما و پیکر زشت، ابلیس، نازیبا، دیو صورت و ناهنجار است. افتش ( رخسارش ) البستی ها برین ( ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَقَلَن - Aqalan ، در واژه امروزی بصورت اَقَلَّن و لااقل، استفاده میکنیم، اقلن هیچ نباشد، به حداقل. ( اقلن خودتان یک آمده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَقّال - Aqqol حقا، حقیقتاً، واقعاً، در واقع، نهایت درست. �اقال در وقتش آمدی - دیه! � یعنی نهایت خوب است که در وقتش آمدی. ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَفْت - Aft سیما، چهره، اندام �افتش را درست ندیدم�، �چنان بد دیدم که به افتش نگاه کردنم نمی آید�، �افتتان به مورم ( میرم ...
صحی کردن، دارای لوازم بهداشتی کردن.
چرک وخون، خونابه، زرد آب.
خونابه دار.
چرک وخونی، چرک وخون دار.
( sainfoin ) اسپرس
سنگ ماسه، سنگ ریگی، سنگ سیاه، ماسه سنگ.
ماشین سنباده زنی وصیقل کاری.
چوب محکم وسخت صندل سفید.
توده ماسه، توده شن.
دارای چشم تار.
sanctum قدس الاقداس holies of holy the
تقدیس کننده.
تقدیس کردن، برای امر مقدسی تخصیص دادن، تطهیر کردن، پاک کردن، مقدس شمردن.
دیوار شنی ساحلی، کران ماسه.
( sanative ) شفادهنده، علاج کننده بهبودی دهنده.
سامسون وار، پهلوان وار.
آسایشگاه، بیمارستان مسلولین. ( sanitorium ، sanatorium ) آسایشگاه، بیمارستان مسلولین.
نمونه برداری، نمونه گیری.
قایق سقف حصیری و بادبانی.
رازیانه آبی، کاکله.
وابسته به یا اهل جزیره ساموا واقع در پلینزی.
پارچه زربفت ابریشمی سنگین، پارچه زری، جامه زربفت.
( sambur ) گوزن یال دار بزرگ آسیا
( sambar ) گوزن یال دار بزرگ آسیا
محلول معطر آب آمونیاک والکل.
سامریه در فلسطین قدیم، پودر زرد کمرنگی بفرمول O ۳ sm ۲.
( salverform ) لوله ای شکل، خمره ای شکل
( salver shaped ) لوله ای شکل، خمره ای شکل
تهنیت آمیز.
سگ شکاری بوئی، تازی بوئی.
نمک فروشی، استخراج کننده نمک، نمک زن.
بانو شاعره نیم تاج سلماسی از زنان شاعری است که در هنگامه جنگ جهانی اول آثاری از او انتشار یافته که اثر معروف او غزلی است که راجع به خصوصیات آثار و ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَسِّیاق - Assiyaq همانا، ظاهرا، مثل این که. مثال: اسیاق کسی به خانه درامد. آن کس اسیاق نمی آیند. این تعبیر در اصل از دو ...
خانواده گیاهان قازایاغی، اسفناجیان.
جست وخیز، رقص، جنبش ناگهانی، جهش ناگهانی، جهش خون شریان، پیشروی به تدریج.
( saltatory ) رقصی، جست وخیزی، افتان وخیزان
جست وخیزی، رقصی.
شوره قلمی، نیترات پتاسیم، شوره برگ تنباکو.
علف شوره زار.
سنگ نمک.