پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٦٤)
( salt away ) ( گوشت وغیره را ) نمک سود کردن، نمک زدن به ( برای حفظ گوشت وغیره ) ، اندوختن
( salp ) جنسی از جانوران گرمسیری زجاجی و خمره ای شکل اقیانوسی
( saloop ) ثعلب، سحلب
( salop ) ثعلب، سحلب
تمشک سرخ خوراکی.
رنگ پریده.
دروازه بزرگ قلعه، درب ورودی بزرگ، دریچه.
( salade ) کلاه خود سبک قرن پانزدهم بدون زره صورت
( salic law ) محرومیت اولاد اناث از توارث تاج وتخت
خوراک گوشت گاو مخلوط با تخم مرغ وشیر.
نمک سنج.
تبدیل به نمک کردن، نمک زدن.
( salique law ) محرومیت اولاد اناث از توارث تاج وتخت
محل فروش، فروشگاه.
بانوی فروشنده.
فروشندگی، هنر فروشندگی.
مالیات بر فروش کالا.
( =cash register ) صندوق پول یا ماشین دخل مغازه
صورت فروش.
حسابداری فروش.
تحلیل فروش.
بیرون آمده، درحال جست وخیز ( تصویر شده ) ، برجسته، چشمگیر، بیرون زده.
( salep ) سحلب، ثعلب
بیرون آمده، درحال جست وخیز ( تصویر شده ) ، برجسته، چشمگیر، بیرون زده.
مارمولک وار، سمندری.
( sallet ) کلاه خود سبک قرن پانزدهم بدون زره صورت
سلام، سلام کردن.
قابلیت فروش.
خط شریف یا خط همایون به دستخط سلطان عثمانی اطلاق میشد. مصطفی رشید پاشا فرمان تنظیمات را در میدان گلخانه قرائت کرد و به این دلیل به خط شریف گلخانه شهر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: استه - Asta مخفف آهسته. بیشتر در شکل مکرر بکار گرفته میشود. استه استه گرد، کجا این قدر میدوی؟ استه استه به همین مرتبه رسی ...
قدوسیت، حضرت.
قدوسیت، حضرت.
سگ راهنمای کوهستان، نوعی سگ بزرگ.
( sanfoin ) اسپرس
( sailor ) دریا نورد، ملوان، قایق بادبانی، ملاح، ناوی
( =safety onez ) بلندی وسط خیابان مخصوص عابرین.
( wisdom ) عقل، معرفت، دانائی
درود بر شما بارسلان عزیز واژه های ترکی، عربی و. . . در زبان پارسی عزیز مربوط به ایران کهن است، چون آناتولی، میان رودان، مصر، هند و. . . بخشی از ایران ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُرچَک - Burcak گوشه، کُنجک، یا عموما گوشه خانه یا در گوشه میز: بینم که در یک برچک ( یعنی گوشه خانه ) خاموش سرش خم نشسته ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اوریب - Ureb کج، ناراست. �کاغذ را اوریب بریدن�، �یک طرف دامن جامه اوریب آمده است�. این واژه در قدیم شکل �ؤریب� داشته و در ...
اتوی سنگین، اتوی دارای دو نوک تیز ودسته متحرک.
صدوقی، زندیقی.
لاله درختی، بدنه چوبی زین.
کوهه زین، قاچ زین، قاش زین، قرپوس.
عرق گیر اسب، نمد زیر زین.
چرم زین سازی.
خورجین.
خاصره ای خاجی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: استخوان نداشتن، در کاری چست و چالاک بودن، عملی را با شوق واشتیاق انجام دادن. ( میدانم شما در مهمانداری استخوان ندارید. شم ...
فداکار، قربانی کننده.