پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
مارماهی صد کردن ( باقلاب مخصوص ) ، لولیدن، تکان خوردن، مارماهی گرفتن.
اهانت آمیز، اظهار تنفر کننده، فن فن کننده.
( snickersnee ) چاقوکشی، چاقو یا شمشیربزرگ.
( snickorsnee ) چاقوکشی، چاقو یا شمشیربزرگ.
جزء چیزی را بریدن، ضربت سریع زدن، گره زدن، چفت کردن، چفت، کشیدن، به حرکت آوردن سهم، قسمت.
خربق سفید عطسه آور.
عطسه ای، عطسه آور.
سریع، فعال، مشتاق، زیرک، تیز هوش، سخت، خشن، بند قلاب ماهیگیری، بند زدن ( به قلاب ماهیگیری ) .
گل راسن.
دله دزد، قالپاق دزد، آفتابه دزد.
( snathe ) دسته ئ داس.
( snath ) دسته ئ داس.
جزئی، منقطع، با عجله انجام شده، قطع شده.
فرانسیسکو کریسپی، یا فرانچسکو کریسپی، از نزدیکترین افراد مازینی که در بسیاری از عملیات تروریستی و آشوبگرانه او نقش داشت. در دسامبر ۱۸۷۷ در دولت دپرتی ...
اعضای خاندان اسکاتلندی الیوت در سده هفدهم به عنوان بارونی دست یافتند و لرد منطقه مینتو شدند. یکی از اعضای این خاندان، بنام هیو الیوت ( ۱۷۵۲ تا ۱۸۳۰ ) ...
گرفتار دام، خشمگین، کج خلق، گوریده.
توهین، بی احترامی، دست اندازی، مسخره، گستاخی کردن.
دامگستر.
روگرفت لحظه ای.
عکس فوری گرفتن، تیر فوری انداختن.
لاک پشت بزرگ خوراکی آبزی.
دکمه قابلمه، دکمه فشاری.
عکاس فوری.
لوبیا سبز، لوبیا فرنگی.
( انواع گیاهانی که به شکل مار هستند یا معتقدند برای مار گزیدگی خوب اند به ویژه گیاهان جنس gutierrezia از خانواده ی composite ) انجبار، علف مار، رجوع ...
موذیانه، مثل مار.
گل ثعلب آمریکائی وژاپنی.
زراوند، انجبار، گل مار.
مارگزیدگی، نیش مار، تریلیوم، ویسکی.
شبیه مار، مارسان.
( =worm fence ) نرده مارپیچ
حلزون وار.
دارای دندان گراز یا بد شکل.
ناصاف، برآمده، پر اشکال.
دندان بد شکل، دندان بی قاعده.
اثر ویا نشان آلودگی، لکه کثیف، کثیف کردن، آلوده کردن، لکه دار کردن.
آلوده وکثیف.
مقاومت در برار لکه.
خفه کننده.
( زمان ماضی فعل smite ) .
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: جاغ - Jog جاغ استخوانی است که منه [فک، چانه، آرواره، زنخ] را به حرکت در میاورد؛ جاغ زدن به جنبش آوردن مَنَه است ( معادل ف ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: ثانی - Soni به معنی بعد، سپس، می آید. مثال: اول طعام را خور، ثانی گپ ( حرف ) میزنی. یا: فلانی اول توی کرد، ثانی بعد از دو ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تِیز - Tez غیر از معنی مقرری [مصطلح] ( کاردِ تیز ) به معنی آدم عصبی و بد قهر و زود خش آمده است. مثال: پسرم خیلی تیز - یه. ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تیتی - Titi، معادل توتو، مرغ و پرنده ها را به زبان کودکان موافق کرده تیتی میگویند. مثال: انه، بین تیتی آمد. در فرهنگ برها ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تیت کردن - Tit ، معادل شیت کردن در فارسی نو، چیزی را پخش و پریشان کردن. مثال: آمده همه جا را تیت کرده رفت. یا: کتابها را ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تیت کردن - Tit ، معادل شیت کردن در فارسی نو، چیزی را پخش و پریشان کردن. مثال: آمده همه جا را تیت کرده رفت. یا: کتابها را ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تَهلُکَه کشیدن، Tahluka زحمت زیاد کشیدن، تدارک دیدن. شما تهلکه کشیده از راه دور برای دیدن ما آمده اید، خدا خیرتانه و خیرت ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تَوَلاّ - Tavallo، یعنی التماس و خواهش سخت، زاری کردن. مثال: آمده تولاّ کرد که از گناهش گذرم، یا: چه قدر زاری و تولاّ کرد ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تَهتول - Tahtl ناشتا. مثال: تهتول نکرده آمدیم، یگان چیز برار خوریم. این واژه شاید در اصل تَعطُّل عربی بوده است به معنی مع ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی: توشبیره را خام شمردن - توشبیره نوعی کوفته و طعامی است که در پرده های چارگوشه تُنُک خمیر گوشت قیمه را می پیچند و به اندا ...