پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)

بازدید
٤,٠٦٦
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

در قفسه گذار، در تاقچه گذار.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

تزئینات صدف مانند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

صدفی، پوسته پوسته.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

شکست ننگ آور ومفتضحانه.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

ملوان پیر وبازنشسته.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

رنگ قرمز مایل به زرد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

بالاتنه کوتاه دکمه دار نظامی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

مخفف عبارات she will ، she. shall

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

لوبیائی که مغز آن خوراکی است، دانه مغذی لوبیا.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

تاقچه مانند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

اردک وحشی دریائی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

( sheik ) ( عربی ) شیخ، رئیس قبیله، رئیس خانواده، رئیس.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

( sheikhdom ) شیخ نشین، قلمرو شیخ.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

تابع شفر.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

ورقه مانند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

( انگلیس ) مرتع گوسفند، چراگاه گوسفند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

پشم چینی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

نگاه عاشقانه، نگاه دزدکی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

( sheepcote ) آغل گوسفند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

چوپانی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ترشک صغیر.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

( sheepfold ) آغل گوسفند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

ریزنده، ریزان، جانور پوست انداز.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

مشروب فروش بدون پروانه.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

( در قرقره ) چرخ طناب خور، چرخ قرقره، دسته کردن، بصورت بافه درآوردن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

چاقوی غلاف دار.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

به شکل تیردان.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

درخت روغن قلم.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

درختستان، بیشه، ردیف درختان.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

شوخی گوشه دار.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قاطر بارکش، افسر تازه کار، ستوان سوم.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پیرو عقاید اجتماعی وسیاسی و ادبی برناردشاو.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آدم اصلاح کرده، سرتراشیده، کشیش.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( shashlik ) کباب، ششلیک.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( shaslik ) کباب، ششلیک.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تیز هوش، تیز فهم، هوشیار.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دارای لبه تیز، گرسنه، بسیار مشتاق، حریص، با اشتها.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تیز بین، تیز نظر، هوشیار، دارای فکر صائب.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دارای بینی تیز، حساس ( نسبت به بو ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خاندان ساووی، که احتمالاً از تبار سران قبایل بورگوندی است، از حوالی نیمه سده یازدهم میلادی در منطقه غرب جبال آلپ، در محل تلاقی مرزهای فرانسه و ایتالی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پلرینو رسی، دیپلمات، اقتصاددان و دولتمرد برجسته ایتالیایی. هوادار وحدت، اصلاحات، اعاده نظم و استقرار حکومت مشروطه در ایتالیا بود و به این دلیل پاپ پی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دو سیسیل به سرزمینهای سیسیل و ناپل اطلاق میشد و جنوب شبه جزیره ایتالیا را در بر میگرفت. آخرین شاه دو سیسیل ( ۱۸۵۹ تا ۱۸۶۱ ) فرانسیس دوم، از خاندان بو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پیدمونت در شمال غربی شبه جزیره ایتالیا، مشرف به سویس و فرانسه، واقع است و ساردینی جزیره بزرگی است در جنوب آن. در سده نوزدهم پیدمونت محور ارتباط شبه ج ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی مزه - bemaza خوراک یا خوردنی که بد آماده شده است، هر خوردنی بدمزه. مثال: یک شوربای بی مزه پخته است، طعامشان بی مزه بود ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِیزار - Bezor متنفر، ناراحت، ناآرام، دلگیر. مثال: از این گپها بُتون بیزار شدیم. یا: هر روز شکوه کرده مرا بیزار کرد. در ش ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: واژه بی سر - Besar شوخ، بازیگوش، بی تربیت. بیشتر برای کودکان مستعمل است. مثال: بچه بی سر بوده است، در یک ساعت همه جا را ه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی رویی - Beryii ، بی رو یعنی بی شرم ( بی شرمی ) ، بی اندیشه. مثال: آن کس آدم بی رویی بوده است، بی رویی کرده هر چه به دها ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِی دَوا - Bedavo بد، نازیبا، ناهنجار. . . مثال: سر و لباسهایت جداً ( خیلی ) بی دوا، جای و منزلش ( یعنی جای اقامتش ) جداً ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِیچارَه - شخص کم بضاعت، فقیر، یعنی شخصی که برای بهبود زندگی چاره ای ندارد. مثال: وی آدم بَدولت [دولتمند] بود، امروز بیچا ...