پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
در قفسه گذار، در تاقچه گذار.
تزئینات صدف مانند.
صدفی، پوسته پوسته.
محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران.
شکست ننگ آور ومفتضحانه.
ملوان پیر وبازنشسته.
رنگ قرمز مایل به زرد.
بالاتنه کوتاه دکمه دار نظامی.
مخفف عبارات she will ، she. shall
لوبیائی که مغز آن خوراکی است، دانه مغذی لوبیا.
تاقچه مانند.
اردک وحشی دریائی.
( sheik ) ( عربی ) شیخ، رئیس قبیله، رئیس خانواده، رئیس.
( sheikhdom ) شیخ نشین، قلمرو شیخ.
تابع شفر.
ورقه مانند.
( انگلیس ) مرتع گوسفند، چراگاه گوسفند.
پشم چینی.
نگاه عاشقانه، نگاه دزدکی.
( sheepcote ) آغل گوسفند.
چوپانی.
ترشک صغیر.
( sheepfold ) آغل گوسفند.
ریزنده، ریزان، جانور پوست انداز.
مشروب فروش بدون پروانه.
( در قرقره ) چرخ طناب خور، چرخ قرقره، دسته کردن، بصورت بافه درآوردن.
چاقوی غلاف دار.
به شکل تیردان.
درخت روغن قلم.
درختستان، بیشه، ردیف درختان.
شوخی گوشه دار.
قاطر بارکش، افسر تازه کار، ستوان سوم.
پیرو عقاید اجتماعی وسیاسی و ادبی برناردشاو.
آدم اصلاح کرده، سرتراشیده، کشیش.
( shashlik ) کباب، ششلیک.
( shaslik ) کباب، ششلیک.
تیز هوش، تیز فهم، هوشیار.
دارای لبه تیز، گرسنه، بسیار مشتاق، حریص، با اشتها.
تیز بین، تیز نظر، هوشیار، دارای فکر صائب.
دارای بینی تیز، حساس ( نسبت به بو ) .
خاندان ساووی، که احتمالاً از تبار سران قبایل بورگوندی است، از حوالی نیمه سده یازدهم میلادی در منطقه غرب جبال آلپ، در محل تلاقی مرزهای فرانسه و ایتالی ...
پلرینو رسی، دیپلمات، اقتصاددان و دولتمرد برجسته ایتالیایی. هوادار وحدت، اصلاحات، اعاده نظم و استقرار حکومت مشروطه در ایتالیا بود و به این دلیل پاپ پی ...
دو سیسیل به سرزمینهای سیسیل و ناپل اطلاق میشد و جنوب شبه جزیره ایتالیا را در بر میگرفت. آخرین شاه دو سیسیل ( ۱۸۵۹ تا ۱۸۶۱ ) فرانسیس دوم، از خاندان بو ...
پیدمونت در شمال غربی شبه جزیره ایتالیا، مشرف به سویس و فرانسه، واقع است و ساردینی جزیره بزرگی است در جنوب آن. در سده نوزدهم پیدمونت محور ارتباط شبه ج ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی مزه - bemaza خوراک یا خوردنی که بد آماده شده است، هر خوردنی بدمزه. مثال: یک شوربای بی مزه پخته است، طعامشان بی مزه بود ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِیزار - Bezor متنفر، ناراحت، ناآرام، دلگیر. مثال: از این گپها بُتون بیزار شدیم. یا: هر روز شکوه کرده مرا بیزار کرد. در ش ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: واژه بی سر - Besar شوخ، بازیگوش، بی تربیت. بیشتر برای کودکان مستعمل است. مثال: بچه بی سر بوده است، در یک ساعت همه جا را ه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی رویی - Beryii ، بی رو یعنی بی شرم ( بی شرمی ) ، بی اندیشه. مثال: آن کس آدم بی رویی بوده است، بی رویی کرده هر چه به دها ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِی دَوا - Bedavo بد، نازیبا، ناهنجار. . . مثال: سر و لباسهایت جداً ( خیلی ) بی دوا، جای و منزلش ( یعنی جای اقامتش ) جداً ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِیچارَه - شخص کم بضاعت، فقیر، یعنی شخصی که برای بهبود زندگی چاره ای ندارد. مثال: وی آدم بَدولت [دولتمند] بود، امروز بیچا ...