پیشنهادهای احمد رضا مردان نسب (١,٢٧٨)
یکی از آثار داستانی محمود تیمور است . ( داستان کوتاه )
این اثر از محمود تیمور است او موسس فن القصة القصیرة بشمار میرود این اثر در سال 1926 انتشار یافت
روانکاوی.
لتَّحْلِیلُ النَّفْسِیُّ ( النفسانِیُّ ) روانکاوى. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی, ص137 )
ج. نُطُق :حلقه؛حدّوحدود، حدّ و اندازه، مرز؛حوزه، زمینه، عرصه؛کمربند؛ ازارۀ سنگى در دیوار؛صف پاسبانان حلقه زده گرد جایى؛پادامی. . . . ( فرهنگ معاصر ...
شورش. بدست گرفتن اسلحه بر علیه دولت �� ؛بدست گرفتن اسلحه بر ضد ظلم وستم ( فرهنگ ابجدی, ص283 )
مَذهب فی الأَدب و الفَنّ یُعبِّر عن المعانی بالرُّموز و الإیحاء لیدع للقارئ نَصیبًا فی فهم الصُّورة أَو تکمیلها أَو تقویة العاطفة بما یضیف إلیها من ت ...
التکسیر. ( الصحاح ( للجوهری ) , ج5 , ص1900 ) ویران کردن، خراب کردن، شکستن، فروکوفتن، درهم شکستن. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی, ص129 )
یک اثر داستانی در قالب القصة القصیرة یعنی داستان کوتاه می باشد که در سال 1912 انتشار یافت
این اثر از جبران خلیل جبران میباشد که داستان کوتاهی است که در سال 1908 انتشار یافت
این اثر داستانی کوتاه اثر جبران خلیل جبران می باشد
جعل و تقلب کردن
قال السماء کئیبة و تجهما قلت ابتسم یکفی التجهم فی السما ایلیا ابو ماضی
بگوشه چشم نگریستن. زیر چشمی نگاه کردن. ( دزی ج 1 ص 91 ) . || چشمک زدن به کسی. به او اشاره کردن. علامت دادن. ( دزی ج 1 ص 91 ) . | "البصبصة فی دمی" ی ...
تحلیل رفتن، لاغر شدن، فرسوده شدن، نحیف شدن؛هذیان گفتن، یاوه گفتن. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص787 )
طوق �� یقۀ پیراهن �� گردنبند. ( فرهنگ ابجدی , ص1000 ) قبَّة أو جُزْء الثَّوْب الَّذی یُحیط بالرَّقبة:�یاقة قمیص�، �یاقة فُسْتان� �� قِطعة نسیج مُت ...
"فما کاد یسمع هذه الکلمة المشجعة حتی قام الی رأسی یقبله" یومیات نائب فی الاریاف ، توفیق الحکیم، ص97
مُهر ها
تافهة ج. تَوافِه :هرچیز بى ارزش؛بى ارزشى، بى مایگى. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی, ص63 )
"انها اکثر عددا من ذالک البق الزاحف جیوشا علی حائط دار النیابة الرطب المتهدم" یومیات نائب فی الاریاف ، توفیق الحکیم، ص95
"و ضغطت علی القلم ضغط العزم و الاقتناع" یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص94
"حانفتح تحقیق بنأء علی خطرفة رجل مخبول فی الشارع؟" یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص94
هذیان، سخن یاوه. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص171 )
" و نسیما علیلا هب علی صحراء حیاتنا العاطفیة المجدبة فی هذا الریف القفر" یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص93
مجدبة [ mojdebat ] [صفت][عربی] ارض مجدبة:زمین خشک بی گیاه. [جمع]مجادیب. ( فرهنگ نفیسی, ج5 , ص3138 )
". . . و مخلوقا حلوا منحنا اویقات حلوة و لحظات مشرقة" یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص93
أُوَیْقات ( مصغر أُوْقات ) :زمان هاى کوتاه؛اوقات خوش. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی, ص21 )
"ارید ان افتحهالاشاهد آلاتها و تروسها و عجلاتها و اجراسها" یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص92
دَوالیب حَدِیدیَّة مُسَنَّنة فی جِهاز آلیّ :�تُروس ساعة� ( المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة، ص146 )
فروکش کرد. "همد احساسی" یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص92
"و تصلبت اعصابی و همد احساسی و تیقظ فی نفسی حب استطلاع و رغبة فی ان یفتح امامی . . . " یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص92
مَقْذوف ج. مَقاذِیف و مَقْذُوفَة ج. - ات:موشک؛گلوله، تیر و نظایر آن. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی, ص533 ) ما یُرمی بقُوّةً من قَنَابل و غیرها �� ج مَ ...
"و جعل یبحث باصبعه عن رصاصة، فلم یجد شیئا" یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص92
"نزیف دموی شدید بانسجة المخ" یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص91
"فمزقه الطبیب بمشرطه" یومیات نائب فی الاریاف ، توفیق الحکیم، ص91
مؤنّث ( القَرّاع ) است ( فرهنگ ابجدی , ص688 ) القَدّاحةُ التی یُقْتَدَحُ بها النارُ ( لسان اللسان , ج2 , ص375 ) الاسْت �� نَقّارُ الشَّجَر ( الم ...
از تنهد بمعنی:آه سرد کشیدن. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص718 ) یعنی کسی که آه سرد میکشد شاهد مثال: "و قالت متنهدة:اسم الله علیه" یومیات نائب فی الا ...
از تنهد بمعنی:آه سرد کشیدن. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص718 ) یعنی کسی که آه سرد میکشد
آه سرد کشیدن. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص718 )
لفرجة بین الشیئین �� ساحة الدار �� ما اتسع من الارض ( المنجد فی اللغة , ص570 ) ما اتَّسع من الأرض �� المُتَّسَع بین الشیئین ( لسان اللسان , ج2 , ص ...
"و رأت من فجوة السطح ذالک الدق و الهبد فی راس رجل . . . " یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص91
فروة [ farvat ] [اسم][عربی]پوستین و هی اخص من الفرو. [جمع]فراه. و پوست سر. و زمین ویران بى گیاه. و پاره اى از گیاه خشک فراهم کرده. و جبۀ برچیده آ ...
"و تلاه صوت آخر فی مثل رفعه و لهیبه و قد امتزج بنشیج و بکاء مر:یاللی کنت خارج بسحورک فی بطنک یابه" یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص 91
سخت بانک کردن خر و سخت جوشیدن و بآواز بلند گریستن ( فرهنگ کنز اللغات, ج2 , ص1331 )
" و کن قد تسللن و تسلقن سطح الدار " یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص91
تَسَلُّل مص �� عُبور فی تَخفٍّ :�تَسلُّلُ جُنود� ( المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة , ص693 ) نفوذ ( سیاسى ) ؛وضعیت افساید ( در فوتبال، هاکى و نظای ...
بالا رفتن ( از کوه، صخره، درخت ) ؛ برآمدن، بالا خریدن ( گیاه ) . ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص296 ) . | "و کن قد تسللن و تسلقن سطح الدار" یومیات ن ...
آلودن، آغشتن، لکه دار کردن ( چیزى را با. . . ) . ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص618 ) | "من حوله النسوة بعویلهن و صیاحهن و طینهن یلطخن به وجههن" یومی ...
اسْتِمارَة ( غالباً أِسْتِمارَة ) :فرم، فرم چاپى، درخواست نامه ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص17 ) "قلم النائب العمومی فی انتظار الاستمارة و القطرمی ...
"فلم تجد و لم یبد علی وجهها الباهت المتقلص العضلات انها فهمت عنی" یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص ٨٩