پیشنهادهای مهدی کشاورز (٣,٥٤٦)
با چشم پوشی از، با نادیده گرفتنِ، با ندید گرفتنِ
نمونه اش، نمونش
آنِ سپهر و زمین و زمان آنِ اوست / روان و خرد زیر فرمان اوست. فردوسی رازدار من توئی ای شمع و یار من توئی/ غمگسار من توئی من آنِ تو، تو آنِ من. منوچهری
"از" از آن=به خاطر آن از آن گریستم که ما بندگان چنین خداوند را خدمت می کنیم با چندین حلم و کرم. . . ( تاریخ بیهقی )
در پی داشتن، زمینه ساز شدن نمونه: نخوردن چربی و شیرینی، باعث کاهش گِرانه ( وزن ) می شود. نخوردن چربی و شیرینی، کاهش گرانه ( وزن ) را درپی دارد یا زم ...
هم نگری، هم اندیشی، رایزنی
"پُکِشی" پکشی از پکش از کارواژه پکیدن. این واژه در زبان شناسی نیز چمار ( مفهوم ) رسانتر است.
درود ُ سپاس در یک همچندی ( معادله ) ، برای برآوردِ ندانسته ها ( مجهولها ) ، باید دانسته ها ( معلومها ) ی آن معادله کنارهم چیده شده و با راه حل درست ر ...
سازش نامه
سازشنامه، پیمان نامه
میان کشوری گزینه ی بهتر و موشکافانه تری درسنجش با دیگر همچم ها به ویژه جهانی یا جهان گستر است. نمونه در پیکارهای ورزشی: جام جهانی به پیکارهای ورزشی ...
شاخه
رسته
رسته
به گفته ادیبان گذشته عرب، واژه ی "عسکر"، تازی شده واژه ی لشکر است. دکتر "جهینة نصر علی" نیز در کتاب "کلمات الفارسیة فی المعاجم العربیة" که سه هزار و ...
دربرگیرانه
بودشدنی، هستی پذیر
شدنی، روا، آزاد
شیوه نامه، دستورِ کار
شاید این واژه در آغاز سیاستدار بوده که با گذشت زمان به دیس سیاستمدار دگردیس شده.
خِرَند یا خَرَند در برخی از شاخه های گویش اصفهانی، به حیاط گفته می شود.
با، به یاریِ، به دستِ، در پیِ، برای، از برای. با میانجیگری
با، به یاریِ، به دستِ، در پیِ، برای، از برای. با میانجیگری
با، به یاریِ، از سویِ
با، از راهِ، از سویِ، به یاریِ، به دستِ
با، به یاریِ، از سویِ
والا تیمسار
تیمسار
درود ُ سپاس "کاوَک" کاوک بجای واژه سینوس در کالبدشناسی ( آناتومی ) کاوک کوتاه شده واژه "کاواک" است به چم گودال، چاله، پوک، میان تهی و آشیانه بن کنون ...
"دهلیز" دهلیز = راهرو یا دالان سرپوشیده، راهرو میان در و خِرَند ( حیاط ) در خانه های پیشین پیاده به دهلیز کاخ اندرون / همی رفت بهرام بی رهنمون. فردوس ...
"کاوَک" کاوک بجای سینوس در کالبدشناسی ( آناتومی )
نگریستنی، نگاه پذیر
سنجیدنی، سنجش پذیر
ترابرپذیر [در زمینه کالاها] واگیردار [در زمینه بیماریها]
استوار، درست، باورپذیر،
بایسته انجام
دستوری
بایسته انجام
بایسته انجام
بایسته انجام
بایسته ها، نیازها، نیازمندیها
برابری، جور درآمدن، همترازی، همتراز شدن واژه انطباق ساخته شده از ریشه سه واجی ( حرفی ) [طبق] که این واژه نیز تازی شده تبک، تنبک یا تبوک پهلوی - پارس ...
همخوانی، همترازی مطابقت از ریشه سه واجی ( حرفی ) [طبق] ساخته شده که این واژه همان تپک، تنبک یا تبوک پهلوی - پارسی است که پس از تازی شدگی به ریخت طبق ...
جور درآمدن، همتراز بودن
برابرسنجی کردن، همتراز کردن، همساز کردن
برابری، جور درآمدن، همترازی مطابق از ریشه سه واجی ( حرفی ) [طبق] ساخته شده که این واژه همان تپک، تنبک یا تبوک پهلوی - پارسی است که پس از تازی شدگی به ...
هنگام برابرگزینی برای اینگونه واژگان تازی، نیاز و بایدی در جمع بستن واژه پیشنهادی نباید باشد، می توان واژه ای را در جایگاه یک واژاک ( اصطلاح ) و یا ...
ناقطبش، ناقطبی کردن
ناقطبی کردن، ناقطبیدن، ناقطبش
"پذیرفته" پذیرفته، همسنگ درستی بجای [مورد قبول] است که حالت کُنیکی ( مفعولی ) دارد، ولی واژه "پذیرا" مانند بینا یا شنوا، فُروزه کُناکی ( صفت فاعلی ) ...